مریم بائیلاشکی دانشجوی کارشناسی ارشد جغرافیای سیاسی
اصطلاح خاورمیانه اولینبار در ۱۹۰۲ میلادی توسط آلفردماهان بکار گرفته شد و منظور تشریح منطقه اطراف خلیجفارس بود چون از قاره اروپا به آن نگریسته میشد نه خاور نزدیک به حساب میآمد و نه خاور دور. در میان مناطقی که در خاورمیانه، به عنوان مناطق ژئوپولیتیک مستقل و متمایز شناخته میشود، خلیجفارس مدل یگانهای از یک منطقه ژئوپولیتیک را ارائه میدهد. این منطقه مللی را شامل میشود که به لحاظ فرهنگ متفاوتند اما از نظر مشغلههای سیاسی، استراتژیک و اقتصادی هماهنگی و تجانس دارند. این منطقه شامل کشورهای ایران، عراق، عربستان سعودی، کویت، قطر، بحرین، امارات متحدهعربی و عمان میباشد که همه آنها مسلمانند و همه آنها جزو ایران عرب زبان هستند.
محیط سیاسی منطقه تحتتاثیر نفوذ نزدیک به یک قرن و نیم انگلیسیها، همراه با زندگی اقتصادی بر محور صید و بازرگانی و بعدها بر محور تولید و بازرگانی نفت است که همه و همه به صورت پدیدههایی از یک محیط متمایز و ویژه درآمدند. مهمترین ارتباط آن با مناطق عمده صنعتی (مصرفکنندگان نفت) و بیشترین توجهش معطوف تامین امنیت برای بازرگانی نفت است.
اهمیت جهانی خلیجفارس
خلیجفارس با گسترهای برابر نود هزار مایل مربع و با شکل جغرافیایی ویژه همانند یک مستطیل خمیده است ژرفای اندکی دارد که متوسط آن ۵۰ ـ۴۰ متر است. این ژرفای اندک آن را به صورت یک فلات قاره یکپارچه درمیآورد. خلیج فارس 63% کل ذخایر نفتی و حدود ۳۰% کل ذخایر گاز شناخته جهان را داراست و در حقیقت بزرگترین انبار انرژی جهان محسوب میشود. حدود 80% ذخایر منطقه و یک چهارم ذخایر جهانی در اختیار ۴ کشور عربستان، ایران، کویت و عراق قرار دارد.
عامل اصلی که نفت و گاز خلیجفارس را برای ایالات متحده، اروپای غربی و ژاپن بسیار حیاتی میسازد، دشواری در جایگزین ساختن نفت و گاز وارداتی منطقه توسط منابع دیگر انرژی نظیر خورشید، دریا، هیدروژن و ... است پس از شعلهور شدن جنگ ایران و عراق تولید و صدور نفت و مصرف جهانی آن کاهش یافت اما از نیمه دوم دهه ۱۹۸۰ به بعد شاهد رشد مصرف جهانی نفت بودیم و همچنان خلیجفارس را به عنوان یکی از مهمترین مناطق جهانی معرفی میکند که دیگر تنها ایفاگر نقش ارتباطی شاهراه تجاری میان شرق و غرب نیست بلکه تعادل اقتصادی جهان در آینده به امنیت صدور این انرژی بستگی دارد.
مرزها و اختلافات مرزی در منطقه خلیجفارس
مرزها خطوطی اعتباری و قراردادی هستند که به منظور تجدید حدود یک واحد سیاسی بر روی زمین مشخص میشوند و همین خطوط است که وحدت سیاسی را در یک سرزمین که ممکن است فاقد هرگونه وحدت طبیعی یا انسانی باشد ممکن میسازد.
اما تحدید حدود و علامتگذاری و قراردادهای مرزی، هیچ دولتی را از اختلافات مرزی مصون نمیدارد. اگر مرزها از نظر فیزیکی و قانونی امن باشند در برخی عملکردهای مرز ممکن است اختلافاتی بروز کند. بیسبب نیست که اسبی جونز معتقد بود مرز مثل پوست انسان ممکن است مرض مربوط به خود را داشته باشد یا منعکسکننده امراض بدن باشد. پرسکات نیز ۴ نوع اختلاف مرزی را بیان داشت که متاسفانه همه آنها امروزه در خاورمیانه منجمله منطقه خلیجفارس یافت میشود. این ۴ نوع اختلاف عبارتند از:
۱- اختلاف مکانی که ناشی از مشخص کردن مکان دقیق مرز است مانند نزاع ایران و عراق بر سر مرز اروندرود.
۲- اختلاف بر سر قلمروی مرزی مشترک: اختلاف ارضی منطقه نیز کم نیست مانند اختلاف عربستان و عمان و ابوظبی بر سد واحههای بوریمی.
۳- اختلافات عملکردی مرز که ناشی از عملکرد دولتهای همسایه در تشریفات سخت و خسته کننده عبور قانونی از مرز یا تشویق به عبور غیرقانونی از مرز جهت ضربهزدن به منافع کشور همسایه است مانند مهاجرت غیرقانونی از برخی کشورهای عربی به داخل عربستان.
۴- اختلافات ناشی از منابع ممتد در دو سوی مرز: این نوع اختلاف بیشتر در حوزه رودخانهها پیش میآید خصوصا در مناطقی که مشکل حاد کمبود آب وجود دارد یا اختلاف بر سر منابع مشترک نفتی که این اختلاف نیز در منطقه مورد نظر ما کم نیست.
قبل از اینکه به طور اجمالی به نمونههای مهم اختلافات مرزی کشورها اشاره شود باید دید در به وجود آوردن این اختلافات چه عوامل یا چه قدرتهایی نقش داشتهاند.
الف) جنگ اول جهانی و پیامدهای آن:
یکی از اهداف اصلی حضور قدرتهای بزرگ غربی در دورانهای مختلف تاریخی در مناطق جهان، استفاده از منابع و منافع این کشورها به نفع خود در راستای ایجاد توسعه و پیشرفت همهجانبه کشورهایشان بوده است که از آن به استعمار یاد میکنیم. جنگ جهانی اول نقطه عطفی مهم برای جهان غرب بود. امپراتوری عثمانی به دلیل طرفداری از آلمان، علیه فرانسه، بریتانیا و روسیه وارد جنگ شد در مقابل بریتانیا هم وارد اتحاد به اعراب شد تا با حمایت از استقلال اعراب، آنها را به قیام علیه عثمانی ترغیب کند. در ۱۹۱۴ در قرارداد سایکس پیکو که بین فرانسه و بریتانیا به صورت محرمانه امضا شد کشور عثمانی به فلسطین، اردن، عراق، سوریه، لبنان و عربستان تقسیم شد و تمامی مرزها با نظر انگلستان تنظیم شد. با ادامه دخالتهای استعمارگر انگلستان و فرانسه و با استفاده از احساسات ناسیونالیستی اعراب و قوم یهود و پیریزی حکومت صهیونیستی اسرائیل، نقشه سیاسی جنوب غرب آسیا که از زیر سلطه دولت عثمانی بیرون میآمد طرحریزی شد و شالوده همه مسائل و کشمکشهای سیاسی که امروز مردم این منطقه درگیر آن هستند پیریزی شد. تکهتکهکردن زمینهای اسلامی و ایجاد کشورهای کوچک با سردمداران وابسته به خود و حکومتهای نامشروع غیرمردمی جهت ممانعت از وحدت سرزمینی و تشکیل یک دولت اسلامی بزرگ چون عثمانی از دیگر سیاستهای انگلستان بوده است.
پس از تحولاتی چون جنگ دوم جهانی، خروج استعمارگران خصوصا بریتانیا از مناطق اشغالی ضروری به نظر میرسید. البته انگلستان سعی کرد نفوذ خود را در منطقه کاملا از دست ندهد بنابراین با دامن زدن به اختلافات مرزی بین دولتهای منطقه و درگیر کردن انرژی و فکر مسئولین این کشور به شیوههایی چون گسترش فقر و ایجاد اختلافات قومی و مذهبی و جنگهای داخلی و ... موجب تضعیف پایههای اقتصادی آنها و وابستگی تکنولوژیکی این کشورها پس از استقلال شده است و بدین ترتیب بهانههای حضور و دخالت خود را در امور کشورهای منطقه میسر نمودهاند.
ب) تقسیمات مرزی در خلیجفارس
از آنجا که نفت علت وجودی برخی از کشورهای خاورمیانه و خصوصا در خلیجفارس را تشکیل میدهد، تحدید حدود مرزهای سیاسی برای خشکی و آب مکررا تحت تاثیر وجود نفت صورت گرفتهاست و گاهی محرک اختلاف بین همسایهها و گاهی مشوق همکاری منطقهای بوده است. در خلیجفارس هشت کشور هم کرانهاند که شانزده قطعه مرز دریایی میان آنها میتواند به وجود آید. از این تعداد هفت قطعه تعیین شدهاند که شش قطعه آن به شرح زیر رسمیت یافتهاند:
۱) مرز ایران و عربستان در ۱۹۶۸.م
۲) مرز ایران و قطر در ۱۹۷۰.م
۳)مرز ایران و عمان در ۱۹۷۵.م
۴) مرز ایران و بحرین در ۱۹۷۲.م
۵) مرز بحرین و عربستان در ۱۹۵۸.م
۶) مرز قطر و امارات متحدهعربی (ابوظبی) در ۱۹۶۹.م
دستکم ۱۰ قطعه مرز دریایی دیگر در خلیجفارس باید تعیین شوند و رسمیت یابند اما هنوز بعد از مدتها کشمکش این مرزها به دلیل اختلافات دقیقا مشخص نشدهاند. این ۱۰ قطعه شامل موارد زیر است:
۱ـ مرز بحرین و قطر: اختلافات دو کشور مربوط به منطقه زباده، حاکمیت بر مجمع الجزایر حوار، پهنای دریای سرزمینی و فلات قاره دو کشور است. البته کانون اصلی اختلاف دو دولت حاکمیت بر سر جزایر حوار است که علیرغم غیرمسکونی بودن، به دلیل وجود منابع نفت و گاز مورد توجه دو کشور است.
۲ـ مرز دریایی ایران و عراق: اختلاف دو کشور مربوط به ۸۰ کیلومتر آخر اروندرود قبل از رسیدن به خلیجفارس است. علیرغم قرارداد ۱۹۷۵.م الجزایر و موافقت دو کشور برای تعیین خط مرزی براساس خط تالوگ، اما با بروز انقلاب اسلامی در ایران، عراق این قرارداد را یکطرفه باطل اعلام کرده و همین مساله را بهانه حمله به ایران بیان کرد.
۳ـ مرز دریایی ایران و کویت: به دلیل اختلافات سرزمینی میان کویت و عراق و بلاتکلیف ماندن مرزهای خشکی دو کشور، نقطه دقیق ادامه مرزهای خشکی آن در دریا مشخص نیست و علی رغم توافق دو کشور ایران و کویت در اوایل دهه ۱۹۷۰.م در مورد حدود دریایی، اما تعیین دقیق حدود آن تا تعیین مرزهای عراق و کویت عملی نیست.
۴ـ مرز عراق و کویت: عراق با ادعای اینکه کویت بخشی از ایالتبصره در زمان عثمانی بود حملات مکرری به کویت داشته است که نهایتا در جنگ دوم خلیجفارس به اشغال کویت میپردازد اما با حملات آمریکا و متحدانش مجبور به خروج از این کشور میشود.
۵ـ مرز ایران و امارات متحدهعربی: مرز دو کشور به دلیل پیچیدگی وضعیت مرزی جزیره ابوموسی و اختلاف بر سر مالکیت تنب بزرگ و کوچک هنوز رسمیت نیافته است بخشی از این مرز دریایی در سال ۱۹۷۵.م میان ایران و دوبی تعیین شد و به نزدیکی جزیره ابوموسی رسید اما هنوز رسمیت نیافته است.
۶ـ مرز عربستان و کویت: به دلیل اختلاف بر سر مالکیت جزایر قارو و ام المرادیم بلاتکلیف مانده است.
۷ـ مرز عمان و امارات متحدعربی: به دلیل اختلاف دو کشور، مرزهای بخش شمالی راسالخیمه و عمان شمالی در شبه جزیره مسندم تعیین نشده است کشف نفت در ۱۹۷۷.م موجب تشدید مناقشات قدیمی آنها شد.
۸ـ مرز قطر و عربستان: مرز دو کشور در خلیج سلوا به دلیل اختلافات بر سر مالکیت جزایر حوار و مشخص نبودن نقطه اتصال مرز سوم، لاینحل مانده است.
۹ـ مرز قطر و عربستان: مرز دو کشور در خورالعدید به دلیل نامشخص بودن وضع دقیق مرزهای خشکی دو کشور پس از توافق نامطمئن در ۱۹۷۴.م میان آنها همچنان نامعلوم مانده است.
۱۰ـ مرز عربستان ـ ابوظبی: به دلیل پیچیدگی ناشی از توافق مرزی ۱۹۷۴.م عربستان ـ ابوظبی در خورالعدید هنوز دقیقا مشخص نشده است.
حساسیتهای امنیتی در خلیجفارس
همانطور که پیشتر اشاره شد تا اواخر دهه ۱۹۷۰.م پیچیدهترین و حساسترین مسائل مرزی در منطقه به نحوی حل و فصل شدند که اختلافات مرزی را به میزان چشمگیری کاهش یافت. گرچه فروپاشی شوروی، تحولات نظام جهانی را تسریع بخشید و علاقمندی به تعریف دوباره ترتیبات سرزمینی و مرزی را در منطقه به وجود آورد. اما علیرغم وجود اختلافات مرزی در بین برخی کشورهای حوزه خلیجفارس، این اختلافات به گونهای نیست که مانع همگرایی و وحدت منطقهای شود زیرا جز در یکی دو مورد بقیه اختلافات چندان عمیق و ریشهدار نیست. بنابراین این منطقه متمایز با محیط ویژهاش بهترین فرصت را برای همکاری ملل ساحلی با یکدیگر به منظور ایجاد یک گروه اقتصادی فراهم آورده است که نباید آن را از دست داد این گروهبندی برای بقای اقتصادی کشورهای منطقه در جهان ژئوپولیتیک چند قطبی در حال ظهور حیاتی است و دغدغههای اقتصادی مشابه در کنار اهمیت جهانی منطقه همراه با توان بالای تولید و صدور نفت و گاز، ایجاب میکند که کشورهای منطقه به دنبال امنیت از طریق پیمانهای منطقهای باشند. ایده یک پیمان منطقهای پیشنهاد جدیدی نیست. این ایران بود که پس از خروج بریتانیا از منطقه خواستار ترتیبات منطقهای برای امنیت در خلیجفارس شد و معتقد بود هر سیستم امنیتی که یکی از کشورهای ساحلی را به عنوان عضو نپذیرد نه تنها ناقص است بلکه عامل تحریک علیه کشورهای کنار گذاشته شده از سیستم امنیتی میشود. در آستانه خروج بریتانیا، ایران برای حفاظت از تنگه هرمز در مقابل هر نوع تهدید خارجی، موقعیت خود را بیش از هر کشور دیگر منطقه مناسب میدانست زیرا مرزهای دریایی ایران بیشتر خلیج فارس را در برمیگیرد. سواحل ایران شامل کرانههای شمال و شمال غربی و شمال شرقی منطقه میشوند. این سواحل از ورودی فاو شروع و به اقیانوس هند ختم میشوند همچنین علاوه بر داشتن قویترین نیروی نظامی منطقه، حفاظت از تنگه نیز به دلیل موقعیت استراتژیک بنادر، طول آبراه و جزایر ایرانی مشرف به تنگی، توسط ایران بهتر قابل تامین خواهد بود. ایران در مدخل خلیجفارس تعدادی جزایر استراتژیک را تحت حاکمیت دارد که از آن میان شش جزیره لارک، هرمز، قشم، هنگام، تنببزرگ و ابوموسی از اهمیت استراتژیک بیشتری برخوردارند. گرچه عربستان سعودی به عنوان کشوری با سواحل نسبتا طولانی و موقعیت مناسبتر اقتصادی سیاسی نسبت به دیگر کشورهای عرب خلیجفارس و با ادعای رهبری جهان اسلام همیشه امیرنشینهای کوچک خلیج را حوزه نفوذ خود دانسته و سعی دارد در بحرانهای منطقه نقش فعالی داشته باشد مانند بحران کویت در ۹۱ ـ ۱۹۹۰، اما واقعیت این است که ایران بزرگترین و پرنفوذترین کشور منطقه است با بیشترین جمعیت و بزرگترین استعدادهای اقتصادی، استراتژیک و سیاسی. برخلاف ادعای وزیر خارجه مصر در ۱۹۹۱.م که معتقد بود امنیت خلیجفارس یک مساله پان عربی است و چون مصر بزرگترین و بانفوذترین کشور منطقه است پس هر آنچه بر امنیت خلیجفارس اثر نهد لزوما بر امنیت همه کشورهای عربی به ویژه مصر اثر خواهد گذاشت، میتوان گفت خلیجفارس منطقهای منحصر به اعراب نیست چطور میشود کشوری چون ایران با داشتن همه سواحل شمالی خلیجفارس نباید و نمیتواند در امنیت خلیجفارس وارد شود اما مصر با صدها کیلومتر فاصله در این منطقه منافعی دارد و باید در سیستم امنیتی آن نقش برتر داشتهباشد. باید توجه داشت که ادامه صدور نفت و ورود کالاهای بازرگانی از راه خلیجفارس برای ایران جنبه حیاتی دارد پس کنار گذاردن ایران از ساختار امنیتی منطقه نامفهوم بوده و فقط به معنای بیثباتی در خلیجفارس خواهد بود.
نتیجهگیری
کشورهای حوزه خلیجفارس علیرغم داشتن اختلافات سرزمینی با همدیگر، اما به دلیل اشتراکات فراوان دینی، فرهنگی با همدیگر و دغدغههای اقتصادی مشترک و با توجه به اینکه امنیت در خلیجفارس برای تداوم جریان بیخطر صدور نفت ضروری است میبایست در تلاش برای ایجاد سیستم مناسب امنیتی در منطقه باشند. سیستمی که تمامی کشورهای ساحلی را شامل شود و هیچ کشوری از خارج از منطقه در آن حضور نیابد زیرا هر نوع حضور نظامی خارجیان در منطقه جایگزین نامناسبی خواهد بود و بیشتر موجب پیچیدگیهای غیرضروری حیات سیاسی منطقه میشود.
منابع در روزنامه موجود است.