محمد ایمانی
عماد فائز مغنیه فرمانده دلاور ارتش حزبالله لبنان سهشنبه شب در محله کفر سوسوی دمشق طی عملیاتی تروریستی به شهادت رسید. او که قریب 30 سال خار چشم آمریکاییها و صهیونیستها بود، دقیقاً به همان شیوهای به شهادت رسید که 14 قرن پیش مالک اشتر علی«ع» در راه عزیمت به مصر به شهادت رسیده بود. فرار از نبرد رویاروی و ترور ناجوانمردانه، البته رسم جباران سفاک تاریخ بوده است.
این ترور و شهادت بزرگ را که مانند بمبی خبری در دنیا منفجر شد، چگونه باید تحلیل کرد؟
1- فقدان عماد مغنیه با توجه به شخصیت بزرگ و مؤثر او اگرچه غم کوچکی نیست اما تلقی اهل ایمان از مرگ در تضاد کامل با تلقی صهیونیستهای جان دوست و جان ترس است. علیبن ابیطالب«ع» مولای والا مقامی که عماد مغنیه به او تأسی کرد، همان دلاور عرصههای جهاد بود که وقتی پس از قریب 50 سال مجاهدت، در محراب نماز توسط شقیترین اشقیا ترور شد و بر بستر شهادت افتاد، فرمود «الله ما فجأنی من الموت وارد کرهته و لا طالع انکرته... به خدا سوگند با مرگ چیزی سراغ من نیامد که آن را نپسندم و نه چیزی پدید گردید که آن را نشناسم و زشت شمارم، بلکه همانند جویندهای بود که شب هنگام ناگهان به آب رسد و مانند جستجوگری بودم که خواسته خود را بیابد. و آنچه نزد خداست، برای ابرار و نیکان بهتر است» (نامه 23 نهجالبلاغه)
عماد مغنیه در حیات و جهاد و شهادتش، مالک اشتر را میمانست، همو که علیبن ابیطالب در وصفش بارها فرموده بود «او شمشیری از شمشیرهای خداست که نه تیزی آن کند و نه ضربت آن بیاثر شود» (نامه 38 نهجالبلاغه) و «مالک را نه سستی است و نه لغزش، و نه کندی آنجا که باید شتاب کند و نه تعجیل در آنجا که کندی باید» (نامه 13 نهج البلاغه) یا «مالک و چه بود مالک؟» اگر کوه بود، جدا از دیگر کوهها بود و اگر سنگ بود، سنگی خارا بود که سم هیچ ستوری به ستیغ آن نرسد و هیچ پرندهای برفراز آن نپرد» (کلمه 443 کلمات قصار نهجالبلاغه). اما مولای متقیان وقتی همین فرمانده دلاور و محبوب خود را به مصر فرستاد و مردم مصر را بر خویش در بهره گرفتن از وجود وی ترجیح داد، در پایان آن عهدنامه مفصل حکومتداری به عنوان دعا در حق خود و مالک اشتر عزیزش چنین مرقوم فرمود: «و انا اسئل الله بسعة رحمته و عظیم قدرته علی اعطاء کل رغبة أن... یختم لی و لک بالسعادة و الشهادة و انا الیه راغبون. و من از خداوند به رحمت گسترده و قدرت پرعظمتش در بخشیدن و برآوردن هر آرزویی مسئلت میکنم که پایان من و تو را سعادت و شهادت قرار دهد که ما آن را خواهانیم» (نامه 53 نهجالبلاغه).
این رسم و فرهنگ شهادت است. آیا ققنوس را از آتش میترسانند و پروانه را از شمع پروا میدهند؟ کدام پاداش برای 30 سال مجاهدت عماد مغنیه- آن مجاهد سختکوش اما گمنام- بالاتر از این؟ این را مادرش گواهی داد آنجا که گفت «فرزندم منتظر چنین روزی بود. ما هم ناراحت نیستیم، ما او را در راه خدا دادیم. تنها ناراحتی من این است که جز این سه فرزند شهید، دیگر جوانی ندارم تا تقدیم راه جهاد مقاومت کنم. خداوند سیدحسن نصرالله را حفظ کند. من به او میگویم که ما با او هستیم. ما هر چه بیشتر شهید بدهیم، روحیه قویتری پیدا میکنیم. دشمنان بدانند ما شکست نمیخوریم.»
مرگ اما برای صهیونیستها مفهوم متضادی دارد «ای پیامبر به یهودیان بگو مرگی که از آن میگریزید، شما را ملاقات خواهد کرد، سپس به سوی پروردگار دانای غیب و شهادت بازگردانده خواهید شد تا شما را به حقیقت آنچه میکردید آگاه سازد» (آیه 8 سوره جمعه). پنجمین ارتش بزرگ جهان- به تعبیر خود صهیونیستها- پس از پیروزی در 5 شبه رزم در مصاف با دولتهای عربی، در جنگی 33 روزه شکستی را از امثال عماد مغنیه متحمل شد که در طول تاریخ این رژیم سابقه نداشت و از آن به عنوان اولین و آخرین شکست رژیم اسرائیل قبل از فروپاشی تعبیر شد. چرا که تلقی از جنگ و مرگ در دو سوی آن جبهه کاملاً متفاوت بود و این در اول بار سیدحسن نصرالله پس از وادار کردن نظامیان صهیونیست به فرار از جنوب لبنان در طلیعه هزاره سوم میلادی عنوان کرد «مرگ پاشنه آشیل و نقطه ضعف آنهاست. صهیونیستها در حد افراط جان دوست و هراسان از مرگند. آن قدر ضربه میزنیم تا از پای درآیند.» و همین طور هم شد تا اینکه افتضاح شکست در جنگ 33 روزه و نیز فرار از غزه برای پنجمین ارتش بزرگ دنیا رقم خورد تا اهل دقت و استراتژی به این جمله بن گوریون بنیانگذار اسرائیل بیاندیشند که «اسرائیل پس از اولین شکست در جنگ سقوط میکند».
2- عماد مغنیه 17 روز پس از انتشار گزیدهای ویرایش شده از گزارش 621 صفحهای کمیته وینوگراد ترور شد، گزارشی که انتشار آن به خاطر فشار ارتش جهت بازخوانی نهایی، چند ماه (لااقل از مهر ماه گذشته) به تأخیر افتاده بود و بنا بر نوشته روزنامه هاآرتص، تزیپی لیونی وزیر خارجه رژیم صهیونیستی دربارهاش تصریح میکرد: «این گزارش تصویری بسیار نگرانکننده از رهبری اسرائیل ارائه کرد». به نوشته هاآرتص «کمیته تهیه کننده گزارش، از عملکرد ارتش در جنگ 33 روزه شوکه شده و نگران تأثیر منفی آن بر روحیه ارتش است.» همزمان برخی فرماندهان ارتش اسرائیل اعلام کردند: «گزارش وینوگراد به طوفانی میماند که از فرماندهان قربانی خواهد گرفت و ممکن است تا 3 سال یا حتی بیشتر دستگاه نظامی ما را دچار فلجی و ناتوانی کند.»
گزارش وینوگراد در یک کلام با همه اختصار و پنهانکاریها، راز مگو را درباره «افسانه ارتش بزرگ اسرائیل» گفت؛ پرستیژ قدرت این ارتش که بازدارندگی قدرتمندی داشت، به خاطر جسارت و ایستادگی حزبالله فرو ریخته و اسطوره آن شکسته است. در گزارش آمده بود: «ارتش با طرح و برنامهریزی قبلی وارد جنگ شد اما بدون طرح و برنامه عملیاتی تایید یا تمرین شده و با شتاب و سردرگمی رفتار کرد. فکر و دکترینی برای خروج از جنگ وجود نداشت. ارتش در برابر حملات موشکی حزبالله ناتوان بود. تصمیمگیری استراتژیکی وجود نداشت و ارتش نتوانست هرگز حزبالله را غافلگیر کند. رهبری سیاسی رژیم در سردرگمی به سر میبرد و...»
3- اما عماد مغنیه و هزاران مغنیه حزبالله، تنها در اسطوره و طلسم قدرت اسرائیل نیانداختند. بخش سری و عمده گزارش کمیته وینوگراد هرگز منتشر نشد اما اخبار منابع مختلف ادعای شائول موفاز وزیر جنگ وقت رژیم صهیونیستی را تأیید میکند که به کمیته وینوگراد گفت: «قبل از جنگ به نخستوزیر اولمرت درباره توانمندیهای حزبالله هشدار دادم و گفتم که توانمندیهای آن تنها در مرزها خلاصه نمیشود.» به رغم این برآورد، ارتش صهیونیستی باید به جنوب لبنان حمله میکرد چون آمریکا در چارهجویی برای بنبستهای عظیم طرح خاورمیانه جدید چنین میخواست. آمریکا بدین ترتیب هم آغازگر جنگ با حزبالله بود و هم عامل فشار بر اسرائیل برای ادامه 33 روزه آن. بخش سری گزارش کمیته وینوگراد به نقش منفی و مؤثر آمریکا در آن فاجعه، شکست استراتژیک حیثیتی و اطلاعاتی رژیم اسرائیل و لطمه به توان بازدارندگی آن میپردازند. به عبارت دیگر، شکست ارتش اسرائیل، تنها حلقه کوچکی از شکست بزرگتر موساد و سازمان رزم و اطلاعات آمریکا بود. عماد مغنیههای دلاور حزبالله اعتبار پنتاگون و سیا را با شجاعت تمام ویران کردند.
4- آیا شکستگی چنان پردامنه و عمیق، با ترور سبعانه یکی از پرورشیافتگان مکتب حزبالله جبران میشود؟ با تروریست خواندن یک جنبش ملی نظیر حزبالله یا تروریست نامیدن و محاصره و قتل عام (هولوکاست) یک ملت در عمق فلسطین اشغالی و نوار غزه چطور؟ اکنون بازوان قدرتمند جنبش بیداری اسلامی از شمال و جنوب فلسطین اشغالی و از عمق این خاک، حلقوم رژیم تلآویو را فشار میدهد و در این میان به تعبیر «آوی پریمر» سفیر سابق اسرائیل در آلمان «پنجمین ارتش بزرگ دنیا، تنها در حد پلیسی اشغالگر تنزل یافته است. بیماری اصلی یعنی اشغال و سکونت و نگهبانی از آن، همچنان سرجای خود باقی است و این، همان اشتباه بزرگ است. شکست از حزبالله، بسیار ناامید کننده بود. دولت دیگر توان رهبری- جنگ را ندارد حال آن که ما همیشه در وضعیت جنگی به سر میبریم.»
آمریکا و طرح سقط شده خاورمیانه جدید در زایمان کذایی که خانم رایس عنوان میکرد، چطور؟ آیا آثار شادی از ترور عماد مغنیه بر سیمای کاخ سفیدنشینان دوام خواهد داشت در حالی که به تعبیر چندی پیش روزنامه کریستین ساینس مانیتور «آمریکا پس از شکست فاجعهبار اسرائیل، تنها نظارهگر تحولات خاورمیانه و اوضاع فرو پاشیده اسرائیل است. نقش ما در خاورمیانه هر روز کمتر میشود. آمریکا برای جنگ با حزبالله به اسرائیل فشار آورد اما امروز حتی امنیت و موجودیت اسرائیل هم به خطر افتاده و بوش فقط نظارهگر است.»
به راستی از صدها میلیون جوان مسلمان در جهان و خاورمیانه چند نفر عماد فائز را میشناختند یا حتی نامش را شنیده بودند؟ امروز مرام و محبت او در دل این جوانها زنده شده است بگذار تروریستها و اشغالگران و جنایتکاران او را تروریست بخوانند. مگر نه اینکه حماس و حزبالله را تروریست خواندند و در مقابل، این دو جنبش تبدیل به حکومت یا جنبش ملی شدند؟ اگر راست باشد که عماد مغنیه و یارانش 241 تفنگدار و کماندار آمریکا را از پای درآوردهاند، افتخاری بزرگتر از این نخواهد بود که 33 روز با ارتش اسرائیل و دستگاه اطلاعاتی آمریکا و آلمان و فرانسه و انگلیس جنگیدند و فاتحانه از رزم سربلند کردند.
امروز عماد مغنیه عزیز در جنت الشهدای بیروت آرمیده اما شهادت او به تعبیر رمضان عبدالله «آغاز عصر جدید و منحصر به فردی است برای سرنوشت خاورمیانه اسلامی و دشمن صهیونیستیاش. حساب جدیدی باز شده که دشمن نمیتواند از آن نجات یابد، حسابی که قطرات خون مغنیه گشودهاند. دیر نیست تا جهان شاهد تبعات این اقدام احمقانه باشد. آثار مغنیه هنوز در تلآویو، خضیره و نتانیاهو بر جای باقی است. او ژنرالهای دشمن را از پای درآورد و ترسوها مجبور شدند از پشت به او حمله کنند.»
فراعنه منتظر باشند و ببینند که با چه سرعت شگفتی، از خون مطهر حاج عماد مغنیه، دهها هزار عماد مغنیه سر برمیآورد. سلام و رضوان خدا بر او و بر همه سیراب شدگان جام شهادت.