تاریخ انتشار : ۲۳ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۷:۲۵  ، 
کد خبر : ۴۴۳۰۰

ترور شخصیت در نتیجه «جنگ علیه ترور»


نویسنده: زبیگنیو برژینسکی

«جنگ علیه ترور» موجب ایجاد «فرهنگ ترس» در ایالات متحده شده است. دولت بوش با تبدیل این سه کلمه به عنوان یک امر مقدس ملی پس از واقعه دهشتناک 11 سپتامبر، ضربه مهلکی به دموکراسی آمریکایی، امنیت روانی آمریکاییان و جایگاه ایالات متحده در جهان وارد کرده است. استفاده از این عبارت، قابلیت ما در نبرد موثر با چالش‌هایی که از سوی تروریست‌های فناتیک (عقب مانده) متوجه ایالات متحده بوده را کاهش داده است. آسیبی که از سوی این عبارت سه کلمه‌ای متوجه آمریکا شده است، بارها و بارها بزرگتر از آسیبی است که حملات 11 سپتامبر به ما وارد کرد، این عبارت «جنگ علیه ترور» به خودی خود معنایی را به ذهن متبادر نمی‌کند. باید توجه داشت که تروریسم یک دشمن نیست تا با آن بجنگیم. تروریسم، ابزاری برای رسیدن به اهداف سیاسی از طریق کشتار غیرنظامیان است.

حامیان «جنگ علیه ترور»، از ابهام موجود در این عبارت به صورت استادانه‌ای استفاده کرده‌ند. ارجاع دائمی به «جنگ علیه ترور»، رسیدن به یک هدف بزرگ را امکان‌پذیر ساخته است. این هدف، سبب گسترش فرهنگ ترس در ایالات متحده شده است. ترسی که پشت این عبارت پنهان است، سیاستمداران را قادر می‌سازد تا با استفاده از این ترس، احساسات عمومی را در حمایت از طرح‌های خود برانگیزند. بدون ایجاد ارتباط روانی میان شوک ناشی از واقعه 11 سپتامبر و ادعای وجود تسلیحات کشتار جمعی در عراق، کنگره آمریکا هرگز اجازه ورود به جنگ عراق را صادر نمی‌کرد. انتخاب مجدد بوش در سال 2004 نیز تا حدودی در نتیجه تأکید بر این مسئله بود که «یک مملکت در حال جنگ» فرمانده کل قوای خود را تغییر نمی‌دهد.

به تازگی دولت بوش برای تأیید «جنگ علیه ترور»، دست به مقایسه تاریخی اشتباهی زده است. آنها «جنگ علیه ترور» را با نبرد ایالات متحده با نازیسم و استالینیسم، مقایسه می‌کنند. دولت بوش، این مسئله را نادیده می‌گیرد که چه ارتش نازی آلمان و چه ارتش سرخ شوروی، ارتش‌هایی درجه یک بودند، در حالی که نیروهای القاعده هیچ گاه چنین قدرتی نبوده‌اند و هیچ گاه نیز به چنین توانایی نخواهند رسید، اما دولت با این مقایسه، می‌تواند خود را برای جنگ با ایران مهیا کند. چنین جنگی در صورت وقوع، آمریکا را وارد جنگ فرسایشی و طولانی در عراق، ایران، افغانستان و شاید پاکستان خواهد کرد.

آمریکای امروز، در نتیجه گسترش فرهنگ ترس، دارای ملتی با اعتماد به نفس و نیرومند نیست. همان ملتی که با داشتن این ویژگی‌ها، به حمله پرل هاربر (Pearl Harbor) پاسخ داد؛ این آمریکا همان آمریکای آرامی نیست که جنگ سرد را با روش‌های مسالمت‌آمیز به نفع خود به پایان رساند، آن هم در حالی که می‌دانست هر لحظه ممکن است درگیری اتفاق افتد که در عرض چند ساعت، دست کم 100 میلیون آمریکایی را به کام مرگ ببرد. ملت ما هم اکنون چند پاره شده است، دیگر خبری از آن اعتماد به نفس آمریکایی نیست و به صورت بالقوه، آمریکا نسبت به هر حمله تروریستی وحشتناک دیگری، آسیب‌پذیر است.

این مشکلات نتیجه 5 سال شست و شوی مغزی ملت آمریکا به نام «جنگ علیه ترور» است. کشورهای بریتانیا، اسپانیا، آلمان، ایتالیا و ژاپن نیز هدف حملات تروریستی قرار گرفته‌اند، ولی آنها دچار چنین مشکلاتی نشده‌اند، چرا که آنها سعی نکردند تا فرهنگ گترس را در ملت خود القا کنند.

آمریکای امروز کشوری ناامن و سرشار از ناراحتی‌های روانی است. کنگره آمریکا در سال 2003، گزارشی تهیه کرد و در آن 160 محل احتمالی وقوع حمله تروریستی را مشخص نمود.بالابی‌هایی که انجام شد، این آمار در ابتدای سال 2004 به 1849، در پایان سال به 28360 و در سال 2005 به 77769 مورد افزایش یافت. آخرین گزارشی که در اسناد ملی موجود است، این آمار را 300000 مورد اعلام کرده است. چنین آمارهایی خود دلیل دیگری از روان‌پریشی ناشی از گسترش فرهنگ ترس در ایالات متحده است.

