شهراد اثنیعشری، نویسنده و روزنامهنگار
زندگی پستی و بلندی زیاد دارد و هر شخصی ممکن است در دوران زندگی خود با فراز و نشیبهای فراوانی رو به رو شود که اگر در مواجهه با آن تدبیر به خرج ندهد چه بسا که از هستی نیز ساقط شود. حتما شما نیز در طول زندگی خود برای ورزش و تفریح کوهپیمایی کردهاید و سختی صعود به ارتفاعات را به پایین آمدن شیرین آن تجربه نمودهاید. ذکر این مثال برای ورود به بحثی کلی و فراگیر است که اگر چه درباره آن بارها گفتهاند و نوشتهاند با این وجود هرگاه در خصوص دوران پرپیچ و خم اصلاحات سخنی به میان آید هنوز حلاوت لازم را برای دنبال کردن بحث دارد زیرا دوران فراز اصلاحات که با دوم خرداد 76به آغاز و با سوم تیر 1384 ظاهرا پایان یافت آن قدر درسهای عبرتآموز دارد که بازهم در صورت تکرار میتوان از آن پندهای تازه آموخت. قصه اصلاحات در سرزمین ایران قصه غریبی است که در طول تاریخ این کشور فراز و نشیبهای بیشمار طی کرده تا به نقطه اوج خود (دوم خرداد 76) برسد.
برای بازخوانی سرنوشت اصلاحات و تبیین دلایل شکست و ناکامیهای اصلاحطلبان مروری بر رفتار شخصی مردم و رایدهندگان ضرورت دارد. بررسی رفتارهای انتخابات امروز در جوامع پیشرفته به صورت یک علم درآمده و تحلیل درست از این رفتارها و امکان موفقیت افراد و گروههای سیاسی وابسته به این نگرشهای علمی است.
مولفههای سه گانه احزاب و گروههای سیاسی، مردم یا رایدهندگان و رسانهها یا وسایل ارتباط جمعی از ابزارهای لازم یک رقابت انتخاباتی در دنیای امروز است. این مولفهها اگر چه در کشور ما نیز وجود دارند با این مولفه چهارمی به نام حاکمیت و نگرش آن نسبت به رقابتها نیز وجود دارد که بازیگران صحنه سیاست باید سمت و سوی رقابتهای خود را با این حال، مولفه هماهنگ و همسو کنند زیرا تشکلهای سیاسی در کشور ما عموما از دل نگرش و افکار عمومی شکل نگرفتهاند و کمتر رفتاری چون یک تشکل مردم نهاد دارند و حتی میکوشند با پیروی از حاکمیت و استفاده از ابزارهای رسانهای موجی در افکار عمومی بسازند تا برنده انتخابات شوند.
نظام سیاسی در ایران امروز حداقل چند ابزار موثر و مهم دارد که میتواند در رفتار مردم تغییر ایجاد کند اولین ابزار پول و ثروت ناشی از نفت است و چون متکی بر مالیات و شهروندان نیست میتواند بر نتیجه انتخابات تاثیرگذار باشد. ابزار دوم رسانههای جمعی هستند که در این بین نقش صدا و سیما دارای اهمیت مضاعفی میباشد. سومین ابزار نیز نهادهای اجرایی و نظارتی است که میتوانند دایره رقابتها را محدود یا وسیع کنند. حال اگر بخواهیم رفتار شناسی انتخابات را بررسی کنیم حتما باید این ابزارها را نیز به دقت مورد بررسی قرار دهیم.
در جوامع پیشرفته به دلیل آنکه رفتار رایدهندگان تابع احساسات و تلاطم اجتماعی نیست رفتار مردم نیز قابل پیشبینی است اما در جامعه ما که با غلیان اجتماعی همراه است و احساسات و آرای شناور زیادی وجود دارد خیلی سخت میشود رفتارهای انتخابات رایدهندگان را رصد و پیشبینی کرد. با این حال پاسخ به یک پرسش میتواند تا حد زیادی راهگشای مسایل باشد. کدام مولفهها و گرایشها بیشترین تاثیر را در رفتار انتخاباتی مردم دارد و چه عاملی موجب میشود که مردم به یک شخص یا یک حزب خاص رای دهند؟
بیشک مرور عملکرد اصلاحطلبان در طول هشت سال حاکمیت خود در قوه مجریه میتواند پاسخگوی این پرسش باشد. همانطور که در ابتدای این نوشتار اشاره شد جریان موسوم به اصلاحات از دوم خرداد سال 1376با پیروزی قاطع سیدمحمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری آغاز شد تا برگ دیگری از تاریخ این سرزمین ورق خورد.
طرفداران خاتمی که پس از پیروزی بر خود نام «جنبش دوم خرداد» گذاشتند به تدریج به دلیل نوع نگرشی که به جامعه داشتند به اصلاحطلبان شهرت یافتند و توانستند در مدت کوتاهی موج گسترده حمایتهای مردمی را با خود همراه کنند اما در طول مدت حیات خویش به دلیل اختلاف عقیدهای که در نوع حکومت و برخورد با جناح رقیب داشتند با مشکلات فراوانی مواجه شدند که همه این عوامل سبب شد تا دوران فراز اصلاحات در تیر ماه سال 1384 به افول قدرت آنها منجر شود در این کاهش قدرت یا شک علل و عوامل فراوانی دخیل بودند که در این نوشتار به بخشی از آنها اشاره میشود.
یکی از واژههای ابداع شده دولت اصلاحات در فرهنگ سیاسی رواج «جامعه مدنی و «نظام» مردمسالاری دینی» است. طبق این گفتمان پیام جامعه مدنی ناظر بر عدم انحصار سیاستورزی در دست حکومت است زیرا بخش وسیعی از سیاست در حوزه جامعه مدنی مانند رقابت، مشارکت، پلورالیسم سیاسی، گردش آزاد نخبگان و قدرت به ظهور میرسد. در جامعه مدنی اصلاحطلبان حزب مستقل حضور دارند و روزنامهها و مطبوعات نیز همچنین اینها باید بخشی از نهادهای مدنی باشند و از حالت دولتی بودن خارج شوند.
با این وجود یکی از چالشهای این دوره تفکیک نهاد دین از سیاست بود یعنی کسانی که معتقد به جدا بودن این حوزهها از یکدیگر هستند نتوانستند بر عقاید خود استدلال منطقی بیاورند. البته شاید تفکر ایدئولوژیک مطلقگرایی آفت این مسئله باشد زیرا مطلق فکر کردن از بیرون به جامعه مدنی صدمه میزند و به اعتقاد تحلیلگران برخی از اصلاحطلبان حوزه دینی را از حوزه سیاست مسایل دینی جدا کردند که با واکنش گسترده مخالفان مواجه شدند به همین دلیل تعبیر سکولاریسم بهانهای برای ایجاد چالشهای گسترده میان دو جناح شد که در نهایت موجب تضعیف این جریان گردید.
تضاد فکری و عقیدتی اشخاص عضو جبهه اصلاحات و اختلافات سلیقه آنها یکی از عوامل اصلی افول این جریان محسوب میشود. این جریان به دلیل وسعت و گستردگی دایره شمول اعضا و تشکیلات دولتی نتوانست از عقیده و نگرشهای تخصصی آنها برای اصلاح امور استفاده کند. احزاب و گروههای سیاسی عضو این جناح به دلیل موضعگیریهای متفاوت و داشتن تفکر افراط و تفریط هیچ گاه نتوانستند زیر یک سقف واحد زندگی کنند و به دلیل تفکرات ایدئولوژیک و سیاسی خاص از اعمال یک شیوه خاص و واحد برای اداره امور بهره بردند. این اختلاف آن قدر مشهود بود که در بین آنها تشکلهایی با تفکرات چپ و راست وجود داشت که ظاهرا با یکدیگر همخوانی مناسبی نداشتند و فقط برای رسیدن به یک هدف مشترک گرد هم جمع شده بودند. برخی از صاحبنظران، جبهه دوم خرداد را فاقد مبنای نظری و یا پایگاه اجتماعی تعریف شده میدانند و معتقدند: این جنبش محصول تحولخواهی مردم بود که از یک نواختی و مشکلات موجود در ساخت مدیریتی دولت خسته بودند و دنبال ایجاد فضای با ثباتی متفاوت و نا همگون که به نوعی ایدههای محمد خاتمی احساس نزدیکی میکردند نسبت به مصادره حرکت اجتماعی مقطعی دوم خرداد اقدام کردند که در این آرا مبانی نظری و پایگاههای اجتماعی متنوع و متفاوتی دیده میشد این تفاوت دیدگاه آنقدر محسوس بود که برخی از آنها همواره از تلاش جناح رقیب برای ناکام گذاشتن برنامههای خود انتقاد کردند در حالی که اختلاف دو جناح آنقدر زیاد بود که اصولگرایان با آنها همراهی نکنند.
