عطا بهرامی

مقدمه:

نزدیک به هفت سال از حاکمیت نومحافظه‌کاران بر کاخ سفید می‌گذرد و جالب اینکه این دوره با آغاز هزاره جدید میلادی توام شده است تا به جنبه تاریخی آن رنگ و لعاب بیشتری در مورد قرن آمریکایی داده شود. نومحافظه‌کاران در حالی قدرت را به دست گرفتند که نسبت به سیاست‌های بیل‌کلینتون مواضع بسیار تندی اتخاذ کرده بودند و دولت دموکرات کلینتون را بر باددهنده فرصت‌ها می‌دانستند که بازیچه قدرت‌های کوچک شده و با پذیرفتن نظام چند قطبی منافع ملی آمریکاییان را به خطر انداخته است.

"> آمریکا و پایان نومحافظه‌کاران
تاریخ انتشار : ۱۶ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۱  ، 
کد خبر : ۴۴۵۰۵

آمریکا و پایان نومحافظه‌کاران

عطا بهرامی

مقدمه:

نزدیک به هفت سال از حاکمیت نومحافظه‌کاران بر کاخ سفید می‌گذرد و جالب اینکه این دوره با آغاز هزاره جدید میلادی توام شده است تا به جنبه تاریخی آن رنگ و لعاب بیشتری در مورد قرن آمریکایی داده شود. نومحافظه‌کاران در حالی قدرت را به دست گرفتند که نسبت به سیاست‌های بیل‌کلینتون مواضع بسیار تندی اتخاذ کرده بودند و دولت دموکرات کلینتون را بر باددهنده فرصت‌ها می‌دانستند که بازیچه قدرت‌های کوچک شده و با پذیرفتن نظام چند قطبی منافع ملی آمریکاییان را به خطر انداخته است.


در دوره‌ای که قیمت‌های جهانی نفت سیر صعودی خود را آغاز کرده بودند و کلینتون از کشورهای عضو اوپک می‌خواست که با افزایش تولید باعث جلوگیری از روند افزایش قیمت‌ها شوند جرج‌ واکربوش با شماتت به کلینتون می‌گفت که رئیس‌جمهور آمریکا نباید به خاطر کاهش قیمت نفت از کسی خواهش کند بلکه باید بگوید قیمت‌ها کاهش یابد و چنین هم بشود. ادبیاتی که بوش و همفکرانش اتخاذ کرده بودند یک ادبیات بسیار تهاجمی بود که کمترین انعطافی در آن دیده نمی‌شد؛ هم‌اکنون از آن دوران هفت سال می‌گذرد؛ آیا بوش و همفکرانش هنوز مثل سال 1997 فکر می‌کنند و حرف می‌زنند؟ مانند آنچه که در بیان اهداف خود در پروژه‌ قرن نوآمریکایی مطرح کردند. پروژه‌ای که سعی داشتند به وسیله آن قدرت و نفوذ آمریکا را در جهان نشان دهند. آنها در بیانیه‌ای که درسال 1997 منتشر شد چنین آوردند: ظاهرا ما پایه‌های اصلی پیروزی ریگان را فراموش کرده‌ایم؛ ارتشی نیرومند که برای مقابله با چالش‌های حال و آینده کاملا آماده باشد، سیاست خارجی‌ای که اصول آمریکایی را با شجاعت و آگاهی در خارج از آمریکا تبلیغ کند، و رهبری ملی که بتواند بار مسئولیتهای جهانی آمریکا را بر دوش کشد. این سند را سیاست‌مدارانی مانند دیک‌چنی، ‌دونالد رامسفلد و پل وولفویتز و همچنین متفکرانی مانند فوکویاما امضا کردند. به جد می‌توان گفت که اصلی‌ترین انتقاد این طیف به سیاست‌های بیل‌کلینتون این بود که آن را بیش از حد انزواجویانه می‌دانستند، حالتی که با واقعیات دنیای بیرون مناسبت ندارد به همین جهت در کمین نشستند تا در اولین فرصتی که به دست آوردند به تعقیب ایده‌های خود بپردازند. عبارت استراتژی نو محافظه‌کاران برای آمریکا که به معنی الگویی جدای از الزامات جهانی آمریکا به عنوان قدرتی جهانی است واقع‌بینانه به نظر نمی‌رسد.

مسیر هژمون

واقعیت اینست که دوران بیل کلینتون دورانی گذرا بود که ایالات‌متحده در طی آن نمی‌توانست به سرعت به تعقیب اهداف خود در راه تبدیل شدن به یک قدرت هژمونیک بپردازد. آمریکا برای آغاز روند هژمون شدن نیازمند تثبیت بعضی از رژیم‌های مورد نیاز خود بود که در طول جنگ سرد نتوانسته بود آنها را ایجاد یا تثبیت کند. مهم‌ترین این رژیم‌ها رژیم تجاری است که با برقراری سازمان تجارت جهانی در سال 1995 شکل گرفت. بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول بسیار پیش‌تر از سازمان تجارت جهانی و تقریبا همزمان با گات به عنوان رژیم‌های مالی تولید و تثبیت شده بودند. بیل‌کلینتون در دوره‌ای قرار گرفته بود که فرصت کافی برای انجام همه این کارهها نداشت هر چند در قسمت اقتصادی و برای درهم تنیدن اقتصادهای دنیا با آمریکا طبق روابطی که با محوریت اقتصاد آمریکا شکل گرفته بود بسیار کوشید. رژیم پولی دلار محور را بر کشورهای تازه وارد به دنیای سرمایه‌داری قبولاند و دلار را جهانی‌تر از گذشته ساخت دولت کلینتون برخلاف ژست‌های صلح‌طلبانه‌ای که دموکراتها می‌گیرند اهداف نظامی جهانی آمریکا را چه در قالب ناتو و چه به طور مستقل پیگیری کرد. کلینتون برای حمله به سومالی پایگاه‌هایی را ایجاد کرد که برای دوران پس از خروج از سومالی نیز قابلیت استفاده دارد. پس از ناکامی اروپا در فیصله دادن به بحران بالکان، آمریکا به طور مستقیم و زیر لوای ناتو یکی از قوی‌ترین ارتش‌های اروپا را (ارتش یوگسلاوی) متلاشی کرد. کلینتون قطر را به پایگاه نظامی آمریکا در منطقه تبدیل کرد و مقدمات اشغال عراق را فراهم آورد؛ تحریم‌ها علیه عراق را تشدید کرد تا عراق را به شدت تضعیف کند به طوری که بتوان آن را به آسانی از پای درآورد. کلینتون نیز هدف تعیین عراق به عنوان مقر اقتصادی آمریکا در منطقه را در سر داشت. نظامی‌گری آمریکا در دوران بوش همان نظامی‌گری دوران کلینتون است که بالغ شده و چهره‌ای عریان به خود گرفته است. پس از یازده سپتامبر جمهوری‌خواهان احساس کردند که حالا می‌توان ضربه نهایی را وارد آورد و دهان کسانی را که به دنبال نظام چندقطبی هستند بست. رفتار یکجانبه‌گرای آمریکا در سال 2003 صریح‌ترین نمونه تعقیب این سیاست میلیتاریستی برای تثبیت پایه‌های هژمونی آمریکا به حساب می‌آید. این اعتماد به حدی بود که از کنار شورای امنیت گذشتند و بدون مجوز شورای امنیت به عراق حمله کردند. مخالفت سایر قدرت‌های جهانی که ابتدا در جلوگیری از تفوق آمریکا بسیار جدی بودند به تدریج کاهش یافت و بعضی مانند فرانسه از رودرویی با آمریکا دست کشیده و در کنار آمریکا قرار گرفتند تا از دادن هزینه بیشتر بپرهیزند.

جمهوری‌خواهان، دموکرات‌ها و سیاست خارجی آمریکا

سیاست خارجی آمریکا چه رابطه‌ای با دیدگاه دمکراتها یا جمهوری‌خواهان دارد؟ آیا دموکراتها برنامه متفاوتی در قیاس با جمهوری‌خواهان دارند؟ بسیار شنیده‌ایم که پایگاه این دو حزب از منابع مختلفی است که آنها را حمایت مالی می‌کنند. مثلا تولیدکنندگان اسلحه از جمهوری‌خواهان و موسسات مالی از دموکراتها پشتیبانی می‌کنند. واقعیت این‌ست که در تاریخ آمریکا اگر جدا از ذهنیت فوق‌الذکر به سیاست جهانی آمریکا نگاهی بیندازیم نمی‌توانیم رابطه‌ای منطقی بین این پیش زمینه فکری و سیاست آمریکا پیدا کنیم. شاید بتوان گفت دموکراتها جنگ‌های بیشتری را به راه انداخته‌ان. هیچ کدام از روسای جمهور آمریکا به اندازه کندی ظاهر صلح‌طلب نداشت در حالی که هم او بود که با ماجرای ظاهری خلیج تونکن آمریکا را به طور مستقیم وارد جنگ ویتنام کرد و در ماجرای موشکی کوبا دنیا را تا آستانه یک جنگ هسته‌ای سوق داد. شرکت آمریکا در دو جنگ جهانی اول و  دوم در زمان دموکراتها بوده است و... بنابر این رابطه‌ای میان حزب حاکم و سیاست خارجی آمریکا وجود ندارد و قصه‌هایی که برخی در باب جنگ‌طلب بودن جمهوری‌خواهان و صلح‌طلب بودن دموکراتها می‌بافند فقط برای جذاب کردن بحث رقابت دو حزب اصلی آمریکا در رقابت برای کسب قدرت است. آمریکا یک قدرت جهانی است که منافع آن به صورت جهانی تعریف می‌شود و تحولات جهانی و میزان قدرت آمریکا در هر دوران خاص است که سیاست خارجی آن را تعیین می‌کند و نه سلایق شخصی یا تفکرات حزبی اما مسئله اصلی که در این میان وجود دارد این است که هم دموکراتها و هم جمهوری‌خواهان از این موضوع برای رقابت‌های انتخاباتی خود استفاده می‌کنند. به عنوان مثال در انتخابات مجلس نمایندگان آمریکا به خاطر داشتن فاصله زیاد تا دوران ریاست بر قوه مجریه و تصمیم‌گیری مستقیم شعارهایی که باعث تحمیل هزینه بر حزب مقابل می‌شود سیاست اصلی حزب دور از قدرت است اما با گذشت زمان و نزدیک شدن انتخابات ریاست‌ جمهوری مسئله سیاست خارجی از حوزه جدال دو حزب کنار می‌رود؛ یا بهتر بگوییم توافقی بر سر آن صورت می‌گیرد و جدال بر سر سیاست‌های اقتصادی در داخل مرکزیت می‌یابد.

آخر خط

حاکمیت جمهوری‌خواهان و باند موسوم به نومحافظه‌کاران در زمانی اتفاق افتاد که ایالات‌متحده نیاز داشت تا با قدرت سخت اهداف جهانی خود را پیش ببرد. کاملا واضح است که استفاده از قدرت نظامی به خاطر عیان بودن و قابل تشخیص بودن برای افکار عمومی باعث مخالفت‌های گسترده مردمی می‌شود و همچنین به خاطر داشتن تلفات انسانی کشور مهاجم، اوضاع داخلی آن را به زیان دولت حاکم تغییر می‌دهد. گروه‌های ضدجنگ و خانواده‌های قربانیان با فعالیت‌های خود باعث کاهش محبوبیت بانیان جنگ می‌شوند. مردم آمریکا در جنگ عراق و استقرار نیروهای آمریکایی در این کشور که باعث تلفات 3500 نفری سربازان آمریکایی شده است نومحافظه‌کاران را مقصر می‌دانند. البته نباید فرصت‌طلبی حزب رقیب را نیز نادیده گرفت که سعی دارد با بهره‌گیری از وضع به وجود آمده و تا سرحد امکان به تضعیف جایگاه حزب مقابل در بین افکار عمومی بپردازد. مطمئنا در انتخابات آتی ریاست‌ جمهوری از تبلیغات گسترده دموکراتها پیرامون عراق و خروج نظامیان آمریکایی از آن خبری نخواهد بود زیرا دموکراتها پیروز احتمالی انتخابات آتی هستند و نمی‌توانند علیه چیزی تبلیغ کنند که بعد از مدت‌کوتاهی متولی آن می‌شوند. در چنین اوضاع و احوالی جمهوری‌خواهان و هسته نومحافظه‌کار حاکم بر آن کاخ سفید را ترک خواهند کرد و نمی‌توانند رویاهای قرن آمریکایی را به نام خود تمام کنند. راست مسیحی که سیاست‌های عادی یک هژمون را در قالب عباراتی نشات گرفته از مسیحیت بیان می‌کرد و از الهام الهی سخن می‌گفت باید عرصه را به سیاستمدارانی واگذار کند که از عبارات رایج در سیاست بین‌الملل استفاده می‌کند. البته بوش و رایس هم از مشاوره واقع‌گرایانی مانند هنری‌کسینجر نهایت استفاده را می‌برند و بهترین قوت قلب برایشان این است که بگویند هنری با ماست. زمان برای چنی و رامسفلد مستعفی که هنوز هم با حرارت میزان بودجه پنتاگون را تعقیب می‌کند رو به اتمام است.

محافظه‌کارانی که با ریگان و نومحافظه‌کارانی که با شعار تعقیب افکار ریگان قدرت را به دست گرفتند به آخر خط رسیده‌اند و باید جای خود را به شعارهای جدیدتری بدهند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات