روزنامه آمریکایی «هرالد تریبون»، با نگاهی مثبت به عملکرد کنونی محمد البرادعی، مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، با اشاره به مشکل غرب و ایران در تعامل با یکدیگر، البرادعی را در آن واحد تنها نقطه امید هر دو سوی جدال بر سر برنامه هستهای ایران دانست. این روزنامه با اشاره به نکاتی از زندگی خصوصی البرادعی نوشت: در اواخر آگوست، محمد البرادعی آخرین گامهای پرونده اتمی ایران را به طور نهایی و با توافق پنهانی با ایران برداشت.
این اقدام میتواند یکی از بزرگترین ریسکهای زندگی وی در دوران ده ساله تصدی پست دبیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی باشد. ایران در ازای دریافت امتیازاتی، قانع به شفافسازی درباره فعالیتهای اتمی گذشته خود شده است و البرادعی بدون هیچ پیشزمینهای این خبر را اعلام کرد. روز بعد، دیپلماتهای انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و آمریکایی، خود را به دفتر او در آسمانخراشی در وین رساندند تا اعتراض خود را اعلام کنند. آنان بر این باور بودند که این کار، پشت پایی به استراتژی سازمان ملل مبنی بر این است که «باید ایران را تنبیه کرد، نه این که به او جایزه داد.» اما حقوقدان مصری، البرادعی، مؤدب و ثابتقدم بود. او پرسید: «وقتی ایران میخواهد به پرسشها پاسخ دهد، شما انتظار دارید من به آنان بگویم این کار جایز نیست؟» و سپس با بروز یکی از جوانب برجسته شخصیتش، منتقدانش را از اتاق بیرون کرد. حدود پنج سال پس از این که وی درباره عراق در برابر دولت بوش ایستاد و سپس برنده جایزه نوبل شد، البرادعی هم اکنون خود را در مرکز یک تقابل دیگر غرب، این بار با ایران میبیند.
از نظر منتقدان غربی، او متهم به ارتکاب گناهان دیپلماتیک زیادی است؛ از جمله جانبداری از ایران، بیپروایی و مهمتر از همه فراتر رفتن از چارچوبهای مورد نظر برای وی از دید غربیها در سال گذشته. همچنین پیش از اعلام تصمیم در مورد ایران، دولتهای غربی، چندین بار به خاطر موضع وی در قبال ایران به طور رسمی به او اعتراض کردند. حتی برخی از کارمندان خود او هم به گفته دیپلماتها، صبرشان لبریز شده و از او به خاطر این گونه همدردی با ایران سؤال کرده بودند. اما ایرانیها خودشان هم چندان با او هماهنگ نبودند و چند بار از ورود بازرسانش جلوگیری کردند. «لی همیلتون» از سناتورهای دموکرات سابق، با احترام به تواناییهای روابط بینالمللی او میگوید: «او مردم است در مرکز همه چیز. ایران و آمریکا بیاعتمادی عمیقی نسبت به هم دارند که این امر، میانجیگری را سخت کرده است.» اما در حالی که سختترین منتقدان البرادعی، او را سرمست کسب جایزه نوبل میدانند، نکتهای که او را در مرکز همه چیز نگه میدارد، این است که او بهترین امید همه طرفین است. او با توجه به زیر سؤال رفتن اعتبار آمریکا و عقیم ماندن دیپلماسی اروپا با ایران، مهمتر شده و بهترین منبع اطلاعاتی غربیها درباره پیشرفت برنامه اتمی ایران است. حتی ایرانیها هم به او نیاز دارند، چرا که مانورهای او امید به پایان زنجیره تحریمهای علیه ایران را ایجاد کرده است.
این مرد 65 ساله نقش صلحآمیز را در صحنه جهانی به خود گرفته است. او مدافعان جنگ با ایران را دیوانه میخواند. منتقدانش میگویند، حمایت وی از ایران باعث خواهد شد تا ایران زمان لازم را برای دستیابی به بمب اتم به دست آورد. در این زمینه، مدافعانش سابقه او در مورد برنامه اتمی عراق را مطرح میکنند که اعلام کرده بود عراق سلاح اتمی ندارد. «توماس فرانک»، استاد حقوق بینالملل دانشکده حقوق دانشگاه نیویورک که سالها استاد البرادعی نیز بوده، میگوید: «اگر ما به سخنان او گوش داده بودیم، میتوانستیم از یک جنگ فاجعهآمیز جلوگیری کنیم.» پس از افشای توافق با ایران، «واشنگتن پست» در مقالهای، البرادعی را قانونگذاری شرور خوانده که باعث شد آیدا، همسر البرادعی و نزدیکترین مشاور سیاسی او به دفاع از همسرش برخیزد. آیدا به تازگی در گفتوگویی در آپارتمانشان که پوشیده با فرشهای ایرانی و جوایز و تقدیرنامههای متعدد همسرش بود، شوهرش را مردم آرام و بسیار ساکت و خجالتی خواند. وی بزرگترین فرزند یک خانواده پنج فرزنده از طبقه متوسط مردم قاهره بود. ولی دایهای فرانسوی داشت و در مدرسهای خصوصی بزرگ شد و در نوزده سالگی قهرمان اسکواش جوانان شد. پدر او رئیس کانون وکلای مصر بود. او نیز حقوق خواند و پس از فارغالتحصیلی، در نیویورک به خدمت مشغول شد. زندگی در سالهای آخر دهه 1960 و سالهای اول دهه 1970 در نیویورک تأثیر بسیاری در او داشت تا جایی که هم اکنون احساس نزدیکی بیشتری در نیویورک دارد تا قاهره و انگلیسی را روانتر از عربی صحبت میکند.
وی پس از گرفتن دکترای حقوق بینالملل از دانشگاه نیویورک، با بالا رفتن از نردبان ترقی، ساکن وین به عنوان مشاور حقوقی آژانس اتمی و سپس رئیس بخش وابط خارجی، مشغول به کار شد. تصدی پست کنونی وی در سال 1997 یک سورپرایز بود. پس از این که هیچ کدام از کاندیداها رأی لازم را نیاوردند، «جان ریچ»، سفیر آمریکا در آژانس، برای انتخاب وی یک لابی را ایجاد کرد و به رؤسایش ثابت کرد که آنان راه بهتری به غیر از حمایت از البرادعی ندارند. البرادعی با سازماندهی دوباره آژانس، شروع کرد و هماکنون این نهاد 2300 کارمند دارد. سپس مسئله عراق مطرح شد. پیش از جنگ آمریکا که مرتبا دولت صدام حسین را متهم به داشتن سلاحهای اتمی میکرد، از آژانس خواست تا بازرسانش نظر آمریکا را تأیید کنند.
اما البرادعی در مارس 2003 به شورای امنیت گفت، پس از صدها بار بازرسی در سه ماه، بازرسانش هیچ نشانهای از سلاحهای اتمی پیدا نکردند، وی پس از آن، ادعای بوش درباره خرید اورانیوم از آفریقای جنوبی توسط صدام را نیز رد کرد. خودش میگوید: «حمله به عراق سیزده روز پس از آن، تلخترین روز زندگی من بود.» حتی با وجود این که نیروهای آمریکایی، هیچ سلاح غیرقانونی در عراق پیدا نکردند، دولت بوش انگشت خود را به سمت البرادعی و آژانس نشانه رفت و با جلوگیری از فعالیت بازرسان در عراق، در پشت صحنه وارد عمل شد تا او را از تصدی این پست برای سومین بار باز دارد. البرادعی میگوید: وقتی از تلاشهای «جان بولتون» برای جلوگیری از انتخاب خودش باخبر شد، تا 99 درصد تصمیم گرفت که نامزد نشود، اما آیدا شب پیش از جلسه به او گفت: «محمد! تو نامزد میشوی و سرانجام بدون وجود نامزدی از آمریکا و حمایت بینالمللی، آمریکا هم عقب نشست.» در اکتبر 2005 یک ماه مانده به دوران جدید ریاستش وی برنده جایزه نوبل شد. بحران ایران در 10 ژانویه 2006 با فک پلمپ آژانس در نطنز و از سرگیری غنیسازی آغاز شد. با اعمال تحریمات غرب، ایران همکاری خود با البرادعی را قطع کرد.
وی به رغم این که در سفر به ایران هم با بیمهریهای زیادی روبهرو شد، موضعی نرم را در برابر ایران پیش گرفت. منتقدان البرادعی میگویند: او با همه این اوصاف، در برابر ایران نرمی به خرج داده، اما حامیانش بر این باورند که وی همان اندازه که با اسران مهربان بوده، با واشنگتن نیز مهربان بوده است. در ماه می گذشته، زمانی که دیک چنی از عرشه یک ناو آمریکایی در خلیجفارس به ایران هشدار نظامی داد، البرادعی بلافاصله وارد عمل شد و با اعلام این که به دانش غنیسازی دست یافته، به طور ضمنی اشاره کرد که دیگر برای حمله نظامی به ایران دیر شده است. این در حالی است که اظهارات وی، حتی خلاف گزارشهای بازرسانش درباره مشکلات فنی ایران در نطنز بود که این سوءظن را پدید آورده که او در حال اغراق درباره برنامه اتمی ایران به عنوان مانور سیاسی است که شاید بتوان آن را زمینهای برای توافقات کنونی بدانیم. اعتراض کشورهای مهم نیز به همین دلیل بود که توافق کنونی پرونده ایران را یک پرونده عادی مطرح میکنند، نه پرونده کشوری که پنهانکاری کرده است.
در هفتههای بعد نیز بسیاری از کشورها، سعی در کوبیدن البرادعی داشتند، اما کمی پس از آن، به این نتیجه رسیدند که استراتژی آنان، نتیجه معکوس داشته است و برای همین، تصمیمی گرفتند تا به جای منزوی کردن وی، با البرادعی همکاری کنند. تفکر جدید آنان این بود: البرادعی و ایرانیان این دور از بازی را بردهاند و بیشتر دنیا این توافق برای همکاری را گامی به جلو میدانند و در مقابل هم معتقد شدهاند که دیپلماسی غرب به بنبست رسیده است. در 7 سپتامبر، نمایندگان قدرتهای غربی، باز هم به دفتر او رفتند، اما این بار برای اعلام حمایت از موضع وی.
یک مقام اروپایی میگوید: «ما به آمریکاییها گفتیم که دیگر انتقاد از البرادعی درست نیست، چرا که او را همچون یک قهرمان جلوه خواهد داد.» البرادعی روند جدید را «تغییر کامل» خوانده و آن را نتیجه پافشاری خود دانست و اعلام کرد: تحریک به تنهایی سودمند نبوده، بلکه باید وارد گفتوگو شد تا فضایی برای همکاری و حل مشکلات ایجاد شود. وی ادامه داد که به ایرانیها هشدار داده است اگر این بار همکاری نکنند، مطمئن باشند که با واکنش سختی روبهرو خواهند شد. همچنین در اجلاس هفته گذشته آژانس، نماینده آژانس با ستایش از البرادعی، اقدام او را گام مهمی به جلو در حل مشکل اتمی ایران خواند و این در حالی است که البرادعی هنوز هم بر این باور است که توافق و تصمیم نهایی نهایی درباره ایران، باید به دولت پس از بوش موکول شود.
وی به عنوان یک حقوقدان به ایران هم حق میدهد و به همین دلیل، از آمریکا خواسته است تا اسنادی را که در مورد فعالیتهای هستهای پنهانی ایران در گذشته داشته، در اختیار ایران قرار دهد تا آنان از خود دفاع کنند و سرانجام وی در برابر این پرسش که اگر ایران در گذشته، واقعاً این کار را کرده بود، چه، میگوید: در گذشته، کشورهای بسیاری چنین تمایلاتی را داشتهاند، به هرحال، بهترین راه برای ایران، صادق بودن در دور آتی همکاریهاست.