احساس غرور کذب و بالا رفتن برخی اصلاحطلبان در مقایسه با دیگران آنقدر زیاد شد که برخی تصور میکردند سمبل قهرمانی در کشور هستند غافل از آنکه این جنبش در بین تودههای مردم فاقد جایگاه مناسب بود و وزن چندانی نداشت زیرا بیشترین آنها از طیف روشنفکر و دگراندیش بودند.
یکی از دلایل اصلی افول حرکت اصلاحی دوم خرداد عدم ساماندهی 20 میلیون رایی بود که به حساب آقای خاتمی و اصلاحات واریز شده بود. هیچ اصلاحگری بدون پیشوانه اجتماعی نمیتواند موفق باشد. اولین شرط بقای اصلاحات سازماندهی، تودهها و نظامند کردن بدنه اجتماع است که این جریان در ادامه حرکت خود از وجود آن بهرهای نبرد.
هر چند جریان اصلاحطلبان با سوار شدن بر موج احساسات مردم همراه بود. اما میانداری برخی عناصر تندرو و افراطی و ساختارشکنی آنها بویژه تضعیف اعتقادات مردم نقش مهمی در شکست روند حرکتی آنان داشت. یکی از معضلات ایران از گذشته تاکنون پایبند نبودن به قانون و ساختارهای جامعه است به همین دلیل دوم خرداد با شعارهای قانونگرایی آمد تا ساختار موجود جامعه را اصلاح کند غافل از اینکه این ساختار طبق ماهیت و خاصیتی که دارد همواره طرفدار وضع موجود است و در مقابل هر گونه تغییرات مقاومت میکند تاکید پیش از حد اصلاحطلبان بر تغییر ساختار کشور در بلند مدت موجب تضعیف آنها شد.
علاوه بر این اصلاحطلبان در دوران خاتمی عمدتا به دو گروه تقسیم شده بودند: یک گروه خواهان سرعت بخشیدن به ایجاد تغییرات ساختاری بودند و گروهی دیگر مانند شخصی خاتمی در پشبرد فرایند اصلاحات در قالب ساختار موجود تاکید میکردند. یکی از پارادوکسهای موجود در این جریان تاکید و توجه صرف به وجود مشی اعتدال و میانهروی در بین شخصیتهای آن بود در حالی که عملا رفتار آنها اینگونه نبود یا اعمال افراطی این جریان را از درون به اضمحلال کشاندند. در واقع پس از طرح شعار اعتدال در این جبهه برخی تحلیلگران به دیده تردید به این شعارها نگاه کردند زیرا شعارهای مطرح شده با نوع رفتارهای آنها سنخیت نداشت. این حرکات البته آنقدر ادامه یافت که شائبه تخریب ارکان نظام و ولایت فقیه در بین افکار عمومی رسوخ یافت. اهداف و رویکردهای عناصر افراطی این جریان سیاسی نه فقط محدود به شخص رئیسجمهور و جناح رقیب نشد بلکه ارکان نظام ولایت فقیه و روحانیت را نیز شامل شد.
به گفته تحلیلگران و همانطور که اشاره شد جای این سوال باقی است که چگونه این جریان به مشی اعتدال و میانه روی اعتقاد داشت. اما اجازه میداد تندروها صحنه گردان آنها باشد. ماجرای تحصن نمایندگان در مجلس ششم از جمله این اقدامات بود که مخالفت بسیاری از سیاستمداران دو جناح را در پی داشت.
اعتراض مردم نسبت به عملکرد اصلاحطلبان اما از انتخابات دوم شوراها کلید خورده درگیریهای داخلی شورای شهر تهران در دور اول و نمود بیرونی آن بویژه در صدا و سیما افکار عمومی را نسبت به این جریان حساس کرد تا شمارش معکوس برای افول اصلاحات آغاز شود. فعالان این جناح به جای قهرمان ماندن بیشتر به پیروزی و قهرمان شدن میاندیشیدند به همین دلیل با سوار شدن بر موج احساسات مردمی دنبال تغییر قانون و ساختارهایی رفتند که عاقبت همین مسئله دامان آنها را گرفت و اصلیترین عامل توقف حرکت اصلاحات شد.
البته در روند رو به کاهش محبوبیت اصلاحطلبان جناح رقیب نیز بیتاثیر نبود زیرا با استفاده از ضعفهای آنان و نهادهای تحت سلطه خویش عملا آنها را از رسیدن به اهداف خود نیز داشتند این اثیر هنگامی نمود بیشتری مییابد که بدانیم ساختار قدرت و حاکمیت در اختیار مخالفان اصلاحطلبان بود.
به طور کلی در طول هشت سال دوران اصلاحات، حملات و تبلیغات نسبتا وسیعی برای ناکارآمد نشان دادن عملکرد دولت خاتمی انجام شد که حملات گروههای فشار به جلسات سخنرانی خاتمی و سایر اصلاحطلبان، استیضاح برخی از وزیران، شائبه شکنجه برخی شهرداران تهران در طول بازداشت، دستگیری کرباسچی شهردار تهران، تعطیلی مطبوعات، قتلهای زنجیرهای، اعتراضات دانشجویی و حمله به خوابگاه دانشجویان، پرونده ورود گوشتهای آلوده به کشور، انحلال شورای شهر تهران، بازداشت نیروهای ملی و مذهبی و ... بخشی از این اقدامات بود.
سهمخواهی احزاب زیر مجموعه اصلاحات از دیگر آفات این جریان به شمار میرود. پس از پیروزی دوم خرداد طرفداران این جریان با تشکیل یک حزب سیاسی کوشیدند تا هدایت این جریان را بدون مشارکت سایر تشکلهای عضو به دست گیرند و از آنجا که این حزب مشی اعتدالی نداشت و برخی عناصر آن اقدام به موضعگیریهای نسنجیده میکردند پس از مدتی با سایر گروههای عضو دچار اختلاف نظر شدند به گونهای که عملا جریان اصلاحات به دو دسته میانهرو و تندرو تقسیم شدند که هر کدام خواهان گرفتن سهم از کابینه دولت بودند که سرانجام این سهمخواهی، شدت یافتن دامنه اختلافات و استفاده جناح رقیب از این مسئله بود.
اختلافات ایجاد شده آن قدر گسترش یافت که تندروها دیگر اعتقادی به رهبری آقای خاتمی نداشتند و در نتیجه شکاف رهبری در جریان اصلاحات بالا گرفت. به طوری که ایده «عبور از خاتمی» نیز توسط اصلاحطلبان مطرح و دنبال شد. این اختلافات البته فقط درون جناحی نبود بلکه دامنه آن به سایر جریانها نیز کشیده شد آقای هاشمی که اتفاقا اصلاحطلبان بر سیاستهای دوران سازندگی او انتقادات فراوانی داشتند مورد هجمه آنها قرار گرفت و دور تازهای از منازعات سیاسی در کشور آغاز شد که نتیجه آن رادیکالیزه شدن فضای جامعه و فراهم کردن بستر لازم برای فرصت طلبان بود. از آن به بعد به بهانه توسعه سیاسی، تنشهای زیادی مانع از حرکت منسجم و رو به رشد اصلاحات و دولت خاتمی شود.
این جریان که از رسانه تاثیر گذار صداوسیما بیبهره بود کوشید با سرعت دادن به پروژه اخذ انتشار مطبوعات آنها را به عنوان پایگاه اصلاحات مطرح کند. از این رو دوران طلایی مطبوعات کشور آغاز شد به گونهای که پس از مدتی مطبوعات کشور از لحاظ کمی و کیفی ارتقا قابل توجهی پیدا کردند اما همزمان با این پروسه به دلیل مطالب تند و تیز اصلاحطلبان خیلی زودتر از وقت مقرر بهار مطبوعات به خزان مبدل شد و یکییکی به دلیل تشویش اذهان عمومی و ... به تعطیلی کشانده شدند که این امر در حرکت اصلاحطلبان وقفه ایجاد کرد و عملا ارتباط آنها را با افکار عمومی منقطع ساخت.
یکی دیگر از مشکلات اساسی این دوران نحوه پیوند دین با سیاست، قدرت و دولت بود. اصلاحطلبان میگفتند بین دین سیاسی شده و سیاست دینی شده باید تفاوت قائل شد در حالی که آنچه حاصل شده این بوده که بیش از آنکه سیاست دینی شود دین سیاسی و سیاست زده شده است. این نگرش به دین که البته با مخالفان زیادی نیز روبه رو بود سرانجام آنها را به رواج تفکر سکولاریسم در جامعه متهم کرد و پایههای قدرت آنان را متزلزل نمود. یکی از خصلتهای جامعه مدنی خشونتزدایی است یعنی به هر میزان که دولت در این امر توفیق یابد این نوع جامعه بیشتر تحقق مییابد هر چند که شایسته است جامعه مدنی در بستری آرام و مسالمت آمیز اقدام به خشونتزدایی کند با این حال شدت عمل و طرز تفکر برخی اصلاحطلبان آن قدر افراطی بود که مخالفان را به خشونت فیزیکی ترغیب میکرد. البته باید اذغان کرد که نوع برخورد مخالفان و در پیش گرفتن شیوه خشونتآمیز راهحل صحیحی برای حل مشکلات نبود و نیست اما در این روند برخی گروههای اجتماعی که موجودیت خود را در خطر میدیدند به جای استفاده از روشهای مسالمتآمیز به راهحلهای خشونتآمیز متوسل شدند که این امر بازتاب مثبتی در جامعه به دنبال نداشت و چهره آنها را مخلوش کرد.
شاید انتقاد عمده تحلیلگران بر اصلاحطلبان این باشد که چرا آنها با وجود آنکه میدانستند بخشهایی از ساخت قدرت بیفزایند تکوین جامعه مدنی همراه نیستند و نمیتوانند در مقابل آنان سکوت کنند باز هم با تحریک مخالفان بذرهای خشونت را در جامعه میپاشیدند؟ این جریان با آنکه در حاکمیت حضور داشت اما به نوعی به ایفا نقش اپوزیسیون پرداخت که این مسئله آنها را با مشکلات عدیدهای مواجه کرد.
آنها همچنین واقعیت و ذهنیات جامعه را نشناختند و یا آن را نادیده گرفتند و در نتیجه روبناها را بدون توجه به پایهها پیگیری کردند در حالی که جامعه آمادگی آن را نداشت. در واقع باید اذعان کرد گروه دوم اصلاحطلبان که تندرو محسوب میشوند به جای حرکت در چارچوب قانون و مقررات تنها راه اصلاحات نو تقویت جنبشهای اجتماعی از طریق تغییرات سریع میدانستند.
یکی از مشکلات موجود در کشور ما که البته جنبه عام دارد و کمتر به آن پرداخته شده است نبود گفتمان مناسب بین جریانهای سیاسی است درگیر شدن گروههای داخلی به ستیزههای جناحی ناشی از نداشتن یک الگوی مناسب برای گفتمان است. اگر بر اساس دیدگاه ما کشورهای دنیا به سیاه و سفید تقسیم شوند در داخل نیز این بینش مبتنی بر سیاه و سفید بودن حاکم است که نتیجه آن کمرنگ شدن منافع ملی خواهد بود و طبیعی است که منافع ملی در منازعات سطحی و گروهی و جناحی و دشمن تراشیها کمرنگتر خواهد شد.
هر چند بررسی عملکرد اصلاحطلبان در این نوشتار کوتاه نمیگنجد اما به طور خلاصه باید گفت که این جناح بیشترین مانور خود را بر روی افکار عمومی متمرکز کردند و پس از تشکیل حزب مشارکت تا حدی دچار اختلاف نظر شدند به گونهای که برخی از آنها تاکید میکردند آقای خاتمی توانایی لازم را برای اداره و رهبری اصلاحات ندارد لذا از او پیشی گرفتند و عملا شکاف بین این جریان را شدت بخشیدند.
طرح مباحثی مانند خروج از حاکمیت، قهر سیاسی، ایفای نقش اپوزیسیون، رفراندوم، آبستراکسیون، نوشتن نامه 135 نفری به رهبری، اعمال رفتارهای ساختارشکنانه و در نهایت تحصن آنها در مجلس مورد رضایت رئیس جمهوری و ارکان نظام قرار نگرفت و چهرهشان را مخدوش کرد هر چند اصولگرایان با اقدامات این افراد مخالف بودند اما این کشمکشها تا جایی ادامه یافت که بیشتر توانایی و پتانسیل نظام به جای خدمت به مردم و حل مشکلات کشور صرف دعواهای بیحاصل شد. صاحب نظران معتقدند جبهه دوم خرداد نتوانست اقشار مختلف جامعه بویژه کارگران و کشاورزان را به سوی خود جلب کند به عبارتی دیگر این جنبش به بدنه جامعه توجه کافی نکرد و بیشتر مخاطبان خود را از قشر نخبگان و روشنفکران انتخاب کرد که این مسئله باعث ضعف آنها و عدم پاسخگویی به نیازها و مطالبات مردم شد. در این وضعیت عناصر دوم خرداد به جای دوری از اختلاف نظر و تاکید بر وحدت رویه سر ناسازگاری با یکدیگر گذاشتند و با افزایش دامنه اختلافات حتی مقابل با دولت خاتمی باعث شکست و ناکامی خود شدند.
علاوه بر ذکر دلایلی که در این نوشتار به آن اشاره شد مخالفت و کارشکنیهای مخالفان اصلاحطلبان که اهرمهای نظارتی و قهری در اختیار داشتند یکی از سایر عوامل ناکامی این جریان به شمار میرود توقیف پی در پی مطبوعات، مخالفت با طرحهای اصلاحی مجلس ششم از سوی شورای نگهبان و نیز رد صلاحیت شمار زیادی از نامزدهای اصلاحطلب در انتخابات مجلس گوشهای از عملکرد منتقدان دولت خاتمی بود که آنها را از رسیدن به اهدافشان بازداشت.
همانطور که در لابهلای این گفتار و نوشتار ذکر شد بررسی و واکاری دلایل شکست جریان اصلاحطلب نیاز به فرصت بیشتر و مجال دیگری دارد و در این نوشته کوتاه نمیگنجد با این همه مرور عملکرد اصلاحطلبان در طول هشت سال دولت خاتمی سرشار از درسهای عبرتآموز است که اگر به دقت به آن توجه شود نقش قابل ملاحظهای در تحکیم مناسبات جناحها و ترمیم شکاف مردم به دولت خواهد داشت فراز اصلاحات که از دوم خرداد 1386 آغاز شد و سوم تیر ماه 1384 به نقطه فرود خود رسید به این امید که سایر گروهها و تشکلهای سیاسی با نگاهی به گذشته از آن پند بگیرند و در عملکرد نحوه دقت بیشتری به خرج دهند تا آرای مردم را از دست ندهند.