مریم جمشیدی
گروه سیاسی: این روزها فضای ناآرام و پرتنش پرونده هستهیی ایران آرام شدهاست. آنقدر که هر چقدر اخبار و سخنان سیاستمداران غربی را واکاوی کنیم دیگر هیچ جمله نگرانکنندهیی دال بر جدی بودن تهدیدات سختافزاری کشورهای درگیر با پرونده هستهیی ایران نمیبینیم. حتی مردان الیزه و کاخ سفید هم تمایلی به استفاده از واژههایی چون «تقابل نظامی»، «رویارویی» و... در مواجهه با برنامههای هستهیی ایران ندارند.
این روزها دیگر اثری از التهاب داغ پرونده هستهیی به چشم نمیخورد. غرب میگوید بیش از گذشته تمایل به حل دیپلماتیک موضوع دارد. این در حالی است که حتی همانند چند ماه پیش هم عجلهیی برای تصویب سومین قطعنامه تحریمهای جدید علیه کشورمان وجود ندارد. روسای جمهور آمریکا و فرانسه جدای از آنکه پیشتر در سخنرانیهایشان به صراحت بر طبل جنگ میکوبیدند به قدری دولت خود را در اعمال تحریمهای تازهتر مصمم نشان میدادند که تاکید داشتند در صورتی که حتی از طریق شورای امنیت سازمان ملل به هر علتی نتوانند قطعنامهیی علیه ایران به تصویب برسانند خود به طور یکجانبه اقدام به محدودیتهای گستردهتر خواهند کرد. نیکلا سارکوزی حتی در گامی فراتر لیست تحریمهای پیشنهادی خود را به اتحادیه اروپا برد تا آنان را نیز با خود در این مسیر همراه سازد.
کنگره آمریکا نیز طرحی را ارائه داد که به موجب آن علاوه بر ایجاد محدودیتهایی که علیه ایران لحاظ میکرد، تنبیهاتی هم متوجه کشورهایی میشد که به دادوستد گسترده با ایران پرداختهاند. در چنین فضایی بود که تاکید میشد باید قبل از پایان سال میلادی با فعالیتهای هستهیی ایران و تداوم غنیسازیاش مقابله شود بنابراین لازم است اقدامی جدی انجام داد. در همین حال اعضای دائم شورای امنیت به همراه آلمان نیز از آن جهت که تهران هنوز بنابر گزارش آخر محمد البرادعی که اواخر پاییز منتشر شد، به غنیسازی اورانیوم ادامه میداد و کمترین وقعی به درخواست دو قطعنامه پیشین شورای امنیت نگذاشته بود، لذا تصمیم به برگزاری جلساتی گرفتند.
جلساتی که آمریکاو متحدان اروپاییاش تصویب سومین قطعنامه را در آن پیگیر بودند. روسیه و چین نیز اما، محتاطانهتر با این قضیه برخورد میکردند چرا که با صدور قطعنامه دیگری روابط تجاری و اقتصادیشان با ایران که حجم زیادی را دربر میگرفت، با محدودیتها و مشکلات زیادی مواجه میشد. به همین علت آنها نه با اصل برخورد با ایران و تصویب قطعنامه بلکه بر سر جزئیات تحریم و مواردی که شامل این امر شود، با غرب اختلافنظر داشتند. اما در حین تکاپوی آمریکا برای همسو کردن آنها با خود شانزده نهاد اطلاعاتی این کشور گزارشی را ارائه دادند که کاملاً متفاوت با تلاش واشنگتن بود و به نوعی آن را خنثی میکرد. چرا که سازمانهای امنیتی ـ اطلاعاتی آمریکا با انتشار گزارشی یکصد و سی صفحهیی که سه صفحه آن به موضوع هستهیی ایران مربوط میشد، گفتند ایران دیگر از سال 2003 فعالیتهای هستهیی مربوط به تسلیحات نظامی را پیگیری نمیکند و برنامه مربوط به آن را متوقف کرده است.
انتشار این گزارش دور از انتظار بود. آنقدر که در ابتدا، مقامات ایرانی آن را پیروزی و سندی دال بر حقانیت خود در مناقشه هستهیی دانستند، اما کمی بعد از میزان این استقبال کاسته شد و نگاه محتاطانهیی را متوجه آن کردند. همچنین به دنبال انتشار چنین گزارشی بود که به یکباره شدت تلاشهای آمریکا برای برخورد قهرآمیز با پرونده هستهیی ایران فروکش کرد و دامنه اینگونه اقدامات کاهش یافت. حالا دیگر علاوه بر چین و روسیه کشورهای اروپایی نیز به صراحت اعلام میکردند با توجه به شرایطی که بعد از ارائه گزارش NIE پیشآمده، بررسی تحریمها در سال 2007 امکانپذیر نبوده و رایزنی درباره قطعنامه جدید به سال جدید میلادی موکول شدهاست، جالب آنکه این اظهارات را نماینده کشوری اعلام میکرد که همچنان در اتخاذ مواضع تند علیه ایران پیشتاز دیگر کشورهای اروپایی بود و وزیر خارجه بریتانیاییاش یعنی دیوید میلیبند نیز پس از آنکه تونیبلر نخستوزیری را واگذار کرد درباره قطعنامه تحریم شورای امنیت چنین گفت: «ما آمادهایم تا با متحدان خود بر روی یک قطعنامه سوم کار کنیم. به نظر ما خیلی مهم است که جامعه بینالمللی در این زمینه صریح و متحد باقیبماند.»
میلیبند همچنین تصریح کرده بود انگلیس موضع سرسختانهیی در برابر برنامه هستهیی ایران خواهد داشت. ولی درست در شرایطی که آمریکا داشت از پشتیبانی متحدانش در زمینه فعالیتهای هستهیی ایران برخوردار میشد، شانزده نهاد امنیتی این کشور با انتشار گزارشی نه تنها موضع منتقدان جرج بوش را به شدت تضعیف کردند بلکه آن را میتوان در ظاهر به تیر خلاصی تشبیه کرد که باعث شکست آمریکا در خصوص مهمترین اولویت سیاست خارجیاش شد. گزارش مذکور این نکته را به صراحت اعلام میکند که ایران از سال 2003 فعالیتهای هستهیی نظامی خود را متوقف کرده و همگان اقرار میکنند که انتشار این گزارش همچون آب سردی بود که شعله آتشافروزی کاخ سفید را فرونشاند. آن هم وقتی که چندی قبل بوش در مشهورترین نطق خود به صراحت از آغاز جنگ جهانی سوم سخن راند و گفت: اگر میخواهید از جنگجهانی سوم جلوگیری کنید باید از مسلح شدن ایران به دانش ساخت بمب هستهیی جلوگیری کنید. از این رو، این سوال مطرح میشود که علت انتشار چنین گزارشی چه بود که بوش را درست زمانی که در دو قدمی پیروزی و دستیابی به هدف از پیش تعیین شدهاش یعنی صدور سومین قطعنامه قرار داشت، به نوعی وادار به عقبنشینی کرد؟!
برای پاسخ به این سوال چند گزینه مطرح میشود. اول آنکه دموکراسی آنقدر در غرب نهادینه شده که حتی سازمانهای امنیتی ـ اطلاعاتی آمریکا نیز، بدون توجه به سیاستهای خارجی دولت مجموعه دستاوردها و تحقیقات خود را ارائه میدهند. حتی اگر نتیجه گزارشاتشان برخلاف سمت و سوی سیاستهای رئیسجمهور آمریکا، ناقض اظهارات وی و موجب شکست اهدافش باشد. اما این فرضیه را تنها در شرایطی میتوان پذیرفت که از صفت خوشبینی تمام و کمال برخوردار بود. چرا که سیاستهای داخلی هیچ کشوری حتی اگر مهد دموکراسی هم نامیده شود به گونهیی نخواهد بود که اعتبار بینالمللی دولتمردان خود را مخدوش سازد. مخصوصاً وقتی که ساکنان کاخسفید با استفاده از ابزارهای دیپلماسی توانستند فضایی مهآلود و پر از ابهام را در مورد مساله هستهیی ایران ایجاد کرده و در نهایت با تصویب دو قطعنامه تهران را در اقدامی داوطلبانه وادار به ابهامزدایی از برخی فعالیتهای هستهیی گذشتهاش کنند. بنابراین باید باور داشت نهادهای آمریکایی هم، حتی اگر اساس کارشان بر تخصص و استقلال بنا شده باشد قبل از ارائه هر گونه اطلاعاتی رایزنیهایی مصلحتجویانه خواهند داشت.
بنابراین با در نظر گرفتن این مسائل باید به سراغ گزینههای دیگری رفت تا بر مبنای آن علت انتشار چنین گزارشی را یافت. گزارشی که باعث شده تا پرونده هستهیی ایران آرامترین روزهای خود را طی دو سال اخیر تجربه کند. به نظر میرسد مردان آمریکا برای رسیدن به اهداف خود در این مقطع دست به تهیه و انتشار چنین گزارشی زدهاند. آنان با گزارش NIE اگرچه تا حدودی از اجماع جهانی و همراهی نسبی پنج عضو دیگر گروه 1+5 با واشنگتن کاستهاند اما در عوض به اهداف دیگری که برایشان بااهمیتتر است نزدیک میشوند. اول آنکه آمریکا با صدور چنین گزارشی به کشورهای 1+5 اطمینان میدهد که فعلاً گزینه نظامی برای ایران از دستور کارش خارج شده لذا نگرانیهایی که در پی چنین فرضی به وجود آمده بود، منتفی میشود.
در عین حال چنین پیامی را سیاستمداران ایرانی نیز دریافت کردهاند. شاید به همین خاطر بود که احمدینژاد هم پرونده هستهیی ایران را بسته شده دانست. با اندکی تامل در اقدام آمریکا این نکته محتملتر به نظر میرسد که کاخ سفید کاملاً تعمدانه و هوشمندانه گزارش NIE را ارائه داده است و بیشتر از آنکه در پی جلب رضایت شرکای خود در شورای امنیت و رفع نگرانی آنان باشند، داخل ایران را نشانه گرفته است.
سیاست عرصه سنجش است و غربیها بر این اصل راهی دیگر را برای رسیدن به خواستهشان برگزیدهاند که همان افزایش فشار دیپلماتیک بر ایران است. با این تفاوت که از طرق دیگر و با کمک حلقههای واسط، خواسته خود را پیگیری میکنند. بدین شکل که گزارش اطلاعاتی آمریکا موضع منتقدان سیاست خارجی احمدینژاد را تضعیف کرد. گروههای سیاسی ایران در زمینه پرونده هستهیی به رغم تمام اختلافنظرهایی که دارند، موضع واحدی را در مواجهه با سیاستهای غرب اتخاذ کردهاند و این موضوع تنها فصل مشترک احزاب متعدد و جریانات سیاسی است. سیاسیون کشورمان در عین حال که بنابر مصالح ملی وقتی که بحث هستهیی ایران به میان میآید در یک جبهه قرار میگیرند اما همواره انتقادات خود را نسبت به عملکرد دولت در این رابطه مطرح کردهاند.
این رویکرد طی یک سال گذشته با تهاجمیتر شدن لحن غرب نسبت به ایران شدت بیشتری یافته است. به خصوص که هیچگاه احتمال استفاده از گزینه تقابل نظامی رد نشده بود. از این رو تمام سیاستمداران و منتقدان دولت در داخل کشور بیش از هر چیز به مساله هستهیی توجه نشان دادند. حسن روحانی رئیس سابق شورای امنیت ملی نیز در اینباره اینگونه هشدار داد: «ایران بیش از هر زمان دیگر مورد تهدید است و در چنین شرایطی متاسفانه سیاست خارجی کشور، تعداد این دشمنان را اضافه کردهاست.» اما اینک به دنبال انتشار برآورد اطلاعاتی آمریکا اندکی از این دلواپسیها کاسته شده بنابراین فرصت مناسبی است تا به دیگر کاستیهای دولت احمدینژاد از جمله مسائل اقتصادی پرداختهشود.
در واقع میتوان چنین گفت که این گزارش عامل انحرافی است که مناسبات سیاستمداران ایرانی را در طیفهای مختلف، تغییر میدهد لذا با کنار رفتن تهدید اولیه، بار دیگر سطح انتظارات از دولت بالا رفته و نگاهها به مشکلات موجود معطوف میشود؛ مشکلاتی که موقتاً و در جهت منافع و مصالح ملی در اولویت مطرح شدن قرار نداشتند. از این رو فشار علیه دولت با بسیج نیروهای داخلی به وجود میآید که در کنار تحریمهایی که غرب در نظر خواهد گرفت میتواند تهران را از ادامه فعالیتهای هستهییاش باز دارد.
بنابراین میتوان تهیه و انتشار گزارش NIE را به حساب طراحی تازه آمریکاییها در تحقق اهدافشان تلقی کرد لذا آرامشی که در حال حاضر بر فضای هستهیی ایران سایه افکنده نتیجه صبوری آنان در پیشبرد اهدافشان است حتی اگر لازم باشد به شکل غیرقابل پیشبینی دست به اقدام در امر دیپلماسی بزنند. به همین خاطر میتوان خاطرنشان شد که پرونده هستهیی ایران همچنان مثل گذشته برای غرب موضوع مهمی است که در سال جدید جدیتر از قبل آن را دنبال خواهند کرد. لذا آرامشی که اکنون وجود دارد سکونی موقتی و برنامهریزی شده است.