تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۳:۱۲  ، 
کد خبر : ۴۴۴۲۸

حزب‌الله و اسراییل، دستاوردها و ناکامی‌ها


گفت‌وگوی ویژه با غسان بن‌جدو (مدیر شبکه الجزیره در بیروت)

گفت‌وگو از ‌محمد عطایی، 6 تیر 1386

* هنگامی که در پایان جنگ جولای در سال گذشته تصمیم گرفته شد تعداد نیروهای بین‌المللی (یونیفل) در جنوب لبنان افزایش پیدا کنند،‌ حدس و گمان‌های زیادی درباره تأثیر آن بر توانایی نظامی حزب‌الله در مناطق مرزی با اسراییل مطرح شد. اکنون پس از یک سال، این حضور چه تأثیری بر توانایی نظامی و سیاسی حزب‌الله بر جای گذاشته است؟

** آن‌گونه که عنوان می‌شود هدف اساسی از استقرار این نیروها جلوگیری از رویارویی حزب‌الله و اسراییل است. چند نکته در اینجا قابل طرح است: نکته اول؛ از آنجا که این نیروها تنها در خاک لبنان استقرار پیدا کرده‌اند، می‌توان گفت هدف اساسی آنها حمایت از اسراییل است تا لبنان و ایجاد موانعی در مسیر مقاومت. در‌ صورتی که استقرار این نیروها در دو سوی مرز صورت گرفته‌ بود، آن‌وقت می‌توانستیم بگوییم هدف، حمایت هر دو طرف لبنانی و اسراییل بود.

 نکته دوم؛ این است که این حضور به معنای بازداشتن حزب‌الله از بازسازی نظامی و تسلیحاتی خود بوده است، بویژه پس از جنگ سال گذشته که حزب‌الله نیازمند به تجدید مهمات خود بود. سوم این‌که؛ متاسفانه از اهداف نیروهای یونیفل یا دست‌کم برخی از این نیروها، جاسوسی علیه حزب‌الله بوده است. 40 درصد نیروهای یونیفل به جاسوسی مشغول هستند. این امر خطری نه تنها برای حزب‌الله و مقاومت که برای کل لبنان است.

هدف چهارم این نیروها؛ ‌ایجاد یک حمایت غیر‌مستقیم از دولت فؤاد سینیوره است و هدف پنجم آن است که در نهایت تمام نیروهای موسوم به مترقی را در منطقه از رویارویی با اسراییل و مدافع غرب بازدارند و به همین دلیل نه‌تنها شاهد حضور زمینی که شاهد حضور دریایی این نیروها نیز هستیم،‌ کما این‌که نیروی دریای آلمان آب‌های لبنان و سوریه را تحت پوشش دارد.

* با این حساب، دستاوردهای آمریکا و اسراییل از استقرار این نیروها در جنوب چه بوده است؟

** به طور یقین آنها از استقرار این نیروها استفاده می‌برند. پیش از جنگ،‌ حزب‌الله بر منطقه جنوب سیطره کامل داشت و از محدودیت تحرک و رفت ‌و آمد رنج نمی‌برد. این تحرک اکنون با دشواری انجام می‌شود. ولی باید توجه داشت که اساساً تحرکات حزب‌الله تحرکاتی سری است و نه علنی و با توجه به وضعیت کنونی در جنوب، این تحرکات جنبه مخفیانه و سری‌تری به خود گرفته است. از سوی دیگر، نیروهای یونیفل نیز از تمامی ملیت‌های مختلف آگاه هستند که بدون ضمانت حزب‌الله مصونیت در اجرای عملیات‌شان نخواهند داشت و در واقع در میان آنها ترسی از قدرت حزب‌الله به چشم می‌خورد و خود هم می‌دانند بدون ضمانت حزب‌الله آسیب‌پذیرند.

