اشاره:
نامگذاری سال 86 بهعنوان سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی بهانهای شد تا در گفتوگو با دکتر علیاکبر ولایتی مشاور مقام معظم رهبری در امور بینالملل مؤلفهها و عناصر مفهوم انسجام اسلامی را مورد موشکافی و بازبینی قرار دهیم. دکتر ولایتی در این گفتوگو با اشاره به افزایش توطئهها و برنامههای دشمنان اسلام جهت ایجاد شکاف در جهان اسلام از ضرورت بیش از پیش انسجام اسلامی سخن گفت. دکتر ولایتی در عین حال وضعیت کنونی منطقه خاورمیانه را به نبرد سرنوشتساز تشبیه کرد، نبردی که سرانجام سرنوشت جهان اسلام و امت اسلامی را در برابر مستکبران مشخص و روشن میسازد.
">اشاره:
نامگذاری سال 86 بهعنوان سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی بهانهای شد تا در گفتوگو با دکتر علیاکبر ولایتی مشاور مقام معظم رهبری در امور بینالملل مؤلفهها و عناصر مفهوم انسجام اسلامی را مورد موشکافی و بازبینی قرار دهیم. دکتر ولایتی در این گفتوگو با اشاره به افزایش توطئهها و برنامههای دشمنان اسلام جهت ایجاد شکاف در جهان اسلام از ضرورت بیش از پیش انسجام اسلامی سخن گفت. دکتر ولایتی در عین حال وضعیت کنونی منطقه خاورمیانه را به نبرد سرنوشتساز تشبیه کرد، نبردی که سرانجام سرنوشت جهان اسلام و امت اسلامی را در برابر مستکبران مشخص و روشن میسازد.
*خیلی ممنون آقای دکتر ولایتی که وقتتان را در اختیار ما گذاشتید. سؤال اول ما این است که تعریف انسجام اسلامی چیست؟
**به نظر بنده انسجام اسلامی به معنای «بههم پیوستگی» امت اسلامی است. انتخاب این کلمه انتخاب دقیق است؛ نه به معنای یکیسازی است و نه ادغام شدن. انسجام یا بههم پیوستگی، نوعی بههم بافته شدن است. موقعی که چیزی بافته میشود ـ فرض بفرمایید پارچهای که از رنگهای مختلف بافته شده ـ مجموعه منسجمی ایجاد میشود اما معلوم است که نخ به رنگ سبز و نخ به رنگ سفید است. ماهیت اولیه آن اجزایی است که به هم بافته شده، مشخص است. این اجزا درهم ادغام یا درهم حل نمیشوند. توقع معقول از وحدت جهان اسلام نیز همین انسجام است که از ضرورتهای بزرگ عصر ماست.
*آقای دکتر تفاوت انسجام اسلامی با همگرایی و تقریب چیست؟
**به نظر من انسجام نوعی تعریف از «وحدت» است. وحدت کلمه کلیتری است. چون گاهی اوقات این کلمه وحدت ممکن است با ادغام و درهم حل شدن اشتباه گرفته شود. بهعنوان مثال در وجه شیمیایی قضیه که طی آن دو چیز با هم ترکیب میشوند و یک شیء ثالث درست میکنند که نه اولی است، نه دومی. به نظرم «وحدت کلمه» تعبیری عمومی است در حالی که انسجام، تدوین خاصی است از کلمه وحدت.
*چرا سال 86 بهعنوان انسجام اسلامی نامگذاری شد و هدف از این نامگذاری چیست؟
**اولا به نظر میرسد که بیش از هر زمان دیگری در تایخ معاصر توطئه برای ایجاد فتنه میان شیعه و سنی صورت میپذیرد. دشمنان خارجی و افراد منافق که در داخل جامعه اسلامی توطئه میکنند بهطور هماهنگ در تلاشند تا با افشاندن بذر نفاق میان مسلمانان آنان را از یکدیگر دور کنند و زمینههای درگیری میان آنان را فراهم آورند. از سوی دیگر چالش میان مسلمانان و دشمنان آنان به اوج خود رسیده و مهمترین نقاط جهان اسلام از فلسطین و لبنان گرفته تا عراق و منطقه خلیجفارس و افغانستان به عرصه رویارویی با دشمنان مبدل شده است. شرایط چنان حساس و خطیر است که کوچکترین اشتباه ممکن است سرنوشت این نبرد را دگرگون کند؛ حال آنکه تا این لحظه، نبرد سرنوشت به سود مسلمانان در جریان است. در این شرایط اولا نیاز به اسنجام بیش از هر دورهای است و ثانیا دستیابی به آن بیش از هر زمان دیگر ممکن است زیرا قاطبۀ مسلمانان به ضرورت آن واقف شدهاند.
*آقای دکتر، ما در سالهای گذشته این درگیریها را در عراق، افغانستان و فلسطین هم داشتیم ولی در آن سالها بحث انسجام اسلامی به آن شکلی که امسال مطرح شد، مطرح نشد. علت اینکه این بحث امسال مطرح شد چیست؟
**شاید هیچگاه نبرد این چنین تمامعیار نشده بود. غرب با تمام قوای خود به میدان آمده است؛ آمریکا رسما در عراق حضور دارد، در لبنان جریان 14 مارس را مدیریت میکند و در افغانستان نیز حضور دارد. در موضوع اتمی کشورمان آمریکاست که همیشه مانع از دستیابی به یک راهحل منطقی بوده. لذا ملاحظه میشود نبرد کنونی که نبرد سرنوشت نام گرفته برای هر دو جبهه حیاتی است؛ هم برای آمریکا و غرب و هم برای ما و متحدانمان در منطقه. در این شرایط طبیعی است که دشمن درصدد ایجاد نفاق و چند دستگی بین مسلمانان است و ما متقابلا باید از اصلیترین عامل قدرتمان یعنی وحدت و انسجام در جهان اسلام، بیش از هر زمان دیگر پاسداری کنیم.
*بحث انسجام اسلامی، بحث وحدت اسلام و بحث تقریب، سالها و دههها مطرح بوده و منتها بیشتر در حد تئوری باقیمانده و در سطح عمل، ما کمتر شاهد تحقق آن بودهایم. به نظر شما بهعنوان کسی که سالها سکان دیپلماسی کشور را در اختیار داشته و با کشورهای اسلامی در ارتباط بودهاید، چه موانعی نمیگذارد این انسجام شکل بگیرد؟
**ببینید! اینطور نیست که این کارهایی که در سالهای گذشته شده، نقشی در وحدت جهان اسلام نداشته. حتما نقش داشته. اما همانطور که دوستداران اسلام و دلسوزان سرنوشت امت اسلامی نگران هستند و برای وحدت تلاش میکنند، دشمنان اسلام هم بیکار نیستند؛ بنابراین آنچه شما در صحنه میبینید، برآیند اعمال نظر موافقین و مخالفین اسلام است. درست است که راهحلهای ارائه شده برای وحدت مسلمانان نتیجه ایدهآلی نداشته، ولی اینطور نیست که همه تلاشهایی که در سالهای گذشته صورت گرفته بیحاصل باشد. پس اگر بخواهیم واقعبین باشیم و همچنین مأیوس نشویم، باید گفت که در عمل نمیشود مطلقگرا بود؛ باید توقعمان نسبی باشد. منتها تلاش کنیم هرچه بیشتر به سمت هدف مطلوب گام برداریم.
*به نظر شما وحدت اسلامی یا انسجام اسلامی حرکت رو به جلو داشته یا نه؟
**بحث وحدت اسلامی، از خیلی وقت پیش مطرح بوده است؛ یک مقطع از این بحث هم به سال 1969 میلادی و تأسیس کنفرانس اسلامی برمیگردد که در منشور این سازمان و در بخش مربوط به وحدت، بهطور جدی مورد اشاره قرار گرفته است.
ولی حرکتمان همیشه رو به جلو نبوده است. حتی سال گذشته هنگام جنگ لبنان دیدید که عربستان چه موضعی گرفت. یا بحثهایی که در مورد اختلاف شیعه و سنی مطرح شد نشان میدهد که هنوز ما تا دستیابی به وحدت خیلی فاصله داریم یا بعضی مواقع حتی عقبگرد داریم!
هر وقت وحدت اسلامی عملیتر میشود و در جهت تقویت مواضع امت اسلامی گامهای بلندتری برداشته میشود، آنوقت دشمنان این وحدت هم فعالتر میشوند. عراق نیروهای انقلاب بالاخره نگذاشتند آمریکاییها به اهدافشان برسند؛ اینهایی که الان در دولت عراق سرکارند به نوعی در گذشته جزو نیروهای انقلابی به حساب میآمدند؛ در فلسطین مبارزین بر سازشکاران پیروز میشدند.
در لبنان مقاومت اسلامی بر اسرائیل پیروز شد؛ این یعنی تمام آن باختی که در تاریخ منطقه بعد از جنگ جهانی اول شکل گرفت و تحت نفوذ بیگانه و یا عناصری بود که از بیگانه تأثیر میپذیرفتند و بههم ریخت.
پیروزی امت اسلامی ـ چه سنی مثل حماس و چه شیعه مثل حزبالله ـ طرف مقابل را به تکاپو واداشت. لذا تلاشهایی را آغاز کرده و تلاش طرف مقابل تا حدی از میزان کارآیی وحدت اسلامی کاست ولی این به معنای عقبگرد نیست. شما صرفنظر از آنچه اتفاق افتاده وضعیت کنونی را با 5 سال پیش مقایسه کنید. امروز رابطه حماس، جهاد اسلامی و نیروهای انقلابی فلسطین با ایران بهعنوان مرکزیت بیداری اسلامی به مراتب قویتر از 5 سال پیش است؛ اینطوری حساب کنید.
البته میشود بیش از این باشد. ولی اگر کم شده بخش مهمی از آن بهخاطر تلاش مخالفین این انسجام بوده و بخشی هم شاید بهخاطر کمهمتی ما. مخالفین انسجام را بیشتر، خارجی بدانید؛ یعنی بیگانگان و عواملشان در منطقه؛ یعنی آنهایی که نفعشان در تفرقه است و سلطه با سیادتشان در کشورها یا بر جماعت خودشان، وقتی استمرار مییابد که تفرقه باشد و نان این تفرقه را بخورند و به نوعی کار کنند که مردم مسلمان گرفتاریهای واقعی خودشان را فراموش کنند.
اگر هدفهای اصلی، تحتتاثیر تبلیغات و نفاقافکنیهای آمریکایی و اسرائیلیها و امثال اینها نباشد مسلمانان با توجه به جنگ سال گذشته به این نتیجه میرسند که اسرائیل شکستپذیر است. لذا همه همتشان را میگذارند برای مقابله با اسرائیل. اما دشمنان میآیند حرکت تبلیعاتی و جنگ روانی راه میاندازند و حتی به صراحت میگویند که نباید هدف اصلی ما مقابله با اسرائیل باشد بلکه باید با ایران مقابله کنیم؛ یعنی کار را تا اینجا هدایت میکنند پس هم محرک خارجی و هم عامل داخلی هر دو موثر است.
*حالا در اثرگذاری منفی عوامل داخلی و عوامل خارجی، به نظر جنابعالی تاثیرگذاری منفی عوامل داخلی بیشتر است یا عوامل خارجی؟
**عوامل داخلی.
*عوامل داخلی را مضرتر میدانید؟
**حتما؛ یعنی اگر عوامل داخلی کار نکنند، عوامل خارجی خلعید میشوند. عوامل خارجی هرچه میخواهند بگویند؛ اگر این را از زبان داخلیها نگویند هرکس هرقدر هم که سادهدل باشد، زود میفهمد آن خارجی دلسوز اسلام نیست زیرا رفتارش نشان میدهد که در صف حامیان اسرائیل قرار دارد. لذا آنها نیات خودشان را به دست عوامل داخلی یعنی عواملی که به ظاهر مسلمان هستند و در داخل جامعه اسلامی رخنه کردهاند اجرا میکنند و ذهنیتشان را به زبان عوامل داخلی بیان میکنند. در قرآن کریم نسبت به خطر منافقین بیش از خطر کفار توجه و به آنان پرداخته شده است؛ چون تکلیف کفار روشن است. اما منافقین نه.
*یکی از بحثهایی که مطرح میشود این است که مثلا جمهوری اسلامی ایران در داخل تمامیت ارضی ایران حاضر نیست به اهل تسنن قدرت مانور بدهد پس چطور امکان دارد که در سطح جهان اسلام بحث وحدت شیعه و سنی محقق شود؟
**اینطور نیست؛ یعنی تبلیغ است وگرنه شما مقایسه کنید میزان مشارکت برادران اهل تسنن را چه در مجلس خبرگان، چه در قوه مقننه و چه در قوه قضائیه و چه در اداره امور داخلی مناطق اهل سنت. خب، آنها هم متناسب با جمعیتشان به کار گرفته شدهاند. تعداد نمایندگان اهل سنت در مجلس شورای اسلامی را ببینید و همین را با کشورهای اسلامی دیگر مقایسه کنید.
هر کجا که شیعه هست و شیعه در اقلیت است. ببینید که تعداد نمایندگان شیعه در مجلس پاکستان، در مجلس افغانستان، در مجلس عربستان و در مجلس کشورهای دیگر که اقلیت شیعه دارند چقدر است. یا در تصمیمگیری آنجا اقلیت شیعه به کار گرفته میشود یا اقلیت اهل سنت در داخل کشور ما؟ امور هم نسبی است مطلق نیست.
پس اگر کسی میگوید در ایران به این امر توجه نمیشود ایران را با کجا مقایسه میکند؟ با هر کشور اسلامی دیگری که مقایسه کند، ایران باز به مراتب بیش از مراکز دیگر اسلامی این موضوع را رعایت کرده است. تا زمانی که عراق از شر صدام حسین رها نشده بود، اقلیت اهل سنت عرب حدود 20 درصد و اکثریت شیعه و کرد، حدود 80 درصد جمعیت عراق را تشکیل میدادند. این اقلیت 20 درصدی از بعد از جنگ اول جهانی بر کل عراق حاکم بود؛ چه زمانی که عراق مجلس داشت و زمان حکومت هاشمیها بود. (فیصل و اینها...) و چه زمان بعثیها؛ همیشه اکثریت شیعه و کرد سرکوب شده بودند. صدای هیچکس هم در نمیآمد. در جهان عرب یکی از حرفهایی که در نهان و آشکار میزنند این است که میگویند چرا سیادت اقلیت بر اکثریت در کشور عراق طی این 3 - 2 سال اخیر کاهش یافته است.
بنابراین اینطور نیست. شما ببینید که بالاخره اساس، رأی مردم است. وزرا هم براساس رأی مردم انتخاب میشوند و رئیسجمهور هم براساس رأی مردم انتخاب میشود. اصلا در هیچ کشور اسلامی دموکراسی به قوت ایران وجود ندارد.
*الان یکی از مهمترین چالشهای جهان اسلام بحث فلسطین است. در این بین 2 دیدگاه وجود دارد؛ یکی دیدگاه کشورهای عربی مثل عربستان و مصر که درصدد مذاکره و سازش هستند و دیگر، دیدگاه جمهوری اسلامی ایران که معتقد است باید خواست ملت فلسطین تأمین شود. یک تقابل دیدگاهی وجود دارد و رقابتهایی که مثلا بین ایران و عربستان در لبنان و در حوزههای دیگر هست. خب با وجود اینها چگونه میتوانیم از انسجام اسلامی صحبت کنیم؟
**اگر انسجام اسلامی از سوی ایران مطرح میشود به معنای این نیست که ایران از اصول خودش دست برمیدارد. ما مخالف سازش در فلسطین هستیم. انسجام اسلامی برای ما یک اصل است و مخالفت با وابستگی به آمریکا و اسرائیل نیز یک اصل دیگر است. ما در عمل، هیچیک از این اصلها را فدای دیگری نمیکنیم. در عین حال باید توجه داشت که نظر مردم فلسطین چیست. تحت نظارت سازمان ملل متحد و با حمایت آمریکاییها و دیگران، بالاخره انتخابات در فلسطین انجام شد. با وجود همه تبلیغات و مشکلاتی که آمریکاییها برای انقلابیون فلسطینی ایجاد کردند «حماس» برنده شد. حالا اینکه ما از خواسته اکثریت مردم فلسطین که سنیاند (و بنده تا آنجا که مطلعام تعداد کمی از فلسطینیها شیعهاند) حمایت میکنیم ربطی به موضوع انسجام اسلامی ندارد بلکه برعکس، حمایت از رأی اکثریت مردم فلسطین است. حالا آن کسی که میآید با حماس مخالفت میکند، یعنی میخواهد با رأی مردم فلسطین مخالفت کند که به نظرم این دو تا با هم نباید خلط شود.
*یکی از بحثهایی که خود جنابعالی در سالهای اخیر در موردش صحبت کردید و مطلب نوشتید، بحث بیداری اسلامی است. چه رابطهای بین بیداری اسلامی و انسجام اسلامی وجود دارد؟
**اینها مکمل هماند. یعنی از ابتدا که بیداری اسلامی مطرح شد یکی از کسانی که پیشتاز بحث بیداری اسلامی بوده، سیدجمالالدین اسدآبادی است. سیدجمالالدین اسدآبادی یک روحانی شیعه ایرانی است که پرچم بیداری اسلامی را به موازات پرچم وحدت اسلامی برافراشت و به همین خاطر است که یکجایی معروف میشود به سیدجمالالدین اسدآبادی، یکجا به سیدجمالالدین افغانی و یکجا در مصر مثل عربهای مصر زندگی میکند؛ در ترکیه مثل ترکهای عثمانی زندگی میکند و در افغانستان مشاور دوست محمدخان امیر کابل میشود؛ در حالی که او سنی بود و این شیعه بود.
پس ببینید که یکی از برجستهترین چهرههای بیداری اسلامی سیدجمالالدین اسدآبادی است که در عین حال همت بزرگی برای وحدت اسلامی مبذول میدارد و شاگردان و پیروان بزرگی از اهل سنت مثل شیخمحمد عبده و عبدالرحمان کواکبی دارد. شما ببینید اولین کسی که در بین علمای بزرگ اسلام ـ چه شیعه و چه سنی ـ فتوای جهاد علیه صهیونیستها را داد مرحوم کاشفالغطا از علمای نجف بود که پیش از او هیچ عالمی در این سطح (مرجع تقلید) حکم جهاد نداده بود، در حالیکه صهیونیستها آمدند بخشی از سرزمین اسلامی که ساکنین آن اهل سنت هستند را به اشغال درآوردند. وحدت اسلامی و بیداری اسلامی در این موارد، کاملا مستتر و مشخص است.
*شما اشاره کردید که شروع بیداری اسلامی از زمان سیدجمالالدین اسدآبادی و پیش از آن بوده و الان بیش از یک قرن از آن تاریخ میگذرد.
**بله حدود 2 قرن میگذرد.
*با گذشت این 2 قرن در دهههای اخیر، بحث ضدیت جدید مطرح شده و رگههای جدیدی از تعصب و تقلیل دادن وحدت اسلامی به وجود آمده است؛ به نظر شما آیا این وضعیت بیانگر آن است که بیداری اسلامی اثرگذار نبوده یا حرکتش کند بوده؟
**زمانی شیعه و سنی در مقابل هم لشکرکشی و صفآرایی میکردند؛ بهصورت خیلی رسمی و کلاسیک. خب، هجوم استعمار به کشورهای اسلامی این ضرورت را بیش از پیش روشن کرد که مسلمانها باید وحدت داشته باشند؛ بنابراین پرچم بیداری اسلامی که در دل خودش وحدت اسلامی را هم دارد از بعد از هجوم استعمار برافراشته شد؛ یعنی حتی قبل از سیدجمالالدین اسدآبادی شما ملاحظه میکنید که شخصیتی مثل میرزای شیرازی که معاصر سیدجمال بود، فتوای تحریم تنباکو را داد (مقابله با انگلیس).
فردی مثل علامه اقبال فریاد مقابله با استعمار و وحدت اسلامی را سر میدهد. خود علامه اقبال ظاهرا اهل سنت بوده ولی علاقهمند به اهلبیت علیهماالسلام هم بوده است. میگوید که «چون چراغ لالهسوزم در خیابان شما/ ای جوانان عجم (منظور ایرانیهاست) جان من و جان شما»؛ گویی اصلا امید خاصی به ایران دارد، گویی که او با این دید عرفانی و معنوی خودش میدید که ایرانیان در آینده چه میکنند و شاید هم با توجه به سوابق میگوید که امید ما به شماست ای جوانان عجم. این کسی که فلسفه خودی و غیرخودی را مطرح میکند و در مقابل استعمار غرب میایستد ظاهرا سنی است ولی از ایرانیان شیعه میخواهد بلند شوند؛ پس منادیان 2 طرف هر 2 به این سمت برمیگردند.
این، آدم را به یاد جنگهای صلیبی میاندازد. در جنگهای صلیبی، هم فاطمیان شمال آفریقا در مقابل صلیبیها ایستادند هم اهلسنت؛ یعنی ایوبی سنی بود و خلفای فاطمی شیعه بودند اما هر دوی اینها در مقابل صلیبیها ایستادند. در نوشتههای افراد صاحبنامی در آن زمان ـ که یکی از نمونههایش سعدی است (هم در گلستان و هم در بوستان) ـ شما میبینید که او تلاش کرده مردم را به مقابله با صلیبیها تشویق کند. هر وقت که دشمن مشترکی در صحنه ظاهر میشود ضرورت وحدت اسلامی بیشتر حس میشود.