دولت، رسانه‌های عمومی و صنایع، تولید سرگرمی در ایجاد فرهنگ ترس در جامعه نقش عمده را بازی می‌کنند. بیلبوردهای هشداردهنده در اتوبان‌ها، پست‌های بازرسی بی‌دلیل در ادارات و سازمان‌های مختلف، تلویزیون‌های کابلی که همواره ترس از عملیات تروریستی را گسترش می‌دهند و وسایل سرگرمی مانند فیلم‌هایی که شیطان را در هیبت عربی نشان داده و سبب گسترش اسلاموفوبیا (Islamophobia) (اسلام هراسی) می‌شوند، نمونه‌ای از نقشی است که این عوامل در ایجاد جو ناامنی روانی در کشور برعهده دارند. آنچه امروز در تبلیغات مختلف مشاهده می‌شود، شبیه کارزار ضدیهودی نازی‌هاست و در صورت ادامه تبدیل به واقعه‌ای همچون هالوکاست می‌انجامد.

جو ناشی از «جنگ علیه ترور»، موجب تشویق تجاوز سیاسی و حقوقی به آمریکایی‌های عرب تبار (که عموماً وفادار به ایالات متحده هستند) شده است. آنها متهم به یاری رساندن به عملیاتی هستند که هیچ ربطی به آنها ندارد. نمونه‌ای از این اعمال، آزار و اذیت شورای روابط اسلامی ـ آمریکایی (CAIR) است. دلیل این آزار آن بود که این موسسه قصد داشت تا با کمیته روابط عمومی اسراییل ـ آمریکا (AIPAC) در تأثیرگذاری سیاسی (لابی کردن) در ایالات متحده رقابت کند که البته در این مسئله ناکام ماند. برخی از جمهوری‌خواهان عضو کنگره، به تازگی اعضای CAIR را «حامیان تروریسم» نامیدند و عنوان کردند که به این دلیل نباید آنها امکان استفاده از سالن همایش‌های کاپیتول (عمارت کنگره ایالات متحده در شهر واشنگتن) را برای برگزاری همایش‌های خود داشته باشند.

تأثیر دیگری که فرهنگ ترس در ایالات متحده به جای گذاشته است، تبعیض اجتماعی مانند اعمال تبعیض نسبت به مسافران هوایی مسلمان می‌باشد. هم اکنون، حتی مسلمانانی که چندان ناراحتی از حوادث خاورمیانه ندارند نیز نسبت به ایالات متحده احساس خصومت می‌کنند. در این میان معروفیت آمریکا به عنوان کشوری که نژادها و مذاهب مختلف در آن به راحتی زندگی می‌کنند، به شدت آسیب دیده است. پیشینه دولت آمریکا در زمینه حقوق بشر نیز در طول سال‌های اخیر وضع وخیمی پیدا کرده است. فرهنگ ترس موجب ایجاد نابردباری، حس ظن نسبت به خارجی‌ها و اتخاذ راهکارهای حقوقی شده است که ابتدایی‌ترین اصول عدالت را زیر پا گذاشته‌اند. قوه قضاییه، اصالت بر بی‌گناهی را نادیده گرفته و افراد، بدون دسترسی به وکیل و حقوق قانونی خود، به مدت طولانی در بازداشت نگه داشته می‌شوند. هیچ شاهدی وجود ندارد تا اثبات کند که این اعمال در جلوگیری از عملیات تروریستی موفق بوده‌اند. روزی فرا خواهد رسید که آمریکاییان نسبت به این پرونده شرم‌آور، سرافکنده گردند.

در همین حال، «جنگ علیه ترور»، جایگاه بین‌المللی ایالات متحده را تخریب کرده است. اکنون مسلمانان، عملیات نظامی علیه شهروندان عراقی به وسیله نیروهای نظامی آمریکا را مانند عملیات نظامی اسراییل علیه فلسطینیان می‌دانند. این همانندی موجب گسترش احساس خصومت نسبت به ایالات متحده در خاورمیانه شده است. این احساس منفی مختص مسلمانان نیست و به تازگی شبکه بی‌بی‌سی، از 28000 نفر در 27 کشور مختلف جهان درباره تأثیر بین‌المللی کشورها نظرخواهی کرده است. در این نظرسنجی، به ترتیب، اسراییل، ایران و ایالات متحده «بیشترین تأثیر منفی در جهان» را داشته‌اند. متأسفانه، براساس این نظرسنجی و نظرسنجی‌های مشابه دیگر، بسیاری از مردم این سه کشور را محور جدید شرارت در جهان می‌دانند.

در پایان باید گفت که واقعه 11 سپتامبر می‌توانست به اتحادی جهانی علیه تروریسم و افراط‌گرایی بینجامد. ائتلافی از میانه‌روها شامل مسلمانان میانه‌رو، برای مبارزه علیه چند شبکه خاص تروریستی و همچنین رفع منازعات سیاسی که به شکل‌گیری تروریسم می‌انجامد. تنها یک آمریکای معقول و معتبر می‌تواند زمینه‌ساز امنیت بین‌المللی شود. فضایی که در آن جایی برای تروریسم باقی نماند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات