جلال ایجادیه، استاد دانشگاه پاریس و دانشگاه کنام فرانسه
مبارزه انتخاباتی در فرانسه منجر به شکست سگولن رویال با 47 درصد آرا و پیروزی نیکلا سارکوزی با 53 درصد آرا شد. برای سومین دوره است که در مبارزه برای ریاست جمهوری فرانسه، جناح چپ میبازد و جناح راست با یک تعرض ایدئولوژیک بیسابقه برنده میشود. سارکوزی اعلام کرد که جامعه نیازمند تغییر بوده و دکترین هدایتگر این تغییر متکی بر ارزشهایی چون «کار، اتوریته، اخلاق، احترام و آزادیهای اقتصادی» است. در واقع پرسش اینجاست که معنای این تغییر و شعارهای یادشده چیست و چگونه سارکوزی پیروز میشود؟
در جامعه سرمایهداری مصرفی یکی از انگیزههای نیرومند، داشتن پول است. برای به حرکت درآوردن این انگیزه نزد مردم سارکوزی با شعار لغو و یا محدود کردن موانع قانونی در بازار کار به میدان آمد. زیر سوال بردن قانون سی و پنج ساعت کار در هفته و یا لغو مالیات در رابطه با اضافه کاریها و پافشاری روی ارزش کار برای پول درآوردن و افشای کسانی که از حقوق بیکاری سوءاستفاده میکنند از جمله شگردهای سیاسی تبلیغاتی جناح سارکوزی بود. این سیاست هم مورد تمایل اقشار مرفه جامعه بود و هم مورد پسند و شوق برانگیز اقشار متوسط و پایینی اجتماع فرانسه به شمار میرفت. بنابراین سارکوزی تلاش کرد نشان دهد این سیاست قادر است در زمینه بیکاری و اشتغال از یکسو و از سوی دیگر برای پولدار شدن کاملاً موثر و کارساز باشد. در واقع نگرش سارکوزی بر آن است تا جامعه را متقاعد کند که مدل اقتصاد نئولیبرالی و کنار نهادن خدمات دولتی و اداری راهگشای جامعه بوده و مردم فقط به این اعتبار به رفاه مادی و خوشبختی بیشتر دست مییابند. تبلیغات ایدئولوژیکی گسترده یک جانبه علیه قانون سی و پنج ساعت کار در هفته، تاکید بر شکستن قوانینی که انعطاف بازار کار را کاهش میدهد، اقدام برای محدود کردن عملکرد سندیکاها و حمله علیه جنبش مه 68 با این هدف صورت گرفت که مدل اجتماعی موجود را محکوم کرده و پایان دولت رفاه را اعلام کند. هدف این است که مدل فرانسه نه به مدل اروپای شمالی بلکه به سوی مدل انگلیسی نزدیک شود.
دلیل دیگر کشش رایدهندگان به سارکوزی سیاست او در زمینه «امنیت و نظم» بود. در ذهنیت بسیاری از مردم امنیت و نظم کافی وجود ندارد زیرا حوادث ناگواری مانند قتل و دزدی و بچهربایی و تخلفات غیرقانونی زیاد است. بهعلاوه به نظر آنان وجود خارجیانی که بدون مجوز قانونی در فرانسه هستند غیرقابل تحمل است و این امر ناامنی اجتماعی و شغلی را دامنزده و امکان کاریابی فرانسویها را محدود کرده است. این ذهنیت که سالیان متمادی توسط نیروهای راست افراطی و از جمله جناح لوپن آماده شده است این بار سیاست سارکوزی را هماهنگ با خود دانست و به علاوه شعارهای سارکوزی علیه «اوباشها» را مطلوب و جسورانه تلقی کرد. نقش بعضی وسایل ارتباط جمعی در برانگیختن آشکار و ناآشکار احساسات کور و ابتدایی، حرکات و گفتههای مستقیم و یا تلویحی شخص سارکوزی و عملکردش به عنوان وزیر داخله شرایطی را فراهم ساخت تا او بتواند خود را قهرمان مبارزه علیه ناامنی جلوه دهد و انحصار این سیاست را از ژان ماری لوپن برباید.
عامل دیگر پیروزی سارکوزی سیاست او در قبال اروپاست. در رفراندوم مربوط به اروپا اکثریت فرانسویان رای مخالف دادند. سگولن رویال خواهان ساختمان اروپا بوده و به علاوه موافق ورود ترکیه به اتحادیه اروپا است. در مقابل او سارکوزی تعهد کمرنگتری از خود نشانداده و به ویژه مخالف ورود ترکیه است. موضع سارکوزی خوانایی بیشتری با روحیه کنونی جامعه فرانسه دارد زیرا بسیاری از فرانسویان نگران نتایج ناگوار جهانی شدن اقتصاد هستند و انتقادات گوناگونی نسبت به گسترش اروپا و سیاستهای اتحادیه اروپا دارند و طبعاً شدیداً مخالف ورود ترکیه هستند. در واقع رشد و تحکیم اروپا منجر به محدودتر شدن استقلال عمل کشورهای عضو میشود و در چنین روندی روحیاتی که دستخوش تشویش و محافظهکاری بوده احساس آرامش بیشتری با سیاست سارکوزی پیدا میکنند. به علاوه میان خط سارکوزی از یک سو و از سوی دیگر دولت بوش و نئوکنسرواتورهای آمریکایی، دولت اسرائیل و به خصوص جناح راست اسرائیل همسویی زیادی وجود دارد و این امر حمایت بخش مهمی از فرانسویان یهودی را به سمت خود جلب کرد.
عامل مساعد دیگری را که میتوان مطرح کرد حمایت بخش مهمی از وسایل ارتباط جمعی و اربابان اقتصادی و صنعتی حاکم بر آنهاست. افرادی مانند آرنو لاگردر که صنایع نظامی و بخش مهمی از نشریات را زیر کنترل دارد، مارتن بویگ که سلطان یکی از شرکتهای عظیم ساختمانی و تلویزیونی است، آن توورژن مدیرکل شرکت اتمی اروا، پاتریک کرون مدیرکل شرکت آلستوم، ونسان بولوره از سرمایهداران بزرگ و نیز مدیران شرکتهای بزرگی چون تالس، آلکاتل و داسو که سازندگان دومین زیردریایی اتمی فرانسه هستند از سارکوزی حمایت کرده و به اشکال گوناگون به او کمک کردند. پشتیبانی صاحبان صنایع بزرگ نه تنها بیانگر همخوانی سیاسی آنان بوده بلکه بهعلاوه در رابطه با استراتژی اقتصادی شرکتهای چندملیتی، سرمایهگذاریهای کلان و پروژههای بزرگ صنعتی که نیازمند حمایت نیرومند سیاستمداران هستند نیز قرار میگیرد. شبکه وسیع و لابیهای صاحبان صنایع بزرگ و سرمایهداران بورس کمک نیرومندی به سارکوزی کردند.
سیستم تبلیغاتی و سازماندهی جناح سارکوزی نقش برجستهای در پیروزیاش داشت و در مقایسه با کارزار رویال کارزار انتخاباتی سارکوزی قویتر بود. سارکوزی در تکنیک و فن سخنپردازی مهارت وکیلی را داشت که در میتینگها هم به استدلال توجه دارد و هم نطقش تهییجکننده و آهنگین است. بهعلاوه در آخرین مناظره تلویزیونی میان دو کاندیدا سارکوزی به رغم طبع تندش خود را آرام نگه داشت و همین باعث شد که اغلب بینندگان در قضاوتشان رویال را عصبانی و پرخاشگر و او را متین و دقیق تر تلقی کنند. سارکوزی پس از تسلطش بر رهبری حزبش گامبهگام رهبران و رقبای حزبیاش را در پشتسر خود جمع کرد و نیروی متشکل و متحدی را به نمایش گذاشت، در صورتی که رویال از حضور فعال و چشمگیر رهبران و رقبای حزبیاش و یا رهبران چپ یا اکولوژیست محروم بود و پیوستن یکی از مسئولان گروه انتخاباتیاش به گروه سارکوزی به او ضربه زد. سارکوزی اکثریت نمایندگان جناح میانی بایرو را به سوی خود کشید، حال آنکه بهرغم مصاحبه تلویزیونی رویال و بایرو از جانب چپ استراتژی ائتلاف روشنی با این جناح میانی به تحقق نرسید.
سیاست مالیاتی پیشنهادی سارکوزی عامل دیگر پیروزیاش بود. تغییر قانون مالیات بر ثروتهای بزرگ و در نظر گرفتن فقط پنجاه درصد آن برای پرداخت مالیات، حذف مالیات بر ارث و حذف مالیات دولتی در مورد درآمد ناشی از اضافهکاری برای حقوقبگیران به عنوان اجزای یک سیاست مالی جدید هم اقشار ثروتمند و هم بخشی از اقشار متوسط و پایین جامعه را به خود جلب کرد. طبعاً این اصلاحات مالی بیشتر متوجه منافع اقشار مرفه جامعه است و به اینترتیب بعضی از سرمایههایی که در کشورهای دیگر هستند تشویق به برگشتن میشوند. ولی از نظر نباید دور داشت که این پرسش باقی میماند که حذف این درآمدهای دولتی چگونه در بودجه عمومی جایگزین خواهد شد و چگونه بازار کار و امر اشتغال فعال خواهد شد.
ضعف جناح سوسیالیست زمینه مناسبی برای موفقیت جناح راست بود. حزب سوسیالیست به شکل نیرومند وارد عمل نشد و انتخاب افراد برای پیشبرد کارزار و دفاع از برنامه دستخوش نوعی آماتوریسم و لغزش بود. کاندیدای ریاست جمهوری رویال تسلط همهجانبه به تمامی موضوعها و پروندههای انتخاباتی نداشت، که از آن جمله میتوان به موضع رویال درباره خاورمیانه، زیردریایی اتمی، انرژی اتمی، بودجه برخی پروژهها و طرحهای پیشنهادی و غیره اشاره کرد. رویال و همکارانش به اندازه کافی و با قدرت و دقت روی اینکه بیلان سارکوزی همان بیلان دولت پنج ساله جناح راست است اشاره نکردند؛ فقر افزایش یافته، زمینه طغیانهای اجتماعی دو سال پیش دست نخورده، آمار خشونت به نسبت افراد بالا رفته، مشکلات و بیکاری جوانان افزایشیافته، فساد مالی و تبانی برخی محافل سیاسی و مالی ادامه پیداکرده، بدهیهای دولتی رشد کرده، در زمینه زیست محیطی بودجه دولتی پنجاه درصد کاهش پیدا کرده و گام جدی و واقعی در راستای قرارداد کیوتو برداشته نشده، تاکنون سرمایه کلانی در مورد پروژه اتمی «اوپر» خرج شده بدون آنکه مردم یا مجلس آگاه باشند، وضعیت برخی از زندانها اسفناک است، نرخ رشد اقتصادی ضعیف است، بودجه بخش تحقیقات تقلیل پیدا کرده، از زمان رد پروژه اروپا دولت سیاست فعالی در این زمینه به پیش نبرده و در خاورمیانه هیچ اقدام برجستهای انجام نداده است. بنابراین روی این بیلان منفی میبایست به طرز اصولی تاکید میشد. از دیگر ضعفهای جناح سوسیالیست عدم مذاکره با جناح چپ و اکولوژیستها بود. حزب سوسیالیست پیوسته کوشش کرده تا بهنحوی اعمال هژمونی یا بیاعتنایی کند و اغلب از یک سیاست پیشگیرانه همکاری سر باز زده است. ضعف دیگر این بود که سارکوزی توانست بخش مهمی از رایدهندگان طرفدار راست افراطی را جلب کند و 40درصد از هواداران بایرو را نیز به حمایت از خود بکشاند و این امر برای سگولن رویال نیز که 40 درصد از آنان را جلب کرد گران تمام شد. از چند سال پیش دانیل کن بندیت مسئول سبزها در پارلمان اروپا و بعضی از رهبران سوسیالیستها در فرانسه بر ضرورت نزدیکی سوسیالیستها، سانتریستها و اکولوژیستها تاکید کرده و از چند ماه پیش نیز موسسات نظرسنجی روی کشش جامعه به سمت راست تاکید کردند. با توجه به تمایل اجتماع به سمت راست میبایست سیاستهایی متناسب و روشن نسبت به طرفداران بایرو و نمایندگان پارلمانی آنها اعلام میشد و اکثر آنها جلب میشدند. فشار رهبران قدیمی سوسیالیست و جناح چپ این حزب و فقدان یک استراتژی واقعبینانه مانع از این کار شد.
مجموعه این عوامل پیروزی نماینده جناح راست را میسر ساخت و امروز جامعه سیاسی فرانسه پریشان است. در چنین شرایطی تناسب قوا و جبههبندی سیاسی تغییر مییابد. غیر از حزب برنده در انتخابات، تمامی احزاب کم و بیش دستخوش بحران و تغییر خواهند شد. بعد از انتخابات مجلس در ماه ژوئن امسال این شکلبندیها به طرزی عریانتر عمل خواهند کرد. حزب سانتریست بایرو با اولین موجهای بحران مواجه شده است، رهبران و جناحهای درونی حزب سوسیالیست جدال برای رهبری جدید و مدرن کردن حزب را به بعد از انتخابات مجلس موکول کردهاند، حزب کمونیست با بحران حیاتی روبهرو است، حزب راست افراطی جبهه ملی در این انتخابات به موضع فرعی کشانده شده و مبارزه برای کسب رهبری در درون آن آغاز شده است، جریانهای چپ افراطی با ناتوانی در جست و جوی مکانیسم جدید وحدت هستند، حزب سبزها و دیگر اکولوژیستها درصدد آن هستند تا خط سیاسی جدیدی تنظیم کرده و تشکل گستردهتری به وجود بیاورند. این حرکات به انشعابات و گردهماییهای جدید منجر میشود. پیروزی سارکوزی و بحران و تحول احزاب در رابطه با تحولات بینالمللی و تغییرات جامعه فرانسه قابل درک است. دموکراسی فرانسه نیازمند تحول جدید و آرایش قوای نوین است. دموکراسی یک روند انکشافپذیر است و امروز در جست و جوی ابعاد و عملکرد نوع دیگری است.
جنبش ماه مه 68 کهنگی جامعه را به هم ریخت، فضای دموکراتیک جامعه را تقویت کرد، زنان را آزادتر کرد و رادیو و تلویزیون و مطبوعات را جان بخشید. در سالهای 80 به موازات افزایش ثروتهای بورس آورده و گسترش همه جانبه اقتصاد و تکنولوژیهای مدرن، سیاست میتران در مسیر باز شده به پیش رفت و دموکراسی در نهاد جامعه بسط یافت. امروز این پرسش مطرح است که سیاست سارکوزی به سوی کدام مدل به پیش میرود. در دولت ژاک شیراک سارکوزی سمبل نظم پلیسی و تحریک بود و آنچه که او در دوران کارزار انتخاباتی اخیر انجام داده اعلام جسورانه دکترین نئولیبرالی، وعده قوانینی برای پول بیشتر و در عین حال نشانههایی از یک سیاست سختگیرانه و متمایل به نظم با چاشنی پوپولیسم و عوامفریبی است. سارکوزی دو تمایل یعنی هم تمایل ناپلئونی خواهان تمرکز قدرت و هم تمایل به باز شدن را از خود نشان میدهد. باید منتظر شد تا ببینیم این دو گرایش به چه شکلی تحقق پیدا خواهد کرد. نیاز عمیق جامعه به خلاقیت و نوآوریهای جسورانه، آرامش روحی و همبستگی، شفافیت و دموکراسی عمیقتر، عدالت و تعادل وسیعتر و مدیریت روندهای زیست محیطی بنیادی و کارساز است. سیاستی که در عمل به این محورها بی توجه بماند به سرعت به بنبست میرسد. آیا سیاست ناپلئونی و نئولیبرالی سارکوزی میتواند به نیازهای فوق پاسخ گوید؟ دموکراسی فرانسه اجازه داد مبارزه انتخاباتی در آزادی کامل جلو برود، تمامی احزاب آزادانه برنامههای خود را در وسایل ارتباط جمعی بیان کنند و بالاخره نیکلا سارکوزی رئیسجمهور بشود و حال این پرسش مطرح است که سیاست سارکوزی به استحکام دموکراسی منجر میشود یا بحرانزا و تنش آفرین خواهد بود.