مجید هادوی
زیرذرهبین:
رژیم صهیونیستی در بدو پیدایش خود در اراضی اشغالی فلسطین بر اقتدار و برتری نظامی و قدرت حکومتی، امنیت پایدار و رفاه و خدمات گسترده، اقتدار داخلی، هژمونی قدرت منطقهای و بازدارندگی استوار بود. در واقع از مجموعه این عناصر اسطوره ساخته شده بود که حیات رژیم صهیونیستی را استمرار میبخشید ولی با شکست در جنگ 33 روزه لبنان و همچنین انتشار نتایج گزارش وینوگراد، این اسطوره صهیونیستی با بحران جدی روبرو شد و حتی در آینده احتمال فروپاشی آن میرود.
مجید هادوی
زیرذرهبین:
رژیم صهیونیستی در بدو پیدایش خود در اراضی اشغالی فلسطین بر اقتدار و برتری نظامی و قدرت حکومتی، امنیت پایدار و رفاه و خدمات گسترده، اقتدار داخلی، هژمونی قدرت منطقهای و بازدارندگی استوار بود. در واقع از مجموعه این عناصر اسطوره ساخته شده بود که حیات رژیم صهیونیستی را استمرار میبخشید ولی با شکست در جنگ 33 روزه لبنان و همچنین انتشار نتایج گزارش وینوگراد، این اسطوره صهیونیستی با بحران جدی روبرو شد و حتی در آینده احتمال فروپاشی آن میرود.
ساعت 5 بعدازظهر روز 30 آوریل 2007، گزارش مقدماتی کمیته بررسی جنگ تابستان 2006 و معروف به «وینوگراد» در اختیار نخستوزیر اسرائیل قرار گرفت و طی آن ایهود اولمرت را مسئول شکست در اداره امور و مسئول شتابزدگی در آغاز جنگی که فاقد طرح روشنی بود و مسئول اصلی شکست و تمامی تصمیمات حکومتی و عملیات ارتش دانست.
کمیته موسوم به وینوگراد که به دستور نخستوزیر اسرائیل تشکیل شد، با ریاست قاضی بازنشسته دکتر الیاهوینوگراد و عضویت 4 نفر دیگر با نامهای «پروفسور یحزقیل درود»، «خانم پروفسور رون جیبزون»، «ژنرال احتیاط مناحیم عینان» و «ژنرال احتیاط حاییم نادل» پس از جنگ تابستان سال گذشته با حزبالله لبنان شکل گرفت تا عملکرد سیاسی و نظامی را بررسی و علل و مسئولین شکست را معرفی کند. اگرچه این کمیته حکومتی، اساسا با هدف ارائه «سازوکار قابل کنترل» به دستور اولمرت تشکیل یافت و نتایج آن در سقف توصیههای همهجانبه در نظر گرفته شد تا بر مشکلات این رژیم افزوده نشود ولی انتشار بخشهای محدودی از این گزارش 230 صفحهای که 60 صفحه از آن محرمانه باقیمانده، مانند زلزلهای، یکبار دیگر ارکان حکومتی و اجتماعی ـ سیاسی را فراگرفت.
با وجود اینکه اصل تشکیل کمیته تحقیق، اعتراف به شکست در جنگ با حزبالله محسوب میشد، در عین حال در متن این گزارش مقدماتی 100 بار کلمه «شکست و ناکامی» به کار رفته است.
طی 33 سال گذشته این سومین کمیته تحقیق است که از سوی رژیم صهیونیستی تشکیل میشود تا به ریشهیابی دلایل شکست ارتش اسرائیل بپردازد.
شکست در جنگ 1973 موجب تشکیل اولین کمیته تحقیق شد و دومین کمیته تحقیق در جمگ 1982 طی حمله ارتش اسرائیل به لبنان و کشتار اردوگاه صبرا و شتیلا و خودسریهای آریل شارون شکل گرفت.
در واقع کمیته تحقیق وینوگراد در پاسخ به شرایط بحرانی و فوقالعاده و فشار همهجانبه افکار عمومی نگران در اسرائیل و پس از شکست در مقابل حزبالله لبنان شکل گرفت و به علت اضطراری بودن شرایط و الزام به تسریع در اصلاحات همهجانبه در تمامی سطوح سیاسی، حکومتی، نظامی و امنیتی و فوریت اقدامات، بخش مقدماتی تحقیقات کمیته وینوگراد منتشر شد. البته باید متذکر شویم که این گزارش اگرچه در بررسی عوامل و ریشههای شکست، به عقبنشینی اسرائیل در سال 2000 از لبنان بازگشته، ولی صرفا به تجزیه و تحلیل و بررسی اقدامات و رویدادهای 5 روز اول جنگ پرداخته و 28 روز دیگر این جنگ را به گزارش نهایی که تا یک ماه دیگر منتشر میشود، موکول کرده است.
جالب این است که آغاز جنگ و بررسی علت شکست در گزارش وینوگراد نیز، از اسارت 2 سرباز اسرائیلی شروع نمیشود و ادعاهای رسانهای و دستیاران آمریکایی ـ اسرائیلی در لبنان یا کشورهای عرب را با بنبست روبهرو کرده است.
با اینکه اصل گزارش 170 صفحهای کاملا در اختیار نیست، ولی آنچه از سوی متفکران و نخبگان، مسئولین و رسانههای اسرائیلی منتشر شده. جز آشکارسازی «عمق بحران در اسرائیل» و «شکست کارآمد و شایسته» به عظمت پیروزی رزمندگان مقاومت اسلامی لبنان نیز اعتراف میکند.
این گزارش که در 3 سطح داخلی، منطقهای و بینالمللی به بررسی علل شکست اسرائیل در جنگ پرداخته، دارای همین ابعاد سهگانه در بازتابهای نتایج جنگ نیز خواهد بود و همانطور که اشاره خواهیم کرد، چشمانداز اسرائیل و بسیاری از مفاهیم اساسی در دکترین و اصول جنگ ارتش اسرائیل را نیز تصور میکند.
گزارش مقدماتی کمیته وینوگراد را میتوان در 3 بخش عمده در نظر گرفت؛ در بخش اول به بررسی و احصاء عملکرد و تدابیر و علل ناکامی و مسئولیت هر کدام از مقامات و بخشهای اجرایی پرداخته شده و بخش دیگری بر ارائه توصیهها و عبرتاندوزی از نتایج جنگ متمرکز شده است. بخش سری و سوم گزارش نیز به نقش و عملکرد آمریکا، کشورهای عربی همکار یا همسو مانند لبنان، مصر، اردن و... و برخی احزاب سیاسی لبنان و مسئولین حکومتی آن که موسوم به جبهه 14 مارس هستند، پرداخته است.
محورها و نکات مهمی که تا به حال از این گزارش منعکس شده، مشتمل بر مسائل زیر است:
1ـ اولمرت مسئول اصلی شکست و ناکامی در مدیریت حکومتی، جنگ و ارزیابی از اوضاع و عدم هشدارهای لازم به محیط داخلی اسرائیل است.
2ـ اولمرت و وزیر دفاع و رئیس ستاد ارتش به علت اشتباهات هولناک، مسئول شکست هستند.
3ـ اولمرت تصمیم به جنگ با حزبالله را عجولانه و شتابزده و بدون اطمینان از طرح شایسته عملیاتی آغاز کرده و پس از آن نیز درخواستی برای طرح جدید نظامی نکرده است.
4ـ اولمرت در خارج از ارتش اقدام به مشورت لازم نکرده و ملاحظات سیاسی و حرفهای را در نظر گرفته است.
5ـ اهداف عملیاتی به دقت و روشنی تعیین نشدهاند و هدفهای جنگ نیز منفعلانه تغییر و تعدیل یافته و اولمرت مسئول آن است.
6ـ پیرتس (وزیر دفاع) فاقد تجربه سیاسی ـ امنیتی است و علت ناکامی وی در تصمیمگیریهای جنگی نیز به همین موضوع برمیگردد.
7ـ پیرتس طرحهای نظامی را بررسی نکرده و از آمادگی نیروهای ارتش اطمینان نیافته و هیچ سؤالی در مورد استراتژی جنگ یا مشورت با خبرنگاران نظامی نیز به عمل نیاورده است.
8ـ عملکرد پیرتس، توان حکومت در تعامل با چالشها را تضعیف کرده است.
