مقدمه:
نشست هفتم خردادماه در بغداد که در آن سفیران جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا در حضور مقامات دولت عراق به تبادلنظر در مورد امنیت عراق پرداختند، از ابعاد مختلف قابل توجه است. این گفتوگو اولین تماس مستقیم و رسمی ایران و آمریکا پس از 27 سال است. محور نشست، مسائل دوجانبه ایران و آمریکا نبود بلکه گفتوگو حول مسائل امنیتی عراق شکل گرفت. به گفته منابع خبری، این گفتوگو احتمالا در ماه آینده نیز با محوریت مباحث عراق ادامه مییابد.
همشهری دیپلماتیک نشست 7 خرداد و آینده آن را در جمع کارشناسان به بحث گذاشت و با طرح چند پرسش و فرستادن آن برای کارشناسان مختلف سعی کرد تا دیدگاههای گوناگون را در اختیار خوانندگان گرامی قرار دهد. در این پرسشها از کارشناسان خواسته شد تا پیشبینی خود را از آینده گفتوگوی بغداد بیان کنند و همچنین با ارزیابی که از شرایط مختلف بینالمللی، منطقهای، دوجانبه و اوضاع داخلی آمریکا و عراق بیان دارند که تا چه میزان دستیابی به توافق را ممکن میدانند. کارشناسان همچنین به این پرسش پاسخ دادهاند که دستاوردها و هزینههای گفتوگوی بغداد بر منافع ملی جمهوری اسلامی ایران چیست. آنچه در پی میآید، دیدگاههای این صاحبنظران را منعکس میکند.
">مقدمه:
نشست هفتم خردادماه در بغداد که در آن سفیران جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا در حضور مقامات دولت عراق به تبادلنظر در مورد امنیت عراق پرداختند، از ابعاد مختلف قابل توجه است. این گفتوگو اولین تماس مستقیم و رسمی ایران و آمریکا پس از 27 سال است. محور نشست، مسائل دوجانبه ایران و آمریکا نبود بلکه گفتوگو حول مسائل امنیتی عراق شکل گرفت. به گفته منابع خبری، این گفتوگو احتمالا در ماه آینده نیز با محوریت مباحث عراق ادامه مییابد.
همشهری دیپلماتیک نشست 7 خرداد و آینده آن را در جمع کارشناسان به بحث گذاشت و با طرح چند پرسش و فرستادن آن برای کارشناسان مختلف سعی کرد تا دیدگاههای گوناگون را در اختیار خوانندگان گرامی قرار دهد. در این پرسشها از کارشناسان خواسته شد تا پیشبینی خود را از آینده گفتوگوی بغداد بیان کنند و همچنین با ارزیابی که از شرایط مختلف بینالمللی، منطقهای، دوجانبه و اوضاع داخلی آمریکا و عراق بیان دارند که تا چه میزان دستیابی به توافق را ممکن میدانند. کارشناسان همچنین به این پرسش پاسخ دادهاند که دستاوردها و هزینههای گفتوگوی بغداد بر منافع ملی جمهوری اسلامی ایران چیست. آنچه در پی میآید، دیدگاههای این صاحبنظران را منعکس میکند.
1ـ اصل انجام گفتوگو جدا از عنوان آن، تبعات بسیاری برای کشورهای منطقه دارد و گذاردن نقطه پایانی بر حوادث تأسفبار تروریستی است که در عراق صورت میگیرد، آثار و تبعات روانی آن فراتر از عراق است. بنابراین اصل موضوع با توجه به هدفی که پیگری میکند حائز اهمیت است. آینده آن بیشتر بستگی دارد به سیر تحولات صورتگرفته در مذاکرات (اگر آمریکاییها صادقانه به دنبال کاهش مشکلات امنیتی در عراق باشند و اراده جدی داشته باشند) و میتواند به توقف کشتار وحشیانه مردم این کشور کمک کند.
فکر میکنم مسیر مذاکراتی در این چارچوب به سوی موفقیت و گشایش حرکت خواهد کرد در غیر این صورت آیندۀ آن مبهم خواهد بود.
2ـ همه واقعیتهای ذکر شده عوامل تأثیرگذاری بر تصمیم آمریکا برای آغاز مذاکره بود. بنابراین همانگونه که این عوامل بر تغییر نقطهنظر آقای بوش و جمهوریخواهان از مقابله با جمهوری اسلامی ایران به سیاست همکاری با ج.ا.ا و استفاده از توان این کشور برای کمک به حل مشکلات عراق میل کرده است، فکر میکنم به میزانی که آمریکاییها جدا از خطای فاحششان در عراق و سیاستهای غلطشان نسبت به ایران بخواهند براساس واقعیتها تصمیمگیری و مذاکره کنند، این مذاکره میتواند به کاهش مشکلات امنیتی عراق و حل مشکلات این کشور بینجامد.
3ـ وضعیت امروز عراق آتشی است در خانه همسایه. اگر به خانه سرایت نکند، دود آن آزاردهنده خواهد بود. بنابراین اولین دستاورد آن، کمک به حل مشکلات امنیتی کشور همسایه است. با توجه به اینکه قویاً معتقد است که عراق مکان مناسبی برای نیروهای آمریکا و انگلیس نخواهد بود، لذا همانطور که دموکراتها تصمیم گرفتند، آمریکا باید طرح خروج زمانبندی شده خودش را برای خروج از عراق آماده کند. آمریکا در این مذاکرات باید نظرات خودش را در زمینه کاهش نیروها و سپس خروج نهایی از عراق آماده کند؛ این دستاورد دیگری برای امنیت در عراق و کمک به استقلال سیاسی این کشور خواهد بود.
4ـ با توجه به سیاستهای خصمانه انگلیس و آمریکا در قبال ج.ا.ا و کشف شبکههای متعدد جاسوسی مرتبط با آمریکا که نشان از استمرار سیاستهای خصمانه علیه ج.ا.ا دارد، طبیعتاً خروج این نیروها از عراق به کاهش تهدید امنیتی علیه کشورمان کمک خواهد کرد. فکر میکنم با توجه به تأثیرات نوع مناسبات آمریکا با ج.ا.ا، سیر تحولات منطقه نسبت به این تحول و تأثیر آن بر امنیت منطقه، کشورهای منطقه با عنایت و توجه خاصی به آن مینگرند و امیدوارند که این مذاکرات منجر به ایجاد وضعیت جدید امنیتی در منطقه شود.
با توجه با اینکه مسئله عراق برای ما از اهمیت ویژهای برخوردار است، استمرار کشتار مردم بیگناه به هیچوجه قابل قبول و تحمل نیست. با وجود اینکه مذاکره با آمریکا برای کشور ما خط قرمز است اما جمهوری اسلامی ایران استثنا کردن عراق از مذاکره با وجود هزینههای مترتب بر آن را با هدف تأثیرگذاری بر امنیت عراق پذیرفته است.