اکنون این نگرانی جدی وجود دارد که آمریکا یا ناتو برنامه استراتژیک و بلند‌مدتی برای ایجاد پایگاه نظامی در جنوب در سر داشته باشند،‌ کما این‌که شنیده شده آمریکا درصدد ایجاد پایگاه در جنوب و در بقاع است. بی‌گمان اگر در جنگ تابستان پیش، اسراییل پیروز از معرکه بیرون می‌آمد، همه چیز برای حزب‌الله و مقاومت تما‌م شده‌ بود و آمریکا می‌توانست دست به ایجاد پایگاه در لبنان بزند و این نگرانی اساسی وجود دارد که آمریکا حضور نیروهای یونیفل را زمینه‌ای برای ایجاد پایگاه در این کشور در بلند‌مدت در‌ نظر گرفته تا با ایجاد محدودیت برای حزب‌الله دست به ایجاد مشکلات داخلی زند تا به هدف خود در خلع‌سلاح حزب‌الله نائل شود.

* از نظر میدانی، کیفیت این محدودیت‌ها برای حزب‌الله چگونه بوده است؟

** اکنون در بعضی مناطق جنوب تحرکات حزب‌الله با سختی و دشواری بیشتری نسبت به مناطق دیگر جنوب صورت می‌گیرد. در ‌واقع حضور بیشتر این نیروها، کیفیت و طریقه عمل و فعالیت حزب‌الله را دگرگون کرده است. با توجه به تحولات رخ داده در جنوب،‌ حزب‌الله طی بررسی‌های گسترده دست به تغییر در شیوه‌های خود زده ‌است تا به این ترتیب مانع از تنگنا قرار گرفته‌ شدن توسط یونیفل شود.

* اولمرت ادعا کرده است در ‌صورتی که حزب‌الله به حضور علنی در جنوب لبنان مبادرت کند، نیروهای یونیفل و ارتش لبنان آن را بلافاصله سرکوب خواهد کرد.

** این حرف نادرستی است، ‌چرا که طبق قطعنامه شورای امنیت حزب‌الله از حضور در مناطق مرزی منع شده است؛ اما نکته اینجاست که مقاومت اساساً یک امر غیر‌ آشکار و مخفی بوده است یعنی حتی پیش از تحولات اخیر، حزب‌الله و عناصر مرتبط با آن هیچ‌گاه آشکار و در انظار نبوده‌اند. اکنون رابطه خصمانه‌ای بر روابط حزب‌الله و یونیفل حاکم نیست. به نظر می‌رسد در آینده قابل پیش‌بینی تقابلی میان ارتش و حزب‌الله به وجود نخواهد آمد. اما طرح‌هایی جدی وجود دارد که درصدد تحریک ارتش و قرار دادن آن در یک رویارویی نظامی با حزب‌الله هستند. اکنون آنچه در نهرالبارد در جریان است، نمونه‌ای از این طرح‌هاست. در گذشته ارتش لبنان با هیچ طرفی در داخل، اصطکاک و درگیری نداشت، بخصوص با مقاومت فلسطینی، نیرنگی بود که ارتش در تله نهرالبارد گرفتار شود. البته درباره حزب‌الله وضع فرق می‌کند؛ حزب‌الله، لبنانی است و ارتش نیز لبنانی است. در صفوف ارتش عناصر طرفدار و مخالف حزب‌الله وجود دارند. به هر ‌روی در صورت ورود ارتش هر‌گونه منازعه داخلی، امکان تقسیم لبنان وجود دارد.

* در تحلیل ناکامی اسراییل در جنگ لبنان، چه بسا بتوان گزارش وینوگراد را نقطه عطفی مهم تلقی کرد که آشکارا به برخی از ناکامی‌های این رژیم اشاره کرده است. نکته‌های مهم آن بخش‌هایی از گزارش که آشکار شده است به نظر شما کدام بود؟

** گزارش وینودگرا از ناکامی اسراییل و ضعف اسراییل در جنگ جولای سخن گفته و از طرف مقابل یعنی حزب‌الله و قدرت و توانایی آن سخنی به میان نیاورده است. این گزارش نکته‌های بسیار مهمی را آشکار کرد؛ نخست آن‌که به طور غیر‌‌‌مستقیم به شکست اسراییل در جنگ اعتراف کرده و دستگاه سیاسی اسراییل را در اداره جنگ ناتوان قلمداد می‌کند. افزون بر آن، اشاره‌ می‌کند که تصمیم به جنگ علیه حزب‌الله از پیش وجود‌ داشت، ‌یعنی حداقل از چهار ماه پیشتر، این تصمیم نزد اولمرت وجود داشت. نکته مهم دیگر این است که گزارش وینوگراد تنها از مسائل و مشکلات گریبانگیر زیر‌ساخت نظامی اسراییل سخن نگفته، بلکه کیفیت رزم مقاومت بر ضد ‌اسراییل نیز می‌پردازد.

