کیوان مهرگان
*شما در رمان سهرابکشان از زبان یکی از قهرمانان میگویید: «روزبهروز کوچکتر شدیم.» منظور شما از کوچک شدن چیست؟
**کوچک شدن جغرافیایی، تاریخی، تمدنی و فرهنگی. کشور و ملت ما بیش از هزار سال یک قدرت تاثیرگذار جهانی بوده است. کوروش یک رهبر سیاسی ایرانی است. شما ببینید ایران دوران کوروش تا ایران امروز از هر نظر چه مقدار کوچک شده است؟ شاید مقایسه رفتار و منش امروزه ما و کوروش معیار مناسبی باشد.
*ریشههای این کوچک شدن در حوزه تمدن ایران را میتوانید تشریح کنید؟
**پیوستگی مدام در امر تمدنسازی و تاثیرگذاری سیاسی و فرهنگی در مورد هیچ تمدنی اتفاق نیفتاده است. تمدنها هم دوران رشد و شکوفایی و نیز دوران افول و پژمردگی دارند. گاه تمدنها را مثل حیات یک انسان یا درخت بررسی میکنند. دلایل سقوط تمدن هخامنشی و ساسانی امر مکتومی نیست. شاید بتوان گفت استبداد وقتی تبدیل به نهاد و شیوه اصلی اداره کشور شد و نخبگان و اهل نظر بر کناره رفتند، دوران فروپاشی آغاز میشود.
*آیا این کوچک شدن همچنان ادامه دارد؟
**بستگی به شیوه تدبیر امور دارد. بهعنوان مثال اگر در آغاز قرن بیستم تدبیر درستی اتخاذ نمیشد، استبعادی نداشت که بریتانیای کبیر آن روزها خوزستان را از ایران جدا میکردند و شیخنشین دیگری تاسیس میشد. ما هم در شرایطی نبودیم که بتوانیم در برابر این اقدام مقاومت موثری داشته باشیم. مگر در دوران قاجاریه از شمال و شرق و غرب کوچک نشدیم؟
*این کوچک شدن در حالی رخ داد که ما بالقوه یکی از قدرتهای جهانی بودیم. این کوچک شدن و این بالقوه بودن برای یک قدرت جهانی را چگونه تحلیل میکنید؟
**قدرت جهانی را باید تعریف کرد. نفت و موقعیت جغرافیایی ـ سیاسی ایران و پیوند با جریان اسلامگرایی به ایران موقعیت تاثیرگذاری بخشیده است. بخشی از این نقشآفرینی نیز به دلیل ناکامیهای سیاستهای منطقهیی آمریکا و همپیمانان اوست.
*صاحبنظران به قدرتبخشی نفت نگاه تردیدآمیزی دارند. یعنی بدون نفت نمیتوان از این اثرگذاری برخوردار بود؟
**به گمانم هنوز زود است که بتوان درباره نقش تعیینکننده نفت تردید کرد. علت اصلی حضور آمریکا در خاورمیانه و تدارک پایگاههای مختلف نظامی تسلط بر منابع نفت است.
*منظورتان را نمیفهمم، چون نفت که شما از آن بهعنوان یکی از پارامترهای قدرتبخشی ایران نام بردید عملاً به سلاحی علیه تکاپوی اقتصادی و فرهنگی سیاسی درون ایران تبدیل شده است.
**نفت هم یک ثروت درجه اول است و هم یک امکان تاثیرگذاری جهانی. حال اگر دولتی نتوانست از این امکان به درستی استفاده کند و از نفت بهعنوان چاپخانه اسکناس استفاده کرد و ارزش پول ملی را متنزل کرد، این کوتاهی از نفت نیست. از قضای الهی هم نیست. هرچه هست از سر مدیریت و تدبیر امور است.
*در رقابت این کوچک شدن و تلاش برای بزرگ ماندن امروز پیروزی با کدامیک است و چرا؟
**این بزرگتر شدن به مفهوم تاثیرگذاری بیشتر است و نه توسعه اراضی. من هم خوشبینم که کشور ما میتواند نقشآفرینی بیشتری در منطقه داشته باشد.
*بارها از زبان مردم عادی تا اندیشمندان دانشگاهی شنیدهام یا خواندهام که از همه مولفههای تبدیل شدن به یک قدرت تاثیرگذار برخورداریم اما با وجود همان مولفههایی که شما نام بردید چهکار کنیم که از نظر اقتصادی در کنار مالزی و امارات بایستیم؟
**ما در قفس شعار اسیر شدهایم. مالزی با تدبیر و برنامه حرکت کرد. نمیخواست همه دنیا را اداره کند. تصمیم گرفت مالزی را خوب اداره کند. برای مردم خود آسایش و رفاه و سربلندی فراهم کرد. در مالزی حجاب اسلامی نشانه پیشرفت و کرامت است.
*حوزه تمدنی ایرانی بهرغم مشکلات روی پاست. در لبنان و عراق و ترکیه و تاجیکستان و افغانستان و بخشی از پاکستان و هند تا کشورهای حاشیه خلیج فارس پایبند و دلبسته آداب و سنن تمدن ایرانی هستند، چگونه میتوان این روند را ادامه داد؟
**شبهقاره ویژگی خود را دارد. آنان اسلام را بهعنوان یک فرهنگ که کلیدش زبان فارسی و عرفان بود؛ از ایرانیان آموختند. بهاءالدین اولیا و چشتی و هجویری و... ستارگان فرهنگ و تمدن ایرانی ـ اسلامی در شبهقارهاند. زبان فارسی نیز حامل چنین فرهنگی است که طنین آن در قرن بیستم هم در شعر اقبال زنده است. اقبال حتی تعبیر بسیار اندیشهبرانگیزی درباره ایران دارد. این شعر در کلیات اردوی اقبال است:
«تهران اگر ژنو جان غرب شود ـ شاید سرنوشت جهان دگرگون شود!» افغانستان و تاجیکستان و مرو و سمرقند و بخارا و... امتداد طبیعی تمدن ایرانی و پارههایی از خراسان بزرگند. واقعیت این است که ما تلاش موثری برای حفظ و تعمیق این پیوند تمدنی انجام نمیدهیم؛ چنانکه مبارزه جدی با زبان فارسی و جایگزینی زبان عربی بهجای آن در شبهقاره صورت میگیرد. در پاکستان زبان فارسی را بهعنوان یک زبان سوم در کنار انگلیسی و اردو حذف کردهاند. در بازسازی نمادهای تمدنی هم نقشی نداریم. به تازگی در خبرها خواندیم که دولت ترکیه میخواهد محل تولد مولانا جلالالدین بلخی را در بلخ بازسازی کند. در مقایسه با تلاش ترکها در بازسازی حوزه تمدنی ترک در آسیای مرکزی و قفقاز ما کاری نمیکنیم. حتی مسجد هم بلد نیستیم بسازیم! در همین ترکمنستان مقایسه کنید، مسجدهایی که ترکها در عشقآباد ساختهاند و مسجدی که ایران ساخته است؛ نمونه ارزیابی مناسبی است.
*یعنی باید چه کنیم؟
**بدیهی است که تمدن ذوب نمیشود؛ اما کماثر میشود. ترکها در درجه اول خودشان را از بعد فرهنگی با کشورهای آسیای مرکزی پیوند دادهاند. امروزه دهها هزار دانشجوی ترکمن و قرقیز و ازبک و آذربایجانی در دانشگاههای ترکیه به تحصیل اشتغال دارند. شما ببنید چه تعداد به دانشگاههای ما آمدهاند. حتی افغانها و تاجیکها. وقتی پیوندی برقرار نباشد اثرگذاری هم به حداقل میرسد. پیوند با سفرهای دیپلماتیک حاصل نمیشود، بایستی در عمق جوامع اتفاق بیفتد.
*چند وقتی است به دنبال اختراع عناوین جعلی برای خلیج فارس حرکت دیگری آغاز شده که هر کشور دانشمندان و شاعران و عارفان ایرانی را به نام کشور خود مصادره میکند. از مولانا جلالالدین تا ابنسینا و... مردم در چارچوب یک واکنش ملیگرایانه به این حرکات پاسخی دادهاند. آیا شما تحلیل مشخصی از این کنش و واکنشها دارید؟
**هر کشوری میکوشد برای خود هویت و ریشه تمدنی و فرهنگی جستوجو کند. بدیهی است که شخصیتهای درجه اول فرهنگی و علمی در این ماجرا بیشترین تاثیر را دارند. از سویی به همان دلیلی که ما از بعد سرزمینی کوچک شدهایم، طبیعی است کشورهایی که امروزه سرزمین خود را منشأ یا مدفن آن شخصیتها میدانند؛ مدعی آن شخصیتها باشند. مولوی مثال مشهور این داستان است. او در بلخ متولد شده که امروز جزء افغانستان است و در قونیه زندگی کرده؛ مثنوی را در همانجا سروده و همانجا از دنیا رفته است. ترکیه هم مولوی را بهعنوان پرچم فرهنگی خود انتخاب کرده است. اگر ما میتوانستیم همان خراسان بزرگ را حفظ کنیم، امروزه سرنوشت این بحثها چیزی دیگری بود. در مورد عناوین جعلی برای خلیجفارس هم این نامگذاری وجه سیاسی دارد و نه فرهنگی یا تاریخی و تمدنی.
*برخی میگویند ایران در کانون توجهات جهانی است. این توجهات نشاندهنده عظمت ایران است در حالیکه برخی نظری عکس دارند و معتقدند همین در کانون توجه جهان بودن خود دلالت بر این است که تلاشها بر ما متمرکز شده است و تلاشها هم برای متوقف کردن ایران است. شما با کدام تحلیل موافقید و اساساً پیرامون این مساله چه تحلیلی دارید؟
**این توجه دو جهت دارد:
1- ناشی از نقش مهم و موقعیت استراتژیک ایران است.
2- بزرگنمایی نقش ایران در ناکامیهای آمریکا در منطقه است.
این دو رویکرد را بایستی از هم جدا کرد.
*شما در اینباره توضیح میدهید؟ آیا اساساً چنین مسالهیی ـ در کانون توجهات جهانی بودن ـ را مثبت میدانید یا منفی. چرا؟
**مثبت است از این جهت که ایران را بهعنوان یک قدرت تاثیرگذار معرفی میکند. از سوی دیگر منفی است، بهخاطر اینکه اسباب اعمال فشار بر ایران میشود. وقتی واسلاو هاول رئیسجمهور شده بود، گفت میخواهم کشورم را از تیتر یک روزنامهها به تیتر دو تبدیل کنم! مرادش این بود که این تیتر یک بودن اسباب فشار و آزار است.
*کسانی که از خارج از ایران به داخل میآیند به نخستین نکتهیی که اشاره میکنند این است؛ تفاوت آنچه تبلیغ میشود با آنچه هست. حلقه مفقوده آنچه تبلیغ میشود با آنچه هست را هر کسی بهگونهیی تحلیل میکند. شما ارزیابیتان چیست؟
**واقعیت این است که دستگاه تبلیغاتی غرب، اگر به کار بردن چنین تعبیری درست باشد، میکوشد که از ایران کشوری با چهرهیی عقبمانده ترسیم کند. بر نارساییها تاکید و توجه بسیار میشود. هیچوقت یادم نمیرود، وزیر خارجه لبنان در بیست سال پیش از من میپرسید؛ در تهران ساختمانهای چند طبقه وجود دارد؟! حتی گاه بهگونهیی جلوه داده میشود که مردم در تامین غذای روزمره خود با مشکل مواجهند و... بدیهی است کسی که ایران را میشناسد و گذرش به ایران میافتد، به روشنی میبیند که آنچه میبیند با آنچه شنیده است، فاصلهیی بسیار دارد.
