مقدمه:

مجید یوسفی: مرتضی الویری یکی از فن‌سالاران امروز ایران است. او سابقه قابل دفاعی در طول سال‌های انقلاب دارد. نمایندگی مجلس، حضور در عرصه صنعت. شهرداری تهران سفارت و ... از جمله سوابق اوست. با مرتضی الویری در مورد انقلاب 57 و تحولاتی که منجر به سقوط رژیم پهلوی شد به گفت‌وگو پرداختیم. او که پیش از انقلاب یک مبارز سیاسی و نیز یک فعال دانشجویی بود به بررسی این روند می‌پردازد. الویری معتقد است انقلاب اسلامی در راستای ارتقای شرایط ایران در جامعه جهانی بود.

"> گفتیم جایگاه ایران را در جهان ارتقا می‌دهیم
تاریخ انتشار : ۱۴ شهريور ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۶  ، 
کد خبر : ۴۴۳۶۴
انقلاب در گفت‌وگو با مرتضی الویری

گفتیم جایگاه ایران را در جهان ارتقا می‌دهیم

مقدمه:

مجید یوسفی: مرتضی الویری یکی از فن‌سالاران امروز ایران است. او سابقه قابل دفاعی در طول سال‌های انقلاب دارد. نمایندگی مجلس، حضور در عرصه صنعت. شهرداری تهران سفارت و ... از جمله سوابق اوست. با مرتضی الویری در مورد انقلاب 57 و تحولاتی که منجر به سقوط رژیم پهلوی شد به گفت‌وگو پرداختیم. او که پیش از انقلاب یک مبارز سیاسی و نیز یک فعال دانشجویی بود به بررسی این روند می‌پردازد. الویری معتقد است انقلاب اسلامی در راستای ارتقای شرایط ایران در جامعه جهانی بود.


* گویا اولین فعالیت‌های شما در زادگاه خودتان دماوند بود؟ در آنجا یک تشکل مذهبی تشکیل داده بودید.

** اندیشه ایجاد یک تشکل مذهبی در دماوند فی‌الواقع از یک شام غریبان کلید خورد. ما در روز عاشورا تلاش می‌کردیم شعار نوحه‌های سینه‌زنی را از احساسی به ادراکی و از شور به شعور و از گذشته به حال منتقل کنیم. تصمیم گرفتیم در مراسم شام غریبان یک دسته واحد از جوانان چهار محل دماوند (مجزای از دستجات محلی) راه بیندازیم. این کار با موفقیت انجام شد و شعارهای ضدرژیم پهلوی به طور ظریفی مرتبط با حادثه عاشورا به وسیله جوانان زمزمه می‌شد. در پایان مراسم آقای اصغر نوروزی ضمن تشکر از حضور جوانان در مراسم شام غریبان، اعلام کرد که به زودی یک تشکیلات مذهبی با نگرش روشنفکرانه در دماوند ایجاد خواهد شد. پس از بررسی‌های لازم، تشکیلاتی مذهبی را با یاری دوستانی همچون آقایان: حسین شریعتمداری، محمود صفری و اصغر نوروزی پایه‌ریزی کردیم و عنوانش را گذاشتیم «انجمن کاوشهای دینی و علمی»، آنگاه سعی کردیم از چهره‌های مذهبی سرشناس، همچون آقایان: امامی‌کاشانی، شهید باهنر، هاشمی‌رفسنجانی و دیگران دعوت کنیم تا در آن جا برای ارشاد و راهنمایی مردم دماوند سخنرانی کنند.

* فعالیت این انجمن در چه حوزه‌هایی بود؟

** انجمن کاوش‌های دینی و علمی به دو صورت عمل می‌کرد: 1ـ برگزاری جلسات مذهبی به مناسبتهای مختلف مانند: ایام میلاد، وفات و سوگواری و همچنین جلسات قرآن و تفسیر به صورت آشکار. 2ـ جذب جوانان و ترویج افکار و احکام فقهی امام خمینی در این انجمن سعی می‌کردیم به صورت شبکه‌ای هوای جوان‌ها را داشته باشیم. دیپلم گرفته‌ها و دانشجویان را شناسایی می‌کردیم و با آنان برنامه کوه‌پیمایی و گردش می‌گذاشتیم تا آنها را به سوی مسائل مذهبی بکشانیم؛ مثلا اعلام می‌کردیم که سه روز در دریاچه «تار» ـ در نزدیکی دماوند ـ می‌خواهیم اردو بزنیم؛ هر کس می‌خواهد بیاید. عوامل تشویقی نیز در آن می‌گنجاندیم تا جاذبه داشته باشد. در هر حال «انجمن کاوش‌های دینی و علمی» مرکزی شد برای جوان‌هایی که گرایش مذهبی داشتند و می‌خواستند در آن فضا و محیطی که جریان چپ‌گرا حاکم بود و لامذهبی افتخار محسوب می‌شد؛ تکیه‌گاه و ملجا و پناهگاهی داشته باشند تا در آن جا با روحیه‌ای مذهبی رشد کنند. همین برای دوستانی که آن انجمن را پایه‌ریزی کرده بودند بسیار ارزشمند بود، جوانها در آن فضای آلوده که با ندای فطرت، به دنبال فرجی بودند؛ با این انجمن مواجه شدند و بسیاری از آنها تحت تأثیر این انجمن به جریانهای مذهبی کشانده شدند و به دانشگاهها و دیگر جاها راه یافتند. این همه؛ به برکت وجود شهید باهنر در آن انجمن میسر شد.

* آیا در واقع همین نوع فعالیت‌ها باعث شد که شما در دانشگاه هم به فعالیت سیاسی شبکه‌ای دست بزنید؟

** بله، البته در آن سالی که من وارد دانشگاه صنعتی آریامهر (بعدا شریف) شدم،‌ یک سال از تأسیس آن می‌گذشت در آن جا به انجمن اسلامی دانشگاه پیوستم تا با آنها همکاری داشته باشم، انجمن اسلامی نیز تازه تأسیس و نوپا بود و در آن، هنوز جریان سیاسی شکل نگرفته بود. اما در دانشکده فنی که سابقه بیشتری داشت، وضعیت به گونه‌ای دیگر بود. حتی برخی بر این باور بودند که شاه دانشگاه صنعتی آریامهر را به وجود آورد برای مقابله با دانشکده فنی که جریانات سیاسی ضد رژیم در آنجا فعال بودند. در همان سال ورود من به دانشگاه، شرکت واحد اتوبوسرانی قیمت بلیت اتوبوس‌ها را چند ریال گران کرد،‌ که همین، اعتصاب‌ها و واکنش‌هایی را در دانشگاه‌ها به دنبال آورد در واقع؛ اولین حرکت با همین گران شدن بلیت اتوبوس‌ها بود که در دانشگاه صنعتی شریف به وجود آمد و این دانشگاه نیز به اعتصاب و تظاهرکنندگان مخالف شرکت واحد پیوست. در همین تظاهرات بود که توانستم با تعدادی از اشخاص که گرایش سیاسی و اجتماعی داشتند آشنا شوم. از آن پس فعالیت‌های دانشجویی ما در آن دانشگاه شکلی مطلوب یافت، مثلا برنامه‌ریزی و زمینه‌سازی می‌کردیم که در روز 16 آذر (روز دانشجو و سالروز شهادت تعدادی از دانشجویان در چند سال قبل) کلاس‌های دانشگاه را تعطیل کنیم. برای آماده‌سازی اذهان دانشجویان از پوشش اعلامیه و تکثیر آن در دانشگاه استفاده می‌کردیم. این نوع فعالیت به تدریج رواج گرفته و شدت یافت و از پنج، شش نفر به 50، 60 نفر تبدیل شد و بعد کل دانشگاه را فرا گرفت. در میان دانشجویان هم، ‌بین کمونیست و مذهبی فرقی وجود نداشت و همه همکاری می‌کردند؛ به این معنی که در حرکتهای دانشجویی به این دلیل که اغلب دانشجوها در پی خوردن و خوابیدن و زندگی عادی بودند،‌ وقتی یک مسئله سیاسی یا اجتماعی پیش می‌آمد، همه ـ اعم از دانشجویان مذهبی و چپی ـ مشترکا فعالیت می‌کردند. این فعالیت‌ها هم همیشه جنبه سیاسی داشت. البته گاهی انجمن اسلامی برنامه‌هایی خاص برای دانشجویان مذهبی داشت، اما در فعالیت‌های سیاسی اغلب به صورت مشترک عمل می‌کردند؛ به بیان دیگر هنوز آن حساسیت‌ها و مسائل بعدی پیش نیامده بود و دانشجوی مذهبی و چپی ـ در بعد فعالیت سیاسی ـ در یک سنگر فعالیت می‌کردند.

* یکی از ویژگی‌های زندگی سیاسی شما ارتباطات وسیع شماست. شما در طیف بسیار وسیعی ارتباط ایجاد کرده بودید. عزت شاهی از یکسو و از سوی دیگر با مسعود رجوی هم گویا روابطی داشت. چه سالی با ایشان آشنا شدید و کیفیت ارتباط شما با ایشان چگونه بود؟

** من در سال 1349 با آقای عزت شاهی آشنا شدم که در آن زمان هنوز به سازمان مجاهدین خلق نپیوسته بود و جزء چهره‌های فعال سیاسی محسوب می‌شد. ایشان در بازار هم کار می‌کرد من و او دو، سه نفر دیگر تصمیم گرفتیم تشکیلات جدیدی را پایه‌ریزی کنیم که طی آن بتوانیم علیه رژیم شاه فعالیت کنیم؛ و چنین می‌پنداشتیم که با گسترش فعالیت این تشکیلات می‌توانیم آگاهی عمومی مردم را درباره ضعف‌های حکومت شاه افزایش داده؛ زمینه را برای انجام نبرد مسلحانه آماده کنیم تا در آینده از این طریق با رژیم شاه مبارزه کنیم. هسته اولیه این تشکیلات را پنج، شش نفر تشکیل می‌دادند: من، عزت شاهی، محمدعلی خلیل‌نیا، محمدصادق کانوزیان و یکی، دو نفر دیگر. ما برای پایه‌ریزی فعالیت‌مان جلسه‌های متوالی و متعددی داشتیم. این در حالی بود که سازمان مجاهدین خلق فعالیت‌هایش را به طور جدی دنبال می‌کرد. اما من هنوز با آن‌ها رابطه نداشتم.

* به چه دلیل در فعالیت خودتان دست به مبارزه مخفی و مسلحانه زدید؟ امکان فعالیت غیرمسلحانه نبود؟

** در مورد مخفی بودن گروه باید بگویم که رژیم شاه مبارزه سیاسی در چارچوب قانون اساسی را برنمی‌تابید. نمونه‌اش کودتای 28 مرداد 32 و با دستگیری و محاکمه گروهی نهضت آزادی یا دستگیری امام خمینی به دلیل سخنرانی در 12 محرم (14 خرداد 42) بود. ما به این جمع‌بندی رسیدیم که فعالیت سیاسی در قالب یک حزب علنی، جز توجیه نظام فاسد حاکم و شنا کردن در همان مسیر باطلی که حاکمان می‌پسندند ثمر دیگری نخواهد داشت. اما ما می‌توانیم با کار مخفی و خودسازی در درجه اول و کادرسازی در مرحله بعد، ‌اعضای گروه را بیشتر و بیشتر کنیم و آنها را از طریق شبکه مخفی تشکیلاتی به هم مرتبط کنیم و با تکثیر و توزیع اعلامیه‌ها و بیانیه‌های آگاهی بخش و در مراحل بعد با راه‌اندازی ایستگاه رادیویی مخفی بسیار یا ایستگاهی در یک کشور خارجی اعضای گروه را تغذیه اطلاعاتی کنیم. تز مسلحانه بودن گروه هم به این دلیل بود که با رژیمی که پاسخ سخنرانی و تظاهرات مسالمت‌آمیز را با گلوله می‌دهد باید با زبان خودش با او حرف زد. البته معتقد بودیم که در مراحل اولیه باید کادرسازی کنیم و کار مسلحانه مربوط به مراحلی در نظر گرفته شده بود که نیروهای تشکیلاتی توان ضربه زدن به رژیم را داشته باشند به هر حال گروهی که با هسته پنج نفر شکل گرفت مدتی به کار خود با هدف پایه‌ریزی تشکیلاتی مخفی برای مبارزه با رژیم پهلوی ادامه داد، ‌اما نهایتا به دلیل اختلافی که بین دو نفر از اعضا به وجود آمد عملا گروه نتوانست به کار خود ادامه دهد.

