شهید حجتالاسلام و المسلمین محمدجواد باهنر
واعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله و عدوکم...1
با درود و سلام فراوان بر سرور شهیدان و پیشوای مجاهدان و مبارزان راه خدا، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یاران فداکارش و همۀ شهیدان تاریخ که در راه استقرار عدل اسلامی مبارزه کردند و جان دادند، و با سلام بر همۀ مردم مبارز و انقلابی و دلیرمان که با ایدۀ مذهبی و اندیشۀ اسلامی به میدان مبارزه با طاغوت شتافتند و صمیمانه کوشیدند تا بتوانند سنگر شرک و نفاق و کفر را در این کشور حسین بنعلی(ع)، در این کشور علی(ع) و فرزندانش، ویران کنند و مقدمه و راه را برای استقرار جامعه توحیدی و نظام عدل اسلامی هموار سازند.
موضوع سخن، بحثی در رابطۀ انقلاب ما با نهضت حسین بنعلی سلامالله علیه است. میدانیم که اسلام جلوهها و ابعاد گوناگونی دارد و در مجموع نظامی به هم پیوسته برای تجلی دادن همه شئون یک انسان راستین است. اما به طور خاص، هر یک از امامان و رهبران و پیشوایان ما، اسوۀ یکی از ابعاد برجستۀ اسلام هستند: مقتدا و شهید و گواه برای ما و برای مسلمانانی که میخواهند راه و رسم اسلام را در عمل و در شیوه و در اقدام امامانشان بیابند و لمس کنند و پیروی نمایند.
واژگونه جلوه دادن حقیقت قیام امام حسین(ع)
حسین بنعلی(ع) را با خون، با مبارزه، با انقلاب و با شهادت عجین مییابیم. یعنی باید گفت مظهر جهاد، مظهر شهادت، مظهر حرکت و نهضت و پرخاش و خشم انقلابی و الهی اسلام، حسین بنعلی(ع) است. طاغوت و طاغوتیان و همۀ عمال بیگانه میخواستند عنصر اسلام را در درون امت ما به صورتی پوسیده، رخوتآور و مسخ شده درآورند. بسیاری از سرمایههای عظیم معنوی، اجتماعی و اسلامی ما را در بین جامعۀ ما آنچنان کوچک و محدود و واژگونه جلوه دادند که روح و حقیقتش تهی شد و تنها قالبی بسیار مسخ شده از آن برجای ماند. امام حسین(ع) که درس عدالت، مبارزه، ایستادگی و مقاومت میداد، در جامعه و در امت ما، او و یاران و خاندانش به تدریج به صورت مظهری از ضعف درآمده بودند، بطوریکه به تدریج عاشوراها و مجالس عزاداری در بین ما شیعیان نه تنها شورانگیز، بیدارکننده و تحرکآفرین نبود بلکه متأسفانه به صورتی سردکننده و رخوتانگیز و ضعفآور و زبونپرور منعکس شده بود.
دشمن میخواست همۀ سرمایههای ارزشمند را از ما بگیرد و آنها را مسخ کند تا ما محروم شویم و نتوانیم با تکیه به آنها راهمان و راه حق اسلام را ادامه دهیم.
امام حسین(ع) مظهر خشم خدا در برابر مفسدان
امام حسین(ع) در زندگیاش، حتی قبل از آنکه ماجرای کربلا را آغاز کند، مظهر خشم خدا در برابر ظالمان بود. معاویه در یک نامه، به خیال خود، امام حسین(ع) را نصیحت کرد که: گویا شنیدهام با این و آن رابطه برقرار کردهای، کسانی با تو آمد و شد دارند و گویا خیال فتنهانگیزی و ایجاد تفرقه در بین امت اسلام داری. من تو را بیم میدهم از آنکه مبادا خود را در فتنه گرفتار سازی و دست به تفرقهافکنی در بین امت اسلام بزنی! در این نامه با چهرۀ نصیحتگر اندرزگویی با حسین بنعلی(ع) وارد صحنه شده بود؛ با عوامفریبی و با ظاهری آراسته حضرت را دعوت به آرامش و حفظ امنیت و جلوگیری از اخلال و تفرقهاندازی میکند و درخواست ایجاد یک محیط امن و از این قبیل توصیهها را در نامهاش دارد. اما آن حضرت در پاسخ همین نامه فرازهایی تند و روشنگر در پاسخ معاویه فرمود. از جمله این بود که فرمود: تو به من گفته بودی که من خود را در فتنه نیفکنم و گرفتار فتنه نکنم، در حالی که ریشۀ فتنه تو هستی و اصلاً مظهر فتنه و سرچشمۀ فساد تو هستی. تو گفتهای که من به فکر در افتادن با تو نباشم، من میترسم اگر چنانچه به این فکر نباشم مسئول باشم. اگر من در فکر مبارزه با تو نباشم در پیشگاه خدا احساس نافرمانی و عصیان میکنم. مگر تو نبودی که حجر بنعدی و یاران دلاور و مبارزش را که جز حق نمیگفتند شهید کردی؟ مگر تو نبودی که فرمان دادی هر کس بر دین علی(ع) است او را از حکومت عزل و برکنار کنند و حقش را بگیرند و حقوقش را قطع کنند؟ مگر دین علی(ع) جز دین خداست؟ مگر دین علی(ع) جز دین محمد(ص) و جز دین قرآن است؟ تو با حق در افتادی.
آنچنان تند در این نامه معاویه را مورد پرخاش و هجوم قرار داد که از همان ابتدا پیدا بود که حسین بنعلی(ع) سر ناسازگاری با طاغوت و با ظلم را دارد. وقتی معاویه علیرغم قراردادی که با امام حسین(ع) بسته و بنا بود که به جای خودش کسی را به عنوان جانشین تعیین نکند اما فرزند نابکارش یزید را به عنوان جانشین تعیین کرد، این یکی از مایههای برافروختن خشم آن حضرت بود. برای اینکه دید با این بدعت بزرگی که معاویه گذارده است و میخواهد خلافت را در خاندانش موروثی کند، «و علی الاسلام السلام». اگر خلفای پیشین بناحق بر مسند خلافت تکیه زده بودند، اما این امید بود که بعد از آنکه آن خلیفه رفت لااقل مردم دخالت کنند و بتوانند از راههایی وارد شوند و کسی را که صالح است بیابند و یا به سراغ امام راستینشان و خلیفۀ واقعی پیامبر بروند و او را انتخاب کنند. اما وقتی بنا شد که خلافت در خانوادهای موروثی باشد و حکومت دست به دست در یک فامیل بگردد، دیگر بعد از آن تدبیر از دست مردم و از دست اسلام و قرآن و از دست همه خارج میشود و تمام قدرت اسلام و قدرت امت در یک فامیل و در یک خاندان متمرکز میگردد. این مقدمۀ مرحلۀ جدید پرخاش و موضعگیری تند حسین بنعلی(ع) در برابر خلافت خاندان بنیامیه بود.
معاویه مرد و یزید بر حسب وصیت غیر قانونی و خلاف پیمان او به جای معاویه نشست. یزید به عمال و مأمورانش در سراسر سرزمینهای اسلامی دستور داد که از مردم بیعت بگیرند و ضمناً به عاملش در مدینه دستور داد که از امام حسین(ع) هم بیعت بگیرد. از اینجا نطفۀ حادثۀ کربلا بسته شد. بیعت با یزید یعنی تسلیم و پیمان سازش و همکاری در برابر طاغوت. او بیعت را بر حسین بنعلی(ع) عرضه کرد و حضرت هم امتناع فرمود. عرصه بر حسین(ع) تنگ شد و مقدمات قیام و انقلاب را علیه خاندان بنیامیه فراهم کرد.2
حسین بنعلی(ع) مدینه را ترک کرد و به مکه آمد تا در مکه که محل عبور و مرور قبایل است و از همۀ اقوام و ملتهای اسلامی از گوشه و کنار کشور پهناور اسلام بدانجا میآیند و ضمناً خانۀ امن الهی و حرم خداست بتواند با نمایندگان مردم برای بیدار ساختن و ارشاد و برانگیختن آنها و زنده کردن احساسات آنها علیه دستگاه بنیامیه تماس فراوان بگیرد و از همانجا هم نامه نوشتن و نماینده فرستادن را به سوی کوفه آغاز کرد.
