سیدمسعود نوربخش
در کشورهایی که در حال گذار از نظامهای سیاسی بسته به نظامهای سیاسی باز و مردمسالاری هستند، اولین چیزی که به چشم میخورد باز شدن فضای سیاسی و اجتماعی و طرح مطالباتی است که قبلا مجال بروز نداشتهاند. گروههای قومی (ethnic groups)، جنبشهای اجتماعی ( (movement socialنهادی تازه تاسیس، سازمانهای غیردولتی (NGO) و… از جمله گروههایی هستند که به طرح مطالبات و رویکردهای تازه فرهنگی، سیاسی و اقتصادی خود میپردازند. ایران به عنوان کشوری چند قومیتی، البته با بافت و ترکیب جمعیتی منحصر به فرد و با علاقههای فرهنگی خاص از این منظر که در فرایند باز شدن فضای سیاسی، نخبگان سیاسی و فرهنگی قومی آن نیز تقاضاهای مختلفی را مطرح میکنند، مورد توجه ویژه است. بسیاری از دشمنان و بدخواهان تمامیت ارضی و استقلال حاکمیتی ایران از دهههای پیش از انقلاب و سپس از آن، درصدد بودهاند با تحریکات قومی و دامن زدن به هویتهای نژادی، زبانی و مذهبی زمینه جدایی و تضعیف اتحاد و انسجام ملی را فراهم کنند که البته تمام این تلاشها محکوم به شکست بوده و تنها در مقاطعی برای ملت و نظام سیاسی ایجاد زحمت و دردسر کرده است اما با این وصف نباید از چنین موضوع مهمی غفلت ورزید.
نخبگان سیاسی و فرهنگی قومی با استفاده از فضای باز سیاسی و اجتماعی، تقاضاهایی به شکل برخورداری از حقوق فرهنگی و اقتصادی بیشتر و بهرهمندی از منابع بومی و مشترک و همچنین شرکت فعالانهتر در تصمیمگیریهای سیاسی کشور مطرح میکنند. گروههای اجتماعی، نخبگان سیاسی،NGOها، جنبشها و تشکلهای اجتماعی و مجموعههای موثر بر فرهنگ و اجتماع نیز ممکن است دیدگاهها و مطالبات تازهای طرح کنند که اگر مدیریت نشوند و با یک نگاه راهبردی و دوراندیشانه مورد توجه قرار نگیرند، برایندی جز تنشهای اجتماعی، چالشهای فرهنگی، خشونتهای سیاسی و نهایتا بحران و مخاطرات جدی برای همگرایی و اتحاد ملی نخواهند داشت. یکی از کارکردهایی که برای یک نظام سیاسی متشکل از چند حزب (سیاست چند حزبی) در نظر گرفته شده این است که هر حزب یک اندیشه سیاسی یا گفتمان غالب اجتماعی و بخشهایی از مطالبات انسانی ـ اجتماعی شهروندان و لایههای متنوع جامعه را نمایندگی کند، در متن جامعه حضور داشته باشد و برای حل مشکلات مردم راهحل ارائه دهند.
احزاب ستون فقرات دموکراسیاند و از کار ویژههایی چون متحد کردن، تسهیل کردن و باثبات نمودن روند زندگی سیاسی، گزینش نامزدهای انتخاباتی، تدوین سیاست عمومی، آموزش سیاسی، واسطهگری میان فرد و حکومت و تجمیع و بیان خواستههای اقشار و گروههای مختلف برخوردارند، نقش احزاب در ثبات نظام سیاسی بنیادی است چرا که آنها مشارکت سیاسی را سازمان میدهند البته ایفای این نقش به شرط نهادینه شدن سیاست حزبی تحقق میپذیرد، چرا که به قول ساموئل هانتینگتون، در جوامع در حال گذار، سطوح بالای مشارکت به همراه سطوح پایین نهادینه شدن حزب سیاسی سیاست آنومیک و خشونتبار ایجاد میکند.
مهمترین وظیفه حزب سیاسی ایجاد ارتباط میان دولت و ملت و از میان بردن پیکارهای خشن در جامعه است. احزاب سیاسی این کار ویژه خود را مرهون عوامل مختلفی میباشند که از مهمترین آنها حاکمیت فرهنگ گفتگو و تفاهم بر جامعه است. احزاب که خود ریشه در حاکمیت فرهنگ مذاکره به جای خشونت دارند، به محض تشکیل، گفتگو را در جامعه نهادینه نمودند و به جای دامنزدن به ستیزههای هویتی و قومی و گریز از مرکز، میکوشند در چارچوب ساختار مورد اجماع وفاق از طریق گفتگو و نه زور و خشونت به خواستهها و اهداف خود نایل آیند.
پیوند میان حزب و جامعه را میتوان نه تنها در پیدایش احزاب سیاسی و یا نهادینه شدن آن سراغ گرفت بلکه نظام حزبی نیز پیوند عمیقی با مقتضیات هر جامعه دارد. نظام حزبی کارآمد باید پاسخگوی نیازهای واقعی و استراتژیک یک جامعه باشد. برای جامعهای که در خطر تفرق و گروهگرایی بیش از حد ناشی از تنوع فرهنگی و قومیت است، نظام حزبی باید با اشاعه همگرایی و روح همبستگی بپردازد. لازمه طراحی نظام حزب کارآمد و شرط دریافت درست علت ناکارآمدی احزاب سیاسی در ایران، برداشت درست و مطابق با واقع از تجربه تحزب در خاستگاه اصلی آن یعنی غرب میباشد.
همچنان که اشاره شد احزاب سیاسی نقش همگراکننده در حفظ انسجام یک نظام سیاسی برعهده دارند. این نقش بویژه در جوامع در حال گذار و رو به توسعه برجستهتر میشود که دارای شکافها و تنشهای اجتماعی هستند و ایجاد فضای باز سیاسی طرح مطالبات مختلف را در آنها شدت بخشیده است. احزاب سیاسیی میتوانند به وسیله جذب گروههای اجتماعی و ایجاد اجماع و مصالحه بین آنها در نظام سیاسی، همگرایی ایجاد کنند. آنها میتوانند به واسطه گسترش حس مشارکتجویی در رایدهندگان، جذب آنها را در نظام سیاسی افزایش دهند. به عبارت دیگر احزاب از طریق عضوگیری، کانالهای ارتباطی بین گروههای متخاصم و غیرمرتبط و تعدیل حرکتهای افراطی و رادیکالی برقرار میکنند و آنها را در سلسله مراتبی وارد میکنند که در جریان این روابط دولت ساخته میشود. از این کار ویژه تحت عنوان کار ویژه «ادغام اجتماعی» هم نام برده میشود که در سه سطح فردی، گروهی و جمعی صورت میپذیرد. سطح فردی به جامعهپذیری فرد و گره زدن او به مسائل گروهی میانجامد.
در واقع حزب وسیلهای است که میتواند بسیاری از خرده فرهنگها، گروههای قومی، قبیلهای و… را در خود جای داده و ادعاهای قوی خرد قومی را در جهت ادعاهای کلیتر و ملی کمرنگ سازد. حتی اگر حزب یک حزب طبقاتی نیز تلقی شود. هیچگاه خواستههای طبقه خود را در مقابل منافع ملی قرار نمیدهد بلکه آن را به گونهای توجیه میکند که گویی با منافع ملی انطباق کامل دارد. اگر حزب بتواند جانشینی برای تمام نزاعهای گذشته از نوع نزاعهای فرقهای و قومی و دیگر شکافهای اجتماعی باشد به عنوان تنها شکل واسط بین شهروند و جامعه و شهروندان و دولت عمل کند، آنگاه میتوان گفت که ادغام ملی همراه با کثرت مراکز قدرت و تنوع جریانهای فکری به وجود آمده است. البته به همانسان که احزاب ملی میتوانند در انسجام ملی موثر باشند احزاب قومی و مذهبی نیز میتوانند انسجام آن را به خطر افکنده و جامعه را حول خطوط قومی و مذهبی بسیج کنند. از این رو در قوانین اساسی بسیاری از کشورها، تشکیل احزاب قومی و مذهبی منع شده است.
مکانیسمهای افزایش همگرایی ملی توسط احزاب را میتوان در چند زمینه مورد بررسی قرار داد؛ اول اینکه احزاب ملی میتوانند با ارائه برنامهها و اهداف ملی و تبلیغ آنها بین گروههای اقلیت دیدگاه کلان ملی را آنها تقویت کنند. در کشورهای در حال توسعه اهداف کلانی چون توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی از جمله این اهدافند. البته این معنی چشمپوشی از مطالبات بر حق قومی نیست بلکه امکان آشتی مطالبات ملی و قومی در چارچوب احزاب ملی وجود دارد و میتوان حقوق سیاسی- اقتصادی و فرهنگی قومی را در ذیل برنامههای کلان ملی مطرح نمود. دوم اینکه در جوامع چند قومی، همواره دو هویت در برابر هم قرار دارند: هویت قومی (ethnic ldentity) بر مبنای عواملی چون زبان، نژاد و یا خون مشترک قرار دارد و هویت مدنی (civil ldentity) مبتنی بر اصل شهروندی است که در قالب دولت مدرن متجلی میشود. مسلما در یک جامعه چند قومی، هویت قومی نمیتواند عامل همبستگی باشد چرا که در نهایت به سلطه قوم اکثریتی میانجامد و به نزاعهای قومی دامن میزند. از این رو در این جوامع، احزاب و بویژه احزاب دموکراتیک میتوانند با ترویج هویت مدنی که مبتنی بر اصل شهروندی برابر است، نابرابریها را کاهش داده و به انسجام و همگرایی ملی کمک کنند. اصل شهروندی (citizen ship) بر پایه به رسمیت شناختن و اعاده حقوق فردی و اجتماعی افراد جامعه بدون توجه به هویتهای مادون آنهاست. این رهیافت ضمن به رسمیت شناختن هویتهای قومی و پذیرش نقش آن در عرصه سیاست و ساختار سیاسی مبنای وفاداری را در سطح ملی ارزیابی میکند و بر اساس اصل شهروندی و حقوق برابر افراد جامعه فضایی ایجاد میکند تا برای گرایشها و هویتها در عرصه ساختار سیاسی آن نقشآفرینی کند. با این رویه، روح همدلی و همگرایی ملی تقویتشده و گام تعیینکننده و موثری برای حصول به اتحاد ملی همبستگی ملی برداشته میشود. این رهیافت، همچنین مقدمه و بستر فراگیری برای توسعه و پیشرفت فزاینده و همهجانبه کشور در تمام زمینههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و نظامی است.
دیگر اینکه از آن جا که یکی از دلایل عدم همبستگی ملی و خدشهدار شدن روح اتحاد ملی همگرایی در جوامع چند قومی و دارای تنوع فرهنگی و اجتماعی، حاشیهای شدن گروههای قومی اقلیت در حیات سیاسی ملی است، احزاب ملی میتوانند با دایر کردن شعب حزبی در بخشهای گوناگون کشور به عضوگیری و جلب وفاداری از میان گروههای قومی، زبانی، دینی و فرهنگی مختلف پرداخته و آنها را حول یک سلسله اهداف و ارزشهای ملی با هم متحد کنند؛ بدین ترتیب هواداران یا اعضای فلان حزب در سراسر کشور و از گروههای قومی مختلف با یکدیگر احساس نزدیکی فکری نموده و برای تحقق یک آرمان یا اهداف ملی خاص تلاش میکنند و از این رهگذر تعلقات تنگ قومی کمرنگ گشته و همبستگی ملی تقویت میشود.
همچنین احزاب ملی باید به جذب نخبگان قومی و منطقهای بپردازند. این امر همگرایی ملی را تقویت میکند. احزاب ملی به عنوان یکی از نهادهای جامعه مدنی مشارکت سیاسی و اجتماعی شهروندان را در مجرای صحیح و قانونی هدایت میکنند و از تودهای شدن جامعه که رفتارهای تودهای و بیثباتکننده را به همراه دارد، جلوگیری مینمایند. جامعه تودهای، جامعهای است که در آن تشکلها و سازمانهای واسط میان فرد و حاکمیت وجود ندارد. از این رو هم مردم در برابر حکومت آسیبپذیرند و تشکلهای واسطی وجود ندارند که از حقوق آنها در برابر حکومت دفاع کنند هم خود حکومت در صورت لبریز شدن نارضایتیها در برابر حرکات تودهای و انقلابی مردم آسیبپذیر است به همین دلیل وجود احزاب به عنوان پلی ارتباطی میان حکومت و مردم میتواند رفتار آنها را قاعدهمند نموده و از ایجاد واگرایی سیاسی جلوگیری کند چرا که احزاب منافع گروههای مختلف را نمایندگی میکنند نیازی به اقدام مستقیم مردم نیست.
یکی از کار ویژههای احزاب، کار ویژه آموزشی است. احزاب سیاسی امروز، با وسایل مختلف و به منظور کسب آراء به تبلیغ ایدهها و دیدگاههای خود در بین مردم میپردازند و به افکار عمومی شکل میدهند، از این رو بویژه احزابی که صبغه ملیگرایی دارند میتوانند با تبلیغ تاریخ، فرهنگ، آداب و رسوم، سنتها و ارزشهای مشترک ملی هویت و حس ملی را تقویت کنند. بدین ترتیب زمینه طرح عقاید بعضی از طیفهای متنوع اجتماعی اعم از گروههای قومی و … که سعی دارند با برجسته کردن محرومیتها و تکرار مطالبات به اهداف خود نایل شوند، از بین میرود.
بنابر آنچه که در این نوشتار بیان شد عملی شدن نقش همگراکننده احزاب در حقیقت به سه عامل بستگی دارد که عبارتند از نهادینه شدن سیاست حزبی، نوع نظام حزبی و نظام انتخاباتی.