سفارت آمریکا تازه «لانه جاسوسی» شده بود که دانشجویان تصمیم گرفتند به رهبران 16 جنبش آزادیبخش ملی دعوتنامه بفرستند تا در کنفرانسی بینالمللی برای صدور انقلاب چارهاندیشی کنند. آذر 1358 بود که محمد منتظری هم تصمیم گرفت مبارزان اسلامی مسلح را روانه لبنان کند؛ گو اینکه سه سال بعد به مقصود خود رسید. از آن ایام تا روزی که انقلابیون به این نتیجه رسیدند، اول باید کشور خود را اسلامی کنند و بعد جهان را، یا اول الگویی بسازند و سپس به تولید و صدور مشغول شوند؛ راه دو سالهای طی شد و در این مدت شیوخ خلیجفارس چه بسیار شبها که با کابوس انقلاب خوابیدند و هر چه هاشمی رفسنجانی گفت و پیغام فرستاد که «نمیخواهیم به ژاندارم منطقه تبدیل شویم.» افاقه نکرد. برای پادشاهان آرمیده در ساحل خلیجفارس، تحمل موج ژاندارمی نظامی منطقه سهلتر بود تا وزش اندک نسیمی از جهت انقلاب اسلامی که شاه را فراری بدهد. دیگر از صدور انقلاب چه با زور چه با منطق خبری نبود و تهران در گوش شیوخ جنوبی میخواند «ما همگی باید برای ساختن منطقه خلیجفارس با یکدیگر همکاری کنیم. منطقه خلیجفارس باید شبیه منطقه گرداگرد خانه، مانند یک باغچه مشترک شود.» (هاشمی رفسنجانی)
اما نه گوشی بدهکار بود و نه خروشی طلبکار که شیوخ نشستند و برخاستند و «شورای همکاری خلیجفارس» را خواستند. همسایه غربی علیه ایران انقلابی تیر و توپ پرتاب کرده بود و جنگ سردار قادسیه بود و مملکت تخت جمشید؛ که شش دولت عرب منطقه در واکنش به «تهدید ملموس ایران و نیز خطر گسترش جنگ عراق با ایران به خاک خودشان» شورایی تشکیل دادند که سنگ بنایش مقابله با نفوذ منطقهای ایران بود. شکلگیری شورای همکاری خلیجفارس با مشارکت موسسین ششگانهاش (عربستان سعودی، امارات عربی متحده، کویت، قطر، بحرین و عمان) ایدهای بود که با حمله عراق به ایران جرقهاش زده شد و باعث شد در آذر 1359 در جریان برگزاری کنفرانس سران عرب در اردن، کشورهای عراق، اردن، کویت و عربستان استراتژی مشترکی برای منطقه ارائه دهند، اما در بهمن اسفند 1359 (1981 میلادی) بود که تلاشهای فشردهای صورت گرفت و یک کمیسیون فنی مامور پیریزی اساسنامه شورای همکاری خلیجفارس شد. در نهایت در حاشیه برگزاری سومین نشست کنفرانس کشورهای اسلامی در طائف عربستان، کویت طرح یک پیمان امنیتی و نظامی را ارائه کرد و پس از رایزنیهای متعدد آمریکا و انگلیس با کشورهای منطقه، پیمانی سیاسی، امنیتی، نظامی و اقتصادی با عنوان «شورای همکاری خلیجفارس» به طور رسمی در 26 اسفند همان سال به وجود آمد. در اینکه اینجا هم چقدر کار، کار انگلیسیهاست نظریهای است قائل بر اینکه آمریکا و بریتانیا، با وقوع انقلاب اسلامی، در رویای نظام امنیت دسته جمعی دیدند ایران از متحد به دشمن تغییر کسوت داده و عراق هم چپگرا است و هم درگیر جنگی تمام عیار با ایران. پس پیشنهاد تشکیل شورایی متشکل از مهمترین، ثروتمندترین و بزرگترین کشورهای منطقه را از زبان عربستانسعودی اعلام کرد، چه اینکه از مجموع مساحت کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس که 6/2 میلیون کیلومتر مربع وسعت دارند، 2/2 میلیون کیلومتر مربع متعلق به عربستان است. اهداف اولیه اعضا از تشکیل این شورا چنین بود؛ کنترل امنیت و ثبات منطقهای، دور نگهداشتن منطقه خلیجفارس از مناقشات بینالمللی، مشارکت در خصوص از بین بردن بحرانهای بینالمللی، حمایت از سازمان ملل در از بین بردن بحرانهای بینالمللی و احترام به تمامیت ارضی کشورهای عضو. دو سال بعد از آن، وزرای دفاع شورای همکاری خلیجفارس موافقت کردند برای تحقق اهداف بلندمدت خود در جهت هماهنگی سیاستهای خرید تسلیحات، توسعه صنعت نظامی و گسترش توان شورا در تربیت کادر نظامی تلاش کنند. در همان زمان نظر رسمی ایران که رئیسجمهور وقت بازگویش کرد این بود که: «بیشترین کرانه خلیجفارس متعلق به جمهوری اسلامی ایران بوده و برای اداره و دفاع از امنیت و آرامش آن، از وجود چنین دولتی نمیتوان بینیاز بود... اصل تشکیل شورای همکاری خلیجفارس، بدون نقش اساسی جمهوری اسلامی ایران، امری غیرواقع بینانهای بود.»
