محمد ایمانی
فاصله زمانی پیروزی نهضت مشروطیت (1285 هجری شمسی) تا اشغال ایران و سقوط دولت متجدد و به ظاهر جمهوریخواه رضاخانی (1320 شمسی)، 35 سال است. قریب 4 دهه زمان لازم بود تا کسی مانند سیدحسن تقیزاده در فراز و فرود حوادث تاریخی، چهره حقیقی خود را از پس شعارهای دموکراتمآبانه، ملی و جمهوریخواهانه آشکار کند. وقتی نهضت عدالتخواهی مردم علیه فساد و ستم رژیم قاجاریه اوج گرفت و توأمان منافع دربار و استعمار خارجی (دولت انگلیس) را به خطر انداخت، سفارت این کشور در تهران با هماهنگی برخی متجددان مدعی منورالفکری ترفندی به کار بست تا با تغییر شعار نهضت و سپس محتوا و رهبران آن بتواند آب رفته را به جوی بازگرداند و نظام سیاسی منحط و وابسته را بازتولید کند.
این آشفتگی گفتمانی در نهضت، سرانجام به بازگشت استبداد منجر شد و پس از یک دوره آشفتگی و هرجومرج سیاسی، از طریق کودتای سوم اسفند 1299، به تشکیل دولتی متمرکز به ریاست رضاخان پهلوی و آغاز روزگار سیاه اختناق و دینسوزی و فرهنگستیزی و غارت ثروتهای ملی انجامید. در این روزگار، تقیزاده هم در حلقه ویژه روشنفکران انگلوفیل قرار دارد که به تربیت سیاسی رضاخان بیسواد و تلقین ادبیات جمهوریخواهی و مدرنیزاسیون و تجدد به وی مشغولند و هم در شمار کارگزاران سیاسی درجه یک کشور که قرارداد فروش تقریباً مفت و انحصاری نفت ایران به انگلیس را بازسازی و نهادینه میکنند. پس از 3 دهه سیاستورزی این چنین خائنانه بود که تقیزاده در واکنش به اعتراضهای عمومی علیه آن قرارداد نفتی و خدمات گسترده وی به رژیم انگلیس، مجبور شد بگوید «المأمور معذور». مامور بودم و معذور! و نیز گفت: «هیچیک از ما مدرس نمیشدیم. او برخلاف موج حرکت کرد و مقابل رضاخان ایستاد ولی ما ترجیح دادیم با موج حرکت کنیم و خود را به ساحل برسانیم»!
یکصد سال پس از نهضت مشروطه و هشتاد سال پس از تشکیل سلسله منحوس پهلوی به دست رضاخان، اکنون نه تنها آن شگردها و ترفندها برای سوار شدن بر سرنوشت و منابع و منافع ملت ایران کهنه نشده بلکه بازسازی شده و خوشرنگ و لعابتر از قبل، مورد استفاده قدرتهای سیطرهجوی زمانه قرار میگیرد.
کسانی که به خاطر مشی و منش اجنبیزده خود زیر علامت سؤال افکار عمومیاند، ادعا میکنند اگر جرج بوش رئیسجمهور آمریکا میخواست از دموکراتها و اصلاحطلبان ایرانی حمایت کند، چرا این حمایت را بر زبان آورد؟ ماجرا این است که آقای بوش شنبه 5 ژانویه 2008 در حال تدارک برای سفر خاورمیانهای با محور اعلام شده «مهار نفوذ ایران» بود. او مجبور بود به افکار عمومی خود پاسخ دهد که چه نسبتی میان آمریکا، مبارزه با تروریسم و مسائل خاورمیانه وجود دارد. بنابراین نطقی رادیویی ترتیب داد برای ساختن افکار عمومی آمریکا، نه اینکه بخواهد به مردم ایران پیام دهد.
براساس گزارش رسمی سایت کاخ سفید، بوش در آن نطق که 3 روز قبل از سفر به خاورمیانه انجام شد چنین گفت «صبحبخیر. سهشنبه من سوار بر هواپیمای ریاست جمهوری عازم سفری به خاورمیانه هستم... من در مورد اهمیت گفتوگوهای اسرائیل ـ فلسطین و اهمیت مقابله با جاهطلبیهای تهاجمی ایران گفتوگو خواهم کرد. میدانم که چرایی ارتباط وقایع مربوط به ملتهای خاورمیانه و مردم آمریکا همیشه آشکار نیست ولی در قرن 21، توسعه در آن سوی دنیا تأثیر مستقیمی بر زندگی ما دارد همانطور که در یازده سپتامبر دیدیم خطراتی که از آن سوی دنیا برخاسته میتوانند مرگ و خرابی را به خیابانهای ما بیاورند... در این سفر با شرکای خود درباره نبرد علیه تروریستها و تندروها مشورت خواهم کرد. آنها سپرشان را زمین نمیگذارند پس ما هم نباید بگذاریم، این تنها یک نبرد نظامی نیست، مذهبی هم هست... پس آمریکا باز هم در این منطقه حضور خواهد داشت. ما از دموکراتها و اصلاحطلبان از بیروت و بغداد تا دمشق و تهران حمایت خواهیم کرد و در کنار آنها خواهیم ایستاد.»
عنایت دارید که سخن فقط از حمایت انتخاباتی از فلان جریان سیاسی در ایران نیست، بلکه حرف از جنگ نظامی و مذهبی است که قرار است دموکراتها و اصلاحطلبان در چنان جنگی در کنار آمریکا باشند. درست است که هر اصلاحطلبی مزدور و نوکر و جاسوس آمریکا نیست و حتماً باید میان قائلان به آن فرق گذاشت اما این هم واقعیتی است که اصلاحطلبی کذایی مانند مشروطهخواهی و جمهوریخواهی و تجدد روزگار مشروطه و پهلوی، تعریف ملی و اسلامی و بومی نشد و عملاً با سیاستهای ضد ملی، ضد اسلامی و ضد انقلابی مترادف شد و مورد سوءاستفادههای مکرر قرار گرفت تا آنجا که آقای خاتمی در آخرین سال ریاست جمهوری خویش با صدایی بلند و چهرهای برافروخته در جمع دانشجویان اعلام کرد «از اردوگاه اصلاحطلبان صدای دشمن به گوش میرسد.»
امروز هم همان صداها به گوش میرسد. اینکه برخی اعضای محوری ستاد ائتلاف اصلاحطلبان نظیر دبیر کل حزب مشارکت اعلام کنند آماده ائتلاف با گروهک نهضت آزادیاند در حالی که آن گروهک صراحتاً خواستار دخالت خارجی در انتخابات مجلس شده، چیزی جز دادن سیگنالهای سیاسی شرمآور به حامیان خارجی گروهک مذکور نیست. بلافاصله پس از موضعگیری گروهک نهضت آزادی، کسانی نظیر آقایان موسوی لاری و مرتضی حاجی در ستاد ائتلاف اصلاحطلبان اعلام کردند پیشنهاد نهضت آزادی توهین به ملت ایران است و اصلاحطلبان نیازی به حمایت و نظارت خارجی ندارند. اما دیروز سایت رسمی این ستاد (بهارستان هشتم) از قول ناصری سخنگوی ستاد بلافاصله بهرغم تکذیب ائتلاف با گروهک یاد شده ـ که پیشنهادش «ننگ و توهین به ملت ایران» تلقی میشود ـ تصریح میکند «موضع ستاد حمایت از هر فرد و گروهی است که حق حیات سیاسی دارد. ضمن آنکه ما از حمایت هر جریان و فردی که ائتلاف اصلاحطلبان را به رسمیت بشناسد، استقبال میکنیم.» هر فرد و گروهی؟! حتی تقیزادهها؟ حتی منادیان باز کردن پای اجنبی به کشور؟! حتی نشان شدههای آقای بوش؟!
قدرتهای خارجی چرا از دموکراتمآبها و طیف تندرو مدعی اصلاحات در انتخابات حمایت نکنند. در حالی که سایت میزان نیوز ـ سایت رسمی گروهک نهضت آزادی ـ لابلای تحلیلی با عنوان «نظارت بینالمللی بر انتخابات» تصریح میکند «بیانیه نهضت آزادی در مقطع کنونی راهحلی غیر از شرکت بیقید و شرط و یا تحریم انتخابات ـ با توجه به اینکه در شرایط کنونی جامعه ایران، تحریم هر چند گزینه مطلوبی باشد ولی عملی به نظر نمیرسد ـ در پیش پای فعالین سیاسی میگذارد... نقطهضعف پیشنهاد تبدیل نشدن آن به یک خواست ملی است... ولی توانسته یکی از خطوط قرمز ترسیم شده توسط حاکمیت را بشکند یا حداقل در آن خللی وارد نماید.»
آیا محافلی این چنین سرسپرده به حمایت بیگانه، درخور سرمایهگذاری و ترویج نیستند؟ و آیا بهجای توضیح صادقانه، عذرخواهی نسبت به برخی ائتلافهای آلوده و ایجاد مرزبندیهای روشن با چنین گروهها و گروهکهایی میتوان فرار به جلو کرد و القای نگرانی پیشاپیش از ردصلاحیت برخی نامزدها را بهانهای برای به فراموشی سپردن اعلام حمایت آمریکا و شروع از پله دوم و سوم قرار داد؟ آری جمهوری اسلامی، نظامی آزاد است و مخالفان خود را تحمل میکند اما روشن است هیچ نظامی به مخالفان مبنایی خود که از جانب دشمنان تر و خشک و تغذیه میشود، اجازه نمیدهد وارد حاکمیت شوند همچنان که قانون انتخابات هم «اعتقاد و التزام به اسلام و نظام، و ابراز وفاداری به قانون اساسی و ولایت فقیه» را جزو شرایط نامزدی انتخابات مجلس قرار داده است.
«سنخیت» را علت «تجانس» دانستهاند. همسنخ شدنهاست که دو جنس متفاوت را «همجنس» میکند و باید پرسید میان رفورم و دموکراسی و حقوقبشرخواهی برخی جریانهای وطنی با گفتمان تبلیغی قدرتهای وحشی، متجاوز و سلطهطلب جهانی کدام سنخیت وجود دارد که باعث شده طی چند دهه گذشته همواره مورد تشویق و حمایت و کف و هورای آنها واقع شوند.
این نوشته بیش از این مجال شرح و بسط ندارد. فقط بسنده میکنم به ذکر عبارات عبرتآموز حسین درخشان همکار سابق نشریات زنجیرهای عصر آزادگان، حیاتنو، دانستنیها و... که از کانادا در سایت خود مینویسد «هر ننهقمری پا میشود میرود آمریکا و اروپا و کانادا، قلم و وجودش را خواسته یا ناخواسته به ضرر مردم و کشورش به کار میگیرد... بارها نوشتهام که جمهوری اسلامی حکومتی با مشروعیت و مستقل است و برای اولینبار یک کشوری با مردم موسیاه و چشمسیاه توانسته با تمام فشارها و تهدیدها 30 سال یک حکومت مردمی را با موفقیت نگه دارد و هزینه روپا ایستادنش را هم با جنگ و تحریم داده است...
در اثر استدلالهای چاپلوسانه برخی از همان ننهقمرهای ایرانی فکر میکردند پروژه توسعه سیاسی و اقتصادی رفسنجانی و خاتمی میتواند ظرف 8 – 7 سال (و برخلاف خواسته خود رفسنجانی و خاتمی) منجر به فروپاشی و سرنگونی حکومت مردمی ایران و انقلاب ادامهدارش علیه وابستگی و نابرابری شود ولی به محض از سرگیری غنیسازی اتمی در اواخر زمان خاتمی و بعد هم آمدن احمدینژاد تمام... رسانههای میانهروی آمریکایی و اروپایی دیگر نیازی به دادن تریبون به آدمهایی مثل من نداشتند. خیلی از آن ننهقمرها هم که دیگر با دور شدن حزبشان از قدرت منافعشان قطع شده بود تصمیم گرفتند در مقابل مردمشان و در کنار دشمنشان بایستند... من هم آرامآرام از «پدر وبلاگنویسی» تبدیل شدم به «جاسوس منفور جمهوری اسلامی»... کلید ماجرا این است: چه خوشمان بیاید و چه نه، جمهوری اسلامی الان همان ایران است و ایران همان جمهوری اسلامی. هر ضرری که به جمهوری اسلامی بزنیم، به ایران زدهایم و هر نفعی به ایران برسانیم، به جمهوری اسلامی رساندهایم ـ هر کس جز این فکر میکند یا دارد خودش را گول میزند یا در خواب و خیال زندگی میکند... چشم میلیاردها مردم فقیر و زیر ستم دنیا به این خانه، به این شورش بیهمتا [انقلاب اسلامی] و به من و شماست. از رانندههای تاکسی نیویورک، قاهره، جاکارتا، سائوپائولو، کوالالامپور، دوبی و پاریس بپرسید.»