9ـ ژنرال دان حالوتس رئیس ستاد ارتش اسرائیل با شدیدترین عبارات مورد انتقاد قرار گرفته؛ به ویژه اینکه نخستوزیر و وزیر دفاع، فاقد تجربه نظامی بودهاند.
10ـ ژنرال حالوتس ارزیابی لازم یا تلاش برای تجهیز مناسب ارتش را به عمل نیاورده و به ویژه در خصوص آمادگی جبهه داخلی اسرائیل در شرایط فوقالعاده و حمله موشکی حزبالله، تدبیر لازم را اتخاذ نکرده است.
11ـ شورای وزیران نقش مطلوب خود را در جنگ ایفا نکرده است.
12ـ افسران عالیرتبه ارتش و رئیس ستاد که به طرحها و برنامههای نظامی و کمبودها و ناکارآمدیهای نیروها واقف بودهاند، نسبت به هشدار لازم به مردم اقدام نکردهاند.
13ـ کمیته هدفگذاری عملیات نظامی، اقدام به بزرگنمایی در اهداف و عملکرد نظامی در جنگ کرده است.
14ـ دستگاهای اطلاعاتی، فاقد شناخت و اطلاعات دقیق و کارآمد از توانایی امکانات و تاکتیکهای جنگی حزبالله بودهاند و نسبت به ارزیابی از اوضاع لبنان، تصویر مفیدی ارائه نکردهاند.
15ـ ارتش اسرائیل آمادگی لازم را برای جنگ نداشته زیرا بخشی از رهبران سیاسی و نظامی بر این باور بودهاند که اسرائیل و ارتش آن قدرت بازدارندگی و برتری کیفی لازم را داراست و لذا دوره جنگ پایان یافته و حتی گامهایی در کاهش آمادگی نشامی به عمل آوردهاند. از جمله میتوان به کاهش 4 تا 8 ماهه دوره سربازی توسط ژنرال شائول موخاز، کاهش بودجه نظامی، کاهش آموزشها و تمرینهای نظامی، کوچک کردن واحدهای زرهی و مخالفت با شاخت تانک میرکاوا برای جنگهای نوین و کاهش آموزش واحدهای ارتش با میرکاوا اشاره کرد.
16ـ هدف سیاسی جنگ، غیر قابل دسترسی و غیرواقعی بوده و اسرائیل توان تغییر نظام سیاسی در لبنان را نداشته و به توان حزبالله در نظام سیاسی ـ اجتماعی داخلی لبنان ناآگاه بوده که توانی بیش از یک نیروی مداخلهگر خارجی داراست. مسئولین اسرائیلی که به دنبال یک ایده اتوپیایی در ایجاد نظام سیاسی مطلوب در لبنان بودهاند، قادر به درک توان حزبالله و صحنه لبنان نبودهاند.
17ـ فقدان طرح و راههای ممکن برای پایان جنگ.
18ـ ناکامی در شکل به کارگیری قدرت و توانمندیهای نظامی. مقامات اسرائیلی که متکی به «نظریه آتش از راه دور» و «توان دست دراز» (قابلیتهای نیروی هوایی) بودهاند، یکسره کردن نتیجه جنگ از طریق نیروی هوایی را مدنظر داشتهاند و نیروی زمینی با محدودیت روبهرو بوده است.
19ـ به کارگیری نیروی زمینی، احتیاط و حتی واحدهای کماندویی، با مشکل فقدان اطلاعات از حریف، توجیه نشدن کافی نسبت به صحنه عملیات و نبود آموزشهای لازم همراه بوده است.
20ـ بیتوجهی به توان موشکی و کاتیوشای حزبالله که موجب خسارت و تهدید عمق محیط داخلی جامعه صهیونیستی شد و برای اولین بار آن را با شوک جنگی روبهرو کرد.
21ـ فقدان آمادگیهای لازم در جبهه داخلی، در مدیریت اوضاعو ایجاد امنیت برای شهروندان و کمکرسانی به آنها و...
22ـ رقابت و ناهماهنگی بین فرماندهان نظامی و ستاد و نیروهای مختلف ارتش اسرائیل.
23ـ با وجود برتری ابزاری و توان هستهای، بازدارندگی، کارآمدی خود را تا حد زیادی از دست داده است.
24ـ مفاهیمی مانند امنیت، بازدارندگی، اقتدار داخلی، هژمونی قدرت منطقهای، اعتماد و انسجام ملی و... با سؤال جدی روبهرو هستند.
25ـ اجرای «جنگ نیابتی برای آمریکا» و «عدم درک مسئولین اسرائیلی از اینکه این جنگ آزمون و تست پیمان استراتژیک اسرائیل و آمریکاست».
توضیح اینکه آمریکاییها و حتی نومحافظهکاران از آنچه در پایان جنگ روی داد ابراز نگرانی کرده و سؤالات جدی مطرح کردهاند؛ اینکه «برای چه در اسرائیل سرمایهگذاری میکنیم؟ اگر اسرائیل قادر به نابودی 3 هزار نیروی حزبالله نیست پس برای چه باید کمکهای بزرگ به اسرائیل انجام شود؟ اگر ائتلاف آمریکا با اسرائیل به شکست دشمنان آمریکا منجر نمیشود، چه نیازی به این پیمان است؟».
مقامات آمریکایی که براساس شاخصها و شرایط منطقهای، امیدوار به پیروزی اسرائیل بودند و این پیروزی را نه تنها برای اسرائیل بلکه برای خود نیز حائز اهمیت میدانستند، با شکست در جنک به مناسبات سرنوشتساز با اسرائیل که عامل حفظ آن است، میاندیشند و مدیر مرکز بررسیهای استراتژیک بگین ـ سادات در دانشگاه بارایلان، «پروفسور افرایم عنبار» این تأثیر بر مناسبات را خسارتبار میداند. وی معتقد است این ناکامی در جنگ به سادگی قابل اصلاح نیست و اگر اشتباهات، کوتاهیهای نظامی، تاکتیکی و اجرایی به سرعت قابل جبران باشند، خطوط و رویکردهای فکری ناکارآمد، بسیار دشوار تصحیح میشوند. پروفسور عنبار طرحهای نظامی ارتش را کورکورانه دانسته و معتقد است شکست در لبنان به معنی کاهش ارزش اسرائیل نزد آمریکاست و موجب میشود تا گروههای زیادی در آمریکا، خواستار مناسبات متعادلتر با اسرائیل شده و حمایتهای همهجانبه را کاهش دهند.
گردآورنده یک گزارش 300 صفحهای فرانسوی که در آمریکا به چاپ رسیده معتقد است: جنگ لبنان براساس توافق پیشاپیش آمریکا با اسرائیل شکل گرفته و خسارتهای اسرائیل بیش از آن چیزی است که منافع رسمی اسرائیلی بیان کردهاند. در این گزارش اعلام شده که تلفات اسرائیل 2 هزار و 300 نفر است و 65 تانک و نفربر منهدم شده و 93 دستگاه دیگر صدمه دیدهاند و 2 ناو و چند فروند هلیکوپتر و یک هواپیمای جنگنده نیز در شمار این تلفات هستند. آمار اسرائیلی، 160 کشته که 119 نفر آنها نظامی و بقیه غیرنظامی هستند را تأکید کرده است.
مناخیم بگین، نخستوزیر اسبق اسرائیل گفته بود که جنگ اول لبنان در سال 1982 حاصل و نتیجه شکست اسرائیل در جنگ اول لبنان در سال 1973 بود و بر هیمن اساس رئیس ستاد جدید ارتش صهیونیستی، ژنرال اشکنازی و برخی دیگر از نظامیان و جریانهای افراطی ـ سیاسی معتقدند که یک جنگ جدید، خسارات اسرائیل را جبران کرده و اقتدار آن را باز خواهد گرداند. این در حالی است که در بخش توصیههای گزارش وینوگراد به مقامات حکومتی تأکید شده که تا 5 سال آینده اسرائیل نباید در هیچ جنگ نیابتی مشارکت یا اقدام به جنگ کند تا مشکلات اساسی در بخشهای مختلف ساختاری و ابزاری و حکومتی، مرتفع و تواناییهای لازم، بازتولید شوند.
اگرچه کمیتههای مختلف از سوی اولمرت (نخستوزیر) یا در بخشهای نظامی مسئولیت یافتهاند تا به سرعت نسبت به اجرای توصیههای گزارش وینوگراد اقدام کنند ولی سطوح ناکارآمدی و گستره مشکلات اسرائیل در بخشهای نظامی، امنیتی و حتی حکومتی که دست به گریبان در فسادهای مالی و اخلاقی است، موجب میشود تا نخبگانی مانند پورفسور عنبار نسبت به اصلاح کامل یا سریع آن ابراز تردید کنند.
در حال حاضر رئیسجمهور اسرائیل به علت فساد اخلاقی برکنار شده و در حال بازجویی است و نخستوزیر به جز درگیری با پروندههای فساد مالی و سوءاستفاده از اختیارات، مسئول شکست در جنگ شناخته شده و بیش از 70 درصد مردم در این رژیم، خواستار برکناری و استعفای وی هستند. وزیر دفاع که فردی غیرنظامی است با بیشترین انتقادات روبهرو است و به همین دلیل در اولین دور از انتخابات کنگره حزبی، در مقابل ژنرال باراک و ژنرال عامی ایالون از ریاست حزب کارگر حذف شده و در کابینه نیز پست وزارت دفاع را از دست خواهد داد. چند وزیر دیگر نیز به علت فساد مالی و اخلاقی برکنار شدهاند و در مجموع، معادله و توازن حزبی در جامعه صهیونیستی کاملا به هم خورده و نظرسنجیها نشان میدهد حزب لیکود (دست راستی) از بهترین پایگاه مردمی برخوردار بوده و حزب لیکود به نصف قدرت فعلی تنزل یافته است.
اگرچه فشار به حکومت اولمرت برای برکناری همچنان ادامه دارد ولی ترکیب احزاب ائتلاف حکومتی که انتخابات زودرس را به ضرر خود میدانند، گزینه ترمیم حکومتی را دنبال میکنند. بازتاب انتشار گزارش نهایی کمیته وینوگراد که ابعاد دیگری از مشکلات دستگاههای نظامی، اطلاعاتی و حکومتی را آشکار خواهد کرد، میتواند عمر حکومتی اولمرت را به حداقل برساند و از هماکنون 2 دسته تلاش در جریان است تا با این بحران مقابله کند؛ از یک سو شمعون پرز برای پست ریاست دولت (رئیسجمهوری) کاندیدا شده تا با اصلاح قوانین در کنیست، اختیارات این پست افزایش یابد و یک توازن جدید در ساختار دولت و حکومت به وجود آید و از سوی دیگر فشار رقبای سیاسی از درون حزب کادیما در جریان است تا برای حفظ پست نخستوزیری درون حزب، اولمرت کنار رفته و فرد دیگری از این حزب جایگزین شود. در این زمینه بیشتر سخن از خانم لیونی، وزیر خارجه است که تجارب سیاسی و امنیتی خود را در دستگاه اطلاعاتی موساد کسب کرده است. خانم لیونی که نتایج جنگ را فاجعه برای اسرائیل میداند معتقد است در شرایط فعلی باید پیام همزیستی به منطقه منعکس کرد ولی در عین حال امیداور به آغاز موج عادیسازی مناسبات با کشورهای عربی است و بررسی هر طرح صلحی را منوط به این اقدام میداند.
اولمرت پس از انتشار گزارش وینوگراد با فشارها و انتقادهای زیادی روبهرو بوده و برای کاهش این موج مخالف، 2 کمیته امنیتی ـ نظامی و دفاع مدنی را راهاندازی کرده تا به سرعت نسبت به رفع کاستیها و مشکلات موجود اقدام کنند.
با اینکه کشورهای به اصطلاح معتدل عربی آشکارتر از گذشته، در پروژه آمریکایی در سطح منطقه فعال هستند ولی به 3 دلیل در شرایط فعلی امکان برملا کردن روابط آشکار و پنهان با اسرائیل را ندارند:
1ـ اسرائیل در شرایط فعلی و پس از شکست مقابل حزبالله، نمیتواند وارد اجرای طرحهای صلح شود.
2ـ چالش گسترده و شکست آمریکا در عراق که بازتابهای عمیقی بر جای خواهد گذاشت، میزان امیدواری این کشورها را کاهش داده و گفته میشود ملک عبدالله سعودی، دست به تغییراتی در ماموریتهای برخی چهرههای حکومتی مانند سعود فیصل و بندر بن سلطان زده است.
3ـ افکار عمومی منطقه به شدت نسبت به اسرائیل و آمریکا تحریک شده و با وجود تمایلات حکومتهای عربی به اسرائیل و سیاستهای آمریکا، تحمل امتیازدهی به اسرائیل و عادیسازی روابط با این رژیم را ندارند.
از این رو نشست سران عرب در ریاض که اساسا برای راهاندازی یک فرآیند عادیسازی روابط با اسرائیل برنامهریزی شده بود، به ناچار در مسیر دیگری قرار گرفت و بر طرح قبلی اتحادیه عرب تاکید شد ولی یک کمیته عربی مسئولیت رایزنی با کشورهای غربی، آمریکا و اسرائیل را به امید ایجاد زمینه پذیرش طرح عربی، به عهده گرفته است.
با اینکه اولمرت در سخنرانیهای تبلیغاتی از قدرت اسرائیل سخن میگوید ولی آشکارا از بازگشت تدریجی حزبالله به روستاهای جنوب و جایگزینی و تقویت قدرت موشکی حزبالله در لبنان ابراز نگرانی میشود؛ این در حالی است که اسرائیل برای اولین بار، ضمن تردید برای یک حمله گسترده به غزه، در قبال، تکرار موشکباران شهرکهای صهیونیستنشین جنوب این رژیم، خواستار استقرار نیروهای ناتو یا نیروهای بینالمللی است و همانگونه که در جنوب لبنان، نیروهای یونیفل را عایقی برای نگرانی از توان نظامی حزبالله میداند، به جای تکیه بر اقتدار نظامی خویش، از نیروهای غربی برای حفاظت از خود استمداد میجوید.
در بخش سری گزارش وینوگراد که محورهایی از آن منتشر شده رهبران سیاسی و نظامی به شدت مورد انتقاد قرار گرفتهاند و اولمرت متهم شده که دست به اجرای طرحی زده تا برنامههای آمریکا و همپیمانان وی در لبنان مورد حمایت قرار گیرد و به همین جهت 2 مسئله را زیر پا گذاشته است:
1ـ براساس هماهنگیهای قبلی بین آمریکا و اسرائیل، ارتش اسرائیل با تمرینهای فشرده، خود را برای عملیات در چند ماه بعد از پایان سال 2006 مهیا میکرده و قبل از آمادگی وارد جنگ شده است. در هماهنگیهای اولیه قرار بوده که جز لبنان، اهداف دیگری در سوریه نیز مورد هجوم قرار گیرند.
2ـ اسرائیل میتوانسته جنگ را در سقف یک هفته متوقف کند ولی با فشار آمریکا و درخواستهای عاجزانه کشورهای عربی که پیشنهاد حمایت مالی و سیاسی نیز ارائه کردهاند تا پس از به نتیجه رسیدن جنگ، عادیسازی روابط با اسرائیل را علنی کنند، ارتش اسرائیل به جنگ ادامه داده و اولمرت به دنبال منافع شخصی خود برای تقویت موقعیت خود در حزب کادیما و حکومت، جنگ را متوقف نکرده است.
در محورهای دیگر بخش سری گزارش، به تفصیل از اختلافات فرماندهان نظامی و اطلاعاتی و ناتوانی دستگاههای اطلاعاتی و سرویسهای همکار منطقهای در ارائه برآورد دقیق و حقیقی از توانمندی حزبالله، انتقاد شدید شده است.
مباحث اساسی ناشی از گزارش وینوگراد که لایههای مهمی از ناتوانی و چالش در بخشهای مختلف را ورق زده است، در عناوین زیر قابل دستهبندی هستند:
1ـ برخلاف برآوردهای اواخر دهه 90 در 3 سطح تهدید داخلی، بیرونی بلافصل و بیرونی دوردست که تهدید دوردست اصل قرار گرفته و نیروی هوایی بر دیگر نیروهای ارتش تقدم و ترجیح یافته و بودجه و هزینههای نظامی را به خود اختصاص داده است، تهدید درونی و بیرونی بلافصل اولویت پیدا کرده و اولویتهای مربوط به نیروی زمینی، در قبال دیگر نیروها مجددا مورد تأکید است.
2ـ نیروی دریایی با هدف قرار گرفتن 2 ناو پیشرفته (ساعره و...) از کل 15 ناو نیروی دریای اسرائیل به وسیله موشکهای حزبالله با بحران جدی روبهروست؛ به ویژه اینکه عمر بخش عمده این ناوگان اسرائیلی حدود 30 سال است؛ لذا شرکتهای آمریکایی به دنبال فروش ناوهای جدید به اسرائیل هستند ولی فرماندهان اسرائیلی هنوز تصمیمی برای نیروی دریایی ندارند.
3ـ نیروی هوایی که طی 7 سال گذشته بیشترین هزینههای خرید را به خود اختصاص داده، شرایط خود را حفظ خواهد کرد ولی گسترش جدی پیدا نمیکند.
4ـ سرویسهای اطلاعاتی که در طرحهای جدید پس از سال 2000 به دنبال استانداردهای جنگهای مدرن بوده و سرعت و دقت و گستردگی را عنوانهای اصلی خود قرار داده بودند، با بحران جدی مواجه هستند.
5ـ نیروی زمینی که تقریبا یک دهه منزوی بوده مجددا به ستون فقرات ارتش بازگشته و برخی یگانها و دانشکدههای نظامی منحل شده و آموزشها، تمرینها و جنگافزارهای خود را باز مییابند.
6ـ با توجه به شرایط جدید امنیتی در محیط داخلی و پیرامونی رژیم صهیونیستی و قدرت موشکی فلسطینیها، حزبالله و سوریه، محیط داخلی اسرائیل با مشکل عمق استراتژیک روبهروست و در قبال این موشکها به شدت آسیبپذیر است؛ لذا اجرای طرحهای دفاع مدنی و ساخت پناهگاههای امن و خدمات در شرایط اضطراری نیازمند زمان و فرصت کافی است.
7ـ اصول جنگی «آتش از راه دور»، «دست بلند»، «عملیات هلیبرن»، «جنگ پر شدت»، «جنگ سریع و غافلگیرانه» و... در مقابل نیروهای حزبالله ناکارآمد بوده و نیازمند تدابیر و اصول جدید نظامی است.
8ـ «برتری نظامی و بازدارندگی» مفهوم خود را از دست داده و در بررسیهای جدید باید به نحوی مورد بازنگری قرار گیرند.
9ـ هماهنگی بین بخشهای نظامی (در درون) با بخشهای اطلاعاتی و ارکان سیاسی ناکارآمد بوده و شاخصها و استانداردهای تعریف شده را در بر نمیگرفته است.
10ـ سرعت سازماندهی، جابهجایی و استقرار نیروهای احتیاط، در کنار فقدان آموزش و توجیه منطقه عملیاتی و تواناییهای حریف، در حد فاجعهباری ارتش اسرائیل را با مشکل مواجه کرده است؛ به شکلی که در مجموع جز رئیس ستاد ارتش، فرماندهی منطقه شمال و برخی فرماندهان ستادی، ژنرال گال هیرش فرمانده لشکر 91 و ژنرال اپرزتسوکرمان فرمانده لشکر زرهی احتیاط، تا به حال برکنار یا مستعفی شدهاند.
جمعبندی و نتیجه
بنیان اولیه برای شکلگیری رژیم صهیونیستی در اراضی اشغالی فلسطین در عناوین زیر تبلور یافته است:
1ـ اقتدار و برتری نظامی و قدرت حکومتی در دفاع از این رژیم و شهروندان آن.
2ـ امنیت پایدار و اعتماد و دلگرمی شهروندان به آینده.
3ـ رفاه و خدمات گسترده و کامل حکومتی در شرایط مختلف.
4ـ اقتدار داخلی، هژمونی قدرت منطقهای، بازدارندگی و اعتماد و انسجام ملی با تکیه بر حکومت و ارتش شکستناپذیر و اصول نظامی مدرن و جنگافزار پیشرفته.
شاید بتوان خلاصه نتایج گزارش وینوگراد را در تطبیق با بنیانهای فوق چنین بیان کرد که «اسطوره صهیونیستی» با بحران جدی روبهرو و در حال فروپاشی است.