دکتر محمدهادی سمتی
انتخابات جاری آمریکا به نظر من شاید بینظیرترین انتخابات این کشور از لحاظ تنوع و تعداد رقبا در دور مقدماتی و هم از نظر محتوای رقابتهای انتخاباتی است. به طور سنتی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا مقولات امنیت ملی و سیاست خارجی نقش تعیینکنندهای نداشته است اما انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 شاید اولین انتخاباتی باشد که مسائل مرتبط با این دو حوزه در اصل رنگ و بوی غالب انتخابات را به خود اختصاص و گردهماییهای انتخاباتی را تحت تأثیر قرار داده است. این موضوع مقداری متأثر از یازده سپتامبر و حوادث پس از آن یعنی حمله به افغانستان و اشغال عراق است. اگر بپذیریم سیاست خارجی و امنیت ملی موضوع اصلی انتخاب امسال است برای متوسط جامعه آمریکا سه موضوع اصلی که آمریکا در قالب امنیت ملی و سیاست خارجی به آن مینگرد به نوعی همه از "ایران" عبور میکند. در اصل میتوان گفت برای اولینبار "ایران" به عبارتی موضوع بینالمللی شده برای آمریکا است. حوزه تروریسم، حوزه سلاحهای کشتار جمعی و به خصوص مسئله سلاح اتمی و موضوع عراق که اولویت اصلی سیاست خارجی آمریکا در این دوره مسئله این کشور است و دغدغه اصلی مردم آمریکا هم عراق است همه در آمریکا به ایران ارتباط داده میشود.
این سه حوزه برای آمریکا و سیاست خارجیاش بسیار حساسیتزا شده و در این سه موضوع ایران نقش کلیدی در گفتوگوها و منازعات داخلی پیدا کرده است لذا مسئله عراق مسئله اصلی و روز آمریکا است و به ایران به عنوان مهمترین کشوری که در اصل به نوعی مرتبط با موضوع است و نقش مهمی در عراق دارد نگاه میشود. در موضوع سلاحهای اتمی هم اتهامات و مسئله قطعنامه شورای امنیت است. مسئله تروریسم کمکم هم به مسئله عراق وصل میشود و به طور سنتی به مسائل فلسطین، لبنان و گروههای فعال در این کشورها. لذا در سه موضوع اصلی گفتوگوها و تنازعات درونی آمریکا، تروریسم، عراق و سلاحهای کشتار جمعی در مرکز توجه قرار دارد. از سوی دیگر این دعوا یک متن تاریخی است. آن متن این است که موضوع ایران بالاخره دغدغه تمام روسای جمهور آمریکا بوده است. ایران در چند دهه گذشته دغدغه آمریکا بوده لذا بیدلیل نیست که به موضوع جدی تبدیل شده و همه کاندیداها به نوعی به دلیل اینکه احتمال گزینشهای خصومتآمیزتر را توسط دولت فعلی آمریکا میدهند مجبورند موضعی رایآور درباره ایران بگیرند. لذا از طریق سه موضوع وارد شده و اینکه دولت بوش باید چه دیپلماسی را برای حل مشکلات اساسی باید پیش میگرفت و جانشین وی باید چه کند، خیلی مهم شده است. معتقد نیستم کشور ما یا هر کشوری سیاست خارجیاش را براساس اینکه چه کسی به کاخ سفید خواهد رفت باید تنظیم کند.
در درازمدت ممکن است جمهوریخواهان منافع ما را تأمین کنند یا دموکراتها ولی در شرایط موجود نباید تمایز را میان دو حزب اصلی آمریکا در قبال ایران تشدید کرد. در حال حاضر یک وفاق در بین بخشی از نیروهای سیاسی در بین احزاب عمده آمریکا وجود دارد که ایران را تهدید میدانند یا سعی میکنند که به رایدهندگان چنین چیزی را القا کنند. در شیوه برخورد ممکن است اختلافاتی وجود داشته باشد اما در اصل آن چنین نیست. بین کاندیداهای موجود حزب دموکرات به دلیل اینکه تجربه عراق از لحاظ جامعه آمریکا و افکار عمومی و عمده نخبگان حزب دمکرات سیاست خارجی دولت بوش را پدیده منفی برای اعتبار آمریکا در دنیا میدانند یک وفاق شکل گرفته تا رهیافتشان نسبت به ایران را بازسازی کنند. در عین حال دموکراتها یک مشکل دارند. به دلیل اینکه موضع ضدجنگ گرفتن در رقابتهایشان یک شمشیر دولبه است. افکار عمومی آمریکا همیشه خواهان رئیسجمهور مقتدر است که در عرصه امنیت ملی خشن و جدی باشد. دموکراتها تا چه اندازه میتوانند این مرز را پیش ببرند تا شکنندگی در افکارعمومی بهنفع ایشان اتفاق بیفتد؟ اگر آنچه که الان ادعا میکنند و عمده دموکراتها میگویند خواهان رهیافت جدید هستند در رابطه با ایران ادامه این روند بستگی به این دارد که ما چگونه خود و مواضعمان را تثبیت کنیم. لذا میتوان گفت اگر هدف ما این است که یک جریان تعاملگرا در کاخ سفید مستقر شود خوب قطعاً دموکراتها به نظر میآید این گرایش را داشته باشند. آیا این گرایش در عمل تبدیل به یک سیاست عملی و پیگیرانه خواهد شد؟
به نظر من الزاماً اینطور نیست. باز هم این بستگی به نوع رابطه و برخورد ما دارد. فرض بر این بکنیم که دموکراتها سرکار بیایند و بین آنها این موضع که خواهان تعامل و گفتوگو با ایران باشند تقویت شود. تا چه میزان این موضوع میتواند برای ما مثبت باشد؟ احتمالاً میتواند بدتر هم بشود. چون دموکراتها با سلاح اینکه یک رهیافت جدید را پیگیری میکنند وارد کاخ سفید میشوند. اگر این شعار و این نوع نگرش پاسخ مثبت از ایران دریافت نکند میتواند به یک موضوع منفی بدل شود. آنها میگویند چه تفاوتی میکرد در دولت بوشی که بسیار رادیکال و محافظهکار بود و اصلاً تمایلی به گفت و با ایران نداشت با ما که دیپلماسی را عرضه کردیم؟ پس موضوع گفتوگو با ایران و دمیدن در شیپور گفتوگو میتواند باعث ایجاد یک وفاق در آن سوی مرزهای ایران بشود. علیرغم اینکه تمایل به گفتوگو ایران در دموکراتها در حال حاضر بیشتر است تا حدود زیادی بستگی این دارد که ما چگونه به این تمایل پاسخ بدهیم. آنچه مسلم است دموکراتها خواهان اقدام نظامی علیه ایران نیستند. اما این نکته را نباید فراموش کرد که عمده مداخلات آمریکا در دنیا در زمان دموکراتها اتفاق افتاده لذا این موضوع درست نیست که دموکراتها از نظر مداخلات نظامی ظرفیت کمی دارند. در جمعبندی بگویم، میتوانیم خوشبین باشیم دولت بعدی اگر دموکرات باشد کم ترایدئولوژیک است. نگاهاش چندجانبهتر خواهد بود به دلیل تجربه عراق و شرایطی که دولت فعلی آمریکا در آن قرار دارد. ولی بیش از آن موضوع ایران موضوعی است که فراتر از آن است که دموکراتها یا جمهوریخواهان بتوانند قدمهای متهورانهای در آن بردارند.