حنیف غفاری
حدود 7 سال قبل، زمانی که بوش پسر تصمیم گرفت کالین پاول را به عنوان وزیر امور خارج کابینه خود انتخاب کند، هنوز میان جمهوریخواهان سنتی و افراطی شکافی به وجود نیامده بود. اما با وقوع حادثه 11 سپتامبر 2001 میلادی نومحافظهکاران افراطی به اصلیترین بازیگردانان سیاست خارجی واشنگتن تبدیل شدند. تشکیل مثلث رایس، چنی و رامسفلد که از سوی شورای دوازده نفره نومحافظهکاران حمایت میشدند مانع از عرض اندام موثر افرادی مانند کالین پاول شد.
حمله به افغانستان و عراق باعث مانور میلیتاریستها و کارخانههای اسلحهسازی در دستگاه سیاست خارجی کاخ سفید شد. از این رو دیگر مجالی برای ابراز نظرهای رئالیستی سنتی در کابینه بوش باقی نماند. از سال 11 سپتامبر 2001 میلادی تا زمان انتشار گزارش 16 نهاد اطلاعاتی آمریکا در خصوص ایران را میتوان به عنوان بازه زمانی حکومت رئالیستهای افراطی در واشنگتن مورد ارزیابی قرار داد.
برکناری کالین پاول از قدرت در دور دوم ریاست جمهوری بوش پسر و جانشینی را یس در مسند وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا معادلات سیاسی آمریکا را وارد فاز تازهای کرد. بوش و چنی که توانسته بودند با وعدههای فریبنده خود در جریان مبارزات انتخاباتی سال 2004 جان کری، نامزد حزب دموکرات را شکست دهند، فرصت چهار ساله دیگری برای تداوم سیاست خارجی میلیتاریستی خود یافته بودند. اما این بار اوضاع با زمان حمله به عراق متفاوت بود. در ماه مارس سال 2003 میلادی که نخستین موشک ایالات متحده آمریکا به خاک عراق شلیک شد هنوز «باتلاق عراق» در مقابل دیدگان حیرتزده بوش و حزب متبوع وی عینیت نیافته بود. در سال 2005 میلادی عراق به بستری ناامن برای آمریکا تبدیل شده بود.
شکست افرادی مانند ایاد علاوی، حازم الشعلان و غازی عجیل الیاور موجب انزوای مهرههای واشنگتن در معادلات سیاسی عراق شده بود. افشای رسواگریهایی مانند ابوغریب اعتبار کاذب آمریکا در بین ملتهای دنیا را خدشهدار نموده بود. چندی بعد پیروزیهای مکرر اسلامگرایان در خاورمیانه قدرت مانور واشنگتن و تل آویو را به شدت محدود نمود. انقلاب سرو در بیروت که با ترور رفیق حریری توسط سیا، موساد و دولت فرانسه برنامه ریزی شده بود با شکست مواجه شد. همین شکست مقدمهای جهت تقابل نظامی رژیم اشغالگر قدس و رزمندگان حزبالله لبنان بود. کاخ سفید در این راستا تصمیم گرفت با تقویت توان نظامی رژیم صهیونیستی در برابر حزبالله، دامنه دخالت نظامی خود در خاورمیانه را افزایش دهد. اما شکست تل آویو در جنگ 33 روزه پازلهای امنیتی و سیاسی واشنگتن در منطقه را بر هم ریخت.
شکست متحدان آمریکا در کشورهای اروپایی، آمریکای لاتین، اقیانوسیه و ... نیز در گذار از رئالیسم افراطی نومحافظهکاران بیتاثیر نبودهاست. اما در این میان نکتهای وجود دارد که نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت. تقابل واشنگتن و تهران در طول 7 سال اخیر با شناسایی ایران قدرتمند از سوی آمریکا در حال ورود به مرحلهای تازه است. درطول این مدت استراتژیستهایی مانند زبگنیو برژینسکی، هنری کیسینجر، جیمز بیکر، جیمی کارت و مادلین آلبرایت صراحتا مشی سیاسی بوش در تقابل با تهران را مورد انتقاد قرار دادند.حتی برژینسکی تاکید نموده بود که غرب باید زندگی در کنار ایران هستهای قدرتمند را بیاموزد.
با شکست ایالات متحده آمریکا در انتخابات میاندورهای مجلس نمایندگان و سنای آمریکا، نومحافظهکاران افراطی مانند بولتون و رامسفلد مجبور به کنارهگیری از سمتهای خود شدند. از سوی دیگر، اکثریت مجلس نمایندگان نیز به دست دموکراتها افتاد. در چنین شرایطی بوش در سراشیبی سقوط قرار گرفت. خروج افرادی مانند اسکات مک کیلان، کارل رو، گونزالس، کارن هیوز و ... جملگی نشان دهنده فاصلهگیری جمهوریخواهان افراطی از بوشپسر است. در این میان جمهوریخواهان سنتی جای خود را دارند.
حتی افرادی مانند رودی جولیانی و جان مککین نیز مجبور شدهاند در مبارزات انتخاباتی سال 2008 از اختلاف عقاید و سلایق خود با دولت بوش سخن به میان آورند.
با این مقدمات سعی داریم به سوال اصلی خود پاسخ دهیم اینکه پیام مستتر در ماورای انتشار گزارش 16 نهاد اطلاعاتی ایالات متحده آمریکا در خصوص فعالیتهای هستهای صلح آمیز ایران چیست؟
در این خصوص لازم است به دو نکته مهم اشاره نماییم:
نخست اینکه هر چند در این گزارش کژتابی وجود دارد و در آن تاکید شدهاست که ایران از سال 2003 تاکنون به سوی تولید سلاح هستهای گام بر نداشته است، اما نباید فراموش کرد که استفاده از این نوع ادبیات نسبت به مخالفان آمریکا معمولا متداول نبوده است. این مسئله را میتوان با بررسی رویکرد تاریخی، سیاسی و نظامی ایران در قبال کشورهایی مانند کوبا، ونزوئلا و ... استنباط نمود.
این حقیقت زمانی پررنگتر میشود که تهران را اصلیترین جریان مخالف واشنگتن در خاورمیانه و جهان بدانیم. از این رو فارغ از نکات انحرافی و ظرایفی که باید در تحلیل گزارش اخیر نهادهای اطلاعاتی آمریکا نسبت به آنها توجهی کامل مبذول داشت، کلیت انتشار این گزارش را باید در قالب نوعی تغییر رویکرد بیسابقه از سوی آمریکا مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.
آنچه مبرهن است اینکه در گزارش اخیر نهادهای اطلاعاتی آمریکا، "رویکرد سیاست خارجی" بوش مورد هجمهای آشکار قرار گرفته است. از این رو باید در ماورای سطوح رفتاری مقامات آمریکایی به بررسی این گزارش پرداخت. زیرا در این جا "راهبرد" اصلیت دارد و نه "رفتار".
دوم اینکه گزارش اخیر مقامات آمریکایی در خصوص فعالیتهای هستهای ایران از بعد ماهوی خود یک "تاکتیک نرم" محسوب میشود. در بررسی واقع بینانه هر تاکتیک باید انگیزه طراحان و مجریان آن را تحلیل نمود.
واقعیت امر این است که مقامات آمریکایی پس از تحمل شکستهای متعدد در سیاست خارجی خود تصمیم گرفتهاند رئالیسم افراطی را در دیپلماسی خود کمرنگ نمایند. این نوع جایگزینی محسوس تا زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 ادامه خواهد داشت. برخی از تحلیلگران آمریکایی این نوع تغییر روش را محصول غلبه استراتژیهای رایس بر چنی میدانند.
رایس و چنی هر دو از اصلیترین طرفداران پیاده سازی استراتژیهای نومحافظهکارانه در سیاست خارجی آمریکا هستند تنها تفاوت میان این دو در نحوه محاسبه و آنالیز این استراتژیهاست. براین اساس رایس در یافته است که فرمولهای رئالیستی افراطی را در قبال اصلیترین قدرت خاورمیانه یعنی جمهوری اسلامی ایران کارآمدی نداشته و باید چرخش آرامی را به سوی ایدهآلیسم آغاز نمود. حدود یکسال قبل برخی منابع تحلیلی آمریکا ادعا نمودند که رایس به سوی احیای سنت هنری کیسینجر در معادلات سیاست خارجی آمریکا گام بر میدارد. اما دیک چنی، معاون رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا و افرادی مانند جان بولتون چرخش به سوی ایدهآلیسم یا حتی رئالیسم سنتی را مترادف با فروپاشی هسته اصلی نومحافظهکاران میدانند.
هستهای که در ابتدای سال 2000 میلادی خود را پیروز بلامنازعه نظام بینالمللی میپنداشت و اکنون با گذشت 7 سال به بقای حداقلی خود در جهان سیاست میاندیشد.