رضا جنیدی

اشاره‌:

اگر بگوییم، شرایط کنونی خاورمیانه در دو ـ سه سال اخیر هیچ‌گاه تا بدین اندازه، پیچیده و بغرنج نبوده است، سخنی به گزاف نگفته‌ایم. این شرایط اما بیش از همه، قدرتهای فرامنطقه‌ای و بویژه آمریکا را دچار سردرگمی و چالشهای چند وجهی کرده است.

همچنین در سالهای اخیر، نقش ملتهای منطقه در تحولات سیاسی، بسیار برجسته و متمایزتر از پیش شده است. در این میان، عراق و افغانستان از شرایط ویژه‌ای برخوردارند. اگر بحث پیچیده عراق را به مجال دیگری واگذاریم، در افغانستان نیز شرایط به گونه‌ای نیست که اشغالگران انتظار آن را داشتند.

ظهور مجدد طالبان و القاعده در این کشور، موضوعی است که گروه سیاسی روزنامه قدس با دکتر پورموسوی، تحلیلگر مسایل استراتژیک و استادیار دانشگاه به بحث گذاشته است.

"> زایش تفکر نوجهادی علیه اشغالگران
تاریخ انتشار : ۰۶ شهريور ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۲  ، 
کد خبر : ۴۴۳۰۶

زایش تفکر نوجهادی علیه اشغالگران

رضا جنیدی

اشاره‌:

اگر بگوییم، شرایط کنونی خاورمیانه در دو ـ سه سال اخیر هیچ‌گاه تا بدین اندازه، پیچیده و بغرنج نبوده است، سخنی به گزاف نگفته‌ایم. این شرایط اما بیش از همه، قدرتهای فرامنطقه‌ای و بویژه آمریکا را دچار سردرگمی و چالشهای چند وجهی کرده است.

همچنین در سالهای اخیر، نقش ملتهای منطقه در تحولات سیاسی، بسیار برجسته و متمایزتر از پیش شده است. در این میان، عراق و افغانستان از شرایط ویژه‌ای برخوردارند. اگر بحث پیچیده عراق را به مجال دیگری واگذاریم، در افغانستان نیز شرایط به گونه‌ای نیست که اشغالگران انتظار آن را داشتند.

ظهور مجدد طالبان و القاعده در این کشور، موضوعی است که گروه سیاسی روزنامه قدس با دکتر پورموسوی، تحلیلگر مسایل استراتژیک و استادیار دانشگاه به بحث گذاشته است.


*با توجه به گذشت حدود 6 سال از اشغال افغانستان توسط نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا، با شعارهایی همچون مبارزه با تروریسم، مبارزه با فقر، گسترش دموکراسی و حقوق بشر، اوضاع امنیتی این کشور همچنان ناامید کننده به نظر می‌رسد، شما بحران کنونی در افغانستان را نتیجه چه عواملی می‌دانید؟

**اوضاع امنیتی حاکم بر افغانستان در نتیجه چندین عامل است که مهمترین آن اشغال این کشور توسط متجاوزان خارجی در سال 2002 است. متجاوز از آن رو گفته می‌شود که اشغال افغانستان، در آغاز، با مجوز سازمان ملل صورت نگرفت؛ و دوم اینکه، تداوم اشغالگری نه با شعارها و اهدافی که نیروهای ائتلاف جنگ را آغاز کردند سازگاری دارد و نه با خواست مردم افغانستان.

علاوه بر این، افغانستان کشوری محصور در خشکی، دارای موزاییک قومیتی، و محروم از اقتصادی توسعه یافته است. چنین مشکلاتی به‌ همراه درگیری گروههای افغان پس از حکومت ظاهرشاه، افغانستان را به یک کشور دارای معضلات امنیتی پیچیده تبدیل کرد. در چنین وضعیتی، اشغال افغانستان توسط شوروی در سال 1979 و آغاز بازی مسکو و واشنگتن بر سر افغانستان، اوضاع امنیتی این کشور را بسیار پیچیده‌تر کرد.

آمریکاییها که در آن زمان توانایی مقابله با نفوذ و پیشروی شوروی به سوی آبهای گرم جنوب را نداشتند، ‌با حمایت تسلیحاتی و مالی از شبه نظامیان عرب افغان، که گروهی 42 هزار نفری متشکل از افغانیها و وهابیون تندرو برخی کشورهای عربی از جمله عربستان و امارات متحده عربی بود، ‌در صدد فرسایش قدرت استراتژیک روسها بر آمدند. ضمن اینکه آمریکاییها با گسیل داشتن کمکهای نظامی برای نیروهای مجاهد عرب ـ افغان امیدوار بودند مجاهدین بتوانند با ایستادگی خود،‌ اعتبار و حیثیت شوروی را نزد کشورهای جهان سوم خدشه‌دار کنند.

پس از عقب‌نشینی شوروی از افغانستان گروههای جهادی ضدکمونیست شکل گرفته در افغانستان به جزیی از بافت اجتماعی افغانستان تبدیل شدند. پس از فروپاشی شوروی و ایجاد خلاء قدرت در این منطقه، زمینه قدرت‌گیری طالبان به عنوان قدرتی برآمده از وضعیت اجتماعی جدید افغانستان فراهم شد. به همین دلیل بود که هنگام پیشروی طالبان به سمت کابل اراده مقاومت علیه پیشروی طالبان وجود نداشت و در نتیجه این گروه توانست با 36 دستگاه تانک به کابل برسد.

مدت اشغال کابل توسط طالبان به درازا کشید و جبهه متحد شمال به رهبری مسعود و ربانی و دیگران توانستند با لابی‌های غربی برای براندازی طالبان سازش کنند. ماجرای 11 سپتامبر بهانه لازم را برای آمریکا و همدستانش به وجود آورد تا بر اساس اصل دفاع مشروع، افغانستان را بدون کمترین مخالفتی اشغال کنند. بهانه‌های آمریکا برای حمله به افغانستان فارغ از درگیری داخلی بین طالبان و جبهه شمال بود و این مسأله بسیار مهمی است که از نظر عمده کارشناسان مسایل افغانستان به دور مانده است. آمریکا با شعار مبارزه با تروریسم به لشکرکشی خود به افغانستان مشروعیت بخشید، در حالی که همگان می‌دانند آمریکا نه تنها به این شعارها عمل نکرده، بلکه حتی برچیده شدن تروریسم و ناامنی در افغانستان با اهداف کلان آمریکا در تضاد است.

*آمریکا از لشکرکشی به افغانستان چه اهدافی را پیگیری می‌کند؟

**اهداف آمریکا در افغانستان، در پوشش مبارزه با تروریسم، چند لایه، پیچیده و ترکیبی است. نگاهی به نقشه پراکندگی نیروهای اشغالگر در افغانستان و مقایسه آن با مناطق تجمع نیروهای القاعده و طالبان به وضوح بیانگر این مسأله است که هدف غرب مبارزه با تروریسم نیست؛ حضور متراکم و پرتعداد نیروهای نظامی آمریکا در مرزهای همجوار با ایران که نشانی از تروریسم و طالبان در آنجا وجود ندارد، شاهد بزرگی بر این ادعاست. علاوه بر این، اگر واقعاً هدف مبارزه با تروریسم است، چرا هنوز بن‌لادن با وجود تواناییهای منحصر به فرد نظامی ـ امنیتی آمریکا همچنان در خفا به سر می‌برد؟! جواب مشخص است: زیرا اگر بن‌لادن‌ها نباشند بهانه حضور آمریکا نیز از بین خواهد رفت. از این گذشته، مگر نه اینکه یکی از شعارهای آمریکا توسعه دموکراسی در افغانستان بود!، پس چرا با گذشت حدود 6 سال از اشغال این کشور، ‌ایالات متحده همچنان به دنبال کنترل دولت مرکزی و نقض حاکمیت دولت کرزای است. بنابراین، کاملاً آشکار است که هدف آمریکا از اشغال افغانستان،‌ مبارزه با تروریسم و گسترش دموکراسی نیست. با این توضیح، اصلی‌ترین اهداف آمریکا از حضور در منطقه آسیای مرکزی و افغانستان را می‌توان در این موارد خلاصه نمود: حضور در مرکز ژئواستراتژیک سه قدرت تأثیرگذار روسیه، چین و هند در مقیاسهای پایین‌تر قدرتهای منطقه‌ای پاکستان و ایران به منظور جلوگیری از شکل‌گیری هرگونه ائتلافی علیه سیاستهای یکجانبه گرایانه آمریکا، تکمیل حلقه محاصره ژئواستراتژیک ایران و تبدیل افغانستان به پایگاه اعمال فشار علیه تهران، فراهم کردن زمینه لازم برای اجرای طرح خاورمیانه بزرگ، مبارزه با طرحهای منطقه‌ای چین و تحت فشار قرار دادن این کشور از طریق برانگیختن جمعیت مسلمان، ترک و البته واگرای ایالت سمین کیانگ چین در صورت لزوم، جلوگیری از قدرت‌یابی مجدد روسیه و کنترل مسیرهای انتقال انرژی آسیای مرکزی.

*همان‌طور که می‌دانید آمریکا و همدستانش در 7 اکتبر 2002 با شعارهای مبارزه با تروریسم و بویژه نابودی القاعده و طالبان به افغانستان محصور در خشکی لشکرکشی کردند، اما از آن زمان نه تنها تروریسم از بین نرفته، بلکه حتی طالبان در حال قدرت‌نمایی است و هم اکنون شاهد درگیریهای نیروهای ائتلاف با نیروهای طالبان و کشته شدن شمار زیادی غیرنظامی در این اثنا هستیم؛ حال با توجه به این وضعیت، چه راهکاری می‌توان برای حل بحران کنونی افغانستان اتخاذ نمود؟

**اولین و مهمترین راهکار رهایی افغانستان از بن‌بست کنونی، خروج نیروهای غربی از افغانستان است. باید توجه کرد اختلاف میان طالبان و جبهه شمال یک اختلاف داخلی بود؛ وقتی یک عامل خارجی وارد مناقشه شد و دولت کرزای تأسیس شد، از قضا تلقی مردم افغانستان از همگرایی عناصر دولتی با نیروهای خارجی به تقویت جناح رقیب منجر شده است. بنابراین طالبان به صورت قهری از سوی گروههای اجتماعی تقویت می‌شود. هم اکنون طالبان با یک چرخش هدفمند در حال تبلیغ شعار بیگانه‌ستیزی است و با توجه به آمادگی جامعه افغانستان نسبت به پذیرش این تفکر، از میان لایه‌های اجتماعی مختلف افغان طرفدار جذب می‌کند. اگر اشغالگری ادامه یابد، آمریکا به طور غیرمستقیم به تقویت تفکر نظامی طالبان کمک می‌کند؛ همان گونه که در شکل‌گیری آن نقش مهمی ایفا کرده بود. وقتی نیروهای خارجی از افغانستان خارج شوند، بدین معنی است که طالبان به معنای کنونی آن (به عنوان یک نیروی مبارز) وجود ندارد، ‌بلکه تفکر طالبان به عنوان بخشی از جامعه افغانستان وجود خواهد داشت. هم اکنون تفکر طالبان در افغانستان شکل گرفته و تثبیت شده است. ممکن است تصور کنید طرفداران طالبان از میان قوم پشتون هستند، اما واقعیت این است که تفکر طالبان بویژه با توجه به تبلیغ روحیه نوجهادی در میان سایر اقوام حتی در میان هزاره‌ها نیز دارای طرفدارانی است؛ بنابراین واقعیت این است که نمی‌توان باتفکر طالبان جنگید، همان‌گونه که تجربه 6 سال گذشته آن را ثابت کرده است، بلکه باید به نوعی این تفکر را در جهت اهداف کلان افغانستان مدرن کنترل و تعدیل کرد. علاوه بر این، اگر قرار است در افغانستان ثباتی شکل بگیرد، تمام گروههای افغان باید در ساختار قدرت سهیم باشند. و از این مهمتر، باید توجه کرد هر نسخه‌ای که از خارج از مرزها به افغانستان تحمیل شود به هیچ وجه نمی‌تواند تأمین کننده مصالح مردم افغانستان باشد.

*آیا در صورت خروج نیروهای اشغالگر از افغانستان، درگیریهای داخلی بر سر قدرت دوباره آغاز نخواهد شد؟

**بر اساس تجربه‌ای که ملت افغانستان از تبعات ناگوار این گونه درگیریها دارد و به لحاظ عقلانیت رو به رشدی که در افغانستان شاهد آن هستیم و همچنین به دلیل تغییراتی که در فضای فرهنگی ـ اجتماعی افغانستان ایجاد شده، یک قاعده اخلاقی در این کشور در حال شکل‌گیری است که تنها راه پیشرفت رسیدن به تفاهم جمعی است. در یک بازی داخلی برای رقابت بر سر قدرت، خشونت در مرتبه نهایی قرار دارد. به نظر من، عمل خشونت در افغانستان کنونی برای رسیدن به قدرت در مرتبه پنجم قرار دارد. عامل اول مشارکت و نفع متقابل بین گروههای سیاسی است، عامل دوم بحث مربوط همگرایی قومی است، عامل سوم نقش سرزمینهای درونی افغانستان در کسب قدرت است، عامل چهارم بحث گروههای مبدأ و مرجع در افغانستان است و عامل خشونت در مرتبه آخر قرار می‌گیرد.

در حال حاضر، تفکر نوجهادی در افغانستان شکل گرفته و مردم بر این باورند که کشورشان اشغال شده است. رفتارهای ناشیانه نیروهای نظامی خارجی نیز وضعیت را پیچیده‌تر می‌کند؛ آنها به بهانه مبارزه با طالبان مردم بیگناه افغانستان را مورد آماج حملات هوایی خود قرار می‌دهند و اعتراضهای دولت کرزای به این روند نیز راه به جایی نمی‌برد. ازاین‌رو، در نظر مردم افغانستان، کشورشان اشغال شده و این حق آنهاست که با اشغالگران مخالفت کنند. بنابراین، خروج نیروهای خارجی از افغانستان نه تنها به بروز بحران داخلی در افغانستان منجر نخواهد شد، بلکه زمینه و مقدمه هر گونه تحول رو به رشد در افغانستان منوط به خروج هر چه سریعتر نیروهای اشغالگر از این کشور است.

*اکنون با توجه به اینکه هدف آمریکا از حضور درازمدت در افغانستان مبارزه با تروریسم نیست، ادامه این روند را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

**همزمان با تداوم اشغال افغانستان، بی‌ثباتی نیز در این کشور همچنان ادامه پیدا می‌کند. با وجود این، اگر اشغال افغانستان به یک دهه نزدیک شود بی‌تردید یک جریان انفجاری ضدنیروهای متجاوز و یا به عبارتی یک تفکر نوجهادی در افغانستان، همانند تفکری که باعث عقب‌نشینی شوروی سابق از افغانستان شد، ‌شکل خواهد گرفت.

*آیا تداوم اشغالگری منافع آمریکا را تامین می‌کند؟

**تداوم اشغالگری در افغانستان به معنای تضعیف دولت آقای کرزای و به دنبال آن تقویت جریانهای مخالف دولت افغانستان است و دوم اینکه به معنای شکل‌گیری یک جریان نوجهادی ضدآمریکایی است. و سوم اینکه به شکل‌گیری اجماع منطقه‌ای علیه حضور نظامی آمریکا در منطقه می‌انجامد؛ اجماعی که با برگزاری رزمایش مشترک روسیه و چین و اولتیماتوم به آمریکا برای خروج از منطقه در اجلاس اخیر سازمان همکاری شانگهای شاهد سرآغاز آن بودیم. بنابراین، تداوم اشغالگری، در بلندمدت به زیان آمریکاست؛ بویژه از آن رو که تداوم ناامنی‌های ناشی از اشغالگری، آمریکا را با بحران مشروعیت مواجه کرده است؛ آمریکاییها در حالی که برای اشغال افغانستان و عراق موفق به کسب اجماع جهانی شده بودند، نتوانسته‌اند به کمترین میزان از شعارها و وعده‌های خود عمل کنند. عدم موفقیت در مبارزه با تروریسم، تداوم ناامنی، نقض آشکار حقوق بشر توسط سربازانی که از مصونیت قضایی برخوردارند، رشد بیکاری و فقر، تجارت رو به رشد مواد مخدر، عدم بهبود زیر ساختهای اقتصادی و در مجموع ناتوانی آمریکا در برقراری سیستم آمریکایی ـ غربی مورد ادعای خود، پایه‌های این اجماع را روز به روز سست‌تر از قبل کرده است؛ مسأله‌ای که قدرت و شخصیت هرمونتیک آمریکا به عنوان هژمون جهان که مدعی تأمین امنیت جهانی است را زیر سؤال خواهد برد. در پایان لازم به تأکید است که تداوم حضور نیروهای نظامی آمریکا و همپیمانانش در افغانستان به تقویت تفکر نظامی طالبان و تشدید درگیریها می‌انجامد و مشکلات فراوانی را برای آینده سیاسی افغانستان رقم می‌زند، بی‌تردید نیروهای روشنفکر طرفدار افغانستان پیشرفته نیز به این نتیجه رسیده‌اند که خروج نیروهای اشغالگر از افغانستان تنها راه‌حل بحران کنونی این کشور است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات