مقدمه:
«آلن گریش» بیش از این دبیر تحریریه لوموند دیپلماتیک بوده و اکنون مسئولیت سردبیری نسخه عربی این مجله را برعهده دارد. او در مصاحبهای با روزنامه الاخبار نظرات خود را پیرامون اوضاع داخلی لبنان، میزان تاثیر دولتهای خارجی و نیز مختصری پیرامون مسائل موجود در رابطه ایران و آمریکا ابراز کرده است.
">مقدمه:
«آلن گریش» بیش از این دبیر تحریریه لوموند دیپلماتیک بوده و اکنون مسئولیت سردبیری نسخه عربی این مجله را برعهده دارد. او در مصاحبهای با روزنامه الاخبار نظرات خود را پیرامون اوضاع داخلی لبنان، میزان تاثیر دولتهای خارجی و نیز مختصری پیرامون مسائل موجود در رابطه ایران و آمریکا ابراز کرده است.
*در شماره اخیر «لوموند دیپلماتیک» اشاره کردید که لبنان در شرایط جنگ داخلی بیصدایی قرار دارد. آیا با توجه به شایعاتی که در مورد مسلح شدن گروههای مختلف در لبنان به گوش میرسد، گمان میکنید که این جنگ کماکان به صورت بیصدا ادامه یابد؟
**دو دیدگاه نسبت به لبنان وجود دارد. نخست اینکه بحران لبنان اساساً بحرانی داخلی و در ارتباط با توازن طایفهای موجود در این کشور است. با توجه به این دیدگاه، دموکراسی عددی معمول در جهان برای لبنان قابل اجرا نیست. در نتیجه شاهد هستیم که اکنون کشور به دو جبهه متعادل تقسیم شده است. در چنین دیدگاهی مهم نیست که چه کسی اکثریت 15 درصدی را با خود دارد؛ بلکه دستیابی به توافق است که اهمیت مییابد. دومین دیدگاه در مورد این بحران، برداشت و نظر آمریکا است و بهطوری که واشنگتن قصد دارد ثابت کند که لبنان نوک پیکان جنگ جهانی سوم علیه تروریسم است. این جنگ که در عراق و افغانستان شروع شد، در سال 2006 به لبنان منتقل شد و پس از آن سومالی را در بر گرفت و اکنون بار دیگر به لبنان باز گشته است. در سایه این نظریه، سخن از توافق هیچ مفهومی ندارد چرا که نبرد میان «خیر» و«شر» جریان دارد و هیچ راهی جز چیرگی بر دشمن وجود ندارد. کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا در سخنان چند روز پیش خود اشارهای مستقیم به این موضوع داشت. وی گفته بود، «نباید در پی ایجاد توافق در لبنان بود بلکه گروه 14 مارس باید پیروز شود». رایس با این اظهارات قدم بزرگی به سمت جنگ داخلی برداشت. چنانچه جناح اکثریت اقدام به انتخاب رئیسجمهور جدید با حد نصاب 51 درصد کند، بروز جنگ گریزناپذیر است. راهحل موفقیت و قابل اجرا، اتلاف وقت تا خاتمه مهلت قانونی انتخابات در 24 نوامبر جاری است تا پس از آن رئیسجمهوری با توافق تمامی گروههای داخلی لبنان انتخاب شود. ظرف روزهای گذشته نشانههای مثبتی از قبیل دیدار میان میشل عون و سعد حریری از پاریس مشاهده شد، ولی کاندولیزا رایس با مخالفت خود با هرگونه توافق در واقع تمامی امیدها را از بین برد. نکته تاسفآور این است که اظهارات رایس در واقع پیامی به همپیمانانش در جریان 14 مارس برای مخالف با هر گونه راهحل توافقی بود.
*شما در مقاله اخیر خود در شماره ماه گذشته لوموند دیپلماتیک به شکل مستقیم آمریکا و فرانسه را متهم کردید که خواستار توافق در لبنان نیستند.
**آمریکا موضعگیری آشکاری در قبال لبنان دارد و مخالفت با هرگونه توافقی میان اکثریت و اپوزیسیون را به شکل علنی اعلام کرده است. ولی برخورد فرانسه با لبنان با زمان شیراک تفاوت کرده است. رابطه فرانسه با لبنان در زمان شیراک تحت تاثیر رابطه شخصی وی با خانواده حریری بود. پس از آن حضور تعداد زیادی از سربازان فرانسوی در قالب نیروهای یونیفیل در جنوب لبنان باعث شد، که پاریس موضع گیریهای انعطافپذیرتری را در قبال لبنان اتخاذ کند.
*آیا معتقد هستید که برخی گروههای لبنانی قصد برانگیختن جنگ داخلی را دارند؟
**معتقدم که ملت لبنان خواستار جنگ نیست و این تنها آمریکاست که خواهان جنگ داخلی در لبنان است. پس چنین جنگی پازل تنش در منطقه به رهبری آمریکا را تکمیل میکند.