جبر یا طنز تاریخ؟
شورای همکاری خلیجفارس از در مودت با عراق برآمد که شعلهافروز جنگی هشت ساله شده بود؛ طی مدت جنگ هم مواضع این شورا در حمایت از عراق و در معاضدت با ایران بوده است و حتی یک سالی پس از پایان جنگ، از حق حاکمیت عراق بر شطالعرب (اروند رود) حمایت کرد که با اعتراض رسمی ایران مواجه شد. علاوه بر این، این شورا در تمام سالهای موجودیت خود از ادعای امارات عربی متحده در مورد مالکیت سه جزیره ایرانی، تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی حمایت کرده است. عبدالرحمن العطیه، دبیر کل شورای همکاری خلیجفارس در این باره اشاره جالبی دارد که: «موضوع جزایر سهگانه امارات! از جمله موضوعهای ثابت این شورا است و این موضوع همواره جزو جدول کاری این شورا برای بررسی و گفتوگو بوده است.» آنان ایران را اشغالگر خوانده یا تهران را به گفتوگو با امارات متحده عربی فراخوانده و یا همچون بیانیه اخیر سرانشان در دوحه قطر مساله ارجاع پرونده به دیوان بینالمللی لاهه را مطرح کرده است. اما داستان ایران و شورای همکاری خلیجفارس پس از حمله عراق به کویت بود که وارد فصلی تازه شد و شد آنچه رئیسجمهور وقت ایران روزی حدس زده بود. یک روز پیش از آزادی خرمشهر، حضرت آیتالله علی خامنهای رئیسجمهور وقت پیشبینی کرده بود: «به برخی از شیوخ خلیجفارس تلقین شده است که دولت جمهوری اسلامی برای آنان یک خطر محسوب میشود و گفته شده است که ایران پس از پیروزی در جنگ تحمیلی عراق به سراغ این کشورها خواهد آمد. در حالیکه این یک تصور باطل است، چرا که بالاترین مقامات ایران، از رهبر انقلاب تا مقامات بلندپایه این کشور، بارها این مساله را که ما خواهان امنیت و آرامش در خلیجفارس و استقرار صلح در میان ملتهای منطقه هستیم تکرار کردهاند. اگر عراق در جنگ تحمیلی پیروز میشد، پس از اندکی کویت و عربستان سعودی و بقیه کشورهای خلیجفارس را مورد تهدید قرار میداد.» گرگ زخم دیده بعثی هوس بلعیدن کویت به سرش زد و سر به سوی کشور جنوبیاش خم کرد. عراق که در سال 1986 از 37 میلیارد دلار هزینه جنگ خود 30 میلیاردش را از عربستانسعودی و کویت و دیگر اعضای شورای همکاری خلیجفارس گرفته بود دندان به اشغال کویت تیز کرد و تا آمریکا رسید ژنرالهای عراقی حظ خود را از سرزمین به چنگ آمده برده بودند. پنجم دی 1369 بود که با تداوم اشغال کویت و اوجگیری بحران در روابط عراق با آمریکا و متحدانش، رهبران شورای همکاری خلیجفارس در اعلامیه پایانی این شورا خواستار برقراری روابط ویژه با ایران شدند. همان روزها بود که وزیر خارجه قطر از ایجاد یک سیستم دفاعی جدید خبر داد که برای آن با ایران وارد مذاکره مستقیم شدند. اوضاع آن قدر بغرنج بود که ایران و عربستان پس از قطع روابط دیپلماتیک در سال 1366 بار دیگر در سال 1370 بنای جدیدی از روابط گذاشتند و سفارتخانههای خود را باز کردند. همان سال 110 هزار نفر از حجاج ایرانی به سفر مکه رفتند و تهران و ریاض دو کشور «مسلمان، دوست و برادر» شدند. دولت هاشمی رفسنجانی نه تنها از دولت در تبعید کویت حمایت کرد که با اعلام اینکه «هیچگونه تغییر در جغرافیای سیاسی منطقه را نخواهد پذیرفت.» از انضمام جزایر وربه و بوبیان به خاک عراق به مخالفت برخاست. پس از پایان جنگ هم این ایران بود که تجهیزاتی به ارزش 40 میلیون دلار برای مقابله با آتشسوزی روانه کویت کرد و به این صورت با نهادی که اساسش بر مقابله با ایران گذاشته شده بود روابطی اعتمادآفرین شکل گرفت؛ حال یا جبر تاریخ بود که باید از طریق این شورا به رابطه حسنه با همسایگان جنوبی رسید و یا طنز تاریخ است که شورای ضد ایرانی با ایران رابطه ویژه برقرار کرد.
جزایر ایرانی در اشغال ایران!
هنوز چند ماهی از انتخاب سیدمحمد خاتمی نگذشته بود و رهبران عرب حوزه خلیجفارس مزه شام کنفرانس سران کشورهای اسلامی در تهران در دهانشان بود که رهبران کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس در بیانیه پایانی هجدهمین نشست خود در دسامبر 1997 بار دیگر ادعای تعلق جزایر سهگانه ایرانی به امارات متحده عربی را اعلام و از ایران خواستند دست از اشغال این سه جزیره بردارد! گو اینکه خاتمی برای ایجاد اعتماد متقابل میان ایران و امارات ابراز آمادگی کرده بود تا با شیخ زائد آلنهیان دیدار کند که با استقبال امیر امارات مواجه شد. در بیانیه پایانی اجلاس هجدهم شیوخ خلیجفارس، از «لزوم برقراری روابط حسنه با جمهوری اسلامی ایران بر پایه حسن همجواری، احترام متقابل و عدم مداخله در امور داخلی غفلت نشد.» در این بیانیه به «خواست دولت ایران برای گشایش فصلی نو در روابط خود با دولتهای عضو شورای همکاری خلیجفارس» توجه شده و نسبت به توسعه مثبت و عملی این مناسبات ابراز امیدواری گردید. در چند سال اخیر دو رویداد مهم و حساس، بار دیگر به بدبینیهای طرفین افزوده است. این دو رخداد، یکی حمله آمریکا به عراق است که به گسترش نفوذ ایران در عراق و منطقه منجر شد و دیگری برنامههای اتمی ایران و بحران ناشی از آن است.
از نگاه کشورهای عرب حوزه خلیجفارس، سقوط صدام و تحولات پس از آن در عراق به تقویت موقعیت ایران در منطقه انجامیده است؛ در همین راستا نیز آنها نگران دستیابی ایران به توان هستهای هستند. پس از روی کارآمدن دولت احمدینژاد همچنان برخی غرولندهای شیوخ مبنی بر احتمال آلودگی وسیع زیست محیطی با نشست مواد رادیواکتیو از نیروگاه بوشهر ادامه داشت و ترس از شکلگیری هلال شیعی موج گرفته بود، آنان با تردد مداوم مقامات ایرانی به کشورهایشان و تعدد موارد فی مابین مواجه شدند: نقش آفرینی برای عدم بروز درگیری نظامی جدید در منطقه در پی تنش ایران و آمریکا بر سر مسائل هستهای و تهدید ایران به بستن تنگه هرمز که شاهراه انتقال نفت است و همچنان مسائل جزایر سهگانه ایرانی.
همدلی با مدعیان
محمود احمدینژاد چنان شادمان از سفر به دوحه قطر برای شرکت در نشست بیست و هشتم سران شورای همکاری خلیجفارس بازگشت و مژده جهش بزرگ در روابط با ایران را داد که هنوز جوهر قلم خبر گفتههایشان خشک نشده، نشست سران، مجدد اشغال ایران بر جزایر سهگانه را سند پایانی قلمداد کرد و داستان همان شد که بود. شورای همکاری خلیجفارس گرچه تولدش مدیون سقط اعتماد با ایران بود اما چنان که دولتمردان نهم میپندارند از چنان یکدستی دیپلماتیکی برخوردار نیستند که بتوان امید همکاری فراگیری با آنان را داشت. شورایی که برای همکاری تشکیل شده است اما تا چندی پیش بحرین و قطر بر سر چند جزیره اختلاف مرزی داشتند؛ روابط عربستان و قطر نیز سر مسائل جزیی تنشزا شده و عمان و امارات هم دارای رابطهای غیردوستانه هستند تا جایی که تا دهه پیش حتی در دو کشور سفارتخانه طرف مقابل وجود نداشت. امارات متحده عربی که مدعی حاکمیت بر جزایر سهگانه است، سالها پس از استرداد این جزایر به ایران شکل گرفت. بحرین که روزی کابینه شاه، استان چهاردهمش میخواند و با یک رفراندوم مستقل شد، امروز خود مدعی است و سر آخر اینکه بهترین تصویری که میتوان از روابط ایران و شورای همکاری خلیجفارس داشت همان است که در زمان برگزاری بازیهای مقدماتی جام جهانی فوتبال 2002 دیده شد؛ بحرینیها پس از پیروزی بر ایران با پرچم عربستانسعودی بر دوش خود پیروزیشان را جشن گرفتند و سخن از پیروزی عربها بر عجم رفت. باز مهمتر از همه اینها اینکه شیوخ عرب همسایه، قائل به نام خلیجفارس نیستند و حتی امیر قطر در ضیافت احمدینژاد واژه خلیجفارسی عربی را به کار میبرد. روایت ما و شورای همکاری خلیجفارس داستان دلدادگی بر پایه مطلوبها نیست، که از اساس بر سر بسیاری موارد در اختلافیم بلکه روایت اعتماد لازمی است که بین همسایگان باید موجود باشد.