مهدی تاجیک
مقدمه:
فعالان اصلاحطلبی که کاندیدای هشتمین دوره انتخابات مجلس شورایاسلامی شدهاند، به همان اندازه که درباره نحوه رسیدگی به صلاحیتها توسط شورای نگهبان دغدغه دارند، به همان اندازه هم نسبت به توانایی خود در جلب اقبال عمومی نگرانند. آنها البته چندی است که با به رخ کشیدن نقاط ضعف اصولگرایان در حوزههای سیاسی و اقتصادی، تلاش میکنند چهرهیی موجه و کارآمد از خود نزد افکار عمومی به نمایش بگذارند. همین امر این شائبه را به وجود آورده که اصلاحطلبان در شرایط فعلی بیش از آن که روی برنامهها و اهداف خود برای کسب اقبال عمومی حساب کنند، روی ناکارآمدی رقیب حساب باز کردهاند. با این حال برخی نظریهپردازان اصلاحات بر این باورند که اصلاحطلبان از سالها پیش برای اداره کشور برنامه داشتهاند و نمیتوان آنها را به بیبرنامگی برای اداره امور کشور متهم کرد. حمیدرضا جلاییپور استاد دانشگاه جامعهشناسی دانشگاه تهران و یکی از نظریهپردازان اصلاحات، از جمله کسانی است که قائل به برنامهدار بودن جریان اصلاحات است و گفتوگوی زیر، ماحصل دیدگاههای فعلی او درباره انتخابات مجلس هشتم است که به گفته خودش تنها در هفته جاری می تواند از اعتبار برخوردار باشد و هفته آینده، تحلیل تازهتر را میطلبد.
">مهدی تاجیک
مقدمه:
فعالان اصلاحطلبی که کاندیدای هشتمین دوره انتخابات مجلس شورایاسلامی شدهاند، به همان اندازه که درباره نحوه رسیدگی به صلاحیتها توسط شورای نگهبان دغدغه دارند، به همان اندازه هم نسبت به توانایی خود در جلب اقبال عمومی نگرانند. آنها البته چندی است که با به رخ کشیدن نقاط ضعف اصولگرایان در حوزههای سیاسی و اقتصادی، تلاش میکنند چهرهیی موجه و کارآمد از خود نزد افکار عمومی به نمایش بگذارند. همین امر این شائبه را به وجود آورده که اصلاحطلبان در شرایط فعلی بیش از آن که روی برنامهها و اهداف خود برای کسب اقبال عمومی حساب کنند، روی ناکارآمدی رقیب حساب باز کردهاند. با این حال برخی نظریهپردازان اصلاحات بر این باورند که اصلاحطلبان از سالها پیش برای اداره کشور برنامه داشتهاند و نمیتوان آنها را به بیبرنامگی برای اداره امور کشور متهم کرد. حمیدرضا جلاییپور استاد دانشگاه جامعهشناسی دانشگاه تهران و یکی از نظریهپردازان اصلاحات، از جمله کسانی است که قائل به برنامهدار بودن جریان اصلاحات است و گفتوگوی زیر، ماحصل دیدگاههای فعلی او درباره انتخابات مجلس هشتم است که به گفته خودش تنها در هفته جاری می تواند از اعتبار برخوردار باشد و هفته آینده، تحلیل تازهتر را میطلبد.
* آقای دکتر، بسیاری از چهرههای شاخص اصلاحطلب، برای حضور در کورس رقابتهای مجلس هشتم کاندیدا شدهاند، اما این نگرانی را میتوان از موضعگیری اصلاحطلبان دریافت که آنها هنوز مطمئن به کسب اقبال عمومی در این انتخابات نیستند، شما به عنوان یک جامعهشناس فضا را تا چه حد برای اقبال افکار عمومی به اصلاحطلبان مناسب میدانید؟
** پیش از هر پاسخی باید ابتدا این مساله را متذکر شوم که 10 سالی است درباره تجزیه و تحلیل مسائل جامعه سیاسی ایران از یک اصل پیروی میکنم و بنابر این اصل همیشه از اظهارنظر کردن درباره مسائلی که ناظر بیش از یک هفته کشور است پرهیز دارم. دلیل پایبندیام به این اصل نیز این است که امور و متغیرهای غیرمنتظره در جامعه ما بیش از حد اتفاق میافتد و نمیتوان تحلیل میان مدتی از اوضاع به دست داد. اما در این هفته که اوضاع را رصد میکنیم، یک علامت مشخص را میتوان مشاهده کرد. کشور را برف و یخ گرفته و همین اوضاع یخی بر فضای سیاسی و اجتماعی هم حاکم شده است. تا آنجا هم که به انتخابات مجلس مربوط است، متاسفانه به نظر نمیرسد کسانی که در کیفیت برگزاری انتخابات نقشی کلیدی دارند، دنبال تقویت جمهوریت جمهوری اسلامی باشند و علائم روشنی هم برای این مدعا وجود دارد.
* مثلاً چه علائمی؟
** ببینید، در این 30 سال، هیچگاه اینقدر ناظران و مجریان انتخابات یکدست نبودهاند و این یکدستی نه فقط اصلاحطلبان، بلکه اصولگرایان ریشه دار را هم نگران کرده است. مساله بعدی که خیلی هم نگرانکننده است، عدم حضور بسیاری از چهرهها و جریانهای مطرح سیاسی در انتخابات است. با آنکه به گفته شما، برخی چهرههای سرشناس از جریان اصلاحات ثبتنام کردهاند، اما بسیاری از شخصیتهای سرشناس دیگر که هم کیفیت انجام نمایندگی را داشتند و هم امکان تایید صلاحیت و رای آوردنشان بالا بود، در انتخابات ثبت نام نکردند. در کنار اینها باید به این نکته هم توجه کرد که از میان احزاب شناخته شده نظیر کارگزاران، اعتدال و توسعه هم افراد زیادی داوطلب نمایندگی نشدهاند و به تبع آن اعضای نهضت آزادی و ملی مذهبیها هم از ورود به رقابتهای انتخاباتی صرف نظر کردهاند. دلیل این امر به احتمال زیاد نگرانی از نحوه رسیدگی به صلاحیتها بوده است. اما اینکه اصلاحطلبان با رد صلاحیت مواجه شوند یک بحثی است و اینکه از ترس رد صلاحیت شدن اصلاً وارد انتخابات نشوند بحث دیگری است که بسیار هم نگرانکننده است. البته علائم بد دیگری نیز متاسفانه وجود دارد. علائمی که نشان میدهد برگزار کنندگان انتخابات برای ایجاد مشارکت جدی در انتخابات تلاش نمیکنند و به دنبال مشارکتی حدود 40 درصدی برای شهرهای بزرگ هستند تا در کنار مشارکت حدود 60 درصدی در شهرستانها، جمع مشارکت مردم در انتخابات به بالای 50 درصد برسد و به این ترتیب ریسک حضور طبقات موثر در شهرهای بزرگ هم از بین برود.
* دلیل شما برای این مدعا چیست؟
** من مثلاً این را از پوشش ضعیف مسائل مربوط به انتخابات در رسانه ملی میفهمم. حال آن که صدا و سیما در بحبوحه انتخابات باید محلی باشد که نمایندگان احزاب مختلف معضلات اساسی جامعه را مورد بحث قرار دهند و اعلام کنند که برای مواجهه با این معضلات چه فکر و برنامهیی دارند.
* آقای دکتر اتفاقاً کلیدیترین مسالهیی که به عنوان آسیبشناسی اصلاحات در این ماههای اخیر میتوان به کار برد این است که جریان اصلاحات، از ارائه برنامهیی مدون برای مواجهه با مشکلات امتناع میورزد و بیشترین امید اصلاحطلبان این است که با تکیه بر نقاط ضعف رقیب، عملکرد خود را موجه جلوه دهند. آیا شما هم این مساله را قبول دارید؟
** ابداً، بلکه من معتقدم اصلاحطلبان روی سه اصل لااقل تکیه دارند و برای این سه اصل 10 سال است که هم فکر کردهاند و هم برنامه دارند. اصل اول حوزه اقتصادی را دربر میگیرد، به این معنا که اصلاحطلبان معتقدند برای درمان اقتصاد دولتی و رانتی سرمایهداران چارهیی جز تن دادن به اقتصاد رقابتی و بازارمحور و قانونی وجود ندارد و اقتضای کشور 70 میلیونی که سالانه به ایجاد یک میلیون شغل جدید نیاز دارد، جز این نیست. اصل دوم مورد پذیرش اصلاحطلبان تاکید آنها بر مردمسالاری است. معنای مشخص این حرف هم این است که باید سازوکارهای دموکراتیک نظیر مطبوعات، احزاب و انتخابات را تقویت کرد. اصل سومی که میتوان برای جریان اصلاحات برشمرد، تاکید بر این نکته است که باید سازوکارهای دموکراتیک نظیر مطبوعات، احزاب و انتخابات و بیان اندیشه و اجتماعات را تقویت کرد. اصل سومی هم که میتوان برای جریان اصلاحات برشمرد، تاکید بر این نکته است که ایران باید در این موقعیت طلایی ژئوپولتیکی که پیدا کرده (بعد از سقوط حزب بعث در عراق، طالبان در افغانستان و قبل از همه اینها، فروپاشی شوروی سابق و آزاد شدن کشورهای آسیای میانه)، از جایگاهی جدی برخوردار باشد و این امر نیز جز در سایه ادامه سیاست تنشزدایی (دوران هاشمی) و اعتمادسازی (دوران اصلاحات) به دست نمیآید. البته به این سه اصل، اصل دیگری را هم میتوان اضافه کرد که اصلاحطلبان بعد از انتخابات ریاست جمهوری آن را دریافتند. بنابراین اصل اصلاحطلبان به این نتیجه رسیدهاند که باید برای اقشار آسیبپذیر جامعه برنامه داشته باشند، برنامهیی که به جای پرداختن صدقه به مردم بر توانمندسازی متکی باشد. منتها بحثی که اینجا باید مورد توجه قرار گیرد این است که در زمان دولت و مجلس اصلاحات، نیروهای رقیب نگذاشتند که اصلاحطلبی با آهنگی موزون به پیش رود.
* شما اینجا همان دیدگاه تکراری اصلاح طلبان را به کار میبرید. دیدگاهی که بر اساس آن، اصلاحطلبان گناه کمکاری خود را به گردن رقیب میاندازند و میگویند که اصولگرایان نگذاشتند ما برنامههای خود را عملی کنیم، اما مساله اینجاست که در شرایط کنونی هم اصولگرایان از همان قدرت سابق برخوردارند و هم توان اصلاحطلبان مضاعف نشده است؛ بنابراین چگونه میتوان انتظار داشت که این بار با رای آوردن اصلاحطلبان، اصولگرایان تغییر رویه دهند و اجازه عملی شدن برنامههای اصلاحطلبانه را بدهند؟
** حرف شما درست است. اصلاحطلبان قدرتمندتر نشدهاند و از قدرت اصولگرایان هم کاسته نشده، اما عقیده من این است که راهحل دیگری هم جز اصلاحطلبی وجود ندارد؛ البته دو راه دیگر هست که هر دو بیراهه است. یکی اینکه سکوت کنیم و خفقان بگیریم و دیگر اینکه انقلاب کنیم. بنابراین تنها راه منطقی و معقول اصلاحطلبی است. اصلاً به نظر من بعدها مورخین به اصلاحطلبان فعلی به دیده احترام خواهند نگریست، چون رفتاری که مخالفان اصلاحات دارند (مبتنی بر انسداد سیاسی) غالباً با پاسخهای انقلابی توام بوده است.
* ولی وقتی اصلاحطلبان به قول شما دستشان بسته باشد و اجازه عملی کردن برنامههایشان را نداشته باشند، حضور اصولیشان چه مزیتی میتواند داشته باشد؟
** من کمی خوشبینانه به ماجرا نگاه میکنم. به نظرم اصلاً ممکن است که اصولگرایان بعد از مدتی از خود سوال کنند چرا باید جلوی تغییرات را بگیرند. ممکن است آنها در دیدگاه خود تجدیدنظر کنند، تجربه برخی کشورهای آمریکای لاتین هم این را نشان میدهد که برخی دولتهای اقتدارگرا بعد از مدتی خسته شدهاند و اجازه ظهور خواستههای تغییرطلبانه را دادهاند.
هرچند که البته باید اذعان کنم ممکن است تجربه ما کاملاً متفاوت از تجربه آمریکای لاتین باشد و نفت و غرور ناشی از درآمد آن، امکان کوتاه آمدن اصولگرایان را سلب کند. البته معنای غرور اقتدارگرایان، پیروزی اقتدارگرایان نیست. معنای آن ادامه رشد بیکاری، رشد اعتیاد، رشد افسردگی و رشد متقاضیان به مهاجرت، رشد فرار سرمایههای مالی و انسانی است.
* در صورتی که اصولگرایان در مخالفت خود با خواستههای رفرمیستی کوتاه نیایند، آن وقت یک آسیب بزرگ گریبان رهبران اصلاحطلب را میگیرد و مردم نسبت به آنها بیاعتماد میشوند. کمااینکه شاید اکنون نیز بسیاری از کسانی که در انتخابات شوراهای سال گذشته به اصلاحطلبان رای دادند سوالشان این باشد که نتیجه حضور چهار کاندیدای اصلاحطلب در شورای شهر تهران چه بوده است؟
** مثال خوبی است. به نظر من اگر اصلاحطلبان در انتخابات شوراها فعال نشده بودند، اکنون قالیباف شهردار نبود و احتمالاً فردی به مقام شهرداری رسیده بود که نسبت به اصول اداره شهر بیگانه بود؛ بنابراین به نظر من اصلاً همین که حضور اصلاحطلبان در شوراها به ابقای قالیباف منجر شده، برای توجیه حضور اصلاحطلبان در این شورا کفایت میکند.
* آیا این انگیزه حداقلی برای این که اصلاحطلبان وارد انتخابات شوند کفایت میکند؟
** باید یادآوری کنم اصلاحطلبان یک انگیزه اخلاقی هم دارند. یعنی آنها میدانند که اقتدارگرایان تن به سازوکارهایی نمیدهند که به گردش نخبگان بینجامد ولی آنچه برای اصلاحطلبان مهم است این است که با رفتار خود نشان دهند ارزشهای اقتدارگرایانه را قبول ندارند. به همین دلیل مساله آنها اکنون مساله گردش نخبگان نیست. مثلاً اصلاحطلبان به راههای مسالمتآمیز تغییر میاندیشند، لذا در انتخابات شرکت میکنند و بر برابری سیاسی تاکید میکنند. اما این اقتدارگرایان هستند که ارزش برابری سیاسی را به بازی گرفتهاند. برابری اقتصادی را هم با رانت به بازی گرفتهاند و هدف اصلاحطلبان فعلاً این است که به اقتدارگرایان بفهمانند نباید برابری سیاسی و اقتصادی را بازیچه رفتارهایسیاسی خود قرار دهند.
* با این حساب، شما معتقدید که باید در انتخابات مجلس هم به خواستههای حداقلی برای جریان اصلاحات بسنده کرد؟
** بله، ولی حتی ممکن است که تاثیر اصلاحطلبان در مجلس شورایاسلامی، به اندازه تاثیرشان در شورای شهر هم نباشد چرا که مجلس به نسبت شورا، نهاد به مراتب استراتژیکتری است و بعید نیست که اصولگرایان جلوی همین حداقل خواستههای اصلاحطلبانه را بگیرند. هر چند که باز باید به این اصل برگردم که چنین تحلیلی تنها تا انتهای این هفته کاربرد دارد و بسیاری از مسائل را باید در هفتههای آینده و پس از مشخص شدن بررسی صلاحیتها ارزیابی کرد.