*به نظر شما محور وحدت اسلامی باید ایران باشد، مصر یا عربستان؟
**ما نمیخواهیم برتریجویی کنیم که حتما ما باید محور باشیم. در عمل، ایران امروز ستون فقرات مقاومت در برابر تهاجم جدید استعمار غرب و فرهنگ استعماری غرب است. هیچ کشور دیگری نه توان آن را دارد و نه ادعای آن را. یک موقعی است که یک کشور اسلامی، یک حکومت از کشورهای اسلامی بگوید که بله، ما ستون فقراتیم؛ بسیار خب! این گوی و این میدان. یک میدان رزم بسیار سخت و پیچیده با ابعاد گسترده سیاسی، فرهنگی، روانی، تبلیغاتی و عقیدتی و حتی دفاعی پیش روی است که کسی جرأت ورود به این میدان را ندارد. اتفاقاً بعضی از دولتهای کشورهای اسلامی به ما توصیه میکنند که اینقدر در برابر بیگانه ایستادگی نکنید.
از اینکه بگذریم نه کسی توان ایستادگی یا پیشتازی یا پرچمداری چنین بیداری و مقاومتی را دارد و نه کشوری ادعای آن را دارد. اتفاقاً اگر حکومتهایی پیدا شوند که بگویند بله، ایران آن ستون فقراتی نیست که میگویند، ایران تیرک خیمه مجد و عظمت اسلامی و تجدید حیات عظمت اسلام نیست و ما هستیم، میگوییم بسیار خب، این گوی و این میدان. بفرمایید! ما و شما با هم حرکت میکنیم.
ما خوشحال میشویم؛ یعنی مردم و دولت ایران خوشحال میشوند که یک دولت از کشورهای اسلامی پیدا شود که بگوید ما دوش به دوش شما هستیم و برویم در برابر این تهاجم بیامان و بیرحم و گسترده بیگانه بایستیم و از کیان اسلام و فرهنگ اسلامی دفاع کنیم. هرکس مرد میدان است بیاید؛ حتما جمهوری اسلامی استقبال میکند.
*مثلا خود عربستان و مقامات عربستان میگویند ما خادم حرمین شریفین هستیم و محور معنوی جهان اسلام؟
**عیب ندارد. بله هستند. خادم حرمین شریفین و این اماکن مقدسهای هستند که مورد توجه و عنایت و اعتقاد همه مسلمانان است و همه مسلمانان با همه توانشان از این اماکن مقدس دفاع میکنند و همه امید و آرزویشان زیارت آن است و روزی چندبار به آن سمت نماز میخوانند. خب، اینها سرجای خود اما عربستان سعودی مدعی ایستادگی در برابر زیادهخواهیهای اسرائیل و آمریکا نیست. ما یک وقت میگوییم فلان کشور و فلان کشور مدعیاند بعد باید ببینیم آیا ادعایشان صادق است یا کاذب.
اصلا کسی مدعی نیست و امروز کیست که نداند که آمریکاییها شمشیرشان را علیه کل جهان اسلام از رو بستهاند؟ از جنوب فیلیپین گرفته (علیه مسلمانها کنار ارتش فیلیپین دارند میجنگند) تا نیجریه و غرب آفریقا؛ یعنی یکجا جنگ نظامی است و یکجای دیگر کار سیاسی؛ کاری که آقای کلینتون در گذشته برای ایجاد تحول در حکومت نیجریه کرد. از آن مطلع هستید و نیازی به تکرار این بحثها نداریم. ببینید! در عراق چه میکنند؟ در فلسطین چه میکنند؟ به صراحت وزیر دفاعشان گفت از برتری اسرائیل در منطقه دفاع میکنیم. وضعیت اسرائیل هم که در برابر جهان اسلام معلوم است. چه کسی مدعی است؟ امروز در اخبار آمده بود که یکی از وزرای اسبق مصر، گفته است گروهی از یک کشور عربی دلال شده بودند تا زمینهای صحرای سینا را برای اسرائیل بخرند.
*حالا بحث مدعی بودن یک موضوع است اما نکته دیگر تحولات ماههای اخیر است؛ توافقنامه مکه بین تشکیلات خودگردان حماس با فتح در عربستان یا نشستی که در اسلامآباد بود و کشورهای بزرگ اسلامی در آن حضور داشتهاند ولی از ایران دعوت نشده بود. اینها شاخصهایی هستند دال بر اینکه ایران در بازیهای اصلی جهان اسلام به بازی گرفته نمیشود. چطور ممکن است کشوری که مدعی مبارزه در خط مقدم مبارزه با آمریکا و اسرائیل است در زاویه قرار میگیرد و چطور کشوری با این وضعیت میتواند مدعی انسجام اسلامی باشد؟
**بله چطور. نقش اصلی در همه کشورها از جمله کشورهای اسلامی بهدست مردم آن کشورها است. شما میدانید که رسانهای وابسته به دستگاههای رسمی کشورهای عربی اقرار میکنند که در جهان عرب ـ هم در حوزه هستهای و هم در موضوع ایستادگی ایران در برابر آمریکا و اسرائیل ـ اکثریت بالایی از افکار عمومی با ایران موافقند؛ این، آن توان ایران است. اما اینکه بعضی از مسئولین سیاسی بعضی از کشورهای اسلامی چطور عمل میکنند، ربطی به این افکار عمومی جهان اسلام ندارد.
خب معلوم است ایرانی که در چهارچوب اصولی شناخته شده حرکت میکند و بنایش بر تقویت بنیه جهان اسلام است، مخالفین اسلام از طریق عوامل داخلی خود در جهان اسلام شروع به مخالفت با این ایران میکنند و با آن به مبارزه برمیخیزند. معلوم است ایرانی که میگوید باید در مقابل آمریکا ایستاد و در فلسطین با صهیونیستها جنگید و در لبنان از مقاومت اسلامی حمایت کرد، مورد استقبال کشورهایی قرار نمیگیرند که بعضا دلال آمریکا هستند و بقالی خودشان را در خدمت به اهداف آمریکاییها میدانند؛ چون آمریکاییها در جاهایی که نفوذ نامشروع دارند از کسانی حمایت میکنند که حداقل در مقابل منافع آنها نباشند.
*به نظر میرسد که همگرایی و انسجام اسلامی در سطح تودهها بیشتر است تا نخبگان؛ مثلا آن کاریکاتوریست دانمارکی، آن کاریکاتور موهن را کشیده بود یا اظهاراتی که پاپ بندیکت داشت؛ در این موارد تودهها سریعتر واکنش نشان دادند تا دولتها. چرا؟
**مخاطب اسلام از صدر اسلام تاکنون همیشه مردم بودهاند و به این دلیل اسلام مانده است؛ حکومتها رفتهاند ولی اسلام مانده است، نخبهها رفتهاند اما اسلام مانده است و مردم عادی با همه وجودشان به اسلام عقیده دارند. اما بعضی از نخبهها، دائم مینشینند با خودشان چرتکه میاندازند و البته نه همه نخبگان.
اتفاقا نخبهها را باید از هم تفکیک کنیم. بخش مهمی از نخبگان جهان اسلام پرچمداران حرکتهای اسلامی هستند. مگر امام خمینی که در ایران حرکت کرد نخبه نبود؟ مگر بزرگان علمای سنی و شیعه که طی این سالها بسیار تلاش کردهاند تا مردم را به سمتی که مصلحت آنهاست راهنمایی بکنند و بعضا بر سر این راه جان خودشان را گذاشتهاند نخبه نبودهاند؟ بعضی از نخبهها اینطور نیستند ولی طبیعی است مردمی که با عقلشان و با عاطفهشان هم به اسلام عقیده دارند و هم به لحاظ عاطفی به آنان دلبسته هستند، خیلی زودتر عواطفشان تحتتاثیر قرار میگیرد تا کسانی که در برابر هر پدیده چرتکههای روشنفکری میاندازند.
خب! منظور از نخبگان یک برداشت دیگری هم هست؛ دولتها بهعنوان نمایندگان مردم. اینها بیشتر منافع محور هستند؛ یعنی اولویت را به منافع ملیشان میدهند تا به اسلام. حفظ موفقیت خودشان را بر هر چیز دیگری ممکن است ترجیح بدهند؛ در آن صورت است که مصلحتگرا میشوند. حتی ممکن است مصلحت آنها با مصلحت امت اسلامی در تضاد باشد و در این صورت همان کاری را میکنند که بسیاری از حاکمان در طول تاریخ اسلام کردند.
*خب، این خودش یک آفت است برای وحدت اسلامی. برای رفع این آفت چه باید کرد؟
**وقتی بیداری اسلامی محقق شود و مردم آگاه شوند، طبیعتا حکومتها هم ناچارند آگاهی فزاینده مردم تبیعت کنند. امروز شما میبینید فضای کشورهای جهان و جهان اسلام به مراتب از دیدگاه ارزشی بهتر از سالهای قبل است؛ اصلا قابل مقایسه با قبل از انقلاب اسلامی نیست. انقلاب اسلامی ایران نقطه اوج و تبلور و انفجار بیداری اسلامی است.
