1ـ بررسی یکصد ساله اخیر حرکتها، قیامها و نهضتهای اسلامی در ایران و سایر کشورهای اسلامی بویژه کشورهای منطقه نشان میدهد که رفتارهای سیاسی در هر مقطع، در تفکرات و اندیشههای سیاسی خاص دینی ریشه داشته است. انقلاب اسلامی ایران نیز که از سال 1341 به رهبری امام راحل(ره) آغاز و بعد از 16 سال در 22 بهمن سال 57 به پیروزی رسید، بر یک مبنا و تفکر سیاسی خاصی استوار بوده است. در چارچوب این اصل مهم بیان دو نکته در آغاز سومین دهه سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی خالی از لطف نمیباشد؛
یک) هر تحول، انقلاب و رفتار سیاسی از یک ایده و تفکر سیاسی نشات میگیرد که بدون شناخت آن، رفتار سیاسی قابل فهم و تفسیر نخواهد بود.
دو) خطر اصلی برای هر انقلاب و رفتار سیاسی، تخریب تفکر زیربنایی آن است. سعی دشمنان داخلی و خارجی بر مردد ساختن مردم نسبت به این تفکر زیربنایی، بیشک میتواند موجب تخریب اساسیترین پایه و شالوده انقلاب گردد.
2ـ اهمیت و عظمت انقلاب اسلامی که در دهه 50 در ایران رخ داد، بر کسی پوشیده نیست و موافق و مخالف به این موضوع اعتراف دارند. این پدیده با پیروزی بر نظامی که استوارترین همپیمان غرب در منطقه به حساب میآمد و جانانه از سوی قدرتهای بزرگ پشتیبانی میشد، فکر و ایده نوینی را مطرح کرد که بر اساس آن، دین که در دنیای سکولار، افیون جوامع پیشرفته تلقی میگردید و در غرب به طور کلی از رونق افتاده بود و دینداری امری شخصی پنداشته میشد، بازیگر اصلی میدان شد و توجه همگان را به خود جلب کرد. تکیه بر ارزشهای دینی و پایهگذاری حکومتی برخاسته از متن دین و سازگار با آرمانیترین اهداف و انتظارات بشر را میتوان از اساسیترین ویژگیهای این پدیده برشمرد؛ از این رو اندیشمندان داخل و خارج، با دقت و نکتهسنجی فوقالعاده برای شناخت و تحلیل علل، عوامل، ویژگیها، اهداف، آرمانها و دستاوردهای آن تلاش کردند.
3ـ صاحبنظران و تحلیلگران خبره سیاسی اعتقاد دارند، این حادثه بزرگ قرن، از یکسو معادلات سیاسی استکبار را در ادامه سیاست سلطه و تقسیم استعماری جهان به هم زد و از سوی دیگر یکی از استوارترین رژیمهای وابسته را که از حمایت قدرتهای بزرگ برخوردار بود، ریشهکن نمود و در کشوری چون ایران، با اهمیتی که از نظر استراتژیکی و اقتصادی برای قدرتهای بزرگ جهان دارد، تحولی سیاسی ـ مردمی و عظیم به وجود آورد.
دستهای دیگر از کارشناسان معتقدند مهمتر از دو نکته فوقالذکر، روند انقلاب اسلامی با آگاهیهای عمیقی که در میان ملتهای مسلمان جهان بویژه در کشورهای اسلامی به وجود آورد، زمینه تحولات سیاسی ریشهدار و بینشها و گرایشها و حرکتها و سازماندهیهای سیاسی چشمگیری را فراهم آورد.
و برخی دیگر از تحلیلگران منصف اذعان نمودهاند که این جریان سیاسی، یک بار دیگر اسلام را به عنوان یک قدرت تعیینکننده در جهان مطرح نمود و چشمانداز وحدت بزرگ جان اسلام و حرکت عظیم بازیابی خویشتن خود، و گریز از سلطه و ایستادگی در برابر استعمار کهنه و نو و ایجاد قطب سیاسی جدید در جهان فروریزی رژیمهای وابسته و تحمیلی را در سرزمینهای بر نعمت اسلامی، در برابر دیدگان مشتاق، ولی غم و یاس گرفته دو میلیاردی مسلمانان گشود و موجی از وحشت و اضطراب در دلهای پرامید و آرزوی جهانخواران آفرید.
4ـ به اعتراف تحلیلگران سیاسی، شگفتیهایی که انقلاب اسلامی در جهان آفریده بیشتر از آنهایی است که دنیا در طول هفتاد سال اخیر به خود دیده است؛ شگفتیهایی که تحلیلها، تئوریها و پیشبینیهای صاحبنظران سیاسی را بیاعتبار نموده است. انقلاب اسلامی، بلوکبندیها و نظام دو قطبی تثبیت شده در نظام بینالمللی کنونی جهان را در هم ریخت و با وجود تضاد عمیقی که بر روابط دو ابرقدرت حاکم بود و آن دو را آشتیناپذیر مینمود وادار به سازش و اتخاذ موضع واحد در برابر این پدیده سیاسی جدید نمود و تحولات عمدهای را در مسائل مختلف جهان به دنبال آورد.
5ـ غرب طی چند تجربه تلخ در مصاف با یکپارچگی اسلامی در جریان جنگهای صلیبی و درگیری با امپراتوریهای اسلامی و مانند آن، خاطرات ترسناک و تکاندهندهای را در حافظه تاریخ خود به یاد دارد، ولی این بار خطر، عظیمتر و گستردهتر و دهشتناکتر از آن بود که در گذشته دیده بود.
پدیده کاملا نوظهور مقاومت در لبنان، فلسطین، عراق، افغانستان و ... با الهام از انقلاب اسلامی و جهاد اسلامی در مصر و دیگر کشورهای اسلامی، برای غرب بیش از آنچه که تصور میکرد وحشتناک و طلیعه جهنمی سوزان برای استکبار بود.
6ـ انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلابهای دیگر جهان از یک سلسله ویژگیها و امتیازهای اصولی برخوردار است که از نظر فرهنگ و دانش و تئوری انقلاب، آن را در رده بالای پدیدههای سیاسی بزرگ و انقلابهای مهم جهان قرار داده است.
مزایایی چون ماهیت ایدئولوژیکی، قدرت رهبری و عمق تحولات ناشی از انقلاب موجب گردیده که بسیاری از صاحبنظران علوم سیاسی در تئوریهای انقلاب در کشورهای اسلامی تجدیدنظر کنند و الگوی جدید را مورد بررسی قرار دهند.
7ـ چنان که در سطور فوقالذکر گذشت، امروزه حجم وسیعی از مطالب و بررسیها در تحلیل انقلاب اسلامی وجود دارد. گروهی از نویسندگان دقیقا بر اساس برخی از نظریههای انقلاب و جمعی دیگر بر اساس برداشتهای علمی خویش به تحلیل انقلاب اسلامی پرداختهاند.
هر چند به دلیل حجم زیاد و گاه مبهم بودن عوامل کلیدی مورد توجه، تفکیک و دستهبندی دقیق این نوشتها و جای دادن هر نوشته در دستهای خاص، کاری دشوار است؛ ولی اگر رهیافت علمی نویسندگان را ملاک عمل قرار دهیم، به نظر میرسد میتوان نوشتهها را به سه گروه تقسیم کرد:
گروه اول ـ گروهی از نویسندگان در تحلیل انقلاب اسلامی تمرکز خود را روی یک عامل قرار داده، بر یکی از عوامل جامعه شناختی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی یا روانشناختی تاکید ورزیدهاند.
گروه دوم ـ گروهی از نویسندگان مثل تدا اسکاچپول در اثر "دولت تحصیلدار و اسلام شیعی در انقلاب ایران"، در تحلیل انقلاب اسلامی به دو یا سه دسته از عوامل تاکید بیشتری ورزیدهاند.
گروه سوم – بسیاری از نویسندگان چون نیکی. آر. کدی در کتاب "ریشههای انقلاب ایران"، ابعاد متفاوت اجتماعی، فرهنگی، جامعهشناختی، روانشناختی و سیاسی را در نظر دارند و به بررسی نقش عوامل مختلف میپردازند.
فرد هالیدی نیز در تبیین علل اصلی انقلاب به 5 عامل زیر اشاره میکند:
یک) توسعه ناهماهنگ و سریع اقتصاد سرمایهداری ایران
دو) ضعف سیاسی رژیم شاهنشاهی
سه) ائتلاف گسترده نیروهای مخالف
چهار) نقش اسلام در بسیج نیروها
پنج) زمینه متغیر و نامعلوم محیط بینالملل
حمید عنایت در مقاله "انقلاب در ایران 1979، مذهب به عنوان ایدئولوژی سیاسی"، نخست تضادهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را وجوه مشترک انقلابها میداند. پس به سقوط روحی شاه تاکید میورزد و در نهایت مذهب شیعه را نقطه افتراق انقلاب ایران از سایر انقلابها میخواند و اعتقاد داشت که در تاریخ صد ساله اخیر ایران مردم تنها به خواست عالمان مذهبی در تحولات شرکت کردهاند.
کتاب "داستان انقلاب" نوشته محمود طلوعی ـ نیز در تحلیل انقلاب اسلامی فهرستی از عوامل موثر بلندمدت و کوتاه مدت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و شخصیتی را ارائه میکند.
8ـ هر چند نویسندگان در بررسی علل و وقوع انقلاب اسلامی، رهیافتهای علمی متفاوتی در پیش گرفتهاند؛ ولی آن دسته از رهیافتهایی که به عوامل مختلف اجتماعی، فکری، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و روانشناختی با تاکید بیشتر بر عوامل فرهنگی توجه میکند از جامعیت بیشتری برخوردار است. البته در چنین رهیافتهایی، به دلیل توجه به عوامل مختلف، تبیین جایگاه و نقش هر یک از عوامل و در نتیجه فرایند وقوع انقلاب مشکل جلوه میکند.
در میان عوامل مختلف دارای نقش در وقوع انقلاب اسلامی باید به نقش کلیدی عوامل فرهنگی مانند دین مبین اسلام و مذهب تشیع و رهبری الهی هوشمندانه و قاطع امام خمینی(ره) اشاره کرد.
9ـ زنگ خطری که سقوط شاه در جهان استکباری نواخت و لزهای که پیروزی انقلاب اسلامی بر اندام جهانخواران انداخت و فروغ امیدی که با پیروزی ملتی بر دستنشاندگان قدرتهای استکباری در افق حیات سیاسی آینده کشورهای جهان سوم تابیدن گرفت و بالاخره با تحقق معجزه سیاسی قرن بیستم، توجه بسیاری از تئوریسینهای انقلابها، تحلیلگران و مفسران سیاسی و صاحبنظران در سیاستهای ملی و فراملی، به بررسی تحلیلگرانه این حادثه بزرگ سیاسی تاریخ معاصر جلب شد و برخی تحت عنوان "سقوط شاه" و بعضی دیگر زیر عنوان "انقلاب ایران"، و عدهای هم به عنوان "پیروزی انقلاب اسلامی ایران"، علل و عوامل به وجود آورنده آن را مورد بررسی و تحقیق قرار داده و اکثرا با معیارهای گذشته و شاخصهای ذهنی و مورد علاقه خود شتابزده به اظهارنظر پرداختند.
10ـ ضروری به نظر میرسد که در خصوص تحلیلها و تفسیرهای صورت گرفته از سوی مفسران سیاسی که وابستگی شدیدی به امپریالیسم خبری و باندهای مطبوعاتی صهیونیسم جهانی دارند نکاتی را در ذیل یادآور شویم؛
نکته اول ـ مطلبی که در بررسی دیدگاههای مختلف و برداشتهای متفاوت از علل پیروزی انقلاب اسلامی به چشم میخورد این است که بیشتر تحلیلها و تفسیرهای ارائه شده بویژه از طرف مفسران سیاسی غرب، بر اساس بینش محدود در یک مقطع زمانی و به صورت مجرد و بدون توجه به زمینههای پیچیده عقیدتی و ریشههای ممتد تاریخی حادثهای به عظمت انقلاب اسلامی ایران انجام گرفته است.
احتیاج به توضیح ندارد که پدیدههای سیاسی ـ اجتماعی مهمی چون انقلاب اسلامی که دارای بار فرهنگی عمیق و سابقه تاریخی و ایدئولوژیکی است، هرگز بدون برخورداری از زمینههای گسترده و پیچیده عقیدتی، در حد یک مکتب و ریشههای به هم پیوسته ممتد تاریخی، در حد یک تمدن و فرهنگ ریشهدار، نمیتواند محتملالوقوع باشد، تا چه رسد به حادثهای در سطح بزرگترین پدیده سیاسی معاصر.
نکته دوم ـ اینکه هر کدام از تحلیلگران بر اساس بینش خاص و زمینه فکری خود، در میان علل و عوامل مختلف روی یک یا چند مورد تکیه نموده و آنها را اصلی و عوامل دیگر را فرعی معرفی کردهاند و تشخیص اصلی و فرعی، خود احتیاج به توضیحی دارد که در بیشتر این تحلیلها به چشم نمیخورد.
ملاک اصلی و فرعی بودن میتواند نزدیک یا دور بودن پدیده و عامل آن باشد و نیز ممکن است مستقیم و غیر مستقیم بودن تاثیر عامل، معیار سنجش قرار گیرد و همچنین میتوانیم شدت و ضعف تاثیر عامل را اساس ارزیابی بدانیم و یا اهمیت عامل و مناسبتهای ماهوی و دیگر نقطهنظرهایی که معمولا در تعیین اصلی و فرعی منظور می گردد، پایه قضاوت قرار بگیرد.
نکته سوم ـ آن است که طبقهبندی نقطهنظرها در تحلیل و تفسیر پیروزی انقلاب اسلامی کاری است بس مشکل که از رابطه تنگاتنگی ناشی میشود که بین عوامل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و مذهبی وجود دارد؛ زیرا هر عامل اقتصادی و یا مذهبی نهایتا در ایجاد یک پدیده سیاسی به عامل سیاسی تبدیل میشود و کلیه عوامل پدیدههای سیاسی به هر شکل و با هر خصوصیتی که همراه باشد، بالاخره سیاسی محسوب میشود. با توجه به این مشکل بوده که ما در طرح و بررسی نظرات مختلف از ارائه شیوه خاص طبقهبندی شده خودداری نمودیم.
در این میان این نکته نیز حائز اهمیت است که تحلیلگران سیاسی غرب در زمینه تحولات عمیق ایران، بیشتر از سقوط شاه و علل و عوامل آن سخن به میان آوردهاند و به پدیدههای مثبت آن که عمدتا پیروزی انقلاب اسلامی است، کمتر پرداختهاند و چنانچه در ارائه نقطهنظرهای مختلف، سقوط شاه به عنوان محور اصلی بحثها قرار گرفته است، از این بینش یک سویهنگرانه سرچشمه گرفته است! بیشک، هیچ کدام از علل و عواملی که از سوی تحلیلگران مطرح شده نمیتواند به عنوان علت اصلی و علتالعلل قابل قبول باشد و چنانچه عوامل یاد شده را یکبار دیگر به بستر حوادث و جریان انقلاب اسلامی عرضه کنیم میبینیم که نه تنها همه آنها به نحوی در روند انقلاب موثر بوده، بلکه آنها در حقیقت همه عوامل نیستند و عوامل متعدد دیگری نیز در کنار آنها میتوان یافت که کم و بیش با آنها در ایفای نقشهای مختلفی در روند انقلاب سهیم بوده و به نحوی موثر بودهاند.