 نگاه کنید، در این جنگ‌های اخیر تنها تکنولوژی‌ و سلاحهای پیشرفته تعیین‌کننده نتیجه جنگ نبوده‌اند، بلکه مسئله این است که چه کسی این سلاح و تکنولوژی را استفاده می‌کند؟ نکته اساسی اینجاست؛ در گذشته به نظر می‌رسید ارتش اسراییل براساس ایدئولوژی و ایمان به حفظ کیان اسراییل و بهره گرفتن از تکنولوژی به روز و مدرن و حمایت بین‌المللی می‌جنگد. این‌بار معلوم شد که باور و ایمان قوی‌ای در میان نیروهای ارتش اسراییل وجود نداشت. این خلأ باور یک خلأ جدی برای ارتش اسراییل شده ‌است که درمان آن محتاج سال‌ها گذر زمان خواهد بود. در مورد مقاومت در لبنان عکس این موضوع صادق است. اما نگاه کنید، در گزارش وینوگراد به این خلأها اشاره شده ‌است، اما ما اعراب در مقابل آن چگونه عمل کردیم؟ به جای آن‌که موقعیت تهاجمی بگیریم دست صلح به سوی اولمرت دراز کرده‌ایم. نه لزوماً تهاجمی به معنای نظامی آن، بلکه تهاجمی حداقل به معنای دیپلماتیک و سیاسی آن. این نشان می‌دهد که تا چه اندازه رهبران عرب دچار ضعف و تزلزل هستند.

* آنچه از جنگ لبنان حاصل شد چه ابعاد استراتژیکی برای اسراییل خواهد ‌داشت؟

** این جنگ ثابت کرد که ارتش اسراییل آن ارتش شکست‌ناپذیر افسانه‌ای که می‌گفتند نیست و ثابت کرد ما می‌توانیم آن را شکست دهیم و همچنین ثابت کرد که اسراییل در امنیت دائم و مستمر به سر نخواهد‌ برد. همچنین در آینده شاید قدرت‌های جهانی قانع شوند که این روند و سیاست‌های آنها در برابر اسراییل به جنگ دائمی در منطقه دامن زده ‌است و در نتیجه از پشتیبانی خود از اسراییل بکاهند. به علاوه نیروهای مقاومت فلسطینی را بیش از پیش قانع کرد که ادامه مسیرشان و پایداری در راه مقاومت راه حقیقی (دست‌کم در مرحله کنونی) برای احقاق حقوقشان است، چرا که سال‌ها راه مذاکرات را آزمودند و به نتیجه‌ای دست نیافتند.

 در سطح کلان‌تر نتایج جنگ باعث تقویت نیروهای مقاومتی که ملهم از ایدئولوژی اسلامی هستند شد. در گذشته عمده‌ این نیروها را نیروهای ملی‌گرا و چپ تشکیل می‌دادند، برای نمونه در داخل فلسطین، حماس، جهاد اسلامی و حتی جناح اسلامی داخل فتح ارتقا یافتند. به نظر من از منظر استراتژیک جریان اسلامی در حال قدرت گرفتن بیش از پیش است و این امری خوفناک برای اسراییل به شمار می‌رود. از این منظر می‌توان نگرانی بسیار بیشتر از ایران و برنامه هسته‌ای آن را پس از جنگ تابستان گذشته دریافت. ایران تنها یک کشور قدرتمند منطقه‌ای با یک برنامه هسته‌ای به شمار نمی‌رود، بلکه نظام اسلامی آن است که اطراف اسلامی ـ منطقه‌ای را به خود جلب و از حرکات اسلامی در فلسطین و حزب‌الله حمایت می‌کند. این مسئله‌ای است که آنها را به وحشت انداخته است. در‌ واقع از منظر استراتژیک مشکل اساسی برای آنها فقط حزب‌الله یا سوریه نیست، بلکه مشکل حقیقی و اساسی، جمهوری اسلامی ایران است. طبیعتاً اسراییل مایل به انجام حمله نظامی به ایران است، بخصوص در برابر آمریکا. اما این امر دشواری است و در ‌نتیجه مشکل استراتژیک بزرگی برای اسراییل خلق کرده است.

 نکته آخری که لازم است اینجا با آن بحث را تکمیل کنم این است که به نظر من برعکس برخی تصورات، ‌در مراحل آینده شاهد هر‌چه بیشتر فشارها بر حرکات اسلامی خواهیم بود. این‌گونه نیست که برخی امتیازات و گشایش‌ها در برابر این حرکات، به ورود آنها به قدرت انجامد. من ابداً این امر را باور ندارم. طبعاً برنامه‌ای برای ایجاد فتنه بین حرکات شیعه و حرکات مقاومت سنی وجود دارد که متأسفانه در ماه‌های اخیر برخی توفیقات هم داشته است. به برخی گروه‌های مقاومت سنی چراغ سبز داده می‌شود که دست به عملیات علیه شیعیان بزنند و در عین حال به آنها اجازه داده نمی‌شود که به قدرت دست یابند. بسیار ساده‌لوحانه است اگر آنها به این دام بیفتند.

* برخی تحلیل‌گران چه در داخل اسراییل و چه در خارج از آن طرح کرده‌اند که یکی از پیامدهای ناتوانی اسراییل در جنگ سال گذشته، کاسته شدن از اهمیت استراتژیک این کشور برای آمریکا در منطقه است. به نظر شما آیا روابط آمریکا و اسراییل به این معنا دستخوش تحولاتی خواهد شد؟

** به نظر من خیر. وجود قدرت اسراییل تنها در منطقه به عنوان حافظ منافع غرب مطرح نیست. نفوذ آن اغلب ایالات متحده عنصری اساسی در ادامه بقای آن در منطقه بوده و هست. فکر می‌کنم آنچه در جنگ لبنان رخ داد به دو حالت متصور خواهد شد؛ آمریکا امکانات بیشتر و بیشتری به اسراییل دهد که جنگ جدیدی را علیه ایران یا و سوریه یا... به راه‌‌اندازد تا شاید وجهه خود را بازسازی نماید. یا این‌که طرحی غیر از جنگ و در قالب صلح در پیش گیرد که امنیت اسراییل را در بلندمدت تضمین سازد. در مقطع کنونی سه مشکل اساسی در برابر ما وجود دارد: نخست این که دولت جورج بوش به شکل بنیادین به اسراییل ایمان دارد. دوم، لابی اسراییلی در آمریکا و بین هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه از نفوذ زیادی بهره‌مند ‌است و سوم، ضعف دولتهای عربی و ارتش‌های عربی است. من بر این باورم که رابطه اسراییل و آمریکا  مستحکم‌تر خواهد شد و لابی اسراییل نفوذ بیشتری خواهد‌یافت و مدیریت امور در تل‌آیو که در دست این لابی تعیین خواهد‌ شد.

* شما درباره نظام اسلامی ایران صحبت کردید. انتقادهایی در میان افکار ‌عمومی عربی درباره سیاست‌های ایران در عراق مطرح است. بخصوص آنچه درباره روابط تهران با دولت تحت‌الحمایه آمریکا در عراق مطرح است به موقعیت ایران در میان جریان‌های مقاومت در منطقه آسیب می‌رساند. آیا شاهد تناقضی در اینجا نیستیم؟

** ببینید ایران در نهایت جدایی از نظام جمهوری اسلامی آن، دولتی است که دارای منافعی ملی در عراق است. ایران معتقد است به دلایل گوناگون بخصوص جنگی که در گذشته میان این کشور و صدام واقع شد،‌ عراق پس از صدام بهتر از عراق تحت سلطه صدا است. دوم آن‌که تعدادی از سازمان‌های متحد ایران در آن زمان، اکنون در راس قدرت در عراق جای دارند و ایران از این امر سود می‌برد و سوم اینکه فراموش نکنیم که آمریکا نیروی اشغالگر در داخل عراق است و حضور قدرتمند آن تهدیدی برای ایران است. انتقادهایی درباره دخالت‌های ایران در عراق و قدرتمند‌شدن آن از سوی برخی جهات عربی مطرح می‌شود. به نظر من مسئله واقعی در این نکته نهفته است که ما اعراب، ضعیف هستیم. انتظار این است که اعراب در نهایت دست همکاری به سوی ایران در عراق دراز کند نه به سوی آمریکا؛ چرا که ایران همسایه آنهاست و در جوار آنها قرار دارد. آمریکا از خارج منطقه آمده در حالی که ما در این منطقه قرار است در کنار یکدیگر زندگی کینم.