بعد از فروپاشی جهان دوقطبی، هر کجا وضعیت سنتی و شکل گرفته سیاسی به هم ریخته، دو مرتبه به سبک قبل بازسازی نشده است. حکومتهایی چند ده سال در یک کشور حاکم بودند؛ مثل حکومت صدام حسین و بعثیها در عراق؛ اگر این صدام حسین که 4 سال پیش ساقط شد، 30 سال پیش ساقط شده بود، به راحتی آمریکاییها میتوانستند یک نفر را که دستپرورده خودشان باشد بگذارند و یک دیکتاتور غربگرا سرکار بیاورند مثل ژنرالهایی که در آمریکای جنوبی سرکار میآمدند. اما نتوانستند. اول یک حاکم نظامی گذاشتند. شاید توقعشان این بود که آن حاکم نظامی برود و یک ژنرال عراقی بیاید اما به محض اینکه این پوستۀ بعثی پاره شد و مردم عراق رها شدند، آن پتانسیل بیداری اسلامی که در آنها بهوجود آمده بود دیگر این امکان را به آمریکاییها نداد. قطعا اگر افکار عمومی عراق اجازه میداد دیکتاتوری میگذاشتند که طرفدار غرب باشد. یک انتخاب فرمایشی هم انجام میدادند و میشد رئیسجمهور مادامالعمر عراق؛ اما نشد و اوضاع بههم ریخت. آن پوستۀ مربوط به 3 دهۀ قبل، 4 دهه قبل، نیمقرن قبل فرو ریخت و دیگر نتوانستند شکلش دهند. عین همین در لبنان اتفاق افتاد. لبنان زمانی حیات خلوت غرب در خاورمیانه بود. اما امروز نماد مقاومت اسلامی است؛ با اینکه درصد قابل ملاحظهای از مردمش هم مسیحیاند، اما همان مسیحیها هم به مقاومت اسلامی افتخار میکنند. لبنان دیگر به زمان قبل باز نمیگردد. عین همین مسئله در فلسطین هم اتفاق افتاده است.
در افغانستان یک سیستم سنتی حاکم بود که بین شرق و غرب نوسان میکرد؛ از زمان عبدالرحمانخان، اماناللهخان، نادرخان، ظاهرشاه و بعدش گروههای کمونیستی. از زمانی که حکومت ظاهرشاه که در زمان استعمار پایههایش استوار شده بود فرو ریخت، نه نورمحمد ترکی، نه حفیظالله امین، نه ببرک کارمل و نه نجیبالله هیچکدامشان نتوانستند ثابت بمانند و کشور افغانستان به یک دیگ در حال جوشش تبدیل شد و آن عامل که این دیگ را در حال جوشش نگه میدارد بیداری اسلامی است.
پس ببینید، ظرف این سالها هر کجا پوستۀ سنتی حکومتها پاره شده دیگر به حالت قبلی خودش برنگشته.
*خیلی خب، این بیداری اسلامی که شما میگویید خیلی حرکت روبه جلو داشته، ولی چرا این سال را گفتند انسجام اسلامی؟ یعنی هر دو همزمان پیش نرفته؟
**یعنی در حقیقت یک بوستری است؛ یک تقویتکنندهای است؛ مثل اینکه (مثال پزشکی بزنیم) آدمها واکسنشان را روتین میزنند. بعد هر 10 سال یکبار یک واکسن تقویتکننده میزنند که شوک وارد میکند.
یعنی خود واکسن بیدارکننده سیستم ایمنی است. یک دورۀ کامل شما میزنید بعد میگویند هر 10 سال یکبار شما بزن یعنی یک شوک بیداری دو مرتبه وارد میشود.
*بحث بیداری اسلامی نقش مهمی در انسجام اسلامی دارد؛ در کنارش ما تقریب مذاهب را داریم؛ کنفرانس اسلامی داریم، کنگرۀ عظیم حج را داریم و همه اینها عناصری هستند که میتوانند به انسجام اسلامی کمک کنند اما برای انسجام اسلامی از این آفتها و آسیبها که متوجهاش است مصونیت بیشتری بیابند. در این راستا چه کارهای کلیدیای بایست انجام بپذیرد؟
**انسجام جهان اسلام به نگاه علما برمیگردد که موضوع وحدت اسلامی برایشان یک اصل باشد و از هر چیزی که انسجام اسلامی را مورد خدشه و خطر قرار بدهد پرهیز کنند. تماس دائم بین علمای جهان اسلام خنثیکننده توطئههای تفرقهافکن است.
*تاریخ مصرف مبحث انسجام اسلامی، فقط سال 86 است یا نه؟
**این تنها شروع کار است.