*آقای مهاجرانی! از سوی برخی فعالان اجتماعی داخل کشور به نخبگان خارج از کشور انتقاد میشود که چرا شرایط راحت خارجنشینی را به زیستن داخل ترجیح دادند و از صحنه کنار رفتهاند. آیا این انتقاد را وارد میدانید. شما به این پرسش چگونه پاسخ میدهید؟
**درباره نخبگانی که در خارج هستند نمیتوان داوری واحدی داشت. شما نامههای آیتالله بیات و دکتر بشیریه را بخوانید. این خود نشانهیی از بخشی از ماجرا است.
*جهان امروز روزبهروز مدرن میشود. جهان مدرن به انسان مدرن نیاز دارد. یکی از شاخصهای انسان مدرن عبور از فرهنگ شفاهی و فعالیت با فرهنگ مکتوب است. ایرانیان با همه تلاشی که یکصد سال گذشته کردهاند تا ایران را با دنیای مدرن آشتی دهند، هنوز بر فرهنگ شفاهی تکیه دارند. آیا با این شیوه «انسانسازی» ما ایرانیان میتوان، همچنان به آشتی به زندگی مدرن امیدوار بود یا اینکه تضاد زندگی ایرانیان با زندگی مدرن همچنان تداوم خواهد یافت؟
**کلمه مکتوب در ایران در این صد ساله خوشیمن نبوده است! سرنوشت مطبوعات و کتاب را ببینید.
*بعد از انقلاب یک گروه از شهروندان برای چرخاندن چرخهای سیاست، اقتصاد، فرهنگ و جامعه تربیت شدند اما به دنبال حوادث گوناگون بهرغم دلبستگی اینان به ایران ناگزیر از کشور خارج شدند. در نبود چنین شهروندانی که علاوه بر کیفیت، «کمیت آنها هم چشمگیر است» چگونه میتوان در این میدان رقابت جهانی و منطقهیی به پیش رفت؟
**ایران جامعهیی زنده و پرتکاپو است. نسلهاینو به سرعت جاهای خالی را پر میکنند. البته اگر تدبیری بود تا از دانش و تجربه و تخصص ایرانیان که در خارج ایران زندگی میکنند بهدرستی بهرهبرداری میشد، شاهد رشد بیشتری بودیم.
*چند سال پیش یک ایرانی برنده جایزه صلح نوبل شد و سال گذشته یک نویسنده ترک جایزه ادبیات نوبل را گرفت. تحلیل شما درباره این دو جایزه از دو کشور همسایه چیست؟
**هر دو نفر یکوجه مشترک دارند.
*یعنی ماهیت هر دو جایزه را برای نویسندگان و کوشندگان شرقی سیاسی میدانید؟
**نمیگویم جایزه مطلقاً سیاسی است، اما جهتگیری سیاسی آشکاری در انتخابات افراد به نظر میرسد.
*نظر شما درباره فعل و انفعال داخل ترکیه چیست؟
**واقعیت این است که در ترکیه با تکیه بر آزادی و دموکراسی، اسلامگراها ـ البته با معیار ترکیه ـ دولت و ریاست جمهوری را در دست گرفتهاند. نهاد نظامی این واقعیت را پذیرفته است.
*اوضاع فرهنگ (سینما، کتاب، تئاتر، موسیقی و...) را چگونه ارزیابی میکنید؟
**آنچه در حوزه فرهنگ اتفاق افتاده، امر پنهانی نیست که نیاز به بازگویی داشته باشد.
*با توجه به امکانات موجود ایران چه برنامهها یا چه فرمولی میتواند ایران را به سمت جایگاه مطلوب هدایت کند؟
**ملت ایران راه اعتلا را به خوبی میداند. همان داستان معروف سعدی است که کودکی گریه میکرد، فرد مهربانی با مهرورزی کودک را بیشتر در آغوش میفشرد. گریه کودک شدیدتر میشد. رهگذری گفت: برای خدا کودک را بر زمین بگذار تا آرام شود.