*رزمایش اخیر حزبالله در جنوب رودخانه لیطانی را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا این رزمایش پیامی به اسرائیل بود یا همانطور که برخی رهبران اکثریت گفتند، با هدف سنگاندازی در راه انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت؟
**معتقدم که حزبالله هرگز سلاح خود را را در داخل لبنان به کار نخواهد گرفت. پیامی که رزمایش مزبور داشت، صرفا متوجه اسرائیل بود. مشکل این است که بحران لبنان به شکل مستقیم با بحران در منطقه گره خورد و حزبالله نیز بازیگر پر قدرتی در منطقه است. هرچه بحران لبنان با بحران در منطقه بیشتر درآمیزد، امکان دستیابی به راهحل دشوارتر میشود و اگر رهبران حزب الله مطمئن شوند که روند امور به سمت جنگ نظامی علیه ایران در حرکت است(که چنین تصوری هم وجود دارد) آن گاه مسائل لبنان دیگر حالت ملی و میهنی نخواهد داشت.
*در مورد زمانبندی و بعد داخلی رزمایشها چطور؟
**رزمایش حزبالله بعد داخلی نداشت چون تمامی جریانهای لبنانی به خوبی میدانند که هیچ کدام از نظر نظامی توان رقابت با حزبالله را ندارند. از سوی دیگر اگر حزبالله بخواهد انتخابات ریاست جمهوری را به تعطیلی بکشاند یا حتی روند آن را تسهیل کند، نیازی به اجرای رزمایشها ندارد بلکه ادوات دیگری برای این مهم در اختیار دارد. لبنان اکنون کاملاً در حالت دودستگی قرار گرفته و روشن است که اپوزیسیون قویتر از جناح اکثریت است ولی اکثریت، حمایت بینالمللی را با خود همراه دارد.
*آیا معتقدید که آمریکا دست به حملهای نظامی علیه ایران به شکل هوایی یا غافلگیرانه یا حتی زمینی خواهد زد؟
**من جزو کسانی هستم که در این زمینه بدبینم. انتظار میرود که ایران هدف حمله هوایی خشونتبار و سنگینی قرار گیرد ولی احتمال حمله زمینی اندک است. به احتمال قوی آمریکا دست به حمله هوایی سنگین علیه نیروگاههای هستهای، موسسات دولتی و سپاه پاسداران بزند. بدینترتیب شرایط برای اپوزیسیون داخلی به منظور اعمال هر گونه تغییری فراهم میشود تا پیش از خاتمه ریاست جمهوری جرج بوش، نظام حاکم بر ایران تغییر کند. سه دلیل برای اقدام به این حمله وجود دارد. نخست اینکه ملت آمریکا به شکل بیسابقهای نسبت به حکومت اسلامی ایران دشمنی میورزد. دوم؛ بحران عراق است. دولت آمریکا دریافته که تنها راه خاتمه دادن به این بحران هدف قرار دادن ایران است. سومین دلیل مسائل ایدئولوژیک مربوط میشود. جرج بوش گمان میکند که رهبر جنگ جهانی سوم علیه تروریسم است. به اعتقاد من به هر حال حمله به ایران باعث تقویت نظام حاکم بر این کشور و برانگیختن حس میهن دوستی ایرانیان خواهد شد.
*پاسخ احتمالی ایران به چنین حملهای چگونه است؟ آیا ممکن است کشورهای عربی یا دیگر کشورها را هدف قرار دهد؟
**با توجه به این معتقدم حمله تنها از طرف آمریکا صورت خواهد گرفت، بسیار بعید است که پاسخ ایران کشورهای اروپایی را نیز شامل شود. نظام حاکم بر ایران، نظامی عقلانی است که برنامههای خود را با دقت پیگیری میکند. به همین دلیل احتمال هدف قرار گرفتن کشورهای عربی را نیز بسیار بعید میدانم. گزینه بستن تنگه هرمز نیز باعث میشود تا ایرانیها بیش از دیگران متحمل خسارت شوند؛ چرا که آنها را در تنگنای بیشتری قرار میدهد. احتمال دارد که شاهد عملیاتهای انتحاری در کشورهای خلیج [فارس] باشیم. چنین امری میتواند رابط شیعه و سنی در منطقه را به حالت انفجار برساند. پاسخ محکم و روشن ایران به حمله آمریکا، در عراق خواهد بود. ایران اکنون در عراق حضور دارد و از برخی گروهها حمایت میکند؛ ولی این گروهها اکنون بر عراق حاکم هستند. پاسخ ایران در عراق، زندگی را برای آمریکاییها در این کشور تبدیل به جهنم خواهد کرد.
*در مورد عراق، کاسته شدن از تعداد قربانیان آمریکایی در این کشور را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا طرح آمریکا در عراق موفق شده است؟
**این موضوع به دلیل حضور بیسابقه نیروهای آمریکایی در بغداد است. ولی چنین رویکردی نمیتواند ادامه داشته باشد. کاسته شدن از تعداد قربانیان آمریکایی در عراق به دلیل سیاستهای این کشور است و به طوری که اکنون دیگر هیچ ارتباطی میان اهل سنت و شیعیان عراق وجود ندارد و چنین موضوعی نوید بخش آیندهای مطلوب برای عراق نیست.
*آیا باید در انتظار انتخابات رئیسجمهوری جدید در آمریکا باشیم تا سیاستهای این کشور تغییر کند؟
**گمان نمیکنم که زیاد بتوان به چنین گزینهی تکیه کرد. تمامی نامزدهای دموکرات ریاست جمهوری در آمریکا نیز با ادامه حضور نیروهای آمریکایی در خاورمیانه موافقند و آنچه که در مورد تمایل آنها برای عقبنشینی شنیده میشود تنها اظهاراتی تبلیغاتی هستند.