جلال برزگر
1) کوچکنمایی و حمایت نکردن از دستاوردهای ملی در عرصه بینالملل به صرف وجود رقابت با دولت مستقر از سوی افراد و جریانهای داخلی نه تنها شرط انصاف و جوانمردی نیست، بلکه با راه و روش سیاستورزی هوشمندانه نیز بیگانه است، چرا که اگر آنچه امروز کوبیده شده و کوچک شمرده میشود درست و ارزشمند باشد به فرض تغییر جایگاه منتقد و مستقر، چگونه و با چه رویی همان اهداف و روشها از سوی مستقران فرضی آینده پیگیری خواهد شد؟ اگر به فرض منتقدان امروز دولت در جایگاه مجریان قرار گیرند آیا سوخت نیروگاه بوشهر را به روسیه بازپس خواهند فرستاد؟ یا از البرادعی خواهند خواست ابراز رضایت خود از همکاری با ایران و مختومه شدن موضوعات مهمی چون پلوتونیوم، سند اورانیوم فلزی و سانتریفیوژهای P1 و P2 را پس بگیرد یا از نهادهای اطلاعاتی آمریکا خواهند خواست برعکس آنچه اذعان کردهاند بگویند برنامه هستهای ایران نظامی است؟!
همین فرض ساده و پاسخ به این سؤالها نشان میدهد آنچه طی ماههای اخیر در عرصه بینالملل نصیب ایران شده موضوعاتی بسیار مهم و دستاوردهایی ملی است که البته در دوره دولت نهم و با سعی و ممارست این دولت حاصل آمده است.
حضور رئیسجمهور ایران در نشست اخیر سران شورای همکاری خلیجفارس که برای اولین بار و به دعوت این شورا صورت گرفت از دیگر رویدادهای مهمی است که باز مورد بیمهری برخی جریانها در داخل قرار گرفت اما منتقدین نخواستند خود را با این سؤال مواجه کنند که مگر نزدیکی با کشورهای همسایه و کشورهای حوزه خلیجفارس ـ با وجود ادعاهایی که شورای همکاری خلیجفارس به روی نام این خلیج استراتژیک و سه یا یک جزیره ایرانی آن دارد ـ جزو سیاستهای دولتهای گذشته نبوده است؟ وقتی یک سیاست و روش درست و قابل دفاع و پیگیری است چرا رسیدن آن به یک نقطه عطف یعنی حضور رئیسجمهور ایران ـ دقت بر این عنوان یعنی رئیسجمهور ایران خیلی لازم است ـ در نشست سران کشورهای خلیجفارس آن هم در شرایط خاص منطقه و رایزنی و تبادل نظر نزدیک بین کشورهای منطقه یک اتفاق مهم و نقطه عطفی در مسیر تلاشهای صورتگرفته نباشد؟ مگر کشورهای عربی قبلاً یا در آینده به خلیجفارس نام دیگری نداده یا نخواهند داد یا بحث کهنه جزایر را مورد اشاره قرار نداده و نمیدهند؟ پاسخ هم همیشه روشن است خلیجفارس نام اصلی این خلیج بزرگ و مهم است و همواره از سوی ما ایرانیان تکرار خواهد شد و جزایر هم ایرانی باقی خواهد ماند، کدام دولت در ایران بعد از انقلاب حتی فکر دوری و تقابل با کشورهای عربی را داشته و به منافع همگرایی و مراوده با این کشورها، نیندیشیده و در این جهت گام برنداشته است؟ چرا حالا که گل مهمی در بازی بزرگ منطقهای و بینالمللی زده شده آن را گل به دروازه خودی تلقی کنیم؟ و آیا این اصلاً وظیفه ما در داخل است یا وظیفه آنها که نگران نزدیکی ملتهای منطقه هستند؟
2) در بحث هستهای طراحی مدالیته همکاری بین ایران و آژانس اتمی بیگمان ابتکار و دستاوردی بزرگ بود که نتیجه آن در دو محور انتشار گزارش جامعه اطلاعاتی آمریکا و نیز سردرگمی گروه کشورهای 1+5 در قبال ایران برای وضع تحریمهای جدید آمریکا و نیز سردرگمی گروه کشورهای 1+5 در حالی ایجاد شده که ایران به دو قطعنامه شورای امنیت که خواستار تعلیق فعالیتهای هستهای بوده به علت غیر حقوقی و سیاسی دانستن آنها تمکین نکرده ولی در عین حال سلامت فعالیتهای خود را نزد آژانس اتمی به عنوان مرجع فنی این قضیه در دنیا و همچنین نزد بسیاری از دولتها و ملتها نشان داده و اثبات کرده است. شماری از منتقدین دولت باید به این سؤال پاسخ دهند که آیا عدم تمکین به خواست غیر قانونی چند کشور و در عین حال پیشبرد برنامه هستهای و اثبات سلامت فعالیتهای صورتگرفته یک هنرنمایی بزرگ از سوی ایرانیان و دولت در عرصه بینالمللی بوده یا نبوده است؟ و راهکارهای تقویت این روند چیست؟ آنچه از قول یکی از فعالین اقتصادی و سیاسی منتقد دولت روز گذشته در خبرها آمد و وی کارنامه کشور در بحث هستهای را ارزشمند تلقی کرد، گامی در مسیر درست است. هرچند طی این اظهارات تلاش شده سهم و وزن دولت کمرنگ نشان داده شود اما اذعان به دستاوردهای هستهای کشور خود میتواند موجب تحکیم هرچه بیشتر اجماع داخلی واقعا موجود در بحث هستهای باشد. امید میرود این نگاه واقعبینانه علاوه بر تسری در بحث هستهای دیگر اقدامات سازنده در حوزه سیاست خارجی همچون سیاست همگرایی منطقهای و حرکتهای ارزشمند صورتگرفته در این خصوص را نیز در برگیرد برای مثال اگر سفر ولادیمیر پوتین به ایران خوب و ارزشمند بوده است، این نکته نیز بازگو شود که در جریان این سفر برخلاف آنچه برخی گفتند هیچ بخش و سهمی از حق ایران در دریای خزر به روسیه واگذار نشده است و اصولاً 20 درصد از منابع دریای خزر که ایران براساس جغرافیا و شرایط این دریاچه منحصر به فرد برای خود تعریف کرده است، سالهاست ثابت مانده و کسی هم حق بهرهبرداری از آن را ندارد، ضمن این که مسئول مستقیم پرونده خزر در دولتهای هفتم، هشتم و نهم یک نفر بوده است همان کسی که تا دیروز عملکردش مورد تأیید اغلب آنهایی بوده که امروزه 50 درصد خزر را میخواهند و معتقدند مردم ترکمنستان، آذربایجان و قزاقستان باید به سواحل خود و این دریا نگاه هم نکنند و بروند از 50 درصد روسیه برای خود سهم بگیرند!
3) تلاش برای ایجاد خدشه در دستاوردهای ملی سیاست خارجی و واژگونه جلوه دادن مسائل به صرف وجود نیت رقابت سیاسی فضیلت و بهرهای بر کسی نمیافزاید ضمن این که انجام یک رقابت سالم نیازمند اثبات حسن نظر نیز هست، از اینرو عیبگویان در کنار عیبیابی بهتر است راه صواب اثبات انصاف را نیز فرو نگذارند، برای رقابت سیاسی موضوعات دمدستتر و البته مهمی در داخل همچون نظام آموزش یا بهداشت و غیره نیز هست که معمولاً در اغلب کشورها در جریان رقابت و انتخابات بیشتر مورد استفاده قرار میگیرند و سیاست خارجی جز در موارد خاص مثل شکست آمریکا در طرح و اهدافش در جنگ عراق کمتر از سوی جناحها و جریانهای سیاسی در درون قدرتهای جهانی مورد مناقشه قرار میگیرد. این نکته نیز آموختنی است که سیاست و وزارت امور خارجه در خیلی از کشورهایی که به عنوان قدرت بینالمللی میشناسیم توسط احزاب یا افراد مخالف یا زاویهدار با دولت هدایت و راهبری میشود، چون عرصه سیاست خارجی محل مناسبی برای رقابت سیاسی و جناحی نبوده و نیست مگر آن که خبطی بزرگ و عالمگیر روی داده باشد مثل آن که عملکرد کشوری مانند ایران ثابت کند، برعکس آنچه دولت آمریکا گفته و تبلیغ کرده است تولید بمب هستهای هدفش نبوده و نخواهد بود، در چنین حالتی بالا گرفتن نزاع جریانهای داخل آمریکا قابل توجیه است، اما فریاد بر سر این که چرا رئیسجمهور ایران به نشست شورای همکاری خلیجفارس رفت یا چرا به جای تعلیق فعالیتهای هستهای، راه و روش مذاکره و همکاری با آژانس اتمی و دیگر مجامع و کشورها پی گرفته شده است، خدشه به انصاف، نادیده گرفتن ارتفاع سیاست خارجی از نقد جناحی و نشاندن لج در جایگاه نقد است.