ترجمه: سیدوحید حسینیکیا
شش سال پس از حادثه 11 سپتامبر 2001 که واکنش دولتها را مقابل حملات تروریستی برانگیخت، هنوز هم درسهایی مانده تا این دولتها بیاموزند. تصویر اسامهبنلادن بار دیگر روی صفحه تلویزیون نقش بست آن هم پس از سه سال که از او خبری نبود. چندی پیش شبکه تروریستی تحت فرمان اسامه خبر داد که قصد دارد پروژه جدیدی را کلیک بزند. رهبر القاعده در این ویدئو وصیتنامه یکی از 19 طراح عملیات 11 سپتامبر را قرائت نمود. البته این وصیتنامه یک روز قبل از ششمین سالگرد حمله به مرکز تجارت جهانی در نیویورک و ساختمان پنتاگون ـ وزارت دفاع ـ آمریکا در واشنگتن از طریق یکی از سایتهای بنیادگرایان اسلامی به تصویر درآمد. براساس یک نظرسنجی که از سوی موسسه سنجش افکار عمومی "زگبی" انجام گرفت، 81 درصد از آمریکاییان این واقعه را مهمترین و تأثیرگذارترین وقایع زندگی خود میدانند. روزنامه فیگارو فردای روز حادثه همچون دیگر روزنامههای جهان با عنوان درشت صفحه اول خود یعنی "جنگ جدید" به طور مسبوطی به این موضوع پرداخت. در آن فضای گیجکننده اصطلاح فوق فقط جنبهای خبری داشت، اما این به یک زخم کهنه در گذشته باز میگشت که میرفت سنگ بنای قرن جدید را روی خاکسترها و ویرانیهای شهر نیویورک بنا نهد. دنیای بیرحم و خشن که مسخ شتابزدگی تاریخ شد و دیگر هیچ توجهی نیز به نقشه ژئواستراتژیک جهان در مقطع جنگ سرد بین دو ابرقدرت شرق و غرب و حوادث دهه 80 میلادی نداشت. قرن تهدیدات جهانی شروع شده است و القاعده به عنوان پیشرو در اعمال این تهدیدات چهره بسیار کریه و زشتی از خود به جهانیان نشان داد. شش سال پس از این حوادث، ایالاتمتحده آمریکا هنوز درگیر جنگ طولانی علیه تروریسم است. با ظهور یکباره بنلادن روی این نوار ویدیویی یکبار دیگر حوادث تلخ آن سال دوباره تداعی شد حوادثی دیگر همچون کشته شدن 4 هزار سرباز آمریکایی از آغاز عملیات نظامی این کشور در مارس 2003 در عراق. در افغانستان هم تهاجمات وقت و بیوقت طالبان علیه نیروهای ائتلاف دردسرساز شدهاند. باید اذعان داشت کمترین ناکامی نیروهای آمریکایی در عراق میتواند این کشور را به جولانگاه گروههای تروریست و شعبات آنها در قارههای مختلف جهان از کشور کنیا تا اندونزی، از عربستان سعودی تا الجزایر و... سازد. قاره اروپا نیز از این رهگذر بینصیب نماند. در اسپانیا، بریتانیای کبیر و آلمان شاهد حوادثی بوده و هستیم. تروریستهایی که در بهترین مدارس نظامی درسها و تمرینات خود را برای عملیات علیه غرب یاد میگیرند حالا در سراسر قاره اروپا هم پخش شدهاند. پس از حوادث 11 سپتامبر 2001 آنچه که بیشتر به نظر میآید تغییر مذهب و آیین مردم از مسیحیت به اسلام است. سال گذشته تنها در آلمان 18 هزار نفر شهروند آلمانی به دین اسلام گرویدند که نسبت به گذشته 4 تا 5 برابر افزایش نشان میدهد. در میان آنها دو تن از سه نفر خرابکاری که قصد انجام عملیات خرابکاری در پایگاه نظامیان آمریکایی "رامشنین" را داشتند نیز حضور داشتند که البته توسط نیروهای پلیس بازداشت و روانه زندان شدند.
