علی یاسری
کاهش ممتد و دامنهدار ارزش دلار آمریکا در نتیجه کسری عظیم موازنه بازرگانی و کسری بودجه آن کشور در 30 سال اخیر زنگخطری را به صدا درآورده است که نظام پولی بینالمللی در آستانه دریافت ضربات شدیدتری بوده و ممکن است با بحران بزرگی مواجه شود. علائم دیگر این بحران افزایش قیمت نفت و طلا در جهان، متعاقب کاهش ارزش دلار بوده است.
چنین بحران مخربی در سال 1973 میلادی نیز بروز کرد که منجر به فروپاشی نظام پولی قبلی که نظام بینالمللی پایه طلا ـ دلار یا Bretton Woods نام داشت، گردید.
در آن هنگام جنگ خانمانسوز ویتنام باعث شده بود که فزونی واردات و کالا و خدمات بر صادرات آن کشور کسری شدید در موازنه پرداختهای آمریکا به بار آورد و برای جبران آن کسری، آمریکا مبادرت به چاپ دلارهای بدون پشتوانه طلا کرده و آن را بابت بدهی تجاری خود به طلبکاران تسلیم کرد. در نتیجه حجم دلارهای بیپشتوانه در دست خارجیان غیرآمریکایی تا آن حد زیاد شد که موجودی طلای آمریکا قادر به پاسخگویی نبود لذا آمریکا در دسامبر 1971 میلادی ارتباط ثابت دلار با طلا را قطع کرد. از آن تاریخ تا امروز بیشتر نرخهای ارز و بهره در جهان دستخوش نوسانات ناخواسته گردیده است.
اکنون نیز علائم چنین بحرانی کاملاً آشکار است: اشغال افغانستان و عراق توسط آمریکا و مخارج هنگفت نظامی آن کشور بر شدت عدم توازن تجاری و بودجهای آمریکا افزوده است لذا مقادیر هنگفتی دلار اکنون در دست کشورهای طلبکار آمریکا یعنی چین، ژاپن، آلمان و... قرار دارد. بخشی از این دلارها را کشورهای مذکور صرف خرید کارخانهها، املاک و مستغلات در داخل آمریکا کرده، بخشی را به صورت اوراق قرضه و اسناد خزانه دلاری منتشره توسط دولت آمریکا نگهداری میکنند و بقیه را به صورت سپردههای دلاری نزد بانکهای معتبر جهان در اختیار دارند. اکنون شرکتها و کارخانههای زیادی در آمریکا متعلق به چینیها، ژاپنیها و عربهاست و همین امر نگرانیهایی را در میان مردم آمریکا موجب گردیده که ممکن است در آیندهای نهچندان دور، کل آمریکا در اختیار غیرآمریکائیان قرار گیرد.
کاهش ممتد و بیسابقه ارزش دلار حدقل 2 بازتاب در جهان دارد: در وهله نخست دلار پول کشوری است که 25 درصد کل اقتصاد جهان را به خود اختصاص داده و حدود 60 تا 70 درصد پرداختهای خارجی و ذخایر طلا و ارز جهان را پول این کشور یعنی دلار شامل شده است. لذا در نتیجه سقوط دلار، ارکان نظام تجاری دنیا دستخوش بیثباتی و نوسانات ناخواسته و مخرب میگردد.
دوم و مهمتر این که دلار 60 سال اخیر و در چارچوب نظام پولی بینالمللی همواره یک ارز بینالمللی محسوب شده و لذا کشورهای جهان حاضرند در ازای صادرات کالا و خدمات به دیگر کشورها، از آنها دلار دریافت کنند. بنابراین کاهش ارزش دلار به معنای کاهش درآمد بسیاری از کشورها از جمله کشورهای صادرکننده نفت است. در عین حال گرچه کاهش ارزش دلار تأثیر مثبت بر صادرات خود آمریکا دارد ولی این اثر مثبت کاملاً جزئی و محدود است به این دلیل که کالاهای صادراتی آمریکا از نظر کیفیت و قیمت، در رقابتپذیری با سایر کشورها دچار مشکلات زیادی است که تنها تضعیف ارزش دلار نمیتواند آن را جبران کند. به علاوه همان جزئی اثر مثبت بر صادرات، با افزایش قیمت واردات آمریکا و لذا با تشدید تورم در آن کشور خنثی میگردد.
اثرات منفی کاهش ارزش دلار بر کشور ما خوشبختانه زیاد نیست چون ارتباط تجاری بسیار اندکی با اقتصاد آمریکا داریم در نتیجه کاهش ارزش دلار تأثیرات مهمی بر تولیدات و بازرگانی ما ندارد خصوصاً این که سهم دلار را در ذخایر ارزی خود پائین آوردهایم و نفت را عمدتاً در ازای دریافت ارزهای غیر دلاری میفروشیم. ولی چرا با وجود کاهش شدید ارزش دلار در جهان، قیمت دلار در ایران پائین نمیآید؟ در جواب باید گفت دولت با اتخاذ سیاست نرخ ارز از نوع شناور مدیریتشده ترجیح میدهد ارزش دلار را در برابر ریال در یک محدوده معین که خود آن را تعیین میکند، نگاه دارد. ارزیابی این سیاست دولت خود مقال دیگری را طلب میکند.
البته بزرگترین تأثیرات منفی سقوط دلار در جهان، سست شدن اعتماد و اطمینان جهانیان نسبت به این ارز بینالمللی است که باعث سلب اعتماد نسبت به آینده دلار شده و دارندگان وجوه عظیم دلاری مانند چین و ژاپن و... را ترغیب میکند که به ارزهای دیگری مثل یورو روی آورند و کشورهای صادرکننده نفت را تشویق میکند تا نفت خود را به یورو و ارزهای غیردلاری بفروشند و همین امر سقوط بیشتر دلار را به همراه خواهد داشت. ولی این روند تا کجا ادامه خواهد یافت؟ چون موقعیت «تک ابرقدرتی» آمریکا، دلار را کاملاً سیاسی کرده است به طوری که آمریکا برای گوشمالی کشورهای مخالف، متوسل به برقراری موانع بانکی بر پرداختهای دلاری آنان و یا در مواقعی مسدود کردن موجودیهای دلاری آنها میشود. کاهش تشنج و درگیریهای بینالمللی (که اغلب یک طرفش آمریکاست) و اعاده ثبات و آرامش به جهان، یک راه مناسب برای جلوگیری از سقوط بیشتر دلار است.
سر و سامان دادن فوری به اقتصاد آمریکا و رفع عدم تعادلهای اساسی در اقتصاد آن کشور (کاهش کسریهای دوگانه) یک اقدام مثبت و خارج کردن دلار از معادلات سیاسی توسط آمریکا اقدام مناسب دیگری تلقی خواهد گردید. در غیر این صورت باید منتظر دگرگونیهای اساسی در ارکان نظام پولی بینالمللی بود تا بلکه با دخالت رئیس جدید و ظاهراً «اصلاحطلب» (آنگونه که خود ادعا میکند) صندوق بینالمللی پول یعنی سازمانی که متولی حفظ ثبات نظام پولی در جهان است، شالوده نظام دیگری با موافقت همه کشورها پایهگذاری گردد. ولی آیا صندوق بینالمللی پول که خود تابع بیچونوچرای آمریکا و کشورهای غربی است، از ابزارهای لازم برای شالودهریزی یک نظام مطلوب و مستقل برای اقتصاد جهان، برخوردار است؟