 اما مشکل سیاسی ایران در عراق این است که شبهه‌ای در افکار عمومی عربی وجود دارد که محدود به حکام عرب هم نیست و آن این که ایران دولتی شیعه است که به حمایت از جریان های شیعه در عراق مشغول است و این امر به افکار عمومی عرب که خواستار نزدیکی به ایران و تعاون و حرکت کنار ایران علیه سیاست‌های آمریکاست تأثیر می‌گذارد لازم است ایران تلاش کنند تا با ارتباط بیشتر با مردم به شفاف‌سازی سیاسیت‌های خود در عراق دست زند و نرد افکار عمومی به شبهه‌زدایی در این زمینه دست یابد، امری که تاکنون متأسفانه انجام نداده است.

اکنون مسئله عمده درباره مواضع ایران در عراق این است که سرانجام مذاکرات آن با ایالات متحده چگونه خواهد بود. افکار عمومی عربی، جمهوری اسلامی را با نظام‌ها و حکام عرب مقایسه می‌کند و بی‌گمان اگر ایران به عقب‌نشینی‌های جوهری و امیتازدهی گسترده به آمریکا دست بزند، چهره آن در میان این افکار عمومی شکسته خواهد شد. البته این به معنای آن نیست که با گفت‌وگو مخالف باشیم، چرا که گفت‌وگو براساس یک منطق بده‌بستان دوطرفه امری قابل ‌قبول است، اما در‌نهایت نتیجه گفت‌وگوهای ایران و آمریکا بر وزن ایران در افکار‌عمومی عرب تأثیر جدی بر جای خواهد‌گذاشت.

* در سطح همبستگی اسلامی، جنگ حزب‌الله و اسراییل تا چه اندازه از شکاف میان اهل سنت و شیعیان کاست و از دامنه این تخاصم‌ها در سطح منطقه کم کرد؟

** جنگ جولای گذشته این فتنه را بسیار کمرنگ کرد و نشان داد برای اعراب قضیه اساسی حول شیعه و سنی تعریف نمی‌شود. با این حال دو گروه برخلاف این جریان شنا می کردند؛ جناح‌های آمریکایی و متمایل به آمریکا و دوم متعصبین تندرو. در خلال جنگ تابستان گذشته و حتی در روزهای اوج آن شاهد بودیم که برخی شیوخ متعصب خلیجی علیه حزب‌الله شیعه موضع گرفتند. این درحالی بود که اغلب افکار عمومی عربی و اسلامی در کنار حزب‌الله بود و این نشان می‌داد که مسئله شیعه و سنی در دیدگاه‌ها و رویکرد آنها مطرح نیست. اما اعدام صدام حسین این افکار عمومی را دستخوش تغیر گسترده‌ای کرد. شیوه و چگونگی اعدام صدام حسین، مشکل بزرگی برای منطقه ایجاد کرد که درمان آن نیازمند سال‌های سال تلاش است. کسانی که صدام را در آن روز خاص و به آن شکل اعدام کردند خطایی جبران‌ناپذیر مرتکب شدند. من ایمان و اعتقاد قوی دارم که آنچه واقع شد حیله و دام آمریکا بود و افرادی مجری اعدام در آن افتادند و این امر بار دیگر فتنه شیعه و سنی را به عرصه بازگرداند و بر محبوبیت حزب‌الله به شکلی منفی تأثیر گذاشت. به ‌تازگی با توجه به وضعیت جاری در اردوگاه نهرالبارد این فتنه کاهش یافته است. موضع‌گیری دبیر کل حزب‌الله در برابر وقایع در اردوگاه‌ها بار دیگر تأکیدی بود در دید فلسطینی‌ها بر مواضع حزب‌الله در حمایت از فلسطین و مخالفت با آمریکا. طبیعتاً این امر محبوبیت دبیرکل حزب‌الله جناب سیدحسن نصرالله افزود.

 * در ماه‌های گذشته، به ویژه دنبال اعتراض‌های خیابانی نیروهای مخالف دولت لبنان، برخی از شخصیت‌های داخلی و خارجی از تضاد شیعه و سنی و «عراقیزه» شدن لبنان سخن به میان آورند. تحلیل آنچه که لبنان در جریان است تا چه اندازه در قالب تضاد سنی و شیعه قابل گنجاندن است؟

** پس از پیروزی باشکوه در جنگ جولای، حزب‌الله محبوبیت کم سابقه‌ای در میان توده‌های مرد به دست آورد. این درحالی بود که شکاف میان آن با دولت لبنان روز‌ به روز عمیق‌تر می‌شد. رویارویی سیاسی «معارضه»ای(1) به رهبری حزب‌الله با دولت سینیوره و جناح‌های اطراف آن مانند جریان المستقبل حریری به تضاد شیعه و سنی و شوروش علیه حکومت سنی تعبیر شده است. این تعبیر از این تضادها نادرست است، چرا که حکومت حاکم فقط سنی نیست و معارضه نیز تنها به شیعیان محدود نمی‌شود و درصورت ساقط ‌شدن دولت سینیوره جایگزین وی، فردی سنی خواهد بود که یک فرد شیعه یا دروزی و یا مسیحی. دولت سینیوره و نیروهای متحد داخلی‌اش این تصویر را القا کرد که شیعیان علیه حکومت سنی در حال قیام هستند و در این رابطه دخالت کرده و به حمایت دولت سینیوره و تقویت طیفی از نیروهای بنیادگرای سنی و سلفی‌ها در لبنان دست زدند. باور آنها این است که حزب‌الله نیرویی مسلح است و سنی‌ها از این امر بی‌بهره‌اند.

 درایت و منطقی که حزب‌الله تاکنون براساس آن رفتارکرده است، ‌مانع از آن شده که در دام کسانی که به دنبال راه‌‌ انداختن جنگ و خونریزی بین شیعیان و سنی‌ها هستند بیفتد همان‌‌طور که اشاره کردم آمریکا در این زمینه فعال است. مدتی پیش، یکی از اعضای کنگره آمریکا به من گفت که یکی از رهبران جناح حکومتی در لبنان در دیدارش با خانم رایس، وزیر ‌خارجه آمریکا، درخواست سلاح و پول کرده ‌است و رایس با لحنی متعجبانه پاسخ داده که چگونه شما پول و اسلحه از ما طلب می‌کنید، در حالی که در خلال جنگ جولای از شما خواستیم به عرصه مخالفت صریح و مستقیم با حزب‌الله وار شوید، ولی از ورود به چنین معرکه‌ای با حزب‌الله ترس داشتید و پس از جنگ در جریان اعتراض‌های «معارضه» خواستیم که حزب‌الله را به سوی تقابل خشونت‌بار در داخل سوق دهید و باز هم نتوانستید کاری از پیش ببرید؟!

برنامه‌ای نزد آمریکا و همین طور فرانسه برای سوق دادن حزب‌الله و سلاح حزب‌الله به رویارویی خشونت‌بار و نظامی در داخل لبنان و محمل آن وجود دارد که می‌تواند همان فتنه شیعه و سنی باشد. به هر روی اکنون فتنه شیعه و سنی به ویژه در سایه اتفاق‌های نهرالبارد، کم‌رنگ‌تر شده است.

* از سال‌ها پیش در مقاطع مختلف،‌ آمریکا و متحدان عربی و لبنانی‌اش امیدوار بودند که خواهند توانست سرانجام حزب‌الله را به انزوا کشانده و حذف کنند. پس از مرگ حافظ ‌اسد، خروج سوریه از لبنان و موج احساسات ضد‌سوری در این کشور و به تازگی در جنگ جولای و چه‌بسا در آینده نزدیک طرح‌‌هایی که بر مبنای دادگاه بین‌الملل رفیق حریری چیده خواهد شد، شاهد این تلاش‌ها و امیدهایی از سوی آمریکا و متحدانش در این رابطه بوده‌ایم. با وجود این فشارها، ‌حز‌ب‌الله به حضور قدرتمندانه نظامی و سیاسی خود در عرصه مقاومت لبنان ادامه می‌دهد و امیدهای آمریکا به ایجاد تحول از داخل به دلیل ضعف دولت حاکم لبنان و نیروهای متحد آمریکا و پایگاه مردمی حزب‌الله و «‌معارضه» تا حدود زیادی به یأس مبدل شده است. با این وصف، قدم بعدی آمریکا و اسراییل را علیه مقاومت در لبنان چگونه ارزیابی می‌کنید؟

** دو گزینه حمله نظامی یا تحولی از داخل را می‌توان تصور کرد. به نظر می‌رسد آمریکا هم اکنون از یک حمله نظامی منصرف شده‌ باشد. جنگ اول ناکام ماند، ولی اکنون برخی شروع جنگ دومی را در سر می‌پرورانند. معتقدم این گزینه بسیار دشواری برای آنها خواهد بود. گزینه مطرح کنونی تضعیف و تحت فشار قراردادن حزب‌الله و قراردادن سلاح مقاومت در عرصه‌ای خارج از مقاومت علیه اسراییل و به عنوان مشکلی داخلی است. من بر این باورم آنچه در اردوگاه نهرالبارد واقع شده مقدمه‌ای برای بازکردن باب طرح سلاح فلسطینی و اردوگاه‌هاست و طرح این امر که هر سلاحی غیر از سلاح ارتش لبنان غیر‌شرعی است و باید برچیده شود و در وهله پس از آن مقدمه‌ای باشد برای طرح خلع‌سلاح حزب‌الله. البته پیش بردن این گزینه نیز ساده نخواهد‌بود. در مقطع کنونی، آمریکا وارد فرایند مذاکره با ایران شده‌ است تا مشکلاتش را در لبنان، عراق و... حل کند و حزب‌الله جزیی از این بسته  (Package) مذاکره است. این فرایند طولانی‌ای خواهد‌بود. آمریکا خود را قوی قلمداد می‌کند و برگ‌های ایران را ضعیف می‌‌داند. آمریکا به این‌معنا احساس قدرت می‌کند که فشار بر حزب‌الله را افزایش داده و سوریه را از طریق دادگاه بین‌المللی در تنگنای بیشتری قرار‌دهد. به همین شکل در عرصه فلسطینی بر مقاومت فشار آورد.

حزب‌‌الله در این راستا مورد هدف می‌باشد. بنابراین طرح‌هایی برای درگیر کردن لبنان در تنازعات داخل لبنان وجود دارد و ماه‌های آینده برای لبنان خطرناک می‌باشد.

* آیا فکر نمی‌کنید انعکاس گزارش بیکر ـ هامیلتون و جهت‌گیری تازه آمریکا در برابر تهران و دمشق، در عرصه سیاسی لبنان به نفع «معارضه» خواهد بود؟

** منطقا باید این‌گونه باشد. اما آمریکا هنوز مصمم است که سیطره و تسلط کامل بر لبنان را عملی کند و ضمن حل مشکلاتش در عراق، لبنان را حفظ نماید. اساساً سوریه خواستار آن است که دولتمردانی که در لبنان بر سر کار می‌آیند،‌ تهدیدی برایش نبوده و در مرحله کنونی،‌ دادگاه بین‌المللی را پشت سر گذارد. به نظر من آمریکا در ماه‌‌های آینده حاضر به امتیازدهی و عقب‌نشینی نخواهد بود، اما پس از آن متوجه خواهد شد گزینه‌های چندانی پیش روی ندارد و «معارضه» در لبنان بسیار قوی است. همانطور که گفتم، ماه‌های آینده لبنان روزهای دشواری را در پیش رو خواهد داشت، ‌اما پس از آن آمریکا پی‌خواهد که راهی جز عقب‌نشینی و واگذاری امتیاز نخواهد‌داشت و بدین‌ترتیب «معارضه» به عنوان نیرویی اساسی در لبنان به رسمیت شناخته خواهد ‌شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات