فرید زکریا / ترجمه: کاوه شجاعی
مقدمه:
فرید زکریا در حال حاضر سرپرست بخش بینالمللی هفتهنامه آمریکایی نیوزویک است. او در هندوستان و در خانوادهای مسلمان زاده شد. پدرش رفیق زکریا سیاستمداری برجسته بود و مادرش فاطیما سردبیر ویژهنامه روزهای یکشنبه تایمز آو ایندیا بود. فرید زکریا دکترای علوم سیاسیاش را از دانشگاه هاروارد و زیر نظر ساموئل هانتینگتون دریافت کرد. نشریه اسکوایر در سال 1999 نام او را در فهرست «21 شخصیت مهم قرن بیست و یکم» قرار داد. از زکریا کتاب «آیندهای آزادی: اولویت لیبرالیسم بر دموکراسی» در ایران ترجمه شده است.
">فرید زکریا / ترجمه: کاوه شجاعی
مقدمه:
فرید زکریا در حال حاضر سرپرست بخش بینالمللی هفتهنامه آمریکایی نیوزویک است. او در هندوستان و در خانوادهای مسلمان زاده شد. پدرش رفیق زکریا سیاستمداری برجسته بود و مادرش فاطیما سردبیر ویژهنامه روزهای یکشنبه تایمز آو ایندیا بود. فرید زکریا دکترای علوم سیاسیاش را از دانشگاه هاروارد و زیر نظر ساموئل هانتینگتون دریافت کرد. نشریه اسکوایر در سال 1999 نام او را در فهرست «21 شخصیت مهم قرن بیست و یکم» قرار داد. از زکریا کتاب «آیندهای آزادی: اولویت لیبرالیسم بر دموکراسی» در ایران ترجمه شده است.
این واقعه میتواند بزرگترین تغییر در اروپا بعد از احیای انگلیس در عصر تاچر باشد
شما میتوانید عمق تغییرات در فرانسه را با بررسی یک پیشوند ساده به خوبی درک کنید. ده سال پیش بود که سیاستمداران فرانسوی نکوهش «ابرقدرت» آمریکا را آغاز کردند. آنها در حاشیه نشستند و نقش منتقدانی فارغ از مسائل دنیوی را برعهده گرفتند و در مورد قدرت، جرات و اقدامات آمریکاییها طعنهها زدند. امروز فرانسویها برای توصیف نیکلا سارکوزی از همان پیشوند استفاده میکنند؛ «ابر رئیسجمهور» سارکوزی کسی است که فرانسویان را با قدرت، جرات و اقداماتش فریفته خود کرده است و البته آنطور که به نظر میرسد او با بزرگترین چالش ماههای اولیه به قدرت رسیدنش غلبه میکند و اعتصاب اتحادیههای حملونقل کشور را میشکند. اگر سارکوزی بر اعتصابکنندگان پیروز شود، این آغاز بزرگترین تغییر در اروپا بعد از احیای انگلیس در دهه 1980 و در عصر مارگارت تاچر است.
برخلاف کاریکاتورهای رایج، اقتصاد فرانسه نیازمند نوسازی کامل نیست و جنبههای رقابتی فراوانی در آن وجود دارد. بازدهی نیروی کار در فرانسه به اندازه ایالات متحده بالاست، سیستم مراقبتهای بهداشتی، عالی و سودده است و زیرساختهای فرانسه ـ از راهآهن سریع تا اینترنت پرسرعت ـ در جهان بیهمتا هستند اما سرطانی هم آرام آرام اقتصاد فرانسه را میفرساید و آن قوانینی است که قرار است به نفع کارگران باشد.
براساس این قوانین استخدام و اخراج کارگران به شدت دشوار است و آنها مستمری و مزایای بسیار بالایی دریافت میکنند؛ به همین خاطر فرانسه همیشه از بیکاری شدید رنج میکشد. (بیکاری در این کشور اخیرا به 7/8 درصد رسیده که 50 درصد بیش از حد متوسط بیکاری در کشورهای صنعتی است.) اگر فرانسه مشکلش را با انعطافناپذیری نیروی کار حل کند، میتواند با رشد بالا و میزان پایین بیکاری، سیستم اقتصادی قدرتمندتری داشته باشد و نسلهای بعدی در فرانسه میتوانند همچنان ناهارهای طولانی داشته باشند و به تعطیلاتی طولانیتر بروند.