کوفه مرکز قسمت عمدهای از کشور پهناور اسلام بود و ایران هم وابسته به کوفه بود و مردم کوفه هم با سابقهای که از حکومت علی بنابیطالب(ع) داشتند، آشناتر با برنامههای علی(ع) و خاندان او و نزدیکتر به اظهار وفاداری و همکاری با حسین بنعلی(ع) بودند.
بنابراین، اقدامات خود را برای ارشاد مردم کوفه و فراهم ساختن مقدمات و بسیج یک نیروی مخفی در سراسر این شهر علیه دستگاه ظلم و طغیان بنیامیه شروع کرد. لذا از یک طرف مشغول ارشاد مردم شد، یعنی مرتب حسین بنعلی(ع) برای قبایل و افراد و نمایندگان مردم که از گوشه و کنار مملکت میآیند سخنرانی میکند، بحث میکند، پیام میفرستد، نامه مینویسد و از طرف دیگر هم مرکزی را که مساعدترین مکان برای آماده ساختن مردم علیه دستگاه بنیامیه است، برای اجتماع مردم و همبستگی آنها و فراهم کردن مقدمات انقلاب، آماده میکند.
بعد آن نامۀ معروف را خطاب به علما نوشت و سخنی را که دربارۀ علمایی که در آن روز با دستگاه طاغوت ساخته بودند بیان فرمود؛ علمایی که با زندگی دنیایی و با همان عیش و عشرت، تفاخر و منافع و مطامع خودشان ساخته بودند. آنچنان نامۀ حضرت این علمای سوء را که با دربار خلافت ساخته بودند تند و آتشین منقلب ساخت که همان نامه برای ما و برای روحانیت ما و برای حرکت علمای بیدار و انقلابی ما یک انگیزه و برنامۀ یک حرکت بود. اگر یادتان نرفته باشد در گرماگرم نبرد ملت ما با طاغوت و فرمانی که امام پشتسرهم برای بیداری علمای حوزههای علمیه و همۀ علمای کشور صادر میکرد، گاهی هم به همین نامۀ حسین بنعلی(ع) استشهاد میشد و همین نامه را بعضی از افراد انقلابی مؤمن به انقلاب ترجمه و پخش کردند که چگونه حسین بنعلی(ع) میفرماید وظایف روحانیان و دانشمندان و علمای اسلام برای یاری اسلام سنگین است.
بنابراین نامه مینویسد، بیانیه صادر میکند، سخنرانی میکند، تماسهای خصوصی میگیرد، نماینده و مأمور میفرستد، با نمایندگان مردم که از گوشه و کنار میآیند صحبت میکند و اعمال انقلابی تند زیر پرده و علنی پرخاشگرانه علیه دستگاه سلطهگر بنیامیه یکی پس از دیگری از حسین بنعلی(ع) صادر میشود و دقیقأ درس انقلاب و حرکت تند اجتماعی علیه دستگاه ظلم حاکم و علیه دستگاه استبداد حاکم را برای همیشه به تاریخ میآموزد.
چرا این روابط، این خطابهها، این نامهها، این پیامها، این تماسها، سالیان دراز بر منابر و در مجالس روضهخوانی برای ما تکرار نمیشد؟ و چرا ما با حسین بنعلی طرفدار اسلام و انقلابی عدالت دوست آزادیخواه مبارز با ظلم که انواع نقشهها و راهها را برای بسیج مردم و ارشاد آنان و منفجر کردن جامعه علیه قدرت سلطهگر حاکم میپیمود، آشنا نمیشدیم؟ چرا آن حضرت را آنگونه که باید به ما معرفی نمیکردند؟
با همۀ این مقدمات حسین بنعلی(ع) آمادۀ حرکت به جانب کوفه شد. نزدیکانش آمدند و به او گفتند آقا! این سفر خطر دارد، دشمن قوی است مردم کوفه هم معلوم نیست وفا کنند، کجا میروید؟ فرمود:
ارید ان امر بالمعروف و أنهی عن المنکر.
میروم تا امر به معروف و نهی از منکر کنم.
در آن پیامش در جملاتی بیان فرمود: مگر نشنیدهاید که جدم پیامبر فرمود:
من رأی سلطاناً جائراً مستحلاً لحرمالله ناکثاً لعهدالله، مخالفاً لسنه رسولالله صلیالله علیه و آله، یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان، فلم یعیر علیه بفعل و لاقول، کان حقاً علیالله ان یدخله مدخله.3
هر کس ببیند که سلطان ستمگری در بین مردم حدود خدا را پایمال کرده است، به مردم ظلم میکند، منکر را احیا و معروف را لگدمال کرده است، حاکم ضددین و ضدعدالتی بر مردم مسلط است و ساکت بنشیند و در برابرش حرکت و قیام نکند، بر خداست که آن شخص ساکت و سازشکار را به همان درکی ببرد که آن سلطان ستمگر را میبرد و همانجا جای دهد که آن سلطان خائن را جای میدهد.
فرمود: من وظیفه دارم، باید بروم و بگویم و مبارزه کنم.
و ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی.
اگر دین جدم پیامبر جز با قتل و شهادت من مستقر نمیگردد، پس ای شمشیرها مرا دربرگیرید.
مرا از مرگ میترسانید؟ از شهادت میترسانید؟ به قول امام و رهبرمان همین شهادتها و همین خون شهید است که از هر قطرهاش یک مبارز مسلمان انقلابی میروید و زنده میشود و برمیخیزد.
حسین بنعلی(ع) رفت و با آنکه در بین راه خبر شهادت مسلم بن عقیل و خبر شورش مردم کوفه و بیوفایی آنها و خبر بسیج عمومی دشمن را شنید ولی معذلک به قلب سپاه دشمن زد و پرخاش و تعرض و مبارزه و مجاهدۀ خود را انجام داد و هر صحنهاش، از هر عزیزی که بر خاک افتاد، از جوانش، از کودک شیرخوارش و از هر عزیزی که از او بازماند این پرچم پرافتخار را در اهتزاز نگاه داشت و پیام شهادت را به بسیاری از مناطق اسلامی آن روز رسانید. زینبش، امکلثومش و همۀ عزیزانش به صورت الگوها و سمبلها و نمونههای عظیم مجاهده و انقلاب و مبارزه و حقخواهی و عدالتطلبی درآمدند، برای همیشۀ تاریخ باقیماندند و جاودانۀ اسلام و دین و قرآنمان شدند.
