حسین شریعتمداری
الف ـ 29 سال پیش ـ شهریور 1357 / سپتامبر 1978 ـ هنگامی که انور سادات رئیسجمهور معدوم مصر و مناخم بگین نخستوزیر وقت رژیم صهیونیستی پیمان کمپ دیوید را به نمایندگی از سوی دولتهای خود امضاء کردند، جیمی کارتر رئیسجمهور وقت آمریکا که انعقاد این پیمان با میانجیگری او صورت گرفته بود، طی سخنانی ضمن تقدیر از شجاعت و جسارت انورسادات ابراز امیدواری کرد که در آیندهای نزدیک شاهد پیوستن تمامی کشورهای عربی به کمپ دیوید و پایان درگیریهای ـ به قول او ـ اعراب و اسرائیل باشد. چند ماه بعد کمیته نوبل، جایزه صلح را مشترکاً به سادات و بگین اهدا کرد و آن دو نیز جیمی کارتر را به پاس تلاش بیوقفه او برای انعقاد این پیمان در جایزه خود سهیم کردند!
7 ماه بعد در اواخر آوریل سال 1979 ـ اردیبهشتماه 1358 ـ موسسه آمریکایی هری تیژ با اشاره به پیروزی انقلاب اسلامی در ایران هشدار داد که منطقه خاورمیانه سالهای سختی را در پیش دارد و پیشبینی کرد که نفوذ خمینی(ره) با دکترین محو اسرائیل، امضای انورسادات و مناخم بگین در پای قرارداد کمپ دیوید را به «انگشت کشیدن بر روی آب» تبدیل کرده است و برژینسکی مشاور امنیتی کارتر از تبدیل مناقشه «اعراب ـ اسرائیل» به درگیری «اسرائیل ـ جهان اسلام» به شدت ابراز نگرانی کرده و گفت مشکل بعدی ـ برای پیوستن به پیمان کمپ دیوید ـ کشورهای عربی نیستند، بلکه امام خمینی(ره) جهان اسلام را به عرصه این درگیری کشانده و جنگ اعراب و اسرائیل را که میتوانست یک درگیری با درونمایه «ملی» باشد، به یک «جنگ مقدس» تبدیل کرده است. جنگی که مسلمانان شرکت در آن را یک وظیفه دینی میدانند.
بـ نگاهی گذرا به عرصه درگیری میان رژیم صهیونیستی و جهان اسلام به وضوح نشان میدهد که این رژیم در هیچیک از پروژههای خود علیه مردم فلسطین و کشورهای همسایه موفق نبوده است و بیشترین توان خود را بر عملیات تروریستی و قتلعام مردم مظلوم فلسطین متمرکز کرده است که این اقدامات وحشیانه نیز با شکلگیری انتفاضه هزینه سنگینی را به رژیم صهیونیستی تحمیل کرده و تحمیل این هزینه سنگین همچنان ادامه دارد.
آخرین عملیات برونمرزی رژیم صهیونیستی، جنگ 33 روزه تابستان گذشته بود که شکست خفتبار و خردکنندهای را برای این رژیم در پی داشت. شکستی که مقامات اسرائیلی علیرغم میل خود و به ناچار، بارها به آن اعتراف کردهاند. جنگ 33 روزه حزبالله لبنان با اسرائیل، افسانه شکستناپذیری رژیم صهیونیستی را فروریخت و فروپاشی آن را که پیش از این، دست نایافتنی القاء شده بود، به عنوان یک هدف قابل دسترسی، پیشروی ملتهای مسلمان گشود. حمایت گسترده مردم مسلمان در سراسر جهان اسلام از حزبالله لبنان، تردیدی باقی نگذاشت که طرح موسوم به «صلح خاورمیانه» که مفهوم واقعی آن، سازش با اسرائیل و به رسمیت شناختن این رژیم است، کمترین زمینهای برای عملیاتی شدن ندارد و دولتهای سازشکار عربی را در بنبست شکنندهای گرفتار کرد.
ج- روز بیست و دوم از جنگ 33 روزه، جرج بوش در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت، جنگ لبنان دو سوی مشخص دارد و از ایران و آمریکا به عنوان دو طرف اصلی درگیر در این جنگ یاد کرد. حزبالله به نمایندگی از ایران و اسرائیل به نمایندگی از آمریکا. بوش ابراز امیدواری کرد که سرکوب کامل حزبالله لبنان، درس عبرتی برای ایران باشد! فردای آن روز، ـ روز بیست و سوم جنگ ـ خبرگزاری آلمانی «دویچه وله» با استقبال از اظهارات بوش و در تایید سخنان وی، نوشت؛ وقتی سیدحسن نصرالله، رهبر حزبالله لبنان در کنفرانس سران اسلامی در تهران دست رهبر انقلاب ایران را میبوسد، چگونه میتوان تصور کرد که این جنگ رابطهای با درگیری ایران و آمریکا ندارد. دویچه وله نیز شکست قطعی و سرکوب کامل حزبالله را نتیجه نهایی این جنگ اعلام کرده بود! ولی بعد از 33 روز، آنچه اتفاق افتاد و حیرت جهانیان و عزت مسلمانان را در پی داشت، پیروزی افتخارآمیز حزبالله لبنان بود. اما، جرج بوش در پایان ماجرا ترجیح داد که درباره اظهارنظر قبلی خود سخنی نگوید و به شکست آمریکا از ایران ـ مطابق تحلیل پیشین خود ـ اشارهای نداشته باشد.
د- 7 ماه بعد ـ دسامبر 2006 ـ یک هیئت کارشناسی از شورای روابط خارجی آمریکا که بعد از پایان جنگ 33 روزه به منطقه رفته بود گزارش خود را به کاخ سفید تسلیم کرد. در این گزارش به نقل از «هنری بارکی» کارشناس برجسته وزارت امور خارجه آمریکا آمده بود؛
«دولت آمریکا برای گسترش نفوذ و حفظ منافع خود در منطقه باید با جدیت به سوی ایجاد یک ائتلاف با کشورهای کلیدی و دوست آمریکا حرکت کند. این ائتلاف، میتواند ایران را در منطقه به انزوا بکشاند» هنری بارکی در پایان میافزاید؛ «بعد از تشکیل این ائتلاف ما مجبور نیستیم به ایرانیها بگوئیم، سلام، برویم گفتوگو کنیم، بلکه ما با همپیمانان خود گفتوگو خواهیم کرد یعنی با سعودیها، با ترکها، اردنیها، کویتیها و مصریها و سپس به ایران میگوییم که ما راهی به سوی جلو در پیش گرفتهایم، آیا ایران به ما میپیوندد؟! اگر پاسخ ایرانیها مثبت باشد، صلح مورد نظر در منطقه به دست آمده است و اگر پاسخ منفی باشد، ایران به انزوای خود تن داده است!»
گزارش این هیئت را میتوان مقدمه کنفرانس موسوم به «صلح پائیزی» دانست که قرار است ماه آینده میلادی ـ نوامبر 2007 ـ در شهر «اناپلیس» ایالت مریلند آمریکا برپا شود.
هـ- روز شنبه ـ عید سعید فطر ـ رهبر معظم انقلاب در بیانات خویش که بلافاصله بازتاب گستردهای در سطح جهان داشت نگاهی دقیق و موشکافانه به این پروژه داشته و فرمودند؛
«حالا که صهیونیستها از جوانان مسلمان عرب تودهنی و سیلی خوردهاند، حالا میخواهند اینها را دوباره احیاء کنند و یکجوری شکست صهیونیستها را جبران کنند. کنفرانس صلح تشکیل میدهند، این کنفرانس صلح است؟!... چرا بایستی برخی از کشورها نسبت به یکچنین حرکتی که علیرغم خواست ملت فلسطین است، علیرغم دنیای اسلام است و علیرغم خود دولتهای منطقه است، با آمریکا موافقت نشان بدهند؟»
رهبر معظم انقلاب در بیانات خویش به نکته ظریفی اشاره کرده و ضمن برحذر داشتن کشورهای عربی از شرکت در کنفرانس یاد شده، این کنفرانس را به زیان دولتهای شرکتکننده نیز دانستهاند و این واقعیتی انکارناپذیر است. چرا...؟!
و- به گواهی شواهد و قرائن انکارناپذیر، این روزها دولتهای سازشکار عربی در بنبست شکنندهای قرار گرفتهاند که باید آن را «چالش موجودیت» ارزیابی کرد. به فهرست دولتهای دوست آمریکا در گزارش شورای روابط خارجی این کشور که هنری بارکی با خوشبینی احمقانه به آنها اشاره کرده است نگاه کنید؛ عربستان و اردن، دو کشوری که با رژیمهای قرون وسطایی و خودکامه پادشاهی اداره میشوند و مردم آنها پذیرش اینگونه رژیمها را اهانت به شخصیت خود میدانند و بارها به اشکال گوناگون نارضایتی خود را بروز دادهاند که حمایت گسترده و همه روزه مردم این دو کشور از حزبالله لبنان در جریان جنگ 33 روزه ـ علیرغم حمایت تلویحی دولتهای سعودی و اردن از اسرائیل ـ فقط یک نمونه از صدها مورد مشابه است. ترکیه در هنگام تهیه گزارش شورای روابط خارجی آمریکا، با تحولات اخیر و حاکمیت اسلامگراها روبرو نبود و در گذشته نیز علیرغم اصرار ژنرالهای ترک، مردم ترکیه به آمریکا اجازه استفاده از پایگاه اینجرلیک در حمله به عراق را ندادند، ضمن آنکه بیشترین تظاهرات در حمایت از حزبالله از کشور ترکیه گزارش شده است. مصر به اعتراف آمریکاییها آتش زیر خاکستر است، کویت و قطر بیشتر به یک تجارتخانه شبیه هستند تا یک کشور...
اکنون میتوان تصور کرد در صورت حضور دولتهای یاد شده در کنفرانس مریلند که اعلام جنگ آشکار با مردم فلسطین است سران این دولتها با چه شرایط شکنندهای روبرو خواهند شد.
دقیقاً به همین علت است که هر یک از کشورهای یاد شده علیرغم درون وابسته خود، سعی میکنند به بهانهای از حضور در کنفرانس نوامبر مریلند دوری کنند که شرح آن را میتوانید در گزارشهای خبری دیروز و امروز کیهان جستجو کنید.
ز- کنفرانس صلح پائیزی! بر فرض حضور کشورهای دعوت شده نیز یک اجلاس صوری و بیاثر مانند کنفرانسهای قبلی ـ موسوم به ـ صلح! خواهد بود. چرا که توافقهای احتمالی در این کنفرانس کمترین تضمین اجرایی ندارند، زیرا این توافقها میان اسرائیل و آمریکا با دولتهایی خواهد بود که هرگز دشمن اسرائیل نبودهاند، بنابراین سازش آمریکا و اسرائیل با کسانی که همواره در سازش بودهاند چه نتیجهای میتواند داشته باشد؟! اسرائیل و آمریکا در منطقه با انتفاضه، حزبالله و تودههای عظیم ملتهای مسلمان درگیر هستند نه با حسنی مبارک و ملک عبدالله سعودی و ملک عبدالله اردنی و...
و بالاخره، کنفرانس پائیزی را در صورت تشکیل باید پائیز سازشکاران و برگریزان برخی از دولتهای عربی تلقی کرد. این دولتها با شرکت احتمالی در کنفرانس پائیزی، خشم فروخورده ملتهای خویش را به عرصه عمل میکشند و نتیجه آن از هماکنون روشن است. امروزه در پی انقلاب اسلامی و بیداری ملتها، فرمول توافق «دولت ـ دولت» کارآیی خود را از دست داده است و سرنوشتها در بستر توافق «ملت ـ ملت » رقم میخورد.