تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۷:۳۰  ، 
کد خبر : ۴۴۵۷۱

جنگ در آستانه دروازه‌های کابل


سلیمان دعویسرا

با واقعه خونین بغلان برای نخستین بار دامنه جنگ داخلی افغانستان از شرق و جنوب ‌شرقی به سمت شمال افغانستان کشیده شد. تا پیش از این مرکز ثقل کشمکش در افغانستان، مناطق پشتون‌نشین بود ولی این بار اراده طراحان شورش‌های خونین افغانستان بر این قرار گرفته که مسیر جنگ را به سمت مناطق غیرپشتون یعنی زیستگاه تاجیک‌ها و شیعیان هدایت کنند.

عملیات انتحاری در بغلان علاوه بر این که یک رویداد مهم در صحنه سیاسی افغانستان است از حیث نظامی یک نقطه عطف در روند جنگ به حساب می‌آید. بیشتر از همه خود افغان‌ها جدیت و خطرات این حادثه را لمس کردند. شاید اگر جبهه‌های دیگر جنگ آرام بود صرف واقعه تروریستی بغلان که به جان‌باختن شماری از نخبگان پارلمان بویژه سیدمصطفی کاظمی، و بیش از 40 نفر شهروند منجر شد این اندازه ناظران افغانستان را نگران اوضاع این کشور نمی‌ساخت اما ماجرای ترور مقام‌های حکومت مرکزی افغانستان در ولایت بغلان با اتفاقات دیگری همزمان شده که مجموعه این وقایع دست به دست هم داده تا دولت کرزای و دیگر طرف‌های مسئول امنیت افغانستان در واپسین روزهای سال میلادی 2007 در موقعیتی شکننده قرار گیرند.

در این مرحله طالبان با کشاندن دامنه جنگ به شمال هندوکش و گشودن جبهه‌‌ای تازه در مناطق غیرپشتون سودای تضعیف و تفرقه در اردوی گروه‌های جهادی ـ گروه‌هایی که پایگاه آنان اغلب در اقلیم شمالی واقع است ـ را در سر می‌پروانند.

در کارزار خونین امروز افغانستان بدترین فرضیه‌های مطرح در ذهن ناظران اکنون محقق شده است. از میان این رشته اتفاقات ناگوار که هر روز خبر شماری از قربانیان آن در اختیار ما قرار می‌گیرد، باید حول دو حلقه آن مکث جدی داشت؛ اولی یورش به مقرها و مجالس رهبران جهادی و تلاش برای حذف فیزیکی آنان است، این هدف از سرفصل‌های سیاست طالبان حتی در 4 سال حکومت اشغال کابل در 1997 تا 2001 بوده است.

اما جالب است که این گروه در حذف و ترور نخبگان افغان به بسیاری از هدف‌هایی که در ایام رهبری بر افغانستان دست نیافت امروز در دوره حاشیه‌نشینی نائل می‌شود و این مسأله‌ای قابل تأمل است. اتفاق دوم سقوط شهرهای مهم افغانستان بویژه نقاطی است که به دلیل بافت قومی یا همجواری با کشورهای همسایه افغانستان دارای اهمیت سوق‌الجیشی هستند. طالبان در روزی که از ترور کاظمی و حلقه فرماندهان جهادی سرود فتح و ظفر سر می‌داد خبر سقوط شهر مهم شیعه‌نشین کجران را به سه شهر ساقط‌شده دیگر در ایالت بادغیس و خاک‌سفید در فراه اضافه کرد.

وقوع این رشته عملیات تازه در نواحی شمال افغانستان نشانه آن است که دشمن خانگی کرزای به عقبه جبهه حاکمیت او راه یافته است. نواحی شمالی افغانستان که بافت غالب جمعیت آن را قبایل تاجیک و ازبک تشکیل می‌دهند شش سال گذشته را در آرامش نسبی به سر کرده بودند.

از طرفی امنیت این مناطق خود نشانه و پشتوانه‌ای برای آرامش کابل و مرکزیت افغانستان است. یک عامل دلگرمی کرزای و همپیمانانش در این مدت این بود که جنگ و شورش را در محدوده‌ای دور از مرکز یعنی نوار مرزهای شرقی و جنوبی مهار کرده‌اند. اما این معادله اکنون با موج تازه بحران به هم‌ریخته است.

شش سال انکار و انتظار

در ششمین سال اشغال افغانستان با جنگ تازه‌ای روبه‌رو هستیم که از هر حیث یا درگیری‌های گذشته که اغلب حالت پراکنده و فصلی داشتند، متفاوت است.

برای ناظران افغانستان قرائن و شواهد برای آن که اثبات کنند ماهیت جنگ در افغانستان عوض شده است، اندک نیستند. تا یک سال قبل رویارویی دو طرف جنگ در واقع مواجهه یک ارتش کلاسیک بود با هسته‌های شبه‌نظامی که در مخفیگاه‌های مرزی پاکستان یا روستاها و دره‌های عمیق این کشور کمین کرده بودند. در این مدت داستان جنگ به تعقیب و گریز می‌گذشت، حداکثر تحرک شورشیان این بود که شبانه و مخفیانه مجموعه‌ای از اقدام‌های انتحاری و میلیشیایی را انجام دهند و در این عملیات بر کاروان نظامی دولت کرزای یا ارتش‌های بیگانه آسیب وارد کنند. اما اکنون آن جنگ پراکنده و میلیشیایی، ویژگی یک نبرد منظم و فراگیر را یافته است.

مدت‌های طولانی فرماندهان ناتو در برابر این گفته که جنگ در افغانستان به سمت فرسایشی می‌رود، مقاومت می‌کردند. در حالی که حتی گزارشگران رسانه‌ای هم که گذرشان به زمین‌های داغ جنگ جنوب ناآرام یا شرق پرآشوب افغانستان افتاده بود، تصویر و حکایتی تازه از فرسایشی شدن جنگ به جهانیان مخابره می‌کردند. جدی نگرفتن جنگ به مدت 5 سال آن هم از سوی کسانی که خود را سرآمد ارتش‌های جهان می‌دانند مسأله‌ای بس قابل تأمل است. این میزان از خوشبینی در مرکز فرماندهی ناتو باعث شد که ماشین شورش طالبان در جاده‌ای هموار پیش بتازد و هسته‌های زیرزمینی این گروه با ترک زاغه‌ها و مخفیگاه‌های خویش در ایالت‌های هلمند و ننگرهار راه نفوذ در مناطق بغلان و بادغیس را پیش گرفتند. بنابراین، این مسأله که چگونه افغانستان در عرض کمتر از 5 سال زیر چکمه‌های نفوذ افراطیون طالبان قرار گرفت؟ پرسشی عمیق است که پاسخ آن در اتاق مدیریت جنگ باید جست‌وجو شود.

در چند و چون مواجهه نظامی نیروی شورشیان طالبان که حق برخی برآوردها حدود 10هزار نفر را شامل می‌شود با جبهه ائتلاف که 40هزار نفر از حرفه‌ای‌ترین ارتش‌های جهان را با مدرن‌ترین جنگ‌افزارها زیر پرچم ناتو گرد آورده، گفتنی‌ها فراوان است. به گواهی گزارش‌های سازمان ملل و دیگر نهادهای تحقیقی در این مواجهه آنچه موجب برد طالبان شده، نه توانایی و استعداد جنگی این گروه که ضعف‌های عمیق تاکتیکی و راهبردی جبهه ائتلاف است.

تغییرات خط آتش جنگ نیز بر این امر مهر تأیید می‌نهد که شورشیان طالبان درست از برهه‌ای جنگ میلیشیایی و مخفیانه را به سوی گشودن جبهه‌های جدید ترک کردند که خود را با لشکری از جنگجویان خارجی روبه‌رو دیدند که علاوه بر تحلیل رفتن انگیزه‌هایشان در شش سال حضور در جبهه‌های شرق و جنوب‌شرق هیچ راهبرد روشنی برای حوزه امنیت و تثبیت پایه‌های آرامش این سرزمین نداشتند.

مدیران و ژنرال‌های چند ستاره ناتو و آمریکا در پروژه نظامی افغانستان هیچ‌کدام از آموزه‌های کلاس‌های درس استراتژی را برای مهار دشمن پیاده نکردند. در حالی که فرماندهی ناتو قرار بود در این میدان همه مراحل شناسایی، تعقیب، بازداشت و ایزوله کردن قوای طالبان را در این مدت به انجام رساند. به خاطر بیاورید تعهداتی را که نزدیک 20 کشور اروپایی و آمریکا در آستانه ورود به کابل تحت عنوان «امحای ساختارهای قدرت افراطیون» امضا کردند و جالب‌تر این که از آن روز تاکنون که شش سال می‌گذرد در هر جلسه سالانه ناتو این پیمان تجدید می‌شود.

به باور کارشناسان منطقه، سال 2001 که شیرازه قدرت طالبان در کابل از هم گسست از کار انداختن ماشین جنگی آنان برای جامعه بین‌المللی هدفی دوردست نبود، اما آنها دشمن زخمی را در حریم امنی که برادرخوانده‌های طالبان کمی آن سوی قندهار مهیا ساخته بودند رها کردند.

به تعبیر یکی از کارشناسان افغان ماشین جنگی ناتو در این مدت بسیاری از نقاط مواصلاتی افغانستان را مین‌روبی و پاکسازی کرد اما نیروهایی که این کشتزار مین و میراث مرگ را به ارمغان آوردند جان سالم بدر بردند و اکنون پس از شش سال و به پشتوانه همان ساختار لجستیکی و ایدئولوژیکی که افراطیون در نقطه تلاقی مرزهای افغانستان و پاکستان دارند کانون قدرت کرزای در نوار شمالی افغانستان را هدف می‌گیرد. هم‌اکنون از شش کشور عضو ناتو مثل بریتانیا، نروژ، آمریکا و دانمارک، کانادا و هلند، دو کشور اخیر از مشارکت در عملیات نظامی صرف‌نظر کرده‌اند. کشورهای مهم دیگر عضو ناتو مثل اسپانیا، ایتالیا و آلمان علاقه به شرکت در عملیات نظامی در جنوب را ندارند و ترجیح می‌دهند در شمال که تا حال مناطق نسبتاً آرام به حساب می‌رفت، باقی بمانند. اما حادثه انفجار اخیر در بغلان نشان داد که آتش جنگ به شمال و حوزه نیروهای آلمانی و ناتو نیز آمده است. حالا در برابر برلین و دیگر متحدان ناتو این پرسش را قرار می‌دهد که در چنین وضعیت پیش‌آمده چه کاری از عهده نیروهای آنها برمی‌آید.

بهار جنگ‌آفرینی افراطیون در دو سوی خط دیوراند

آنچه حرکت تازه نظامی طالبان را از اقدامات گذشته این گروه متمایز ساخت، شورش همزمان همقطاران و حامیان این گروه در آن سوی مرزهای جنوبی در پاکستان است. آنچه به طور یکسان در شورش همزمان افراطیون پاکستان و افغانستان در روزهای اخیر دیده شد در واقع تحقق یکی دیگر از پیش‌بینی‌ها و هشدارهای ناظران منطقه بود که در این شش سال از سوی فرماندهی ناتو و آمریکا نادیده انگاشته شد. ناظران منطقه از فردای شورش مسجد لال شمارش معکوس جنگ جدید افراطیون را آغاز کردند. گروهی که در پاکستان نام طالبان محلی یافته است همه استعداد خویش را در دو سوی مرز مشترک افغانستان و پاکستان برای زمین‌گیر کردن نظام سیاسی تحت حمایت غرب به کار بست.

یورش طالبان افغان به مناطق شمال با شورش برادرخوانده‌های این گروه در استان‌های شمالی پاکستان یک هدف واحد را دنبال می‌کند و آن شکست دادن دو دولت متحد غرب و دو پروژه اعلام‌شده آمریکا در جنوب آسیاست. گردانندگان طالبان توانستند این تلقی را در افکار عمومی دو کشور جنگ‌زده و نیز افکار عمومی غرب رسوخ دهند که اوضاع پاکستان و افغانستان از کنترل خارج شده است.

درست این روزها که همه نگاه‌ها به سوی حالت اضطراری در پاکستان که توسط پرویز مشرف اعلام شده، معطوف است، اما افغانستان نیز با وضع اضطراری اعلام‌نشده دست و پنجه نرم می‌کند. شعله‌های آتش جنگ داخلی در پاکستان همان رنگ و صبغه نزاع خونین افغانستان را دارد. اما نکته تأمل‌انگیز این است که این وضع فاجعه‌بار پس از گروه دولت‌های غربی یک متهم داخلی دارد که امروز مقام‌ها و محافل کابل تیر ملامت خویش را از هر سو متوجه او ساخته‌اند و آن نهاد ارتش بویژه بازوی اطلاعاتی آن «آی‌اس‌آی» است. یعنی همان سازمانی که نقش بنیانگذار و مربی را برای طالبان افغان داشته و حلقه رابط همه مناسبات پیچیده افراطیون افغان و پاکستان در دو دهه اخیر بوده است.

اکنون که دست‌پروردگان این نهاد عزم تخریب بنیاد امنیت و حکومت خود پاکستان را کرده و به روی خود ارتش این کشور آتش گشوده‌اند، بحرانی عمیق گریبان این نهاد و آینده آن را گرفته است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات