مسعود باستانی
همزمان با پایان یافتن مهلت ثبتنام نامزدهای انتخابات مجلس هشتم و پس از نامنویسی کاندیداها فرصتی پیش آمد تا تحلیلگران و ناظران سیاسی بتوانند آرایش نیروهای رقیب در انتخابات آتی را اندکی شفافتر بررسی کنند. این روزها در همه محافل سیاسی و در دل احزاب و تشکلهایی که قصد دارند با رویکردهای مختلف پا به عرصه این رقابتها بگذارند حرف و حدیث از لیستهای انتخاباتی در شهرهای بزرگ و پایتخت کشور و نیز نامزدهای مورد حمایت ایشان در شهرستانهای کوچک فراوان است اما به نظر میرسد فعالان سیاسی و نامزدهای این انتخابات بایستی پیش از آنکه تمام تلاش و کوشش خود را معطوف به چگونگی معرفی خویش و تبلیغات انتخاباتی کنند به رفتار سیاسی شهروندان و حجم مشارکت آنان در انتخابات پارلمان هشتم هم توجه داشته باشند. اکنون چیدمان نیروهای سیاسی در جامعه و ثبتنام برخی از چهرههای سرشناس در این انتخابات به شکلی صورت گرفته است که در نگاه نخست به نظر میرسد اینبار آرایش نیروهای سیاسی حاضر در این رقابتها از دوقطبی چند ساله اخیر که همواره میان حامیان اصولگرایی و طرفداران اصلاحطلبی به وجود آمده بود فراتر رفته و شاهد ظهور و بروز سیاستمدارانی هستیم که تصمیم دارند با رویکردها و برنامههای جدیدی به میدان آمده و افکار عمومی را به سوی خود جلب کنند.
دوقطبی اصلاحطلبی ـ اصولگرایی
انتخابات ریاست جمهوری سال 76 و دستیابی سیدمحمد خاتمی به کرسی ریاست جمهوری در شرایطی که بخشی از نیروهای خط امام(ره) و مجمع روحانیون مبارز پس از چندین سال انزوا و دوری از قدرت سیاسی بار دیگر با رویکرد اصلاحطلبی در قدرت سیاسی پا به میدان گذاشتند بهانهیی شد تا همفکران رئیسجمهور بتوانند با تمام توان در عرصههای تئوریک و اجرایی، دیدگاهها و برنامههای خود را به اطلاع شهروندان برسانند. ارائه تعاریف جدید از مفاهیم مدرن و حقوق شهروندی، تاکید بر محدود ساختن قدرت سیاسی و اهمیت به نظارت همگانی و تقویت رکن چهارم که در نقش ناظران بیطرف و حافظان منافع ملی و حقوق همگانی ایفای وظیفه میکنند بخشی از آن چیزی بود که مردان رئیسجمهور خاتمی طی هشت سال کوشیدند با آنها وجه تمایز خود را با رقیب برجسته کنند. طرح این مباحث از سوی اصلاحطلبان و مخالفت رقبای سیاسی ایشان با بخشی از این دیدگاهها در کنار رخدادهای سیاسی نیمه اول دهه هشتاد باعث شد تا دوقطبی اصلاحطلبی ـ اصولگرایی طی این سالها به مهمترین گفتمان حاضر در رقابتهای انتخاباتی تبدیل شود. تشدید این دو قطبی که شاهد بودیم در بعضی از اوقات تا مرزهای گستردهیی درون اقشار جامعه نفوذ کرد باعث شد تا همفکران خاتمی همواره با طرح برنامهها و شعارهای خویش بتوانند آرای عمومی را به سوی خود جذب کنند. پیروزیهای پی در پی در چند انتخابات از جمله انتخابات مجلس ششم، انتخابات دوره اول شوراهای شهر و روستا و هشتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری را میتوان محصول شکلگیری این دوقطبی و شفافیت فضای سیاسی کشور جهت تصمیمگیری شهروندان دانست. همگی باور داریم که در فضای مهآلود انتخاباتی و زمانی که هنوز شهروندان شناخت کاملی از نامزدهای رقیب در انتخابات پیدا نکردهاند کار تصمیمگیری و انتخابات کار سختی است که اغلب اوقات صاحبان آرا در جامعه از آن شانه خالی میکنند، ولی در چند انتخابات مذکور سطح بالای مشارکت شهروندان در انتخابات و رفتار سیاسی آنان در پروسه حضور و نقشآفرینی در انتخابات نشان داد که علاوه بر اقبال عمومی از افکار و برنامههای طرح شده از سوی اصلاحطلبان دوقطبی شکل گرفته میان اصلاحطلبان و اصولگرایان که به نوعی دو جناح حاضر در پهنه سیاسی کشور محسوب میشدند در سرنوشت و نتایج به دست آمده از این انتخابها بسیار موثر بود. نیمه دوم دهه هفتاد سالهای پر افتوخیزی بود که در آن علاوه بر توسعه برخی مفاهیم شهروندی و رشد چشمگیر مطالعات نظری در اندیشههای مدرن و مباحث مدرنیته برخی از همفکران رئیسجمهور و اصلاحطلبان هم کوشیدند تا با جنبشهای سیاسی و تکاپوهای مدنی این مفاهیم را در اذهان اهالی کوچه و بازار جای دهند و با بهرهگیری از این مفاهیم به اهرمهای تازهیی جهت مقابله با رقبای سیاسی خویش دست یابند. اما همزمان با شکلگیری این کنش از سوی اصلاحطلبان در جبهه مقابل هم شاهد واکنشهای تازهیی در چند سال اخیر بودیم.
اردوگاه اصولگرایی هم چندی پس از خروج از بهت دو شکست متوالی در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس ششم، بازیافت برخی مفاهیم و ارائه تعاریف جدید از دیدگاههای جریانسازان این جناح را در دستور کار قرار داد. تغییر گفتمان جامعه و جایگزینی کلمه اصولگرا به جای کلمه محافظهکار که طی چند سال نخست ریاست جمهوری خاتمی از سوی اصلاحطلبان به آنان لقب داده میشد و سازماندهی جدید نیروهای حاضر و جذب برخی نیروهای همفکر مستعد در بطن جامعه، بخشی از برنامههایی بود که اصولگرایان طی این سالها به قصد خروج از بحران و انزوا دنبال کردند. اصولگرایان که پس از این تغییرات به دو بافت اصلی جریان سابقهدار و قدیمی (موتلفه اسلامی، جامعه اسلامی مهندسین، جامعه اسلامی اصناف و بازار) و بافت جدید و جوان (جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی، جمعیت آبادگران و...) تقسیم شدند بار دیگر طرح برخی مباحث اقتصادی و اندیشههای دینی و ایدئولوژیک را در بازنگری جدید از استراتژیها و دیدگاههای خود در نظر داشتند. همزمان با این تحولات ساختاری و توسعه فضاهای تجاری و بازرگانی که بخش وسیعی از اصولگرایان را تحت پوشش قرار میدهد از یکسو و حضور و ورود جوانان تازهنفسی که در سالهایپیش همواره در نقش پیادهنظام این اردوگاه حاضر میشدند و همراه با این تغییرات ایشان هم از فضای کافی برای ایفای نقش سیاسی در تصمیمگیریهای پدران این اردوگاه برخوردار شدند باعث شد اردوگاه اصولگرایی بتواند در چرخش چند ساله بار دیگر پیروزی در انتخابات و طعم شیرین قدرت را تجربه کند. اگرچه در تحلیل پیروزی اصولگرایان نمیتوان نقش محرومیت برخی اصلاحطلبان از چرخه رقابت و ناامیدی شهروندان از کارآمدی اصلاحطلبان را به شمار نیاورد اما واقعیت این است که اصولگرایان موفق شدند پس از اجرای برخی تغییرات و همزمان با جذب نیروهای جوانتر دوقطبی شکل گرفته را به گونهیی برهم زده و مهرهچینیهای سیاسی کشور را آرایشی تازه بخشند. خروج از دوقطبی اصلاحطلبی ـ اصولگرایی برای فعالان سیاسی جناح اصولگرایان به معنای خروج از بنبست و انزوای سیاسی بود و شاهد بودیم که پس از انجام این کار آنان توفیق یافتند تا در چند انتخابات به پیروزیهای نسبی دست یابند، اما این توفیق آسیبهایی را هم برای اصولگرایان و اردوگاه آنان به همراه داشت. شکلگیری تشکلهای جدید و نقشآفرینی و سهمخواهی جوانان اصولگرا که از تجربه کافی برای حرکت در شطرنج سیاسی برخوردار نبود سرآغاز نگرانی بزرگان این جناح و گهگاه کنارهگیری ایشان از فعالیتهای سیاسی یا بازنشستگی اجباری آنها شد.
ضلع سوم مثلث؛ رایحه خوش خدمت
همانطور که انتخابات ریاست جمهوری در سال 76 آغاز شکلگیری گفتمان سیاسی دوقطبی به شمار میرود میتوان انتخابات ریاست جمهوری نهم و پیروزی احمدینژاد در این رقابتها را هم سرآغاز شکلگیری یک آرایش سهگانه در فضای سیاسی کشور ارزیابی کرد. اگرچه در اوج رقابتهای نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به نظر میرسید که حامیان شهردار پایتخت از انسجام تشکیلاتی و نظم سازمانی برخودار نبوده و به صورت مقطعی دور یکدیگر گرد آمدهاند، اما انتخابات اخیر شوراهای شهر و نقشآفرینی ائتلاف رایحه خوش خدمت که متشکل از همفکران احمدینژاد بود نشان داد که این گمان هم چندان با واقعیت تطابق ندارد و شاید فعالان سیاسی بایستی با جدیت تحرکات رئیسجمهور و مردان همفکر وی را در صحنه رقابتها دنبال کنند. ائتلاف رایحه خوش خدمت که ظاهراً از دل اردوگاه اصولگرایی بیرون آمد ولی عملاً در صحنه رقابتها به یکی از رقیبان جدی اصولگرایان تبدیل شد، نشان داد که نظم درونگروهی و سازماندهی غیر علنی یا زیرزمینی کاملاً مستمری در میان حامیان احمدینژاد وجود دارد و اینک فاتحان رقابتهای ریاست جمهوری نهم دیگر حاضر به اطاعت از اسلاف اصولگرای خود نبوده و خود را رقیب ایشان میدانند. رخدادهای سیاسی نشان داد که پس از شکلگیری تشکلهای نوپا در اردوگاه اصولگرایی و بهینهسازی تابلوهای تبلیغاتی این جناح برای ورود به رقابتها اکنون از میان بعضی از این تشکلها از جمله ایثارگران، آبادگران و اصولگرایان تحولخواه که حامیان قالیباف به شمار میروند همفکران رئیسجمهور که با تابلوی «رایحه خوش خدمت» به میدان آمدهاند بیشترین توفیق را داشته و توانستهاند خود را به عنوان ضلع سوم آرایش نیروهای سیاسی معرفی کنند. ضلع نوپا و جوان این مثلث که در کنار اضلاع اصولگرایی و اصلاحطلبی به میدان آمده همچنان پدیدهیی ناشناخته است. پدیدهیی که بزرگان و رهبران اردوگاه اصولگرایی را هم غافلگیر کرد و به آنان آموخت که تازهنفسها را جدی بگیرند. واکنش اصلاحطلبان نسبت به ضلع سوم اما هنوز مبهم است آنها که در بسیاری از اوقات نمیتوانند این آرایش جدید را بپذیرند این وضعیت را ناپایدار و مقطعی ارزیابی میکنند و امید دارند که با رفع برخی بنبستها و تنگنظریها بتوانند دوباره به وضعیت گذشته دست یابند اما مساله اینجاست که وضعیت این سهضلعی انکارناپذیر است و نقشآفرینی آن در انتخابات مجلس هشتم که از چندی پیش هم با حضور در تهیه لیستها آغاز شد ادامه دارد. تجربه به اصولگرایان سابقهدار فضای سیاسی کشور آموخته که اینبار و برخلاف دفعات گذشته نمیتوانند همان وظایف قبلی را از جوانان انتظار داشته باشند و طراحی مکانیسمهای جدیدی نظیر گروههای 6+5 و شکلدهی جبهه متحد اصولگرایی، ناشی از درایت رهبران این جناح است.