1ـ آمریکا با داشتن مشکلات زیاد در عراق، درصدد یافتن راهحلی برای برونرفت از این بحران است و در این رابطه احتیاج به کمک دارد و با توجه به نیاز خود اکنون از ایران درخواست کمک کرده است. ایران به دلیل آنکه ثبات در عراق را خواستار است و امنیت در عراق بر ثبات ما و کشورهای منطقه نیز تاثیرگذار است، دعوت نوریمالکی را پذیرفت که این موضوع به تقویت دولت عراق کمک خواهد کرد.
اگر آمریکا در نیت خود در خروج از عراق صادق باشد، با توجه به مشکلاتی که این کشور به دلیل اشغال عراق با آن مواجه است، این موضوع، هم به نفع ملت آمریکا و هم به نفع ملت عراق است و علاوه بر آن برای جمهوری اسلامی و کشورهای منطقه هم خروج آمریکا از عراق حائز اهمیت است. البته همه اینها بستگی به صداقت آمریکا دارد.
2ـ تصمیم آمریکا برای گفتوگو یک تصمیمی سیاسی است که متاثر از دادوستدهای داخلی در آمریکاست و به همین دلیل مورد اطمینان نیست. این یک تصمیم سیاسی است که به اوضاع داخلی آمریکا و مخالفتهایی که با حضور این کشور در عراق وجود دارد وابسته است.
اگر بوش بپذیرد که در عراق شکست خورده است و برای جلوگیری از سرایت آتش به دیگر مناطق گام بردارد و این جرات را داشته باشد که به شکست سیاستهای دولتش در عراق اعتراف کند، میتوان به توافقی برای کمک به دولت عراق دست یافت؛ امری که به نفع همه کشورهای منطقه است و جمهوری اسلامی ایران حاضر است در راه خروج آمریکا از عراق با دولت و ملت عراق همکاری کند ولی همه اینها بستگی به میزان صداقت آمریکا و دولت بوش دارد.
3ـ هدف آمریکا چه سیاسی باشد و چه واقعی، در هر صورت به نفع جمهوری اسلامی ایران و همه کشورهای منطقه است و این میتواند آزمایشی برای آمریکا باشد و ایران نیز با توجه به این موضوع و میزان صداقت آمریکا در آینده برای خروج نیروهای اشغالگر عراق برنامهریزی خواهد کرد.
همه این نکات هنگامی بازده عملی خواهد داشت که آمریکا بپذیرد که جمهوری اسلامی ایران نه فقط خواستار ثبات و صلح در منطقه است بلکه حضور آمریکا در عراق را عامل اصلی بیثباتی میداند و کشورهای منطقه نیز هنگامی که آمریکا این موضوع را بپذیرد، از آن استقبال کرده و از آن نفع خواهند برد.
آمریکا باید در همین حال خود را برای خروج از عراق آماده کند و کمک جمهوری اسلامی ایران به دولت مالکی را در مذاکره با آمریکا به حساب دیگر اختلافهای موجود نگذارد.
4ـ آمریکا در هر نقطهای که حاضر به عقبنشینی باشد میتواند به گفتوگو با ایران خوشبین باشد ولی همانگونه که گفته شد همه اینها بستگی به صداقت دولت بوش دارد و آمریکا باید بپذیرد که نه فقط در عراق بلکه در سیاستهای خود در بسیاری از مناطق دیگر نیز شکست خورده است.
موضوع کنونی و شرکت جمهوری اسلامی ایران در گفتوگوهای مربوط به برونرفت از بحران عراق نیز فقط به عراق و سیاستهای آمریکا در این کشور بستگی دارد و موضوعهای دیگر مطرح نیست. در هر کجا که آمریکا حاضر به عقبنشینی باشد ما حاضر به گفتوگو هستیم.
1ـ اگر مسائل مطرح شده توسط آمریکا درباره عراق تحت تاثیر اختلافات داخلی آمریکا باشد، نمیتوان خیلی به نتایج گفتوگوهای بغداد امیداوار بود. اما اگر به واقع آمریکا به دنبال حل مشکل عراق باشد و اولویت آن برای حل این مشکل به خواست مردم عراق منطبق باشد آنگاه میتوان انتظار داشت که مذاکرات ادامه یابد و نتایج مهمی از آن حاصل شود.
2ـ به صورت اولیه با توجه به اینکه سیاستهای خاورمیانهای آمریکا تحت تاثیر عواملی است که الزاما با منافع ملی آن کشور همخوانی ندارد، نمیتوان شانس زیادی برای موفقیت این گفتوگوها قائل شد اما شاید هیچگاه یک مسئله خاورمیانهای یعنی اشغال عراق و تبعات آن این مقدار اختلافنظر در داخل آمریکا ایجاد نکرده است. به همین سبب شاید ارادهای در داخل آمریکا برای فائق آمدن بر عواملی که منافع ملی آمریکا را در خاورمیانه در درجه دوم اهمیت قرار میدهد به وجود میآید؛ که میتوان در پرتو آن امیدی به موفقیت این گفتوگوها داشت. البته باز هم نزدیک بودن به رقابتهای انتخاباتی میتواند تاثیر دوگانه داشته باشد، یا رقابتها منافع ملی را تحتالشعاع قرار میدهد و یا به واقع برای موفقیت در انتخابات به تامین منافع ملی نزدیک شد که در این صورت احتمال موفقیت افزایش خواهد یافت.
3ـ شاید فقط در چهارچوب بحث ایران و آمریکا نفس گفتوگو موضوعیت یافته است وگرنه در شرایط عادی در مناسبات بینالملل گفتوگو اصل است و این مقدار اهمیت ندارد. البته گاهی میتوان به صورت تاکتیکی از اصل مذاکره به عنوان اهرم استفاده کرد. ولی معمولا مذاکره یک امر طبیعی است. به دیگر سخن موضوع سود یا زیان دستاورد یا هزینه پس از گفتوگو و به هنگام سنجش نتایج آن مورد ارزیابی قرار میگیرد. فکر میکنم موقعیت منطقهای و بینالمللی ایران ایجاب میکند که ما نیز از این مرحله عبور کنیم و در ارزیابی دستاوردها و نتایج و مضرات گفتوگو پس از پایان آن به ارزیابی بپردازیم. به عنوان مثال شرایط طرفین پیش از انجام مذاکره شرایط تیمهایی است که در رختکن طراحی خود را انجام دادهاند و تاکتیکها و تکنیکهای خود را منظم میکنند. پس از این مرحله مسابقه فرا میرسد تا مشخص کند کدام طرف طراحی مناسبی را انجام داده بود و کدام طرف برنامههای خود را به خوبی انجام داده است. البته در نهایت نتیجه مسابقه است که برای طرفین امتیازآور است نه شرایط بدنی و برنامههای خوب و یا شرایط عالی.
4ـ با توجه به نکات فوقالذکر گاهی ارزیابی تیمها از یکدیگر این است که عدم مشارکت در بازی و مسابقه به صورت نسبی نتایج بهتری را تامین خواهد کرد. اما فکر میکنم موقعیت و جایگاه کنونی کشورمان و میزان تاثیرگذاری آن بر تحولات منطقهای و بینالمللی به گونهای است که نمیتوان از صحنه غایب بود یا انتظار داشت کسانی به نیابت از ما این کار را انجام دهند. گفتوگو مناسبترین روش برای نقد کردن تواناییهای بالقوه یک کشور است و ایران در جایگاه فعلی خود نمیتواند صرفا به تواناییها و ظرفیتهای خود بسنده کنند بلکه انتظار جهان اسلام این است که پشتوانه پرقدرتی همچون ایران با حضور فعال خود در صحنههای بینالمللی اجازه ندهد که فهم و نقش مسلمانان کمتر از توانایی حقیقی آنها جلوه کند. مسائل خاورمیانه، بحران فلسطین، بحث هستهای ایران، امنیت خلیجفارس و معضل افراطگرایی پدیدههایی هستند که بنابر اذعان مهمترین محافل بینالمللی بدون نقش ایران امکان یافتن راهحل در آنها یا غیرممکن است یا بسیار پر هزینه و دشوار خواهد بود. لذا جمهوری اسلامی میباید با ایجاد آمادگیهای لازم این نقش پر قدرت را موثر ایفا کند.
1ـ گفتوگوهایی که بین ایران و آمریکا در بغداد آغاز شد، اگرچه از نظر سیاسی انعکاس بسیار وسیعی در پی داشت و به نحوی این امکان را آشکار کرد که مناقشات ایران و آمریکا میتواند مسیر مذاکره را طی کند، منتها در عمل توفیق آن بستگی به این دارد که سیاستهای آمریکا تعدیل شود. آمریکا اگر تصور کند که از طریق مذاکره میتواند همان سیاستهای قبلی را پیگیری کند و به آن دست یابد، هم تصورش غلط است و هم مذاکره ناکام میماند.
2ـ به طور ابتدایی، آمریکاییها منافع اصلی و حیاتیشان را در منطقه تعریف کردهاند که شامل سیطره بر کل منطقه خاورمیانه است؛ البته فراتر از سیطره بر منافع نفتی بلکه تسلط بر شرایط سیاسی ـ اقتصادی و اجتماعی کل منطقه. این، محصول تعریف اولیه منافع آمریکا در 3 ـ 2 دولت گذشته برای کل خاورمیانه است. اما آن چیزی که موجب تعدیل منافع آمریکا میشود، قابلیت حصول این اهداف است. در تسط بر منافع نفتی میتوان گفت که آمریکا تا به امروز، سیاست موفقی داشته است و غالب کشورهای تولیدکننده نفت در منطقه خلیجفارس، به نحوی تحت نفوذ سیاسی و نظامی آمریکا قرار دارند. تنها کشوری که از استقلال کامل و محکم برخوردار بوده، جمهوری اسلامی ایران است.
سؤال باقیمانده این است که آیا سیطره بر منافع نفتی، قابل حفظ است و آیا این سیطره قابلیت توسعه به دیگر مناطق خاورمیانه را دارد؟ در اینجا سیاستمداران آمریکایی دچار چالش میشوند. شکست آمریکا در عراق و ناکامیهای چشمگیر آن در افغانستان، هر دو فرض را امروز در معرض تردید قرار داده است؛ یعنی نه تنها استراتژی خاورمیانه بزرگ غیرعملی است، بلکه حفظ سیطره آمریکا بر منافع نفتی خلیج فارس در معرض تردید جدی قرار دارد. لذا در اینباره سیاستمداران آمریکایی اولا دچار اختلاف میشوند و ثانیا زمینه نوعی تعدیل در سیاستهایشان هویدا میشود. برای جمهوری اسلامی ایران در چنین شرایطی هدف اصلی این است که تا جایی که ممکن است منطقه را از ماجراجوییهای نظامی و سیاسی اجانب دو کند، ضمن اینکه همیشه باید در ذهن داشته باشیم که با یک نیروی تخاصمی روبهرو هستیم. مدیریت دشمن هم باید مدنظر ما باشد. در روابط خارجی، هم روابط حسنه مدیریت مناسبی میخواهد و هم دشمنی نیاز به مدیریت دارد تا از حدود خود فراتر نرود و شعلههای آن تحت کنترل باشد. دشمنی آمریکا با جمهوری اسلامی ایران، دشمنی کور و ناشی از نوعی حالت روانی سرخورده از پیروزی انقلاب اسلامی است و ما هرگز نباید این دشمنی را دست کم بگیریم یا از آن غافل باشیم. سؤال و وظیفه عمده برای سیاست خارجی ما چگونگی مدیریت این دشمنی است؛ یا با مذاکره یا به نحوی دیگر یا با به کارگیری همه لوازم به طور همزمان.
3ـ اینکه جمهوری اسلامی ایران برای منافع ملت عراق، با آمریکا مذاکره کرد، باعث افتخار و باعث عزت این کشور است؛ اولا نشان داد که ما برای منافع ملت عراق از هیچ اقدامی فروگذار نخواهیم کرد و ثانیا نشان داد که نفوذ و توان ما در جهت منافع عراق و پشتیبانی از ملت آن است. از این جهت برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و دیپلماسی کشور، یک امتیاز خوبی محسوب میشود و این توانمندی تحرک خارجی جمهوری اسلامی ایران را نشان میدهد.
4ـ من معتقدم مذاکرات ما با آمریکا الزاما نباید در عراق یا راجع به عراق باشد؛ زیرا هدف مقدس پشتیبانی از منافع ملت عراق، توجیهکننده مذاکره عراق بود. اهداف مقدس دیگری مثل حمایت از امنیت منطقه و پاسداری از منافع ملت ایران و سایر جهات هم وجود دارد که مذاکره با آمریکا را به عنوان مدیریت دشمنی و تخاصم در شرایط مناسب، توجیه میکند.
1ـ گفتوگوهای بغداد، 2 طرف دارد؛ آمریکا و جمهوری اسلامی ایران. طرف آمریکایی از این گفتوگوها منافعی دارد که به نظر میرسد تا اینجا توانسته به بخشی از آنها برسد. طرف ایران هم منافعی را دنبال میکند که اگر بتواند به آنها برسد قابل توجه است؛ هر چند بسیار بعید به نظر میرسد چنین شود. منافعی که طرف آمریکایی دنبال میکند، یکی شکستن طلسم مذاکرهناپذیر بودن جمهوری اسلامی ایران با آمریکا به عنوان «شیطان بزرگ» است که با آنچه هفته گذشته در بغداد رخ داده تقریبا انجام شده و آمریکا به این هدف خود رسیده است. دوم، اعلام این مطلب به افکار عمومی جهان است که ایران در ناامنیهای عراق دخالت دارد.
آمریکا از 3 ـ 2 سال پیش این ادعا را داشت و حال با کشاندن ایران به پای میز مذاکره در بغداد، در عمل نیز میتواند ادعایش را در اذهان جا بیندازد. سوم، عادیسازی اشغالگری از نظر ایران است که به نظر میرسد بعد از مذاکرات هفته گذشته بغداد، آمریکاییها میتوانند به راحتی ادعا کنند که جمهوری اسلامی ایران هم پذیرفته که اشغال عراق از سوی ارتش آمریکا یک اقدام درست بوده است. چهارم اینکه آمریکا درصدد فراهم کردن زمینه برای ایجاد تغییراتی در قانون اساسی عراق و روی کار آوردن مهرههای موردنظر خود در حکومت عراق است و میخواهد ایران را هم در این گناه سیاسی شریک یا لااقل متهم کند. و پنجم اینکه چون حضور نظامیان آمریکا در شهرهای عراق برای همیشه ممکن نیست، آمریکا درصدد فراهم آوردن زمینه برای مستقر کردن آنها در پایگاههای نظامی در چند نقطه عراق و تضمین حضور درازمدت خود در این کشور و تسلط بر حکومت و جریانهای سیاسی آن است. البته این حضور، منافع منطقهای وسیعی نیز برای آمریکا دارد که اینجا مجال پرداختن به آنها نیست. اینکه رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا روز جمعه گفته است آمریکا به دنبال حضور طولانی مدت در عراق است، همین هدف را به روشنی بیان میکند. طرف ایرانی، به استقرار امنیت در عراق اهمیت میدهد. این هدف قطعا با حضور اشغالگران تأمین نخواهد شد. امنیت عراق، با امنیت ایران گره خورده است؛ بنابراین اگر عراق امن شود، ایران بسیاری از منافع خود را تأمین شده خواهد یافت. علاوه بر این، جمهوری اسلامی ایران میداند که تغییر قانون اساسی عراق، راه را برای روی کار آمدن مهرههای آمریکا فراهم خواهد کرد. نظر جمهوری اسلامی ایران این است که همانطور که قانون اساسی کنونی عراق مقرر میدارد، اکثریت به حق خود برسد و اقلیت نیز از حقوق خود برخوردار باشد. آمریکا و دولتهای وابسته به آمریکا در کشورهای عربی از اینکه اکثریت در عراق حاکم باشد نگران هستند و با هدف بر هم زدن این وضعیت، درصدد تغییر قانون اساسی این کشورند. با توجه به آنچه طرفین از این مذاکره میخواهند، به راحتی میتوان پیشبینی کرد که این مذاکره به نتیجه نخواهد رسید زیرا هیچیک از طرفین از آنچه در نظر دارند نخواهند برگشت.
2ـ احزاب آمریکا بر سر منافع کشورشان همیشه با هم همراه میشوند و اجازه نمیدهند شرایط طوری پیش برود که به دلیل اختلافات داخلی مشکلی پیش بیاید. ارتقای موقعیت جمهوری اسلامی ایران هم به این معنی نیست که آمریکا زیر بار خواستههای ایران برود. قدرت منطقهای ایران این ظرفیت را دارد که بازدارنده تعرض آمریکا به ایران بشود. البته این، ظرفیت کمی نیست و مانع تشنجهای زیادی در منطقه خواهد شد؛ کمااینکه همین ظرفیت ایران مانع زیادهرویهای آمریکا و متحدانش از جمله رژیم صهیونیستی و ارتجاع عرب در منطقه خاورمیانه شده و میشود. بنابراین وضعیت طرفین را نمیتوان عامل رسیدن به توافق دانست مگر اینکه یکی از 2 طرف از خواستههای خود دست بردارند که این هم البته بعید است.
3ـ اگر عراق امن شود، این برای ایران دستاور بزرگی است. حفظ دولت نوریمالکی و قانون اساسی کنونی عراق که حقوق اکثریت و اقلیت در آن لحاظ شده نیز اگر تضمین شود، برای ایران دستاورد خوبی است. اما هیچ نشانهای از اینکه آمریکا زیر بار این مطالب برود وجود ندارد. براساس اظهارات جدید وزیر دفاع آمریکا، این کشور قصد ماندن در عراق را دارد و چون برای ماندن بهانه میخواهد و ناامنی بهانه خوبی است، ناامنی هم ادامه خواهد داشت. ایران اگر بتواند به امنیت و حفظ قانون اساسی عراق برسد، دستاوردهای مهمی است. درباره دستاوردهای بیش از این، بعد از رسیدن به این 2 مورد میتوان صحبت کرد. مذاکرات بغداد برای ایران ـ چه در داخل و چه در خارج ـ هزینه زیادی داشت؛ اگر دستاوردی در کار نباشد، این هزینهها بسیار سنگین است.
4ـ آمریکاییها مذاکرات بغداد را برای ادامهاش میخواهند. مسئولان ایرانی هم به نظر میرسد همین نظر را دارند. اظهارات موکد رهبری اگر مانع نشود، شاید این مذاکرات به حوزههای دیگر هم سرایت کند ولی موضع ایشان که بر عدم سیاست نفی مذاکره با آمریکا تأکید کردهاند کاملا درست است. این سرایت، ما را از امتیازاتی که باید از آمریکا بگیریم محروم خواهد کرد؛ بنابراین نباید اجازه سرایت داده شود.
1ـ رژیم ایالات متحده آمریکا، در اواخر قرن 18 مسیحی، بعد از قریب 300 سال قتلعام مردم بومی این سرزمین و محو آثار تمدن آنها به وجود آمد و در نیمه دوم قرن 19 مسیحی هم بعد از جنگهای خونین داخلی و کشتار عظیم ساکنان شمال و جنوب، بالاخره به انسجام داخلی رسید و در اواخر همان قرن بلافاصله وارد جنگ علیه همسایگان جنوبی خود شد و سپس قرن بیستم میلادی را به صورت یک قرن دهشتناک از جنگهای فراگیر و فرامنطقهای در آورد و در قتلعامی علیه بشریت، مشارکت یا مباشرت یا پیشتازی کرد. قرن بیست و یکم مسیحی هم با اشغال سرزمین مسلمانان و غارت و کشتار مظلومان و محرومان افغانستان و عراق توسط آمریکا شروع شده است. از سوی دیگر، نظام جمهوری اسلامی ایران، برای رهایی از سلطه همین آمریکا و اجرای عدالت و معنویت و با آرمان بزرگ تلاش در راه سعادت بشریت از طریق احیای ارزشهای دینی (اسلامی ـ انسانی) تشکیل شده است. اساس روابط بینالمللی این حاکمیت را، شعار قرآنی «لاتظلمون و لاتظلمون» به مفهوم نفی سلطهگری و سلطهپذیری شکل میدهد. با این توصیف، ماهیت حاکمیت در ایران و آمریکا با همدیگر متعارض و متناقض هستند و آمریکاییها کاملا به این حقیقت آگاهند و از ابتدا تا امروز و از امروز تا هر زمان دیگری که بتوانند، درصدد حذف یا تغییر ماهیت نظام عدالتخواه و معنویتگرای اسلامی در ایران بوده و خواهند بود. هیچ انسان آگاهی در این مسئله تردید نمیکند. از سوی دیگر هر انسان مؤمن و پایبند به مبانی توحیدی و عدالتخواهانه نظامی جمهوری اسلامی ایران، حتی برای یک لحظه نمیتواند از دغدغه حذف یا تغییر ماهیت جنایتکارانه رژیم ضدبشری آمریکا غافل شود، مگر آنکه قصد فریب خود یا دیگران را داشته باشد. با این مقدمه، مذاکرات ایران و آمریکا در بغداد در مورد خروج نیروهای جنایتکار آمریکایی از عراق و مراعات حقوق بشر از سوی اشغالگران، فرصتی برای یک هماورد سیاسی میان 2 نوع حاکمیت است.
در این گفتوگوها، قطعا در گرداب و باتلاق عراق و برای رهایی از بحران فزاینده خودساخته یا آمریکا به دنبال «شریک جرم» میگردد و یا برای فرار آبرومندانه «کمک» میطلبد.
2ـ اگرچه همه شرایط ملی، منطقهای و بینالمللی آمریکا حاکی از افول قطعی این ابرجنایتکار از جایگاه برتر قدرت جهانی است و به زودی ما شاهد تبدیل شدن این گرگ زخمی به یک روباه پیر نظیر انگلیس خواهیم بود، لکن فقط موضع «عزت، حکمت، مصلحت» سیاستمداران ایرانی میتواند از استمرار شرارت و شیطنت این گرگ زخمی «که اینک حیلههای روباه پیر را هم تمرین میکند) جلوگیری نماید.
3ـ اصل درخواست آمریکا از جمهوری اسلامی برای مذاکره در مورد مسائل عراق، حاکی از اعتراف به 2 حقیقت آشکار است؛ یکی تشدید وضعیت بحرانی آمریکاییها در عراق و تاثیرات تلخ آن بر اقتدار بینالمللی و حتی انسجام ملی آمریکاست و دوم نشانه نفوذ جمهوری اسلامی و جایگاه ممتاز رهبری معظم در میان مسلمانان و به ویژه شیعیان جهان است که تا به حال انکار این واقعیت و مقابله شکستخورده با آن، بحران آمریکاییها در عراق و کل منطقه را به شدت از کنترل آنها خارج کرده است. اما چگونگی روند این گفتوگوها بستگی مستقیم به استراتژی مذاکرهکنندگان ما دارد. ما باید حتما در این نشستها نقاط قوت خود و نقاط ضعف آمریکاییها را مدنظر قرار دهیم و اشتباهات گذشته و خطرات فراروی آنها را گوشزد کنیم و عوارض هر عملکرد ظالمانه و مستکبرانه آمریکاییها را در آینده روابط مسلمانان و جهانیان با آنها، متذکر شویم و به آنها تفهیم کنیم که چرا آنها امروز اینگونه مورد نفرت بشریت هستند و چرا به مصلحت آنهاست که روابط خود را با مسلمانان اصلاح کنند...
4ـ این فرض که آمریکاییها عبرت گرفته باشند و از این گفتوگوها هیچ قصد سوءاستفاده نداشته باشند و امکان سرنگونی یا تغییر ماهیت انسانی ـ اسلامی نظام جمهوری اسلامی ایران را فراتر از توان خود ببینند و فعلا «تحمل» آن را برای خودشان اجتنابناپذیر بیابند، مذاکره بر سر هر موضوع دیگری را میتوان فرضی محتمل دانست. اما آیا فرض اول ما هیچگونه مبنای تاریخیای در پرونده رفتار یک صد سال آمریکاییها با مسلمانان و در رابطه 55 سال گذشته آنها با ما ایرانیان دارد؟ البته بنده ورای برخی سادهلوحیها و خوشباوریهای سالهای اخیر، آینده سیاه آمریکا در منطقه و افقهای متعالی روابط اسلامی ـ انسانی با ایرانیان با سایر مسلمانان جهان ـ به ویژه همکاریهای رو به گسترش همهجانبه با تمام کشورهای منطقه ـ را زمینهساز شکلگیری یک فضای عادلانه و امن بینالمللی میدانم. در آن شرایط متعادل، آمریکا با تغییر ماهیت جنایتکارانه و پرهیز از فریب و توطئه و خیانت علیه دیگران، میتواند در کنار جمهوری اسلامی ایران به حیات غیرشرورانه خود و در همزیستی مسالمتآمیز با بشریت ادامه دهد. به نظر بنده آن روز دور نیست، لکن درایت و هوشمندی کارگزاران سیاست خارجی جمهوری اسلامی در تبعیت محض از رهنمودهای امام خامنهای و پرهیز از هر نوع ذوقزدگی یا واردگی، آن روز را به سرعت نزدیک خواهد کرد. انشاءالله.
صرف گفتوگو بین 2 طرف متخاصم نظیر ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران، صرفنظر از محتوای آن، مثبت است و میتواند بسیاری از مشکلات غیرضروری را حل کند. اگرچه گفتوگوهای بغداد با اصرار طرفین و هر کدام به دلایل خود صرفا محدود به تامین امنیت و استقرار نظم در عراق است. ولی به نظر بنده در وهله اول مهم نیست درباره چه صحبت شود؛ مهم این است که طرفین به عنوان 2 کشور مسئول و تعهدپذیر پشت میز مذاکره بنشینند، یکدیگر را به رسمیت بشناسند و به جای به کارگیری احساسات و کینههای باقیمانده از 3 دهه پیش، از منطق و سیاست بهره گیرند؛ طرفین نشان دهند حاضرند اختلافات خود را در این مقطع فراموش کنند و به درمان یک معضل منطقهای و جهانی بپردازند؛ معضلی که ممکن است آمریکا آن را به وجود آورده باشد ولیکن اکنون متحد نزدیک ایران یعنی مردم عراق گرفتار آن شدهاند و ایران باید برای رفع آن همت بگمارد. در مقاله دیگری عرض شد بازگشت صلح و ثبات به عراق و اهدای آرامش به مردم داغدیده این کشور واجب شرعی است، حتی اگر این امر با کمک آمریکا باشد یا نتیجه آن به آمریکا هم کمک کند. در این قضیه ایران نباید به خود تردید راه دهد زیرا به طور طبیعی نشان داده میشود این ایران است که در میان همه بازیگران و به ویژه بعد از اجلاس شرمالشیخ میتواند معضل عدم امنیت در عراق را در دستور کار قرار دهد و حتی با مساعدت با آمریکا آن را حل کند.
این یک وظیفه و نقش جهانی است که ایران نیاز ندارد آن را تبلیغ کند بلکه ایفای آن خودش معنایش را میرساند. چنین امری موجب خواهد شد جایگاه و نفوذ ایران نزد مردم عراق و منطقه افزایش یافته و وزن ایران در حد چشمگیری بالا رود؛ به ترتیبی که تبدیل به اهرمی در قبال سیاستهای خصمانه آمریکا شود. با وجود مشکلات فراوان بر سر راه توافقات ایران و آمریکا نسبت به بازگشت صلح و آرامش به عراق، معتقدم این شروعی مثبت و امیدوارکننده است. چنانچه طرح ایران مبنی بر همکاری سهجانبه ایران ـ آمریکا ـ عراق که طرحی عملیاتی است و نشان از اراده ایران برای بازگشت امنیت به عراق دارد عملا مورد قبول واشنگتن قرار گیرد قطعا میتوان گفت وارد مسیری شدهایم که با برداشتن هر قدم، تضمین بیشتری برای آینده خواهیم داشت. چنانچه آمریکا بهانهگیری کند که منتظر خواهد ماند تا همکاری ایرانی برای مهار تروریسم در صحنه عراق به بار نشیند و هدف آمریکا این باشد که براساس سیاست «بزن و برو» بخواهد مشکلات و فشارها را بر خودش در عراق کاهش دهد قطعا راه به جایی نخواهد برد و ایران به این همکاری تن نخواهد داد. اما اگر طرفین اراده جدی را برای پیشبرد مذاکرات داشته باشند منطقه خلیجفارس و کل خاورمیانه میتواند شاهد تحولات مثبت تاریخی باشد. این امر میتواند حتی تاثیر سرنوشتسازی بر روابط سیاسی در جهان داشته باشد، به شرط آنکه هر دو طرف به اصل مشارکت و همکاری توجه کرده و به خواستههای مشروع یکدیگر احترام گذارند.
روابط ایران و آمریکا دارد به تدریج به مرز پختگی سوق پیدا میکند. طرفین بعد از 3 دهه ارزیابی یکدیگر، به طور طبیعی به تز «شناسایی یکدیگر» و «همکاری و مشارکت» به جای تز «تقابل و حذف یکدیگر» نزدیک میشوند. آمریکا در ابتدای پیروزی انقلاب بزرگترین اشتباهش این بود که تصور میکرد جمهوری اسلامی ایران حذفشدنی است و لذا 3 دهه انرژی و توان خود را در این راستا به کار گرفت و اکنون به نتیجه عکس آن رسیده است. آمریکا باید در این موقعیت، اهمیت ایران در عراق را پذیرفته و برای بازگشت امنیت و آرامش به این کشور بحرانزده از همسایه قدرتمند با نفوذ آن استفاده مثبت کند.
جمهوری اسلامی ایران نیز آن طور که رسما اعلام کرده مایل به گفتوگو و همکاری با تمام کشورهای جهان است و اگر آمریکا سیاستهای خصمانه و ظالمانه خود را تصحیح کند و حساسیتهای ایران و از جمله نگرانیهای مشروع این کشور در منطقه را به رسمیت شناسد، ایران مانعی برای همکاری به منظور نیل به صلح و دوستی نمیبیند. چنانچه این پختگی و منطق منضم به آن بر مذاکرات ایران و آمریکا احاطه داشته باشد دستیابی به توافق برای بازگشت به صلح، آرامش و امنیت به عراق قابل حصول است. در این رابطه نقش آمریکا به عنوان اشغالگر در به رسمیت شناختن معضلی که خود به وجود آورده بسیار حائز اهمیت است. هرگونه نادیده انگاشتن ریشه و علل بحران عراق، موجب ناکامی در یافتن راهحلهای متصوره و نیل به برپایی امنیت و آرامش در عراق میشود. از سوی دیگر هیات حاکمه آمریکا باید تکلیف خود را با سیاستهایشان روشن سازند. آمریکا نمیتواند روی تهدید و جنگ روانی علیه ایران حساب باز کند و بخواهد در صحنههایی نظیر صحنه عراق امتیاز بگیرد. رئیسجمهور آمریکا به خوبی میداند که نه تهدید نظامی بر ایران کارگر است و نه صحنه عراق محل امتیازگیری آمریکاست. اما برخی همچون آقای دیکچنی که جز زبان زور و نظامی، زبان دیگری برای فهمیدن ندارند نگران این هستند که رئیسجمهور آمریکا در مذاکرات عراق به ایران دل ببندد و به توافقاتی دست یابد. نامبرده این نگرانی خود را علنی بیان کرده و میخواهد رئیس خود را راهبری کند؛ لذا تا این گونه افراد متخاصم و منفی در صحنه تصمیمگیری آمریکا حضور داشته باشند دستیابی به توافقی میان 2 طرف میتواند بسیار شکننده و دور از حد انتظار باشد.
همانطور که رهبری گفتند هیأت ایرانی به درستی کاستیهای آمریکا در صحنه عراق و در حمایت از دولت آقای مالکی را بیان کرد و ضمن برشمردن اشغال به عنوان ریشه همه ناآرامیهای عراق، از کوتاهی در ادای وظیفه آمریکا نسبت به دولت عراق در تامین سلاح و ابزار تامین امنیت و عدم احترام به آداب و رسوم مذهبی ـ فرهنگی عراق انتقاد کرد و آن را موجب بیاعتمادی عراقیها دانست. در میان بازیگران صحنه عراق، تنها 2 کشور آمریکا و ایران قادر به حل معضل امنیت عراق هستند و ضمنا منافع بسیار نزدیکی به هم دارند که در رأس آن حفظ دموکراسی در عراق و حفظ دولت اکثریت شیعه قرار دارد.
ایالات متحده آمریکا به خاطر اینکه خود را از همکاری با جمهوری اسلامی ایران محروم کرده روی به روشی آورده که دموکراسی را فدای اداره عراق کند. این روش، مطلوب اقلیت اهل تسنن عراق است که 80 سال بر این کشور حکمفرمایی کرده و اکنون نه آنها و نه کشورهای عربی حاضر نیستند زیر بار دموکراسی و انتخاب حکومت براساس رأی مردم بروند. آمریکا نیز که دچار مخمصه جدی در عراق شده برای نجات خود دارد فرمول تحمیلی بعثیها و اهل تسنن را میپذیرد و دولت اکثریت را تحت فشار قرار داده تا قوانینی به نفع منافع و حضور بیشتر اقلیت به تصویب رسانده و مناصب بیشتری را در اختیار اقلیت قرار دهد. آیا جمهوری اسلامی ایران این را مطلوب خود میداند؟ آیا میخواهد دوباره حکومتی در عراق به تدریج بر سر کار بیاید که نماینده اکثریت مردم این کشور نباشد و بدین لحاظ مجبور شود برای حفظ حکومت خود به سرکوب اکثریت شیعه روی آورده و در سیاست خارجی متکی به قدرتهای بزرگ و کشورهای عربی شود و به خاطر خشنودی آنان دست به حمله به مرزهای ایران بزند؟ قطعا منافع ایران چنین ایجاب نمیکند ولی زمان آن دارد دیر میشود. اگر ایران از تردید خود بیرون نیاید و در صحنه عراق روابط سالم و مبتنی بر حقوق اکثریت مردم این کشور را با همکاری آمریکا سامان ندهد، چند سال دیگر بایستی شاهد تشکیل حکومت اقلیت در عراق و احیای همان عقاید عربیت دوران جاهلیت و تشنج با ایران باشد. جمهوری اسلامی ایران در این مقطع حساس، رسالتی تاریخی برعهده دارد که اگر از عهده انجامش برآید، برای همیشه این دستاورد در تاریخ باقی خواهد ماند و سرنوشت عراق را به درستی رقم خواهد زد. اما تصویر را از زاویه آمریکا بنگریم؛ دلایلی که آمریکا برای سرنگونی صدام آورده بود ـ نظیر وجود سلاحهای کشتار جمعی و ارتباط با القاعده ـ همگی غلط از آب درآمدند؛ به همین خاطر بعد از یک سال این کشور ادعا کرد برای برقراری دموکراسی در عراق، دست به حمله به عراق زده است.
اگر آمریکا تحت شرایط دشواری که در عراق با آن روبهرو شده در این ادعای آخری هم دچار شکست شود دیگر میراثی برای او باقی نخواهد ماند لذا آمریکا مجبور است به حکومت براساس رای مردم عراق احترام بگذارد و به آن افتخار کند. این به معنای این است که آمریکا شدیدا به حفظ و حمایت از حکومت آقای نوری المالکی احتیاج دارد و نمیتواند به فرمولهای پیشنهادی یا تحمیلی از سوی تروریستهای بعثی تن در دهد. اما رئیسجمهور آمریکا آن قدر از سوی افکار عمومی کشورش و از جمله دموکراتها و افکار عمومی جهان تحت فشار است که باید تا قبل از نوامبر جاری به دستاوردی مبنی بر ایجاد آرامش در عراق همراه با حفظ دموکراسی دست یابد. مشاهده میشود که ایران و آمریکا چقدر منافع مشترک و نزدیک به هم در عراق دارند؛ اگرچه هر کدام نیات و اهداف خود را دنبال میکنند. لذا این مقطع تاریخی و حساسی برای آمریکا، ایران و عراق است که اگر در ماموریت مشترک شکست بخورند هر 3 کشور متضرر میشوند و اگر پیروز شوند دموکراسی، امنیت و صلح و آرامش به عراق و منطقه باز میگردد. البته اعراب و اسرائیل از چنین توافقی و پیروزی متعاقب آن شدیدا نگران هستند و تاخیر ایران در حل مسئله امنیت در عراق و حمایت از دولت مشروع این کشور باعث شده برخی کشورهای عربی پا را فراتر گذاشته، خواهان سرنگونی دولت آقای المالکی و جایگزینی آن با دولت آقای علاوی به عنوان دولت انتقالی به اهل تسنن شوند. چون اعراب و اسرائیل تمایلی به نزدیکی ایران و آمریکا ندارند هرگونه مقاومت منفی از سوی آنان در پروسه مذاکرات، کاملا قابل انتظار است؛ همچنان که از برگزاری اولین جلسه سفرای ایران و آمریکا به واکنش آمده و آشکارا از آن انتقاد کردهاند. البته اعراب در حدی روابط ایران و آمریکا را میخواهند که به درگیری و تشنج نینجامد ولی خواستار توافق و دوستی نزدیک 2 کشور نیستند. اما نیات آمریکا در این مرحله واقعا زیر سؤال است. مشخص نیست آمریکا راه خود را به درستی انتخاب کرده و میخواهد به طور منطقی در صحنه عراق با ایران همکاری کند یا نه.
البته آمریکا نگران هر توافقی با ایران و دولت شیعی عراق است که باعث تقویت نفوذ ایران در عراق شود ولی اگر امریکا تصور کند که میتواند از ایران استفاده کرده و به طور مقطعی مشکلاتش را در عراق تا حدودی سامان دهد، دچار اشتباهی جدی است. در مقاله دیگری عرض شد که ایران به هیچوجه معامله یکطرفه بُن در مورد افغانستان و هرات را از یاد نمیبرد که آمریکا پس از حل مشکلاتش ایران را در محور شرارت قرار داد؛ لذا با وجود اصول حاکم بر مذاکرات بغداد، ایران نباید هوشیاری خودش را لحظهای از دست دهد. به عبارت دیگر ایران باید قرارومدارها و تعهدات را طوری ترتیب دهد که اگر هر لحظه آمریکا از راه خودش منصرف شد ایران هم بتواند بدون امتیازدهی، صحنه را به شکل اول برگرداند. در این رابطه دولت و ملت عراق باید به خوبی توجیه شوند که مورد سوءاستفاده آمریکا قرار نگیرند و شرط آن شفافیت ایران در مذاکرات و قول و قرارهاست. از سوی دیگر رسانههای عمومی وظیفه خطیری در این مقطع بهعهده دارند؛ آنان بایستی با درک موقعیت حساس آینده عراق و نقشی که ایران به طور تاریخی بایستی ایفا کند به تبیین این نقش پرداخته و راه را برای مذاکرهکنندگان جمهوری اسلامی ایران فراهم سازند. در این راه نکند که طرح عقدهها و کینههای 28 ساله ـ که حق هم هستند ـ باعث شود تصمیمگیرندگان نتوانند به رسالت تاریخی خود در ارتباط با آینده عراق عمل کنند. هیچگاه از یاد نبریم که ابزارهای تاثیرگذار ما و از جمله نقش ما در عراق، دائمی و ابدی نیستند و با گذر زمان ممکن است شرایط دیگری پیش آید.
هرگونه مذاکره ایران و آمریکا به شرط صداقت و حسننیت آمریکا میتواند بسیاری از مشکلات غیرضروری را برای هر دو کشور حل کرده و راه را برای توافق نسبت به سایر مسائل دوجانبه و مسائل جهانی باز کند. جمهوری اسلامی ایران در منطقه علاوه بر عراق، نگرانیهایی جدی نیز در صحنه افغانستان، لبنان، فلسطین و خلیجفارس دارد و دائم شورای امنیت نسبت به موضوع هستهای خود است تا این موضوع براساس حقوق بینالملل و از جمله معاهده «انپیتی» حلوفصل شود. از قضا آمریکا هم نگرانیهایی جدی در مورد افغانستان، لبنان، فلسطین، خلیجفارس و دیگر مسائل دارد؛ از جمله آمریکا به طور استراتژیک نیاز به ایرانی مقدتر و با ثبات دارد تا بتواند شریکی درازمدت برای حمل مشکلات منطقهای و جهانی داشته باشد. ایران و آمریکا بیشتر از آنکه با هم مشکل داشته باشند، در فضای خصومتآمیزی که ظرف 28 سال گذشته ساخته شده قرار دارند لذا چیزی جز دشمنی و نفرت از یکدیگر نمیتوانند سراغ داشته باشند و در مذاکرات نیز تا چندین دور بسیار به هم بدبین هستند؛ در حالی که چنین نیست.
پتانسیلهای مثبت و منافع مشترکی بین 2 کشور وجود دارد که باید شناسایی شده و به استخدام گرفته شوند. جمهوری اسلامی ایران دشمن مواضع متفرعنانه و استکباری آمریکاست و نه بقیه چیزها؛ مثلا مخالف مردم آمریکا نیست، با علوم و تکنولوژی، دانشمندان و نخبگان یا پیشرفت و توسعه آمریکا در تضاد نیست. جمهوری اسلامی ایران از سرنگونی رژیمهای ظالم به ملل مسلمان نظیر میلوشویچ، طالبان و صدام استقبال میکند و چیزهای دیگر. در دولتهای هر 2 کشور برخی افراد وجود دارند که مخالف هرگونه مذاکره و تفاهم ایران و آمریکا هستند و بدین جهت مسیر بسیار سختی پیش روی 2 کشور قرار دارد. اگر طرفین حین مذاکرات مربوط به عراق بتوانند نشان دهند بازیگرانی مسئولیتپذیر، صادق و متعهد به حل مشکلات عراق و بازگرداندن امنیت و صلح به این کشور هستند، تمرینی خواهد بود که در مورد سایر مسائل هم میتوانند با هم همکاری کنند لذا همه جهان به این مذاکرات با دقت نگاه میکنند و عملکردها میتوانند مبنای مذاکره برای حل سایر مشکلات دوجانبه، منطهای و جهانی قرار گیرد.
اما همانطور که گفته شد به خاطر علائم متضادی که از واشنگتن میرسد، نیات این کشور به طور جدی زیر سؤال است؛ یعنی تا زمانی که رئیسجمهور آمریکا دستور محرمانه برای عملیات مخفی (Covert Action) جهت ایجاد آشوب و ناآرامی در ایران میدهد و تا زمانی که ایران را مورد تهدید نظامی در سطوح مختلف قرار میدهد، به گفتههای مقامات آمریکایی در مورد همکاری با جمهوری اسلامی ایران در صحنه عراق باید با شک و تردید نگاه کرد. آمریکاییهای خارج از هیأت حاکمه، خود به این تناقض در سیاست و رفتار دولتشان واقفند و به خوبی میدانند که با این تناقض نمیتوانند تحولی جدی در صحنه عراق و سایر صحنهها به وجود آورند. دولتمردان آمریکا هم فکر میکنند با زرنگی (با یک دست سیاست مذاکراتی و با دست دیگر سیاست اعمال فشار) سیاستهایشان را در مورد ایران پیش میبرند (Double Tracks) تا مجموعه جواب دهد در حالی که این سیاست نشان از این دارد که آنان هنوز واقعیات جمهوری اسلامی ایران و واقعیات منطقه را درک نکردهاند و به دنبال سراب هستند. «ری تکیه» از کارشناسان مجرب آمریکایی در مسائل ایران میگوید: «سیاست اعمال فشار باعث میشود سیاست مذاکراتی هم به نتیجه نرسد و آمریکا را از ورود به یک بحث معنادار عمیق با ایران بازدارد.» در همین راستا در صورت پیشرفت مذاکرات و عبور طرفین از موضوع عراق به سایر عرصهها، سیاست آمریکا نسبت به پرونده هستهای ایران بسیار تعیینکننده خواهد شد. به عبارت دیگر عقاید بسیار تند و یکجانبهگرایانه نئومحافظهکاران آمریکا مبنی بر تعلیق فعالیتهای هستهای ایران که برخلاف مسیر طبیعی حقوق بینالمللی ارائه میشود میتواند در راه نزدیکی ایران و آمریکا مشکل اساسی به وجود آورد. آمریکا در رقابت تنگاتنگ خود با ایران در منطقه خاورمیانه میخواهد نظر خود را به ایران تحیمل کند که ایران نیز مقاومت خواهد کرد.
به هر جهت جمهوری اسلامی ایران به سهم خود بایستی «بازیگر مسئولیتپذیر» بودن خود را نه به آمریکاییها بلکه به مردم و دولت عراق و سپس جهانیان نشان دهد تا بسیاری از جنگهای روانی آمریکا و غرب برای مخدوش کردن چهره جمهوری اسلامی ایران را برملا کند. این امر به نوبه خود سپر دفاعی مستحکمی برای جمهوری اسلامی ایران به وجود میآورد که در قبال تلاش آمریکا برای ایجاد اجماع جهانی نسبت به تصویب قطعنامههای بعدی در شورای امنیت یا ایجاد تقابل نظامی با ایران بایستد و طرحهای خصمانه آمریکا را خنثی کند. به عبارت دیگر مستقل از نیات آمریکا، جمهوری اسلامی ایران تا آنجا که به منافع و امنیت ملی ایران و عراق صدمه نزند بایستی چهره مسئولیتپذیر خود را به درستی به جهانیان نشان دهد که در صورت بروز هرگونه عدم صداقت در عملکرد آمریکا، این کشور در قبال افکار عمومی جهان مجبور به پاسخگویی باشد.