در این مقطع زمانی که فعالیت گروه با بن‌بست مواجه شد، من تصمیم گرفتم فعالیت‌های سیاسی و مذهبی خود را به صورت ترویج افکار امام خمینی، دکتر شریعتی، مهندس بازرگان و سیدقطب ادامه دهیم. ما مطلع شدیم که امام در نجف‌اشرف درس‌هایی با عنوان «ولایت فقیه» داشته‌اند که به اسم «حکومت‌ اسلامی» منتشر شده است. از آن جا که ارتباط ما با آقای امامی‌کاشانی زیاد شده و فوت گرفته بود، از ایشان پرسیدیم که چگونه می‌توانیم به نوارهای درسی آیت‌الله خمینی دست یابیم. ایشان، مرحوم آیت‌الله سعیدی را معرفی کرد که در مسجد امام موسی بن جعفر(ع) نماز جماعت اقامه می‌کرد.

* طی فعالیت سیاسی چند بار به زندان افتادید؟

** پنج بار زندانی شدم. اولین بار مرا به زندان عشرت‌آباد برده و در یک سلول انفرادی انداختند. یادم هست بیشتر زندانیان آن جا که در زندان عمومی حبس بودند؛ عقاید چپی و کمونیستی داشتند. تعداد زندانی‌های مذهبی در مقایسه با چپی‌ها بسیار کم بوده و در اقلیت قرار داشتند.

* فضای زندان عشرت‌آباد در آن سالها چگونه بود؟

** ساختمان زندان عشرت‌آباد، خیلی قدیمی و کهنه بود.

* با گروه‌های دیگر هم رابطه داشتید؟

** شهریور 1350 فرارسید و سازمان مجاهدین خلق لو رفت و اعضای مهم آن دستگیر شدند. این جا بود که من فهمیدم ای دل غافل، یار در خانه و ما گرد جهان می‌گردیم. سازمانی معتقد به مبارزه مخفی و مسلحانه در کنار من بوده و بسیاری از اعضایش از دوستان من بودند اما من بی‌‌خبر. مجید شریف‌واقفی، ‌محسن فاضل و وحید افراخته از دوستان صمیمی من بودند که در جریان ضربه شهریور 1350، متواری شدند و در خانه‌های تیمی زندگی مخفی را آغاز کردند. مجید شریف‌واقعی از بچه درسخوان‌های مهندسی برق بود که بلافاصله پس از فارغ‌التحصیلی رئیس سازمان برق میدان شهدا (ژاله) شد. او عادت داشت که سر خود را از ته بتراشد و لذا قیافه ساده و دانش‌آموزی پیدا می‌کرد. موقعی که مأمورین ساواک برای دستگیری او به اداره برق رفتند مجید در پشت میز ریاست نشسته بود با همان قیافه ساده. مأمورین ساواک که در انتظار مشاهده یک آدم کراواتی و شیک و پیک بودند، از مجید پرسیدند که با آقای مهندس شریف‌واقعی کار داریم مجید که فهمید آنها مأمور ساواک هستند، بدون اینکه خود را ببازد یا اقدام مشکوکی انجام دهد با کمال خونسردی گفت که ایشان داخل اتاق‌های کارمندان هستند، همین حالا می‌آیند. پس از یکی، دو دقیقه به مأمورین ساواک گفت اگر عجله دارید ایشان را پیدا کنم و به ایشان بگویم که زودتر بیایند. با این حیله مجید سریع از پله‌ها پائین آمد و پا به فرار گذاشت. بگذریم که سرنوشت تلخی در چهارسال بعد مجید را در گام مرگ کشید. یعنی عناصر مارکسیست شده سازمان مجید را که یک جوان مذهبی بود در کوچه آب‌منگل ترور کردند،‌ جسد او را در صندوق عقب پیکان گذاشته و به بیابان‌های مسگرآباد بردند، شکم او را دریدند و داخل آن کلرات ریختند وسپس آتش زدند. در مجموع، من کلا پنج مرتبه دستگیر شدم؛ اما هیچ یک از آن دستگیری‌ها به اندازه دستگیری دوم که منجر شده بود شش ماه زندانی شوم، برایم پربار و با برکت نبود. در این شش ماه توانستم با روسای جریانهای سیاسی صحبتهای مفصلی انجام دهم و به شناخت کافی درباره آنها برسم. من صحبتهای مفصلی با بیژن جزنی (که از افراد راس جناح چپ بود)، مسعود رجوی، موسی خیابانی، کاظم ذوالانوار و دیگران داشتم. مثلا مسعود رجوی بسیار سعی کرد تا مرا به خود نزدیک کند و تحت تأثیرم قرار دهد. او حتی یک شب به اتاق من آمد و تا پاسی از شب از من تعریف و تمجید کرد و به اصطلاح هندوانه زیر بغلم گذاشت. اما من در آن شش ماه، فرصت مغتنمی یافتم تا قرآن و نهج‌البلاغه و متون دیگر را مطالعه کنم و درباره‌شان با اعضای سازمان بحث کنم. من بسیاری از روزها را برای خودسازی روزه می‌گرفتم. اکنون،‌ می‌اندیشم که اگر در آن مقطع زمانی در زندان نبودم، شاید همکاری من با سازمان مجاهدین خلق کارم را به جایی می‌کشاند که سرنوشت دیگری می‌داشتم؛ چون در آن جا من جزوه «شناخت» سازمان مجاهدین خلق را به بحث گذاشتم و درباره‌اش قدم به قدم پیش رفتم و اشکال گرفتم. مسعود رجوی و موسی خیابانی هم به اشکالهایم پاسخ می‌دادند، ‌اما برای من قانع‌کننده نبود.

* تاکنون شده که نسبت به سال‌های پیش از انقلاب احساس متفاوتی داشته باشید؟ یا احساس کنید که پاره‌ای از فعالیت‌تان به رغم خلوص نیت و صداقتی که داشتید حاکی از جوانی آن سال‌ها بود؟

** البته همه انسان‌ها در زندگی خود این مراحل را سپری می‌کنند. جوانی ویژگی خودش را دارد. هر دوره‌ای آسیب‌ها و امتیازات خودش را دارد. فعالیت‌های آن دوره همیشه برای من افتخارآمیز بود و خواهد بود. خاطرم هست که چند ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، روزی آقای مطهری مرا صدا کرد و گفت: «شما آدم‌هایی را که در حد فرمانداری و استانداری و وزارت هستند به ما معرفی کن.» من کمی یکه خوردم، چون احساس می‌کردم که به این زودیها هیچ خبری نخواهد بود. اما از آن جا که از من خواسته بودند،‌ صورت اسامی اشخاصی را که به نظرم در حد و اندازه این سمتها بودند تهیه کردم و به ایشان تحویل دادم. یک روز آقای مطهری از من پرسید به نظر شما اگر انقلاب پیروز شود چه مدت طول می‌کشد تا اقتصاد کشور سر و سامان پیدا کند. من پس از قدری اندیشه گفتم یک سال. بعد از انقلاب که در اجرا و عمل با واقعیات اقتصادی کشور آشنا شدم بارها خود را نکوهش کردم که واقعا چه پاسخ ناشیانه‌ای به آقای مطهری دادم.

* تصورتان از آینده کشور در روزهایی که انقلاب می‌کردید چه بود؟

** ما به دنبال ایجاد نظامی بودیم که ارزش‌های اسلامی را پاس بدارد‏، آزادیهای مشروع و قانونی شهروندانش را به رسمیت بشناسد، عدالت اجتماعی واقتصادی را در جامعه برقرار کند، کشور را در زمینه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی توسعه دهد و جایگاه ایران را در سطح جهانی ارتقا داده و به صورت الگویی برای سایر کشورهای در حال توسعه درآورد.

* برای آینده کشور در بین گروه‌های سیاسی هیچ ایده سیاسی یا برنامه‌ریزی در نحوه حکومت آینده وجود داشت؟

** متأسفانه ما هیچ الگوی شناخته شده برای اداره جامعه آن روز نداشتیم زیرا الگوهای سوسیالیستی و کمونیستی با اینکه آن روزها شدیداً مورد استقبال جریانات چپ بود، اما برای ما جذابیت نداشت. الگوهای غربی هم شدیداً مورد انتقاد ما بود زیرا طرز تفکر اغلب دوستان ما سیستم‌های سرمایه‌داری غربی را کاملا طرد و نفی می‌کرد. ما می‌گفتیم این سیستم ظالمانه باید از بین برود و سیستم جدید با روش سعی و خطا به تدریج جایگزین خواهد شد. حتی عبارت جمهوری اسلامی در آن ایام مطرح نبود بلکه صحبت از حکومت اسلامی بود. مؤلفه‌های اصلی چنین حکومتی مردم‌سالاری و ارزش‌مداری بود. یعنی حکومتی روی کار بیاید که متکی به آرا مردم باشد و ارزش‌های اسلامی نیز محترم شمرده شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات