صلاح لغتی عربی است که آن را ضدفساد دانستهاند در اکثر استعمالات در مورد اعمال انسان به کار رفته و در قرآن کریم نیز یا در مقابل فساد و یا در نقطه مقابل گناه به کار رفتهاست.(1) که البته در اصطلاح سیاسی بیشتر به معنایی از اصلاح اشاره میشود که در مقابل افساد بودهباشد. اصلاح در لغت نیز به سه معنی آمدهاست: بهسامان کردن چیزی پس از تباهی، نیکو کردن و آشتی نمودن که البته در اینجا معنای اول کاملتر به نظر میرسد.
اصلاحات با توجه به اینکه در ادبیات دینی(2) به کاررفته و عبارتی آشنا و ملموس برای مردم بوده است با سایر عبارتهای کلیدی در دوم خرداد مانند جامعه مدنی، توسعه سیاسی و ... دارای تفاوت میباشد اما این نکته به معنای وجود یک تلقی واحد میان همگان نیست بلکه برعکس در مبادی تفکرهای مختلف، اصلاحات متکثر شده و در صحنه عمل هم این تعداد افزون میگردد. توضیح شفاف مفهوم اصلاحات و تبیین راههای نیل به آن حداقل انتظاراتی بوده است که با توجه به کثرت معانی و مصادیق از منادیان شعار اصلاحطلبی وجود داشتهاست. از آنجا که اصلاحات (Refrom) با انقلاب و براندازی متفاوت است این توضیح مختصر را ضروری میسازد که اصلاحات اقدامی است از سوی کسانی که بنیادها و اصول یک انقلاب را پذیرفته و درصددند تا سازوکارهای مناسبتری را برای نیل به اهداف به کار ببرند یا اینکه تلاش میکنند اصول معقول یا منحرف شده را دوباره احیا کنند یا به مسیر اول خویش برگردانند در حالی که در انقلاب در مورد اصول کلی اختلافات نظر وجود دارد با دگرگونی در بنیادها و اصول مورد پسند یک نظام حاکم سیاسی، گروه مخالف سعی در تغییر اصل آن نظام را دارد ولو اینکه با خشنونت هم همراه گردد. پس در مفهوم اصلاحات،انقلاب و براندازی نظام مستقر وجود ندارد.
اما در مورد ابعاد یک حرکت اصلاحطلبانه برخی از متفکرین معتقدند که «هر جامعه و فرهنگ در طول حیات خود گرفتار مشکلات، دشواریها، تضاد و آسیبهای میشود که اگر راهحلی را برای آنها جستجو نکند طریق زوال را خواهد پیمود. راهکارهایی که در درون فرهنگ و جامعه برای حل مسائل آن جستجو میشود تغییرات و تحولات مستمر اجتماعی را به دنبال میآورد. این تحولات تا هنگامی که در جهت رشد، گسترش، توسعه، بالندگی و تعالی جامعه است حتی اگر قالب یک شورش، قیام و یا انقلاب رخ میدهد در یک مقیاس فرهنگی و تمدنی، حرکتی اصلاحی است. و البته اصلاح در این معنا و با این مقیاس غیر از معنای اصطلاحی آن است که در قبال انقلاب و در قیاس با آن به کار میرود و معادل رفرم میباشد.»(3)
اما در عمل و صحنه سیاسی کشور دو نوع تعریف کاملا مجزا در مبانی و راهکارها و اهداف از اصلاحات وجود دارد: «در ادبیات سیاسی دو تعریف حدی کاملا متناقض در مورد اصلاحات وجود دارد. یک تعریف این است که کسانی در شرایط حکومت توتالیتر، اصلاحات را به عنوان جایگزین برای انقلاب مطرح میکنند. یعنی با توجه به اینکه انقلاب هزینه بسیار سنگینی دارد برای تغییر حکومت و براندازی راهحل اصلاحی را برمیگزینند. در تعریف دیگر گفته میشود در حکومتهای مردمسالار وقتی مشروعیت حکومت کاهش مییابد افرادی جنبش اصلاحات را برای تجدیدنظر در اشتباهات و جلب توجه مردم و بالابردن مشروعیت حکومت مطرح میکنند یعنی نه تنها هدف اصلاحات براندازی نیست بلکه دقیقا برای تحکیم قدرت و محکوم مطرح میشود.»(4)
اما در مورد شروع حکومت اصلاحطلبی در سالهای اخیر لازم به ذکر است که برخلاف تصریح آقای خاتمی در برنامهای برای فردا که معتقد است «دوم خرداد از دل انقلاب اسلامی و با وفاداری به آرمانهای اصیل آن و بویژه با تکیه بر جنبه مردمسالارانه نظام و تاکید برتن دادن به لوازم آن و نگاهداشت حق و حرمت مردم و راهگشا به سوی آزادیهای اساسی و اصلاحات در همه عرصهها و ساختارهای اقتصادی، علمی، اجتماعی و روابط خارجی برآمد.»(5) شعار اصلاحات بههیچ عنوان در زمان وقوع دوم خرداد و قبل از آن مطرح نبود چه رسد به اصلاحات و خصوصا در ساختارهای اقتصادی که بعد از مدتها سرپوش نهادن بر مشکلات معیشتی مردم و با تاخیری چند ساله مدنظر اصلاحطلبان قرار گرفت.
ایرادات حرکت اصلاحطلبی
اگر چه انجام اصلاحات مورد تائید همه مسئولین و دلسوزان نظام بوده است اما در نقد عملکرد اصلاحطلبان میتوان به مواردی اشاره داشت:
1ـ ابهام و اختلاف در تعریف
آقای خاتمی در وصف حال اصلاحطلبان مورد تائید ایشان در طول صدوپنجاه سال اخیر کشور آنان را همواره گرفتار دو مشکل میداند و در نامهای برای فردا تصریح میکند: «البته همواره در این میان اصلاحطلبانی بودهاند که بر هویت دینی و ملی و بازگشت به خویشتن به عنوان پایه تحول و پیشرفت تاکید میکردهاند و خواستار نوسازی و نوآوری هم در فرهنگ، هم در سیاست و هم در اقتصاد بودهاند و با سازمان و سامان خودکامه وابسته مخالفت میورزیدهاند. از عقبماندگی علمی، اقتصادی و سیاسی کشور رنج میبردهاند و جامعهای میخواستهاند آزاد، برخوردار از حقوق اساسی و تولیدکننده و مستقل. اما آنان نیز همواره گرفتار دو مشکل بودهاند: یکی اینکه کمتر تعریف روشن و راهبردی از آزادی و حقوق اساسی جامعه و پیشرفت و استقلال داشتهاند. لذا عمدتا مقهور مشهورات زمانه بودهاند.»
دیگر اینکه در هیاهوی جنگ سنت و تجدید بیشترین فشار را تحمل میکردهاند.»(6)
مشکل اول هر چند مورد تائید شخص آقای خاتمی است ولی در تطبیق آن با اصلاحطلبان فعلی جامعه دو نتیجه حاصل میشود: 1- یا علیرغم اطلاع از چنین مشکلی هیچگاه اقدامی در جهت رفع آن انجام نشده است و هیچ تعریف روشن و راهبردی از آزادی، اصلاحات، جامعهمدنی و ... ارائه نکردهاند. 2ـ یا اینکه این مشکل را مربوط به اصلاحطلبان بدانیم که برهویت دینی و ملی و بازگشت به خویشتن تاکید میکردهاند و این شرایط برای اصلاحطلبان دوم خرداد حاصل نیست و اصولا از چنین تعریفی به دور هستند.
در جایی دیگر از این نامه مجددا بر تعریف اصلاحات تاکید شده و از طرحکنندگان آن درخواست تعریف دقیق میشود. «به هر حال طرح و پذیرش شعارهای اصلاحات را از هر سو باید به فال نیک گرفت ولی باید به جد از طرحکنندگان آن خواست که به درستی منظور خود را از این مفاهیم بیان کنند تا جامعه دچار سوءتفاهم نشد.»(7) و شگفتا که مگر اصلیترین مدافع اصلاحات و دوم خردادی فردی غیر از ایشان بوده است؟ و آیا هشت سال، زمانی کافی برای تعریف این همه واژه مبهم نبوده است؟ هر چند از طرف ایشان اصلاحات به توسعه همهجانبه در بستر توجه به آزادی، دینداری، معنویت و هویت تعریف میشد.(9) ولی همین تعریف نیز مملو از کلمات تعریف نشده دیگری بود که ابهام موجود را برطرف نمیکرد.
در حالی که مقام معظم رهبری «رفع مشکلات اقتصادی» و «مبارزه با فقر، فساد و تبعیض» را به عنوان اصلاحات واقعی و اصلیترین مطالبات مردم برمیشمردند.(9) و نظرسنجیها نیز از «معضلات اقتصادی» بهعنوان اصلیترین خواست مردم حکایت میکرد – امری که وزیر اطلاعات در همایش فرمانداران سراسر کشور بر آن اذعان نمود.(10) فراکسیون مشارکت که اکثریت مجلس شورای اسلامی را دوره ششم در اختیار داشت مشکل اصلی مردم را «آزادی و مردمسالاری» میدانست.(12 و 11)
به عنوان مثال علوی تبار معتقد بود «اصلاحات از نظر من مضمون مشخصی دارد. «مردمسالارانه کردن تصمیمگیری و اداره امور کشور.»(13)
هر چند تعریف ارائه شده بیش از آنکه مشکل ابهام در تعریف را حل کند این شبهه را دامن میزد که آیا روال تصمیمگیری در کشور آن چنان غیر مردمسالار و برخلاف قانون اساسی بوده است که اکنون میبایست لشکری از مدیران و مسئولان و سیاستمداران و اهل مطبوعات به تبلیغ آن بپردازند تا نظام تصمیمگیری را در کشور اصلاح کنند.
عجیبتر آنکه این کلام در زمانی ابراز میشود که قوه مقننه به عنوان نهادی انتخابی! در اختیار اصلاحطلبان بوده است. اما چنین تعاریفی نمیتوانست دلسوزان نظام را مجاب نمایند و برخی از ایشان باز هم تاکید داشتند که: «اصلاحطلبان بیشتر از شعار اصلاحات به توضیح و تعریف اصلاحات بپردازند و حد و مرز و نسبت آن با اصول انقلاب و اندیشههای امام را بیان کنند.»(14)
تاکید مجدد مقام معظم رهبری در مورد اصلاحات واقعی حاکی از آن بود که روند جریانات سیاسی را در رویکرد به اصلاحات نپسندیده و خواستار پیگیری مجدانه محورهای اعلام شده بودند: «اصلاحات واقعی در کشور، مبارزه با فقر و فساد و تبعیض است، هر روز که میگذرد اعتقاد بنده به این مسئله راسختر میشود هیچ اصلاحی در کشور بدون پرداختن به این سه مقوله اساسی و بنیانی ممکن نیست صورت بگیرد اینها مادر همه اصلاحات است.»(15)
اما گریز افراطیون دوم خرداد از حل مشکلات واقعی مردم را در کلام برخی از آنها میتوان جستجو کرد «ناگزیریم میان سه سطح اصلاحات یعنی نهادهای رسمی و حکومتی، نهادهای مدنی و جنبشهای اجتماعی و فرهنگی تفکیک قائل شویم.»(16) کلامی که در آن هیچ ردپایی از مشکلات معیشتی مردم دیده نمیشود.
از طرف دیگر اصلاحات آمریکایی نگرانی جدیای در مورد انحرافات پروژه اصلاحات از مسیر واقعیاش بود که نه از سوی جناح منتقد دولت بلکه انذار مقام معظم رهبری را هم در پی داشت.
مقام معظم رهبری در عین حال که ضروری اصلاحات را تایید میکردند با تفکیک اصلاحات انقلابی از اصلاحات آمریکایی و هشدار به تجربه فروپاشی شوروی سابق، محور اصلی اصلاحات را همانا مبارزه با فقر، فساد و تبعیض میدانستند و تاکید داشتند «همه شخصیتها، گروهها و جناحهای وفادار به اسلام و انقلاب باید مواضع ممکن خود را در برابر کسانی که در داخل و خارج زیر پوشش اصلاحات، انقلاب راه امام و ولایت فقیه و قانون اساسی را مورد تعرض قرار میدهند اعلام کنند.»(17) و مجددا در 26بهمن ماه 1379 خطر همنوایی دشمنان داخلی و خارجی را متذکر شده و فرمودند: «در مجامع دولتی و بلندگوهای تبلیغاتی آمریکا و برخی کشورها به صراحت از تغییر قانون اساسی و براندازی آرام نظام اسلامی سخن گفته میشود و گروههای تروریست ضدانقلاب مورد حمایت تبلیغاتی، مالی و سیاسی قرار میگیرند اما عدهای در داخل چشم خود را بر همه این واقعیات میبندند و این توطئه را انکار میکنند و در عوض با عمده کردن اصلاحات جناحها را به جان یکدیگر میاندازند.»(18)
اصلاحات بنیادگرایانه از دیگر واژههای مرتبط با اصلاحات بود که در توضیح آن به مجموعهای از موارد که ازدیدگاه علوی تبار برای رسیدن به اصلاحات بنیادگرایانه و در کنار طرح همهپرسی ضروری بوده است اشاره میشود:
الف- منحصر کردن حق قانونگذاری به مجلس شورای اسلامی و ممنوعیت قانونگذاری توسط هر نهاد وارگان دیگر.
ب- ایجاد اصلاحات بنیادی در قوانین، سازوکارها، فرایندهای جاری در قوه قضائیه براساس قواعد حقوق بشر و امکان نظارت مردمسالارانه.
پ- حذف نظارت استصوابی از انتخاباتی که در قانون اساسی پیشبینی شدهاست.
ت- حذف شرط گرفتن مجوز برای انتشار نشریه و تاسیس حزب و گروه سیاسی.
ث- آزادسازی همه محکومین جرایم سیاسی و متوقف کردن پیگیری پروندههای افراد متهم به جرایم سیاسی.
ج- فراهم شدن امکانات لازم برای نظارت نهادهای انتخابی (بویژه رئیسجمهور) بر اجرای قانون اساسی و جلوگیری از نقض آن.(19)
علوی تبار سپس پرونده همهپرسی را بازگذاشته و مینویسد: «در صورت موفقیت در این مرحله اگر روال جاری سیاسی کشور به خواستههای مردم پاسخ نگوید میتوان در مراحل آینده موارد دیگری را برای همهپرسی پیشنهاد کرد.»
نگاهی به عصاره اندیشه رادیکالهای دوم خردادی پیرامون اصلاحات و همهپرسی نشاندهنده آن است که:
الف: آنان اصلاحات را تا بدانجا به صورت کشدار تصرف مینمایند که میان دو مفهوم اصلاحات و براندازی خلط میشود.
ب: شاخص اصلی اصلاحات همانگونه که دربند(ب) مطلب علوی تبار آمده است از نظر این افراد حقوق بشر مطرح شده در قالب استاندارهای غربی است فارغ از اینکه در یک نظام دینی طبعا استانداردها و تعاریف از حقوق بشر براساس تعاریف دینی و الهی صورت گرفته و اگر شاخص مطلوب غربی را بالتمامه بپذیریم در گام بعد آزادیسازی همجنسبازی، ممنوعیت اجرای احکام الهی و ... را نیز باید پذیرا گردیم.
ج- مفاهیم مطروحه در طرح رادیکالها تبلوری مبهم و خیالپرستانه است که ارزیابی امکان اجرای این پشنهادها با توجه به واقعیات جامعه صرفا به دور از واقعیت بودن آنها حکم مینماید.(20)
2- اختلافات درونی
برخی علت وحدت شکننده در دوم خرداد را اتفاقنظر علیه اصولگرایان دانستهاند که در نتیجه هرگاه این عامل تاثیرگذاری کمتری داشته است چنین وحدتی نیز با بحران روبهرو شدهاست اگر چه اختلاف اصلاحطلبان مصادیق بارزی مانند دوره اول شوراها را در پرونده خود دارد ولی برخی معتقدند شروع آسیبشناسی اصلاحات را میتوان از کنفرانس برلین و اختلافات درون آن آغاز کرد: «آسیبشناسی اصلاحات میتواند از اتفاقی که در کنفرانس برلین افتاد شروع شود کنفرانس برلین یک الگوی کوچک از وضعیت اصلاحطلبی است. در این کنفرانس افراد مختلفی از جنبش دوم خرداد و جریان نزدیک به چپ مشاهده میشوند و همچنین روشنفکرانی که در طی این سالها میخواستند مباحث دموکراسی و آزادی را مطرح کنند بخشی ... اینها وقتی در این کنفرانس حاضر میشوند قبل از اینکه از بیرون به آنها حمله شود خودشان با هم درگیر میشوند. عدهای میگویند ما قهرمان اصلاحات و آزادی در ایران هستیم و عده دیگری میگویند شما تازه وارد این جریان شدهاید و تلاشهایتان هم فقط برای خودتان است و حتی یک روزنامه هم به غیرخودیها ندادهاید ... یک عده هم آنجا اصلا میگویند که از انتهای تمام این بحثها هیچ چیزی حاصل نمیشود و با رقصیدن و شعار دادن کنفرانس را به هم میزنند ...»(21)
هر چند برخی دیگر معتفد به وجود اتحاد در جبهه خرداد بودند و اینکه «در موارد کلی همه دوم خردادیها با هم اشتراک دارند و فقط در موارد جزییتر اختلاف نظر دارند.(22) ولی مبانی اعتقادی و معرفتشناسی مختلف بخصوص به هنگام پیوند با قدرت، اختلافات را آشکار خواهد کرد چنانکه این اتفاق برای اصلاحطلبان نیز به وقوع پیوست.
خود برتربینی از مهمترین عوامل اختلاف محسوب میشود که به تصریح افرادی مانند علویتبار در جبهه مشارکت به عنوان یکی از مهمترین احزاب دوم خرداد وجود داشتهاست: «زمانی که گروهی دور هم جمع میشوند حزبی را تشکیل میدهند و مردم را به پیوستن به حزبشان دعوت میکنند معنایش این است که معتقدند خودشان از سایرین ذیصلاحتر، پرتوانتر و بهترند ... در واقع در بطن کار حزبی یک نوع خود برتربینی وجود دارد که نه تنها حزب مشارکت بلکه سایر احزاب دیگر همچنین خصوصیتی دارند.»(23) البته هنگامی که تکلیف محوری و شایستهسالاری عامل رویکرد به سیاست باشد میتوان از خود برتربینی اجتناب کرد.
3- عدم نقد گذشته
نکته دیگری که در رابطه با نقد جنبش اصلاحات مطرح میشود این است که کسانی به عنوان اصلاحگر خود را مطرح میکنند که خود زمانی در حاشیه قدرت بودهاند. پس وقتی ما بحث اصلاحات را مطرح میکنیم اینچنین مینماید که حتما اتفاقاتی افتاده و اشکالاتی وجود داشته که ما میخواهیم آن را اصلاح کنیم بنابراین آنها را زمانی میتوان به عنوان اصلاحگر پذیرفت که به طور جدی به نقد گذشته خودشان بپردازند. ما میبینیم که جنبش اصلاحات به نقد اساسی گذشته خود نپرداخته و حتی هماکنون هم نسبت به عملکرد گذشتهای تعصب نشان میدهد. دستاندرکاران جنبش اصلاحات از عملکرد گذشته خودشان که اغلب با تحصیلات بسیار پایینتر از امروز و با تجربه نزدیک به صفر انجام شده دفاع میکنند و توجیه میکنند که آن عملکرد مقتضای آن دوران بوده است چه اطمینانی وجود دارد که اشتباهات امروز هم در آینده به عنوان اقتضای این دوران در نظر گرفته نشود.(24)
4- ضعف نهادهای مدنی
اولین ضعف مسئله نهادهای مدنی بود ... ما نتوانستیم نهادهای مدنیای را که بتواند اصلاحات را خوب پیش ببرند سازمان دهیم. این وضعیت متاثر از علل مختلفی بود. یک علت آن فقدان سرمشقهای راهنمای عمل بود ... مشکل این بود که در جنبش اصلاحات افرادی که بتوانند چنین سرمشقهایی را طراحی، تدوین و ارائه کنند. تعدادشان کم بود یا آن قدر درگیر مسئله و دعواهای جاری شدهبودند که از این کار اصلی بازماندند.(25)
5- نداشتن روحیه جمعی
فقدان شرایط لازم برای انجام فعالیتهای گروهی منجسم از دیگر ایرادات پراتیکی (ناظر به عمل) اصلاحطلبان بود که گاه این طور به آن اذعان داشتند. «من همیشه میگویم هدایت تشکیلات روشنفکری، گلهبانی گربههاست. پس مشکل این است که روحیه جمعی نداریم و وقتی روشنفکر میشویم کار مشکلتر هم میشود.»(26)
6- عدم استفاده از امکانات و شرایط موجود
متاسفانه تسلط بر مراکز مهمی مانند دوره اول شوراها، مجلس ششم، دولت (دو دوره) و سازمانهای تابعه و ... به عنوان مهمترین فرصت خدمتگزاری معمولا نادیدهگرفته شده و تلاش برای فتح سنگر به سنگر سایر مراکز قدرت در دستور کار افراطیون دوم خرداد قرار گرفته بود در حالی که بسیاری از ظرفیتهای موجود مورد تغافل واقع میشد.
در واقع تمام انرژی جریان اصلاحطلب و مدیران جریان اصلاحات متوجه این شد که چه چیزهایی ندارند و چه محدودیتهایی دارند. به نظر من آنها از ظرفیتهایی که در چارچوب قوه مقننه و مجریه در اختیارشان قرار گرفت استفاده کافی و مطلوب نکردند.(27)
اما علیرغم معطل ماندن امکانات در سازمانها وادارات مختلف تحت اختیار اصلاحطلبان حسین بشیریه به عنوان یک نیروی فکری ذینفوذ در این جریان معتقد است مشکلات دوم خرداد ریشه در ساختار حقوقی دارد و تصریح میکند: «هم از حیث تغییر فضا و هم از حیث عملکرد و برنامهها و هم از زوایه صراحت و شفافیت سیاسی این جنبش چیزی کم نگذاشته است. حالا اگر جنبش پیشرفت نکرد به دلیل فقدان استراتژی و کوتاه آمدن آقای خاتمی نبوده است، آقای خاتمی رئیسجمهوری هستند که باید در چارچوب قانون عمل کند اگر کسانی اشکال میبینند به دلیل ساختار حقوقی است که وجود دارد که آن هم میراث انقلاب اسلامی است. حالا میخواهند آن را تغییر بدهند و یا میخواهند ندهند من هیچ چیزی نمیگویم. که تغییر بدهند یا ندهند چون من در مقامی نیستم که بخواهم چنین حرفی بزنم این حرف را باید مقامات حکومتی مطرح سازند اما بهعنوان یک کارشناس میگویم که دوم خرداد این پتانسیل را دارد که باید دیوارههای نظام حقوقی را بشکند تا جنبش بتواند پروبال گرفته و رشد کند و یا اینکه همینطوری در این چارچوب حقوقی فعالیت کند و برخی خواستههای عمومی را پیش ببرد و به اعتقاد من میتوان پیش برد اینگونه نیست که پیش نرود مثلا در سیاستگذاریهای مختلف میتوان تا جایی که به جدارههای حساسیتبرانگیز برخورد نکند اقداماتی انجام داد همانطور که تاکنون هم اقداماتی انجام یافتهاست.»(18)
7- سکوت در مقابل مفاسد اقتصادی
ابراهیم اصغرزاده در مورد کوتاهی اصلاحطلبان در مبارزه با مفاسد اقتصادی معتقد است: «در هفت سال حکومت اصلاحطلبان گروه صاحب ثروت جامعه وضعیت خیلی بهتری یافتند و درآمد گروههای متوسط و پایین جامعه افت کرد یا حداقل در همان حد باقی ماند مگر قرار نبود که اصلاحطلبان با رانتخواری و فساد مبارزه کنند اما دیدیم که در رابطه با بانکها و ... چه اتفاقاتی افتاد و اینها همه از ضعف اصلاحطلبان و وارد شدن آنها به لابی قدرت ناشی میشود.»(29)
در مورد حفظ گفتمان مسلط نفتی نیز لازم به ذکر است که «دولت نفتی متکی به درآمد مستقل خارج از چرخه اقتصادی مردم برخورد قیم مآبانه با مردم دارد اینکه دولت تعیین میکند که مثلا سوبسید بدهد یا ندهد و اراده انجام کارها را به کامل در دست میگیرد گفتمان مسلط نفتی است که پس از محدودیت یافتن نفت در اقتصاد ایران همواره در دولتهای ایران وجود داشته است. در دولت اصلاحات هم این گفتمان روز به روز تقویت شده و در سالهای اخیر همان گفتمان حاکمیت پیدا کردهاست.»(30)
8- سیاستزدگی و فراموشی مردم
بررسی عملکرد اصلاحطلبان حاکی از آن است که یک اراده جمعی برای مشکلات مردم بخصوص در دوره اول ریاستجمهوری آقای خاتمی و غالبا در میان طیف تندروی دوم خرداد وجود نداشته است و بیشتر حرکتهای پرهیاهوی آنها با سکوت بزرگان این جریان و با اهدافی سیاسی دنبال میشده است چنانکه این نکته نیز از دید منسوبین به همین جریان دور نمانده است ... «؛اتفاقاتی که در این چند سال رخ داد و نوع برخوردی که اصلاحطلبان با مردم و دانشجویان داشتند و طرحها و لوایحی که به تصویب رساندند این حس را در مردم ایجاد کرد که آنها در صحنههای اصلی حمایت از مردم غایب هستند و خیلی انتزاعی صحبت میکنند.»(31)
«جریان اصلاحطلب بر موج مطالبات مردم سوار شد و خود را مطرح کرد ولی در عمل نسبت به بسیاری از این مطالباتی بیتفاوت ماند و تنها بخش محدودی از این مطالبات را که مورد علاقهاش بود مطرح و دنبال کرد.»(32)
9- اقدامات فاقد بصیرت
انجام اقدامات بدون بصیرت و آگاهی مانند کار فردی است که چشم خویش را بسته و در راهی که قبلا آن را نپیموده شروع به حرکت میکند و وقتی که با شدت به مانعی برخورد میکند متوجه میشود که حرکتش در مسیری اشتباه بوده است و دوباره در مسیری دیگر ولی با همان چشمان بسته حرکتی جدیدی را آغاز میکند تا برخوردش با مانع بعدی و عجیبتر اینکه اگر بصیری که با راه آشناست تذکری در مورد خطا بودن راه بدهد با تندی با او برخورد میشود و تذکرش، غرضورزی محسوب خواهد شد.
بسیاری از تندروهای هشت سال اخیر مصداق چنین حرکت فاقد بصیرتی است که در موارد مانند عملکرد روزنامههای زنجیرهای برخی از نطقهای نمایندگان، تخریب شخصیتهای دلسوز نظام، استعفای برخی از نمایندگان مجلس ششم و ... عینیت یافت.
10- عدم استفاده از نیروهای کارآمد
دبیرکل جبهه مشارکت اعتراف میکند که «نمیتوان بر دو مشکل اساسی جبهه اصلاحات درون حکومت چشم فروبست که یکی عدم استفاده از همه ظرفیتهای قانونی ... و دیگری عدم استفاده از همه نیروهای کارآمد و فقدان سیستم جذب در عرصههای اجرایی کشور است.»(33)
11- شخصمحوری
هر چند برخی از اصلاحطلبان در مقاطعی انتقاداتی جدی به عملکرد آقای خاتمی داشته و وی را فاقد قاطعیت لازم برای پیشبرد اهداف اصلاحات مورد نظر خویش میدانستند اما آقای خاتمی به عنوان نماد و محور اصلاحات همیشه حضوری ملموس داشته است که البته این اتکاء به شخص گاهی مورد اعتراض نیز قرار میگرفتهاست... «؛نکتهای در این رابطه مطرح است متکی شدن جنبش اصلاحات به ویژگیهای یک فرد خاص است و در اینجا مشخصا بحث آقای خاتمی مطرح میشود.»(34)
12- ناتوانی در تنظیم روابط با مردم و نخبگان
«انتقاد دیگر، ناتوانی در سازمان دادن و نهادینه کردن ارتباط با مردم بویژه ارتباط با نخبگان جامعه است. حرکتی که با سوار شدن در اتوبوس و حضور اینگونه در جامعه آغاز شد، به تدریج از جامعه و حتی از نخبگان فاصله گرفت و نتوانست این ارتباط را سازماندهی کند و این رابطه به ضعف و خاموشی گرایش پیدا کرد، به طوری که مثلا ما در فرایند تدوین برنامه چهارم، اوج این مسئله را مشاهده میکنیم. تدوین برنامه چهارم کاملا در غیاب روشنفکران و نخبگان جامعه صورت گرفت و به قدری بسته عمل شد که تقریبا بیسابقه است. نقد دیگری که در این رابطه قابل ذکر است، جداشدن تدریجی از پشتوانه اصلی این جنبش یعنی رای مردم و روی آوردن بیش از پیش به جانهزنی در سطوح بالاست.»(35)
13- تشدید روند انتظارات فزاینده در گستره عمومی جامعه
اگر چه الگوبرداری از روش حکومتداری در غرب هیچگاه مطلوب نظام اسلامی نیست، اما نکات درخور توجهی در برخی از دولتها یافت میشود که دارای پشتوانهای عقلانی و منطقی است، بدین ترتیب که حداقل روسای دولتها از ارائه وعدهها و شعارهای کلان پرهیز کرده و به صورت جزئی سعی در حل قدم به قدم مشکلات دارند. در کشور ما بعضا کشورهای خوبی ارائه شده است که عدم پایبندی به آنها فقط باعث تشدید روند انتظارات در سطح جامعه شده است.
14- فقدان برنامه مدون و برخوردهای سلیقهای
«فقدان یک استراتژی مدرن در جبهه اصلاحات و تئوریزه نشدن اصول، اهداف و روشها اصلاحطلبان را به سمت برخوردهای سلیقهای کشاند.»(36) «عدم برنامهریزی و تعیین استراتژی ضعف عمده اصلاحات است.»(37) این جملات حکایت از ایرادی ریشهای دارد که میتواند منشا مشکلات دیگری نیز باشد. داشتن استراتژی و برنامه عمل اصلاحات برای جلوگیری از انحراف، تغییر مسیر و روزمرگی لازم است.
اعتراف به نبودن استراتژی در دوم خرداد به این موارد محدود نشده و دیگرانی هم بودند که در این مورد پیشنهاداتی داشته باشند: «اصلاحات باید استراتژی داشته باشد، و گروههای اصلاحطلب باید با یکدیگر هارمونی و هماهنگی لازم را داشته باشند. تدوین استراتژی اصلاحات کار چهرههای سیاسی با صدها مشغله و گرفتاری نیست. تدوین استراتژی اصلاحات نیازمند تیمی متشکل از نخبگان و دانشگاهیان است که با دانش خود و مطالعه همه جانبه واقعیتهای موجود جامعه ایران و با درس گرفتن از تجربههای تاریخی «استراتژی اصلاحات ایران» را تدوین نمایند.»(38)
فقدان استراتژی در دوم خرداد به عنوان ایرادی که به انسجام و برنامهریزی و عملکرد تشکیلاتی در میان اصلاحطلبان ضربه زده است نیز مورد توجه بوده است:
«در میان اصلاحطلبان و حتی گاه احزاب اصلاحطلب این گله وجود دارد و در مواقعی نیز طرح میشود که جنبش اصلاحطلبی فاقد استراتژی مشخصی است ... طرح مشکل فقدان استراتژی اگر با هدف هشدار و تاکید بر ضرورت انسجام و برنامهریزی و عملکرد تشکیلاتی در میان اصلاحطلبان باشد مفید است ... مدیریت جبههای یک حرکت اگر چه محاسن غیرقابل انکار دارد، اما ضعفهایی نیز دارد ... اگر احزاب و سازمانهای فعال در درون یک جبهه وقت و نیروی کافی برای تدوین استراتژی و طراحی تاکتیک نگذارند نباید انتظار داشته باشند که استراتژی جبههای طراحی شده و ارائه گردد. اعضای احزاب و سازمانهای فعال در جبهه دوم خرداد نباید ضعفهای خویش را بر عهده کل جبهه بیندازند.»(39)
از طرف دیگر نداشتن طرح و برنامه در جبهه اصلاحات، ایرادی است که به زمان دوری اصلاحطلبان از قدرت باز میگردد، هر چند برخی از آنان همراه با دوم خرداد برای اولین بار وارد چنین عرصهای شده بودند؛ «اگر جنبش دوم خرداد یا جبهه مشارکت و نهادهای حزبی و سازمانی اصلاحطلبان در دوره انزوای آنان به وجود آمده بود و در آن دوران شروع به کار تشکیلاتی و برنامهریزی کرده بودند که به قدرت و پیروزی رسیدند دارای طرح و برنامه بودند و دچار انفعال نمی شدند.»(40)
اما بهزاد نبوی در گفتگویی با خبرگزار جمهوری اسلامی در آذر ماه سال 79 در مورد معرفی هیئت تدوین استراتژی دوم خرداد اعلام کرد:
«جمعی از 12 اردیبهشت تاکنون طی جلسات هفتگی که تاکنون 26 جلسه شده است در حال تدوین استراتژی جبهه دوم خرداد هستند. تشکیل این جمع در تاریخ 10 اردیبهشت به تصویب مسئولان گروههای جبهه دوم خرداد رسید و ترکیبش هم الزاما حزبی نبود.»(41) او در این مصاحبه سیدهادی خامنهای، محتشمیپور، محمدرضا خاتمی، غلامحسین کرباسچی، هادی خانیکی و خودش را اعضیای این هیئت معرفی کرده و میافزاید: «کارها پیش میرود ولی هنوز به مرحلهای نرسیده است که بتوان آن را ارائه داد.»(42) گذشته از تاخیری سه ساله برای تدوین این استراتژی، هنوز هم معلوم نیست که اصلاحطلبان چه برنامهمدون و منسجمی برای اداره کشور دارند.
15- بیتوجهی به مسائل اخلاقی و فرهنگی
...«انتقاد دیگری که در این زمینه میتوان مطرح کرد بیتوجهی به مسئله اخلاق، هنجارهای اجتماعی و فرهنگی و غرق شدن در مسائل سیاسی است. جریان اصلاحاتی که در ایران مطرح شده، در واقع اصلاحگری دینی و اجتماعی بوده است در نتیجه نمیتوانست در مورد مسائل و ناهنجاریهای اجتماعی بیتفاوت باشد.»(43)
16- نهادینه نشدن اصول
«هیچ تلاشی در جهت نهادینه کردن اصول به وسیله شخصیتهای معتبر و نهادهای مدنی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی صورت نگرفت و در نتیجه آنها را به سمت افراط و تفریط سوق داد ... بروز چنین رفتارهایی از جانب اصلاحطلبان موجب تنش و دلسردی مردم از آنها در جامعه شد.»(44)
17- بحران هویت
تلقی طراحان و قسمتهای مختلف دومخرداد از دین متفاوت بوده است، به طوری که برخی از تئوریسینهای آن سر از سکولاریسم در میآورند که نمونهای از آن در مانیفست جمهوریخواهی اکبر گنجی متبلور است. مبانی معرفتی در میان اصلاحطلبان دارای اختلافی غیرقابل اغماض است که این مشکل در میان هواداران نیز سرایت یافته و برداشت از دوم خرداد را آنچنان متنوع کرده بود که عدهای آن را سرآغاز بیبندوباری و عدهای دیگر آن را بازگشت ارزشهای اصیل انقلاب دانستند. تلقی و باور دوم خرداد از میزان اختیارات حکومت دینی هم از همین بحران هویت رنج میبرد. از تفکری که مبلغ اسلام منهای روحانیت بوده است تا تفکری که خود را مطیع محض دستورات حضرت امام(ره) میداند و از لیبرال تا ملی - مذهبی و سکولار در میان اصلاحطلبان به تبلیغ اندیشههای خویش مشغولاند.
18- خلط حوزهعمل و حوزهنظر
شان رئیسجمهور طراحی بحثهای نظری نیست، بلکه او حداقل به اعتبار وظیفه تعریف شدهای در قانون اساسی، وظایفی کاملا اجرایی بر عهده دارد. شکی نیست که انتقال مباحث تئوریک از جانب مسئولان اجرایی کشور در مردم و یا در ساختار اجرایی کشور، باعث بحرانهای خاصی خواهد بود؛ در ساختار اجرایی کشور، بحران تصمیمسازی را به وجود میآورد و در میان مردم انبوهی توقعات برآورده نشده را که رئیسجمهور در اصل مسئول آنها بوده است. لازم بود اصلاحطلبان قبل از آنکه پستهای اجرایی و تصمیمسازی را به دست گیرند، در بعد نظری دقیقا مواضع خویش را تبیین کرده باشند تا هنگام عمل، شروع به طراحی بحثهای نظری ننمایند و حوزه عمل و نظر را ساحتهایی جداگانه نگهدارند.
19- انسجام ذاتی
اصلاحطلبان دارای انسجام و وحدتی ذاتی نبودهاند بلکه از نوعی انسجام عرضی که غالبا در مخالفت با اصولگرایان ایجاد میشود، بهرهمند میشوند. خلق دشمن موهوم که باعث تمام مشکلات بوده است، عدهای را بر آن داشت که دور یکدیگر جمع شده و صاحبان مکتبی جدید خوانده شوند.
20- عدم طراحی الگویی جدید
جریان دوم خرداد الگو و مدل جدیدی طراحی و ارائه ننمود، بلکه جستجو در اجتماع و تشخیص نقاط ضعف، مطالبات اجتماعی را به نحوی تفسیر کرد که رنگوبویی کاملا سیاسی یافته و خودش را تنها پاسخگوی آن مطالبات معرفی کرد. این نوع مدلجویی نه تنها برای شناسایی مطالبات جدید مردم استفاده شد، بلکه متاسفانه راهکاری برای الگو از مدلهای سیاسی بیگانگان نیز بود.
21- عوامزدگی
عوامزدگی از دیگر مشکلات اصلاحطلبان محسوب میشود. مهمترین اقدامی که نخبگان جریانها و تشکلهای سیاسی انجام میدهند، برقراری پیوندی وثیق با نیروهای اجتماعی است که همواره آمادگی همکاری با جریان متبوع خویش را داشتهباشند، پرورش ایدئولوژیکی این نیروها و ارتقای سطح تحلیل آنها، تفاوت اساسی با ارائه شعارهایی دارد که عوام را موقتا همراه میسازد. اصلاحطلبان در تربیت کادرهایی وفادار که در فضایی منطقی پرورش یافته باشند، ضعف داشته و چه بسا حرکتهای پوپولیستی را بیشتر مقرون به پیروزی دیدهاند.
22- عدم مرزبندی با غیرخودیها
مشخص نبودن مررز اصولگرایان دوم خرداد با نیروهای افراطی، لیبرالها و فرصتطلبها انتقاد دیگری است که همواره به اصلاحطلبان وارد بوده است.
23- عدم آمادگی اصلاحطلبان برای حکومتداری
این امر قبل از آنکه توسط منتقدین بیان شود مورد اعتراف محمدرضا خاتمی دبیرکل حزب مشارکت بوده است که میگوید: «اگر بخواهم شرایط موجود کشور را تشریح کنم باید بگویم که در یک حیرت به سرمیبریم ... ما خودمان را برای پاسخگویی به جامعه آماده نکردهایم و متاسفانه نمیدانیم باید کشور را چگونه اداره کنیم.»(45)
اعتراف سعید حجاریان هم قابل توجه است که «یکی از بدشانسیهای دوم خرداد این بود که ما بدون آمادگی پیروز شدیم؛ پیروزی زودرس. آن موقع چه زمانی بود و اصلاحطلبان چه کسانی بودند؟ جز عده قلیلی و یک روزنامه کم تیراژ مثل «سلام» و البته یکی دو هفتهنامه به اسم «عصرما...» دولت نیز نیاز به وزیر و کادر داشت و ما کسی را نداشتیم. مجلس هم همینطور. ما نماینده نداشتیم.»(46)
24- دوم خرداد، جنبش بدونسر
علیرغم اعتقاد برخی در محوریت خاتمی در جریان اصلاحطلبی، حجاریان چنین اعتقادی ندارد و تصریح میکند: «من قبلا هم مکررا گفتهام که جنبش دوم خرداد بیسر بود. دولت ما سر داشت و رئیسجمهور سر دولت بود. اما جنبش بیسر بود.»(47) اگر چه پذیرش ورزیده بودن نیروهای اصلاحطلبان کار مشکلی است، اما بدون فرماندهبودن سربازان آماده و جانبرکف هم مشکل چندانی را از اصلاحطلبان حل نمیکند: «من جنبش دوم خرداد را به سربازان ورزیده و آماده تشبیه میکنم که بیفرمانده هستند. اما این تقصیر آنها نیست. کمتدبیری دیگرانی که در بالاتر هستند باعث میشود این سربازان آماده به علت نبود فرمانده، حس و عشق را از دست بدهند و منفعل شوند.»(48)
آغاجری نیز در مورد رابطه خاتمی و اصلاحات معتقد است «خاتمی خود مخلوق اصلاحات است نه خالق آن، اما اینک خاتمی نماد و سخنگوی آن به شمار میرود.»(49)
25- تولد زودرس دوم خرداد
حجاریان معتقد به تولید زودتر از موعد برای اصلاحات است و تصریح میکند: «برخی میگویند کاش دوم خرداد چهار سال زودتر اتفاق افتاد. بعضی نیز میگویند کاش دوم خرداد اتفاق نیفتاده بود. بهتر بود که خاتمی چهار سال بعد انتخاب میشد تا خوب سازمان خودش را پیدا میکرد. چهار سال فرصت بود برای تهیه مقدمات ... ما بنا بود که برای شکست در انتخابات دوم خرداد شرکت کنیم. فکر میکردیم شرکت میکنیم و هفت هشت میلیون رای میآوریم. این افراد را شناسایی و سازماندهی میکنیم تا در انتخابات بعد با قدرت و سازماندهی کافی وارد صحنه شویم. دقیقا مثل خود انقلاب که خیلی زود پیروز شد.»(50)
علاوه بر فقدان استراتژی، نوعی نگاه غیرسیاسی به سیاست در این کلام مشهود است. آقای حجاریان و دیگر سران دوم خرداد گمان میکردند که در سیاست میتوان به گونهای وارد شد که مهرهها همه در زمان معین و در جای معین در اختیار آنان قرار گیرد. سیاست هر چند عرصه برنامهریزیها دقیق است ولی تمام این برنامهریزیها برای آن صورت میگیرد که در یک حالت غیرمترقبه که قدرت و یا فرصت لازم بهدست میآید، سیاستمدار ناآماده و ناساخته نباشد. این سخنان نشان میدهد که دوم خرداد یک پیروزی اتفاقی بود که نتوانستند آن را به پیروزی دائمی تبدیل کنند، از همینرو همانگونه که برخلاف انتظارشان پیروز شدند، احتمال دارد برخلاف انتظارشان هم شکست بخورند.
26- سیاستزدگی و یکجانبهگرایی
اما توجه به جوانب مختلف اصلاحات ضروری بوده است، پرداختن به حقوق سیاسی صرف و غفلت از حقوق اقتصادی و اجتماعی افراد میتواند منجر به غلبه گرایشهای سیاسی خاص در اصلاحات شده و محرومیت مردم را از دیگر حقوقشان در پی داشته باشد. رویکرد اپوزیسیونی و سیاستزده و مخالفت با نظام نیز با اصلاحات سازگار نیست و اصلاحات ناچار است خود را برآمده از گفتمانی ریشهدار در تاریخ و هویت و قانون اساسی بداند، مگر آنکه تحقق اهداف اصلاحطلبان را در هالهای از مخالفت با نظام و با رویکردی سیاستزده بدانیم که گاه برخوردهای مقطعی و احساسی و با این نوع مقابلهها که بدون صلاحدید عموم جامعه صورت میگرفت، غالبا برای دهنکجی به جناح اصولگرا انجام میشد. چنانکه وزرایی که در نتیجه استیضاح از سمت خود برکنار میشدند، در معاونتی خود ساخته مشغول کار میگردیدند.
27- پراگندگی نظری اصلاحطلبان
کتاب اصلاحات، هم استراتژی، هم تاکتیک، که در بردارنده نظرات گوناگونی است که در سمیناری به دعوت جامعه زنان انقلاب اسلامی مطرح شده است، در مورد راهکار اصلاحات نظرات مختلفی را بیان میکند. پاسخ به این سوال همگانی است که اصلاحات در شرایط دشواری که با آن مواجه شدهاست چه باید بکند؟
- پاسخهای داده شده نیز طیف متنوعی را دربرمیگیرد از جمله، تبدیل ظرفیت رسمی قانون اساسی به ظرفیت بالفعل، بلندمدتنگری و غلبه عقل بر عاطفه و صبر و حوصله، مقابله حقوقی با انسدادهای قانونی، وحدت استراتژی حول روند دموکراتیک کردن جامعه، نادیده نگرفتن حامیان اصلی اصلاحات یعنی جوانان و زنان، توجه به نیروهای بیرون از حاکمیت، توجه به افکار عمومی، فراگیرشدن رهبری جبهه اصلاحات، همهپرسی مجدد از جمعیت کنونی کشور در رابطه با قانون اساسی، بسط تشکلهای اجتماعی غیرسیاسی، انواع انجمنها، کانونها و سازمانهای شغلی و حرفهای، فارغالتحصیلی دانشجویی، دانشآموزی، هنری، ادبی، علمی، سندیکایی، انساندوستانه، خیریه و ...، اصلاحات چندبعدی به جای اصلاحات یک بعدی، تشکیل شوراها، اصلاح فهم دین، اصلاح نگاه به جناح راست و طبقهبندی صحیح نیروها، عدم تحریکپذیری، توجه به عدالت اجتماعی و استدلال، افزون بر آزادی و تکیه بر جنبش با اجتماع، سازماندهی نیروهای حامی اصلاحات حول، محور سازمانهای صنفی و سیاسی، تاکید و توجه به سطح جامعه مدنی به جای سطح جامعه سیاسی، تحزب و تشکل، ارتقای کیفی نیروها، وحدت در سازماندهی و برنامهریزی و ...»(51)
28- جدا شدن از مردم
جداشدن از مردم و تلقی طبیعی بودن چنین اتقاقی در فرایند اصلاحات مورد توجه مطبوعات دوم خردادی نیز بوده است: «اساسا در کشورهای جهان سوم جنبشهای اصلاحطلبانه پس از دست یافتن به قدرت در مدت کوتاهی از مردم جدا میشوند و جامعه، برخاستن جنبشی دیگر را آرزو میکند چرا که قدرتمندان این جنبشها پس از قدرت گرفتن در مییابند که کاستیها، گرفتاریها و بیماریهای یک کشور توسعه نیافته آن قدر پیچیدهاست که از اکسیر قدرت نیز معجزهای برنخواهد خاست.»(52)
اما اگر شعار مردم جمهوریت نظام مهمترین پایه تبلیغاتی اصلاحطلبان و اساس تقسیمبندیهای انتصابی و انتخابی و حاکمیت دوگانه بوده باشد، به این راحتی نباید از مردم جدا شد.
29- تغییر اصلاحاتسیاسی به اصلاحدینی
هنوز تلاش اصلاحطلبان در حوزه سیاست و اصلاحات آن به سرانجامی نرسیده بود که اصلاحات دینی این افراد بخصوص در ردههای تندرو آن شروع شد و در مصادیقی مانند هاشم آغاجری و سخنرانی وی در همدان، و مقالات تند برخی از روزنامههای اصلاحطلب عینیت یافت. دو قطبیکردن فضا حتی به ساحت دین هم کشیده شده و در بحثهایی مانند قرائت خشنونتطلبان از آموزههای دینی در مقابل قرائت اصلاحطلبان از آموزههای دینی پیگیری شد. این نوع برداشتها که طیفی محدود را جذب میکرد، حساسیت بیشتری را در جامعه ایجاد کرد.
30- عدم سازماندهی مردم
از نظر حجاریان به عنوان تئوریسین مطرح دوم خرداد مردم سازماندهی نشدهاند. وی اذعان دارد: «استراتژی فشار از پایین، چانهزنی در بالا جواب نداد؛ زیرا ما مردم را سازماندهی اساسی نکردیم، ما جنبش اجتماعی برآمده از دوم خرداد را که پتانسیل قوی داشت، سازماندهی نکردیم و به همین لحاظ برای چانهزنی در «بالا» فشار افکار عمومی را به دنبال خود نداشتیم.»(53)