سارکوزی جنگش را عاقلانه انتخاب کرده است. اصلاحاتی که او وعدهاش را داده مردمپسند است چون هدف آن ـ اتحادیه کارگران راهآهن ـ از مزایایی بهره میگیرد که دیگر شهروندان فرانسوی از آن راضی نیستند. مزایای بازنشستگی کارگران راهآهن از 50 سالگی آغاز میشود، اما فراموش نکنیم که دولت فرانسه این قانون را در عصر لکوموتیوهای بخار تصویب کرده بود؛ در دورانی که عمر متوسط مردمان بسیار پایینتر بود و کار کارگران ـ ریختن زغال درون دیگ بخار ـ بسیار خطرناکتر. کارمندان دولتی در فرانسه معتقدند که این نبرد، پیکاری نمادین است. به اعتقاد آنها اگر سارکوزی بتواند این اتحادیه به خصوص را شکست دهد میتواند اصلاحات خود را راحتتر پیش ببرد؛ آنها درست فکر میکنند.
اتحادیهها پیش از این بارها جنگ را بردهاند. مردم حالا یادشان نیست اما ژاک شیراک به شدت محافظهکار هم که در سال 1995 به قدرت رسید قول داده بود که وضعیت اقتصاد فرانسه را ـ تقریبا به همین شیوه سارکوزی ـ بهبود بخشد. سه نخستوزیر او چنین طرحهایی را آغاز کردند که آخرین آنها دومینیک دو ویلپن در سال 2005 بود و هر بار آنها با اعتصابهای فلجکنندهای روبهرو شدند البته دولت ابتدا مقاومت میکرد. یکی از وزرای کابینه شیراک یک بار گفته بود: «خیابان میتواند نظر خود را بیان کند، اما خیابان حکومت نمیکند.» اما در واقع میکرد؛ در هر سه مورد، طرحهای اصلاحی به زبالهدانی فرستاده شدند.
خیابان یکی از عناصر قدیمی جمهوری پنجم فرانسه و یکی از بخشهای مهم سیستم سیاسی این کشور است. شارل دوگل نظمی سیاسی را بنیان نهاد که به گفته خودش «سلطنت انتخابی» بود و قدرت رئیسجمهوری آنچنان مورد نظارت قرار نمیگرفت. در این میان نخستوزیر حتی کمتر از مشاوران کلیدی رئیسجمهوری اهمیت داشت و پارلمان مضحکهای بیشتر نبود. تنها مقابله و مخالفت واقعی با رئیسجمهوری و موازنه قدرت «خیابان» بود. اینگونه اعتراضات خیابانی به بخشی از راه فرانسوی سیاستورزی مبدل شد و مردم هم کمکم قدرت این مساله را درک کردند و آن را پذیرفتند، اما این بار رئیسجمهوری روی این واقعیت سرمایهگذاری کرده که مردم تغییر میخواهند و به احتمال زیاد این بار طرف کاخ الیزه را خواهند گرفت، نه خیابانها را. به نظر میرسد سارکوزی اشتباه نکرده است. مردم با اعتصابکنندگان همدردی نمیکنند. وقتشناسی مهمترین مساله در سیاست است و تشخیص نیکلا سارکوزی دقیق بوده است.
اگر سارکوزی میتواند این جنگ را ببرد، پس میتواند اصلاحات جدی دیگری را هم آغاز کند. تاثیر این تغییرات میتواند موجی از خوشبینی را راه بیندازد که بدون شک به سود اقتصاد فرانسه است. این کشور میتواند به جای نالیدن از اقتصاد جدید جهانی، آن را در آغوش بگیرد.
فیلیپ گوردون محقق بنیاد بروکینگز در یادداشتی در شماره جدید نشریه «آمریکن اینترست» مینویسد که سارکوزی میتواند فرانسه را به بازیگر قدرتمندتری در صحنه جهانی تبدیل کند، همانطور که تونی بلر در دهه 1990 و اوایل دهه 2000 این کار را کرد. بلر و تاچر قبل از او، توانستند تصویری جدید از انگلیس به نمایش بگذارند و این کشور را به قدرتی در جهان مدرن مبدل کنند. این دگردیسی به احیای اقتصاد انگلیس انجامید که به نماد موفقیت در عصر جهانی شدن تبدیل شد. فرانسه هماکنون در جدول سالانه میزان رقابتپذیری در اقتصاد جهانی رتبه هجدهم را در اختیار دارد. این بد نیست، اما به آن تصویری که فرانسویان از خودشان ساختهاند شباهتی ندارد.
روزنامهنگاران در ایالات متحده سارکوزی را یک سیاستمدار آمریکادوست میدانند، اما این چیز عجیب یا دشواری نیست. فرانسه در حقیقت آنقدرها هم ضدآمریکایی نبوده و عموما یار ثابتقدم آمریکا در جنگ علیه تروریسم به شمار میآمده است، اما آنچه که سارکوزی امروز انجام میدهد کار واقعا سختی است. اگر او پیروز شود، ما در دوران او نه تنها روابط گرمتر آمریکا ـ فرانسه را دیدهایم، که تولد فرانسه جدید را نیز شاهد خواهیم بود.