دکتر عباس لقمانی
مقدمه:
آغاز رهبری موگابه بر زیمبابوه با انتظارات و خواستههای فراوانی همراه بود. ولی این رهبر مارکسیست و چپگرا نه تنها نتوانست خواستهها و مطالبات را برآورده کند، بلکه با فساد و دیکتاتوریاش وضع را از گذشته نیز بدتر ساخت. او در کوتاه زمانی کشوری آباد با بالاترین درآمد سرانه در قاره آفریقا را به سرزمینی فقیر تبدیل کرد. این روزها در زیمبابوه به جای تنفر از نژادپرستی، نفرت از بیعدالتی موگابه شکل گرفته است. با این وجود رهبر دیکتاتور، موگابه، هنوز هم خیال رها کردن حکومت را ندارد و ظاهراً میخواهد رئیسجمهور مادامالعمر زیمبابوه شود.
دکتر عباس لقمانی
مقدمه:
آغاز رهبری موگابه بر زیمبابوه با انتظارات و خواستههای فراوانی همراه بود. ولی این رهبر مارکسیست و چپگرا نه تنها نتوانست خواستهها و مطالبات را برآورده کند، بلکه با فساد و دیکتاتوریاش وضع را از گذشته نیز بدتر ساخت. او در کوتاه زمانی کشوری آباد با بالاترین درآمد سرانه در قاره آفریقا را به سرزمینی فقیر تبدیل کرد. این روزها در زیمبابوه به جای تنفر از نژادپرستی، نفرت از بیعدالتی موگابه شکل گرفته است. با این وجود رهبر دیکتاتور، موگابه، هنوز هم خیال رها کردن حکومت را ندارد و ظاهراً میخواهد رئیسجمهور مادامالعمر زیمبابوه شود.
27 سال پیش قاره آفریقا شاهد از همپاشی حکومتی بود که در کنار رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی به سمبلی برای تبعیض نژادی تبدیل شده بود.
رودزیا و رئیس حکومت آن ـ یان اسمیت ـ برای مدتی جهان را با چالش روبهرو کرده بودند و همه تلاشها برای متقاعد کردن این رژیم تا آن زمان برای دست برداشتن از تبعیض نژادی به هیچ انگاشته شده بود.
رودزیا که پس از شورش مزرعهداران سفیدپوست در برابر انگلستان در سال 1965 به دولتی سفیدپوست در قلب آفریقا تبدیل شده، تا سال 1980 همه تلاشها را برای به رسمیت شناختن حق سیاهپوستان این کشور که اکثریت مردم را شامل میشدند به هیچ گرفت و حتی با تمام توان در برابر همه اقدامهای سیاسی و اقتصادی جهانی ایستادگی کرد.
رودزیا که همانند آفریقای جنوبی در آن زمان حکومتی سفیدپوست داشت، باقیمانده سرزمینی بود که روزی به تصرف سفیدپوستانی که از جنوب قاره آفریقا به سوی شمال کوچ کرده بودند در آمده بود.
آنچه این کشور را از آفریقای جنوبی متمایز میکرد، پیوستگی سفیدپوستان این کشور به انگلستان و اروپا بود.
بسیاری از این سفیدپوستان دیرزمانی نبود که به عنوان مهاجر به آفریقا آمده بودند و وابستگی آنان به آفریقا بسیار کمتر از سفیدپوستان آفریقای جنوبی بود.
با به زانو در آمدن رژیمیان اسمیت پس از تلاشی جهانی و مقاومت داخلی، مردی در رودزیا که نام تازه زیمبابوه را به خود گرفته بود بر سر کار آمد که پیشینهای مارکسیستی داشت.
روبرت موگابه در آن زمان نه فقط سمبل مقاومت سیاهپوستان رودزیا علیه رژیم نژادپرست یان اسمیت بود بلکه به سیاستمداری تبدیل شد که میتوانست آینده زیمبابوه را به گونه دیگر و به دور از سیاستهای نژادپرستانه پیشین شکل دهد.
یان اسمیت و مزرعهداران سفیدپوست که نه فقط اقتصاد بلکه همه ارگانهای دولتی را در اختیار داشتند از آن زمان به بعد از صحنه سیاسی زیمبابوه حذف شدند.
شکلگیری این کشور از کوچ شاخهای از قبایل بانتو به نام شونا به جنوب آفریقا آغاز شده بود که هماکنون نیز اکثریت مردم رودزیا را شامل میشوند.
در قرن دهم میلادی تجار مسلمان که این منطقه را میشناختند باعث آبادانی و رونق آن سرزمین شدند و ویرانههای خانههای سنگی که نام زیمبابوه هم از آن گرفته شده است هنوز گویای این تبادل اقتصادی و فرهنگی است.
تجار مسلمان که بین آنان ایرانیان نیز کم نبودند، و به شرق آفریقا رفت و آمد زیادی داشتند، در برابر تبادل شیشه و لباس، از مردم این منطقه طلا و عاج دریافت میکردند و از ساحل شرق آفریقا کالاهای خود را به سواحل زنگبار که در آن هنگام نیز مورد توجه ایرانیان بود و سالها پس از آن از سوی نوادگانی از آل مظفر که از شیراز به آن منطقه کوچ کرده بودند تا اواخر قرن نوزدهم اداره میشد، میآوردند و از آنجا با کشتی به سوی دریای عمان که در آن دوران به دریای پارس مشهور بود و خلیج فارس روانه میشدند.
با ورود استعمارگران اروپایی و در پیشاپیش آنان پرتغال، تجارت نیز مانند همه چیز دیگر در این منطقه دگرگون شد و از سرزمینهایی که زمانی در آرامش و صلح به سر میبردند، سرزمینی شکل گرفت که هنوز زخم آن دوران را در سینه دارد.
جنگ بین قبایل نیز بر فروپاشی نظام پیشین تأثیر گذارد و در سال 1837 قبیله شونا شکست را از قبیله ندبله پذیرا و مجبور به دادن خراج به آنان شد.
از قرن نوزدهم دولتهای استعماری به گونهای آشکارتر به صحنه آمدند و فقط به سرزمینهای ساحلی بسنده نکرده بلکه نفوذ به داخل قاره آفریقا را در این منطقه هم آغاز کردند و تمام منطقه را به تصرف خود در آوردند.
از آن زمان دیگر این منطقه همانند بسیاری دیگر از مناطق آفریقایی، به چپاول اروپاییان در آمد و سرنوشت مردم به گونهای دیگر در درست سفیدپوستان و اروپاییان رقم خورد.
این سرزمین که از آفریقای جنوبی جدا شده بود، سپس حکومتی سفیدپوست پیدا کرد؛ حکومتی که در اثر کوچ سفیدپوستان از جنوب آفریقا به این منطقه و جنگهای بسیار آنان با سیاهپوستان کمکم محدودهای جغرافیایی یافته بود و به مکانی برای سرمایهگذاری سفیدپوستان که از اروپا نیز به این منطقه چشم دوخته بودند، تبدیل شد.
این منطقه که هنوز نام مشخصی پیدا نکرده بود برای تمایز از آفریقای جنوبی نام رودزیا را که برگرفته از نام سیسیل رود انگلیسی که این منطقه را فتح کرده بود، بر خود نهاد.
حکومت سفیدپوستان سالها سرنوشت این کشور را در دست داشت تا اینکه پس از مبارزهای طولانی زمام حکومت را به دولتی که در رأس آن موگابه بود سپرد.
حکومت تازه به ریاست موگابه که مردم زیمبابوه پس از سالها مبارزه به آن امید بسته بودند، آن گونه که انتظار میرفت نتوانست خواست مردم را برآورده کند و از همه مهمتر اصلاحات ارضی که در سالهای مبارزه نوید آن را داده بود، به فراموشی سپرد.
مزرعهداران سفیدپوست که تا آن هنگام با استفاده از نیروی کار ارزان سیاهپوستان، رونق اقتصادی زیادی را برای زیمبابوه به ارمغان آورده بودند نیز با محدودیتهایی روبهرو شدند که آنان را یا وادار به مهاجرت به اروپا کرد یا این محدودیتها مانع از عرض اندام دوباره آنان در بازارهای داخلی و خارجی شد؛ نظامی که موگابه طراح آن بود ولی قادر نبود نه توان اقتصادی را بالا برد و نه کشور را با اصلاحات اساسی سروسامان دهد.
نیروی کار ناآزموده در کنار رشوهخواری و فساد از کشوری که روزی یکی از بالاترین درآمدهای سرانه آفریقا را داشت کشوری ساخت که در ماههای اخیر حتی برای مصرف داخلی خود نیز باید به کمکهای خارجی چشم بدوزد.
موگابه که در داخل با مقاومت مردمی و در خارج با انتقاد شدید مواجه بود در اقدامی که از سوی حکومت با سروصدای زیاد تبلیغ شد، شروع به گرفتن مزارع سفیدپوستان و سپردن این کشتزارها به سیاهپوستان کرد.
این اقدام که در حقیقت جایگزین اصلاحات ارضی قول داده شده در ابتدای سالهای حکومت موگابه بود و هنوز انجام نشده بود، نه فقط به اقتصاد رونق نداد، بلکه تیر خلاصی بر پیشانی آنچه هنوز بر جا مانده بود زد. حکومت آن گونه که انتظار میرفت همه شکستهای خود را به دوش دولتهای خارجی انداخت که به گفته موگابه هنوز از دست دادن زیمبابوه را هضم نکرده بودند؛ سخنی که آن قدر از سوی دیکتاتورها گفته شده است که حتی اگر تا حدودی نیز منطق در آن حکمفرما باشد در مورد زیمبابوه صدق نمیکند.
نخستین جرقههای مقاومت در برابر روبرت موگابه در حراره با تظاهرات مخالفان زده شد و رهبر آنان مورگان تزوانگیرای در آخرین مورد، پس از کتک خوردن از نیروهای دولتی دستگیر و روانه زندان شد.
پس از چندی دولت مجبور شد در پی هشدارهای جهانی وی را آزاد کند.
در ارتباط با این موضوع موگابه تظاهرات را از خارج ساماندهی شده دانست و در دیدارش از تانزانیا گفت که اپوزیسیون باید به جهنم برود.
او، تزوانگیرای را متهم کرد که به ناآرامیها دامن میزند.
سفر موگابه به تانزانیا در ماه گذشته تلاشی از سوی تانزانیا برای رسیدن به یک آشتی ملی در زیمبابوه بود که با موضعگیری موگابه علیه اپوزیسیون به جایی نرسید.
موگابه پا را از این نیز فراتر نهاد و در تانزانیا به خبرنگاران که از او در مورد اوضاع زیمبابوه پرسیده بودند گفت که او هیچ انتقادی را از غرب نمیپذیرد.
در رابطه با فقر در زیمبابوه ولی او گفت که مخالفتی با کمک خارجی ندارد.
80 درصد مردم زیمبابوه اکنون در فقر کامل به سر میبرند.
موگابه 80 ساله نه فقط با موگابهای که استقلال را برای زیمبابوه به ارمغان آورد فاصله گرفته که حتی از آنچه روزی به آن پایبند بود نیز رویگردان شده است.
یکی از بهشتهای آفریقا در زمان حکومت موگابه به سرزمینی تبدیل شده که دیگر هیچ جایی در اقتصاد جهانی ندارد.
خیل سیاهپوستانی که به امید به دست آوردن مکانی برای زندگی و کار به کشتزارهای سفیدپوستان هجوم بردند و از سوی دولت هم حمایت شدند و با چپاول، آنان را فقط به این جرم که سفیدپوست هستند از خانه و کاشانه و هر آنچه سالها برای آن زحمت کشیده بودند بیرون راندند، فقط ندانمکاری حکومت را به نمایش گذاشتند ولی حقیقت با آنچه که در بلندگوهای حکومتی تبلیغ میشد، فاصله بسیار داشت.
آفریقای جنوبی نمونه بارز زندگی مسالمتآمیز سفید و سیاه را به نمایش گذارده است ولی در زیمبابوه ـ کشوری که در آن هیچ کنترلی بر دیکتاتور حاکم وجود ندارد و دولت قادر به ارائه برنامهای برای اداره کشور نیز نیست، باید گناهکاری پیدا میشد تا همه ندانمکاریهای دولت را بر گردن گیرد و چه کسی بهتر از سفیدپوستان میتوانست این گناه را بر گردن گیرد.
موگابه نه فقط به سیاهپوستان اجازه داد به چپاول ادامه دهند بلکه با تشدید نفرت بین سفید و سیاه به همه ارزشهای انقلابی پیشین پشت پا زد.
موگابه 80 ساله هنوز هم خیال رها کردن حکومت را ندارد و در آخرین خبری که هفته گذشته از حراره ـ مرکز زیمبابوه ـ مخابره شد اعلام کرد که بار دیگر خود را برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری نامزد خواهد کرد.
نیروهای اپوزیسین در مخالفت با ادامه حکومت موگابه در چند هفته گذشته تظاهراتی را در هراره تدارک دیدند ولی با حمله نیروهای دولتی از هم پاشیده شد.
مقاومت در این کشور هر روز شکل تازهای به خود میگیرد و همه نشان از سرآمدن دوران موگابه دارد.