مارکسیستهای آمریکایی
توکلی و دوستانش به دلیل دیدگاههایی که ارائه داده بودند به مارکسیستهای آمریکای مشهور شدند، عنوانی که برخی اعتقاد دارند اولینبار از نوشتههای بیژن جزنی سر درآورده است. بیژن جزنی از فعالان دانشجوی دهه چهل که بعدها نقش مهمی در شکلگیری یکی از عمدهتـرین سازمانهای سیاسی معاصر داشت، در کتاب تاریخ سیساله خود از «پیروزجو، محمود توکلی و پرویز بابایی» به عنوان موسسان گروه موسوم به «مارکسیستهای آمریکایی» نام میبرد. بابایی حضور خود را در این گروه انکار میکند و ذکر نام خود را در کتاب جزنی بنا به دلایلی میداند که ریشه در گفتوگوهای دوره زندان بین او و مولف کتاب تاریخ سی ساله دارد.
محمود توکلی درگذشت. برای بسیاری حتی فعالان حوزه تاریخ معاصر این نامی، ناآشنا است. ولی ساکنان کوچه اندیشه یک در خیابان سهروردی تهران او را به خاطر دارند. توکلی بیش از چهار دهه تنها و در انزوایی و ناخواسته ساکن همین کوچه بود. در خانهای با نمای آجری رنگ و روباخته که انگار تکهای از هویت تاریخی شهر را به رخ پایتخت بزک شده میکشد. خانه نیز همچون صاحبش یادگار دورانی دیگر است. دورانی که سرنوشت توکلی و همنسلانش با حوادث بزرگ تاریخ معاصر تلاقی پیدا کرد. توکلی جزو آن دسته از نظامیانی بود که دل در گرو آرمانهای انسانی و ترقیخواهانه خود به حزب توده پیوست، ولی برخلاف بسیاری از آنان پس از زندان و دربهدری و بگیر و ببندهای دو دهه 20 و 30 نتوانست به گوشه عافیتی در میانسالی و پیرانهسری دست یابد. او بیش از چهار دهه را با ترسی مزمن سر کرد؛ ترسی که ذره ذره در وجودش جمع شد، آن قدر که دیگر هیچ کس جز معدودی از بستگان نزدیک را پذیرا نبود.
سال 1306 در روستای لارستان از توابع شهرستان رودبار گیلان به دنیا آمد. دوران دبستان را در رودبار گذراند و برای ادامه تحصیل راهی رشت شد. پس از پایان دوره متوسطه به دبیرستان نظام کرمانشاه راه پیدا کرد. سال 1318 در دانشکده افسری پذیرفته شد. محمود توکلی در همین سالها به حزب توده پیوست. به طوری که پس از اعلام خودمختاری فرقه دموکرات آذربایجان در حالی که هنوز دانشجوی رشته پیاده دانشکده افسری با درجه ستوان یکمی بود به منظور پیوستن به نیروهای نظامی فرقه دموکرات راهی آذربایجان میشود. حاکمیت فرقه دموکرات بر آذربایجان با حمله نیروهای نظامی اعزامی از مرکز پایان میگیرد. او به همراه جمعی از افسران از جمله اصغر احسانی، مرتضی زربخت، حمید دباغزاده، ابوالحسن تفرشیان، نیکلا هارکاریان، جواد ارتشیار، علینقی رئیسدانا و محمود تیوای به مخالفان دولت مرکزی در کردستان ایران میپیوندند و سپس راهی عراق میشوند. پس از سه سال اسارت در زندانهای عراق، به دولت ایران تحویل داده شده و تحت محاکمه نظامی قرار میگیرند.
محاکمه آنها در سال 1329 و در شرایطی که حزب توده دارای فعالیتهای گسترده علنی و مخفی بود بازتاب گستردهای در محافل سیاسی و مطبوعاتی پیدا میکند. در جریان محاکمه، توکلی با دفاعیات خود به سیاستهای دولت انگلیس و شرکت نفت حمله میبرد. با این همه چون دانشجوی دانشکده افسری و غیرنظامی محسوب میشد، پس از حبسی کوتاه آزاد میشود.
وی پس از آزادی فعالیتهای سیاسی خود را در تشکیلات غیرنظامی حزب پیگیری میکند، ولی در سال 1330 رهبران حزب توده به دنبال ارائه دیدگاههایی توسط او که با مواضع رسمی حزب در تضاد بود رای به اخراجش از تشکیلات حزب میدهند.
پس از کودتا، رابطه محفلی او با تنی چند از ناراضیان اخراجی از حزب توده ادامه مییابد تا این که در فضای سیاسی اوایل دهه چهل موقعیت را برای بیان دیدگاههای خود مناسب میبیند. او که در دانشگاه تهران، ادبیات و سپس فلسفه خوانده بود با سمت تندنویس مجلس شورای ملی و سنا مشغول به کار میشود و همزمان در هنرسرای عالی تهران به تدریس روانشناسی اجتماعی میپردازد.
توکلی دور تازه فعالیت سیاسی خود را با نگارش و انتشار مقالاتی آغاز میکند. او در جزوهای به نام «چه باید کرد» به ارائه تحلیلی میپردازد که بعدها نشانههایی از آن را میتوان در برخی از آثار مصطفی شعاعیان یکی از نظریهپردازان جنبش چپ ایران که از شاگردان او در هنرسرای عالی بود، به وضوح دید.
«چه باید کرد» در اسفند 1340 به نگارش درآمد و در فروردین 1341 در چند نسخه تایپی و بدون ذکر نام نویسنده در محافل سیاسی توزیع شد. او در این نوشته بیش از هر عاملی به اختلاف دو دولت انگلیس و آمریکا تکیه میکند و مینویسد؛ «در نظر ملت ایران مفهوم استعمار بدان معنی که موجودیت آن به عنوان عمدهترین دشمن آزادی و استقلال ملی تمامی شرایین اقتصادی و سیاسی یک کشور ضعیف و عقب افتادهای نظیر ایران را در قبضه تسلط خود گرفته باشد، در وضع حاضر تنها در قیافه دو لاشخور بزرگ جهان، یعنی امپریالیستهای انگلیس و آمریکا خلاصه و شناخته میشود. ولی این دو امپریالیسم با وجود طبیعت مشابهی که در تجاوز و درندگی دارند و از این نظر در موقع خود نسبت به هم پیشی و سبقت میجویند و با وجود این که در سرکوبی نهضت ضدامپریالیستی ایران از هماهنگی و توافق قطعی برخوردارند، معذلک حدود ستم و تجاوز این دو امپریالیسم خونخوار و تناسب قوای آن دو نسبت به هم در میهن ما متناسب با زمینههای اجتماعی و طبقاتی نفوذ سوابق و شهرت سیاسی، امکانات تشکیلاتی و سازمانی، نحوه تسلط و حاکمیت و کم و کیف کادرهای وابسته به هریک از آنها درجات متفاوتی را اشغال میکند.»
او بر این اعتقاد است که با افزایش تضاد این دو «امپریالیسم» میتوان به نفع جنبش مردم سود برد و ادامه می دهد: «کسانی که با انتخاب راهحلهای صرفاً ذهنی در رویای موفقیت یک شبه به سر میبرند و میخواهند بدون مقدمه و به کمک معجزه و تحولات آنی و برق آسا قدم در انقلاب سوسیالیستی گذارند، کسانی که حتی در حمایت از بورژوازی ملی و تایید عناصری مانند دکتر مصدق هزار جور افاده و کرشمه تحویل میدهند چنین کسانی معلوم است که نظرها را درباره لزوم تقویت بورژوازی وابسته علیه فئودالیسم و استفاده از امپریالیسم آمریکا علیه امپریالیسم انگلیس تا چه حد نظری نامانوس و عجیب و غریب تلقی خواهند کرد.
نوشته دیگر او با عنوان «تحلیلی از مشی سیاسی حزب توده» به نقد دیدگاههای حزب توده و نقش آن در نهضت ملی شدن صنعت نفت میپردازد. هنگامی که تحلیل، نوشته و منتشر شد یک نسخه آن به دولت شوروی تحویل داده شد تا به عنوان یک دلیل قاطع بر ضد حزب توده و به سود ارائه دهندگان پذیرفته شود. ولی حزب کمونیست شوروی این تحلیل را در اختیار حزب توده گذاشت و رادیو پیک ایران حمله به آن را آغاز کرد.
توکلی و دوستانش به دلیل دیدگاههایی که ارائه داد بودند به مارکسیستهای آمریکایی مشهور شدند، عنوانی که برخی اعتقاد دارند اولین بار از نوشتههای بیژن جزنی سردرآورده است. بیژن جزنی از فعالان دانشجویی دهه چهل که بعدها نقش مهمی در شکلگیری یکی از عمدهترین سازمانهای سیاسی معاصر داشت، در کتاب تاریخ سیساله خود از «پیروزجو، محمود توکلی و پرویز بابایی» به عنوان موسسان گروه موسوم به «مارکسیستهای آمریکایی» نام میبرد. بابایی حضور خود را در این گروه انکار میکند و ذکر نام خود را در کتاب جزنی بنا به دلایلی میداند که ریشه در گفتوگوهای دوره زندان بین او و مولف کتاب تاریخ سیساله دارد.
تاریخ سیساله از علی اکبر اکبری، مسعود رحمانی، عظیم رحیم، مرتضی حجازی، محمدعلی فرزانه، ایروانی، امیرحسین آریانپور و مصطفی شعاعیان» به عنوان فعالان آن گروه نام میبرد. در دیدگاه جزنی، «این جریان هرگز نتوانست در محیط خود مبارزهای [را] بر ضد دستگاه حاکمه به وجود آورد و همواره لبه تیز حمله آنها متوجه جریانهای مبارزاتی خواه تودهای و خواه غیرتودهای بود. برداشتهای ذهنی و تفسیرهای مغایر واقعیت آنها حتی از نظر فکری و ایجاد تشتت در ذهن عناصر کمتجربه، نقشی ایفا نکرده است.»
مصطفی حضور خود را در این گروه کتمان نمیکند. او درباره این گروه و مبانی فکری آن به طنز میافزاید: «دوروبر آغاز دهه 1340 بود که با جریان بینامی که بعدها نیکطبعان بدان نام «مارکسیستهای آمریکایی» دادند آشنا و همبسته شدم. چون بر این باور بودیم که میان دو امپریالیست آمریکا و انگلیس در ایران اولاً تضاد است و ثانیاً به وارونه آنچه ظاهراً نگریسته میشود، این نه امپریالیست آمریکا، بلکه امپریالیست انگلیس است که استعمار درجه یک شمرده میشود و ثالثاً این نتیجهگیری که بایستی از تضاد این دو امپریالیست به سود جنبش بهره گرفت، و پس رابعاً این پیشنهاد که چون امپریالیست آمریکا، امپریالیست درجه دوم است، پس بایستی با امپریالیست آمریکا علیه امپریالیست انگلیس متفق شد، به ناچار کار [را] بدانجا کشاند که کسانی که صمیمانه دوست داشتند مسائل نظری را با هوچیگری خیابانی و روزنامهای به هم درآمیزند، پسوند «آمریکایی» را نیز به «مارکسیستها» افزودند و ترکیب پرشگون «مارکسیستهای آمریکایی» را ساختند».
هر چند او انتقاداتی نسبت به خط مشیهای سیاسی و تئوریک این گروه داشت و مترصد فرصتی بود تا بتواند ضمن بررسی گذشتهها، «با این جریان نیز برخوردی انتقادی را سامان دهد ولی نقش این جریان را در طرح مسائل تئوریک ناب و بی همتا میدانست».
چنین نظری را مرتضی زربخت از افسران سازمان حزب توده نیز در خاطرات خود مطرح کرده است، او به خصوص به دفاعیات توکلی در جریان محاکمه در دادگاه نظامی اشاره میکند که میتوانست با نگارش ایدههایش به خلاء فکری جنبش چپ ایران یاری رساند اما حوادث بعدی چنین فرصتی را به توکلی نداد. فضای امنیتی شکل گرفته در نیمه دوم دهه 45 و فشار روزافزون دستگاههای امنیتی بر او، روح و روانش را آزرده خاطر کرد، آنقدر که به همه کس و همه چیز با سوءظن مینگریست، سوءظنی که قریب چهل سال همراه او بود و توکلی تنها با مرگ توانست از دست آن رهایی یابد.
* مولف کتاب «مصطفی شعاعیان و رمانتیسم انقلابی» که چند سالی است در انتظار مجوز انتشار به سر میبرد. در این کتاب ضمن بررسی زندگی و آثار مصطفی شعاعیان، به چگونگی اشتراکات فکری او با محمود توکلی نیز پرداخته میشود.