ایران، کشوری که با زیرکی تمام از مهلکه گریخت
کسانی که طراحی چنین اقدام دهشتناکی را نمودند در واقع جمعیت قلیلی از مسلمانان بودند، اما حملات تروریستی نیویورک تا مدتها شوک بزرگی بین اسلام و غرب ایجاد کرد. از آن زمان مشاهده میشود که جنبشهای جهادگرای اسلامی به فرمولهای تازهای رسیدهاند. تعداد سایتهای اینترنتی این گروهها و نیز تعداد جهادگرانی که دست به عملیات انتحاری میزنند به شدت رو به فزونی گذاشته است. معذالک، اگر چنین جنگی، جنگ علیه تروریسم باشد، این جنگ برندهای نخواهد داشت. اگر عراق و افغانستان پس از 11 سپتامبر 2001 م موقعیت یک کشور از دست رفتهای را دارند، اما این دلیل نمیشود که از انجام ترتیبات امنیتی برای کشورها غافل شویم. (این ترتیبات بیهوده پنداشته شوند). درست از همین زمان نیز شاهد نوعی تقابل بین ارزشهای دموکراتیک غرب و اعمال خلاف آن وسیله دولتهای غربی در نوع برخوردشان با آزادیهای فردی هستیم. البته کشورهایی نظیر چین و روسیه نیز مانند دیگر هم سلفان خود بهانهای به دست آوردهاند تا فشار بیشتری را بر جنبشهای مبارزهطلب چچن و سینگ کیانگ در آسیای مرکزی و خاور دور وارد سازند. اما سلسله اقدامات علیه جنگ، غربیها را به نتایجی نیز رساند. بعد از یک دوره رکود و سردی روابط بین کشورهای فرا آتلانتیک از سال 2003 م همکاری در زمینه مبارزه با تروریسم بین این کشورها از سر گرفته شد. فهرست ترورهای ناکام مانده از به دام افتادن ریچارد رد در دسامبر 2001 تا انفجارات لندن و گلاسکو اسکاتلند در ژوئن 2007 م همگی گویای کاهش چنین حملاتی هستند. به نوشته برنو ترتره محقق مشهور، القاعده دیگر تهدیدی برای کشورهای غربی محسوب نمیشود. در این جنگ بدون فاتح و مغلوب اما کشوری نیز وجود دارد که با زیرکی تمام از مهلکه گریخت، "ایران". یعنی مبارزه و جنگ علیه تروریسم تا پشت مرزهای این کشور پیش رفت ولی آنجا متوقف شد. اتهاماتی نظیر حمایت و تکثیر تروریسم و برخی تحرکات نیروهای این کشور باعث شدند تا شش سال بعد از فروکش نمودن آتش جنگ مدارکی گردآوری شوند که سرانجام بحران هستهای بازیگران بزرگ صحنه سیاستبینالمللی را به تجدیدنظر در مورد ایران واداشت. برای ایالات متحده آمریکا لحظه رویارویی واقعی با ایران فرا رسیده بود. پیشدرآمد این رویارویی عقبنشینی تدریجی از عراق و هجوم ناگهانی به تهران بود که براساس سیاست خارجی "تغییر یا دگرگونی" حکومتها که محصول طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا است و چیزی جز اشاعه و ترویج مردمسالاری در منطقه زخم خورده خاورمیانه نمیباشد، در دستور کار قرار گرفت. بنبست مذاکرات صلح خاورمیانه بین اسرائیل ـ فلسطین، دومین مستمسک نئومحافظهکاران آمریکا برای رویارویی واشنگتن ـ تهران بود. واشنگتنی که درصدد برگزاری یک کنفرانس بینالمللی در نوامبر بود. اما آفت تروریست که ریشه در مسائل بزرگی داشت به همین راحتی درمان نمیشد. در این فضا، شوک حاصل از حملات 11 سپتامبر 2001 همچنین نتیجه غیرمستقیمی نیز بر اعاده حیثیت درباره "سیاست دفاع چندجانبه یا جمعی" داشت که کم و بیش وسیله قدرتهای بزرگ پست و حقیر شمرده شده بود. واژهای که دوباره به دهان دیپلماتهای آمریکایی افتاد که با آن بتوانند همکاری جدیدی را با اروپاییان و حتی روسها در زمینه طرح ویژه "سپر موشکی" داشته باشند آیا حقیقت داشت؟ نظر یک دیپلمات بلند پایه فرانسوی در این مورد این است که: برای آمریکاییان اصطلاح آرمانی دفاع دستهجمعی مدتها است که مرده است. اما با گرایشات آمریکایی رییسجمهور فرانسه ـ نیکلاس سارکوزی این امیدواری است که روابط متحدین دوباره قوت گیرد. روابطی که پس از حوادث 11 سپتامبر دوباره در حال جان گرفتن است.