امام خمینی، احیاکنندۀ نهضت امام حسین(ع)
رهبر عالیقدرمان آیةاللهالعظمی امام خمینی عاشورای ما را زنده کرد و حسین بنعلی(ع) را از آن زوایای تاریک تاریخ که گرد و غبار رفتار ناهنجارمان در طول قرون، چهرۀ تابناکش را پشت ابرهای تیره مخفی ساخته بود، وارد صحنه کرد. به خاطر دارید هفده سال قبل بود که ناگهان عاشورا رنگ دیگری به خود گرفت.4 در عاشورای دو روز قبل از پانزده خرداد سال چهل و دو، جملات نوحهگری و سینهزنی همه ساله، در آن سال ناگهان به شعارهای تند علیه طاغوت زمان، علیه ظلم و ستمگری تبدیل شد و دیدیم همان هیئتهای متفرق که در گوشه و کنار محلات همه ساله بیرون میآمدند و به سر و سینۀ خودشان میزدند، اما دشمن بر آنها مسلط بود و هیچگاه مشتشان را در برابر دشمن پرخاشگرشان گره نمیکردند و همیشه به سر خودشان میزدند، در آن سال ناگهان این چهرههای خشمگین، مردم حسینی مشتهایشان را در برابر کاخ مرمر به سوی دشمن ستمگر خود گره کردند و حرکت دادند و آن شعار معروف را سردادند که: «خمینی خمینی خدا نگهدار تو، بمیرد بمیرد دشمن خونخوار تو». یکدفعه صحنه عوض شد. همان نیروهایی که سالیان دراز بر باد می رفت و این سرمایههای عظیم نابود میشد و کسی خبر نداشت که چگونه این نیروهای عظیم در بطن جامعۀ شیعه و در بطن جامعۀ اسلامی ما وجود دارد، ناگهان این نیروها بالا آمد و به صورت یک موج و یک اعتراض شد و به صورت یکپارچه گره شد و دشمن را لرزاند. لذا رهبر را در شب دوازدهم محرم که همان شب پانزده خرداد بود دستگیر کردند و روز بعد مردم تظاهرات عظیمی برپا کردند و دشمن هم حملۀ شدید و کشتار فجیع و سهمگین و وحشیانهای به راه انداخت.
آن روز عدهای میگفتند این حرکتها برای چیست؟ این مشت به سندان کوبیدن است؛ ما با دست تهی در برابر چه کسی مقاومت کنیم؟ برویم باز هم برگردیم به گوشۀ مساجد و تکیههای خودمان و همانجا زمزمه کنیم و توسل داشته باشیم، همین و همین. چرا بیرون آمدیم و چرا مبارزه و پرخاش کردیم؟ عدهای بنا کردند سمپاشی کردن. شاید درست مثل سمپاشی که بعد از شهادت حسین بنعلی(ع) میکردند. عدهای از مردمی هم که ظاهراً مسلمان بودند اما روح اسلامی در شریان آنها جریان نداشت، آنها هم میگفتند چرا حسین بنعلی(ع) رفت؟ و چرا فرزندان و یاران خود را به کشتن داد؟ مگر میتوانست با هفتاد و دو نفر در برابر آن خیل عظیم دشمن ایستادگی کند؟ اما نمیدانستند از همان روزی که خون حسین بنعلی(ع) بر سرزمین کربلا ریخت پایۀ حکومت طاغوت یزید و خاندان بنیامیه متزلزل شد. از همان لحظاتی که بر اطراف پیکر مطهر آن حضرت ایستاده بودند و میدیدند که زینب بالای سر برادرش آمده و با او زمزمه میکند، منقلب شدند و آن دگرگونی روحی و شرمندگی آغاز شد، آن رخنۀ در صفوف دشمن و طاغوت آغاز شد. بعد قدم به قدم، هر کلامی که زینب میگفت، امکلثوم میگفت، امام سجاد در مسجد شام میفرمود، و نیز گریهها و عزاداریها و خطبههای آنها حامل پیامی بود که این قطرات خون شهیدان را بر سر و روی مردم مرده و خوابآلوده عصرشان پاشید و خون شهید در رگ و پوست این امت به جریان افتاد و چیزی نگذشت که موج این حرکت به تدریج دودمان بنیامیه را بر باد داد.
مردم ما هم به دنبال شهدایی که داده بودند، مرتب این طرف و آن طرف تظاهرات بود، کشتار بود، دژخیمان حمله میکردند و عدهای نگران بودند که آیا محرم چه خواهد شد؟ و آیا امام دربارۀ محرم چه دستوری خواهند داد؟ چند روزی به محرم مانده بود که بیانیۀ امام صادر شد. امام در این بیانیه فرمود: محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر است. مو بر بدنها راست شد که: ای داد، امام چه فکری برای این مردم کرده است؟ چگونه میخواهد مردم را جلوی گلوله بفرستد؟ میخواهد در ماه محرم سیل خون به راه بیندازد؟
اما دیدیم که به دنبال این بیان امام و بسیج او، چگونه جلسات ما پرشکوه، پرحرارت و پرتپش و چقدر جالب برپا شد؛ در تاسوعا و عاشورا چه راهپیمایی عظیم و اجتماع باشکوهی برپا شد؛ در میان حملۀ دشمن و در قلب توطئۀ دشمن در سراسر کشور، میلیونها نفر5 به راه افتادند: همه یکپارچه و همه با یک شعار و با یک پیام و همه در یک قیام. بخوبی ملموس و محسوس بود که چگونه عاشورا و تاسوعا سرنوشتساز است. پشت دشمن را لرزاند، پشت ابرقدرتهای پشتوانه استبداد را هم لرزاند. بالاخره معلوم شد که حسین بنعلی(ع) رهبر عظیمالشأن عدالتگستر و انقلابی اسلام چگونه الهام داد و چگونه جامعه را بسیج کرد. آری، نهضت ما بیش از هر چیز از حادثۀ کربلا جان گرفت و از آنجا مایه گرفت و تغذیه و هدایت شد.
اگر تاریخ دقیق انقلاب و نهضت ما را از سال 42 و مخصوصاً یکی دو سال اخیر بنویسند و مجموع شعارها و حرکتها و مراکزی که از آنجا حرکت کردیم و مردمی که حرکت کردند و کشته دادند تمام اینها واقعهنگاری شود بخوبی احساس خواهیم کرد که چگونه بیش از همه حادثۀ کربلا سرمشق و راهگشا و الهامبخش ما به سوی پیروزی بود و به هر حال به یاری خدا و با اعتماد بر او، با همبستگی همۀ مردم مسلمان بر دشمن پیروز شدیم.
مرحلۀ سازندگی انقلاب
مرحلۀ اول انقلاب را گذراندیم و اکنون به مرحلۀ دوم که مرحله پر مسئولیت و خطیر سازندگی است رسیدهایم؛ مرحلهای که کوچکترین مسامحه و سهلانگاری مساوی با شکست است، مساوی با از دست دادن حیثیت و دستاورد انقلاب ما است. ما هستیم و وظیفۀ خطیر مرحلۀ دوم انقلابمان.
امیدواریم همانگونه که با الهام از حادثۀ کربلا و نهضت حسینی، رسالت قبل از انقلابمان رسالت حسین(ع) و یارانش بود، رسالت مرحلۀ دوم انقلابمان رسالت امام سجاد(ع) و زینب(س) و بازماندگان او باشد. مگر آنها آرام نشستند؟ مگر نه اینکه همان انقلاب را به همه جا بردند و گفتند و نشر دادند و حادثۀ کربلا را گرم و پرتپش نگه داشتند و در سراسر بستر امت اسلامی گسترانیدند و از دستاورد انقلاب پاسداری کردند؟ ما امروز مسئولیت سنگینی داریم؛ ما برای ساختن جامعۀ اسلامی خودمان راه طولانی و درازی در پیش داریم؛ ما برای بارور کردن فرهنگ غنی اسلامیمان در بین جوانان نسلمان رسالت سنگینی برعهده داریم. مسئله تمام نشده است. لذا بکوشید عزیزانمان را که در طول مبارزه بسیج شدند از دست ندهید، نگذارید جوانانمان که به حرکت درآمدند و مبارزه کردند پراکنده شوند، نگذارید طعمۀ این و آن و طعمۀ توطئهها شوند. باید آنها را گردآوریم و آموزش دهیم و ارشاد و بیدار کنیم و متحد و متشکل نگه داریم.
دشمن از هر گوشهای ممکن است به ما حمله کند، توطئه بچیند و دسیسههای مختلف کند که دستاورد انقلاب را از ما بگیرد. ما انقلابیهای خودمان را از دست ندهیم.
امیدواریم انشأالله خداوند یار و یاور شما باشد و به همۀ ما و شما توفیق دهد که سربازانی فداکار و مقاوم در راه فداکاری و نهضت حسین بنعلی(ع) باشیم و موفق گردیم تا به انقلابمان تداوم بخشیم و وظیفۀ سنگین خود را به انجام رسانیم.