تاریخ انتشار : ۰۳ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۹  ، 
کد خبر : ۴۴۷۶۸

همراهی با ایران یا همدلی با شیطان


جاوید قربان‌اوغلی

1) آرامش نسبی پرونده هسته‌ای ایران پس از گزارش سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و توافقات ایران با آژانس انرژی هسته‌ای با سخنان رئیس‌جمهور آمریکا در جریان دیدار از کشورهای حوزه جنوبی خلیج‌فارس پایان یافت. جورج بوش در جریان دیدار از کشورهای همسایه جنوبی، ایران را «بزرگترین دولت حامی تروریسم و تهدیدی علیه همه کشورهای جهان دانست.» بوش در یکی از تندترین موضع‌گیریهای خود علیه کشورمان در امارات متحده عربی از عزم خود برای «تشکیل ائتلافی جهانی به منظور مقابله با خطر ایران» پیش از آنکه خیلی دیر شود، سخن گفت. بوش پس از دیدار با پادشاه عربستان سعودی در ریاض نیز با تاکید بر لزوم مهار ایران گفت: من روشن کرده‌ام که همه گزینه‌ها روی میز است، اما دوست دارم مساله را به طرق دیپلماتیک حل کنم. جورج بوش در زمانی ایران را عامل بی‌ثباتی در خاورمیانه و تهدیدی علیه کشورهای جهان اعلام کرد که بسیاری از تحلیلگران تصور می‌کردند با انتشار گزارش سازمان‌های امنیتی موضع آمریکا درباره برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی، نرمتر شده و نه‌تنها گزینه اقدام نظامی علیه ایران از سوی آمریکا عملا از میان رفته بلکه به سختی می‌توان به‌ویژه چین و روسیه را برای اعمال تحریمی کارآمد علیه ایران متقاعد کرد. تحولی که این رویداد را باعث شد چیست؟

2) اگر نقاط تماس سیاستهای آمریکا و ایران را در سه محور عراق، خاورمیانه (فلسطین و لبنان) و مساله هسته‌ای خلاصه نماییم طی ماه‌های گذشته چند تحول مهم را شاهد بودیم.

* گزارش بیکر ـ همیلتون که پس از چندماه مطالعه و تحقیق برای ارائه راهبردی به دولت بوش در اواخر سال 2006 منتشر شد، بطور واضحی سیاست نظامیگری آمریکا در عراق را زیر سؤال برده و با ذکر این نکته که هیچ فرمول معجزه‌آسایی برای حل مشکلات عراق وجود ندارد، توصیه‌هایی برای خروج آمریکا از باتلاق عراق مطرح کرده بود. در میان 79 پیشنهاد گزارش مذکور به دولت بوش مهمترین فصل آن توصیه به ضرورت مذاکره آمریکا با همسایگان عراق (ایران و سوریه) در موضوع عراق بود. اگرچه برخورد اولیه بوش به گزارش مذکور چندان مثبت نبود ولی گذشت زمان صحت پیشنهادها را بر کاخ سفید آشکار کرد. فرمانده نیروهای آمریکا در آخرین گزارش خود از کاهش چشمگیر تلفات نیروهای آمریکایی در عراق خبر داد.

*پیروزی حماس در انتخابات ژانویه 2006 و روی کار آمدن دولت اسمعیل هنیه نقطه عطفی در تحولات خاورمیانه بود. آمریکا و اسرائیل تمام امکانات خود را برای شکست دولت هنیه و حمایت از محمود عباس بکار گرفتند. رویدادهای غزه خط پایانی دولت غیرمشروع ابومازن بود. آمریکا بخوبی می‌داند اگر ماشین جنگی اسراییل در حمایت از عباس به راه نمی‌افتاد سناریوی غزه در کرانه باختری نیز در کمترین زمان ممکن اجرا می‌شد. کنفرانس آناپولیس نقطه اوج سیاستهای جورج بوش برای حل‌وفصل بحران خاورمیانه است. ظاهرا همه کاخ سفیدنشینان در سال پایانی حکومت به فکر مرهم گذاشتن بر این زخم چرکین می‌افتند. حداقل یکی از اهداف سفر بوش به منطقه که مثل همیشه با دیدار از اسرائیل شروع شد نیز تلاشی در واپسین ماه‌های حضور در کاخ سفید برای حل‌وفصل مقطعی این مشکل دیرپای منطقه است.

* در مساله هسته‌ای ایران، گزارش سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و توافقات ایران با آژانس در حل مسائل باقیمانده و اظهارات مثبت البرادعی ضربه سنگینی بر اعتبار آمریکا در پرونده هسته‌ای ایران بود. واضح است که گزارش سازمانهای اطلاعاتی آمریکا در مورد پرونده هسته‌ای ایران کاخ سفید را با چالشی جدی روبرو کرد. در همان زمان دیک چنی که رهبر تندروترین جناح محافظه‌کاران کاخ سفید در رابطه با ایران است، پس از انتشار گزارش مذکور گفته بود «این گزارش می‌تواند فعالیت‌های دیپلماتیک آمریکا برای مواجهه با ایران را به بن‌بست بکشاند.»

3) سفر بوش به منطقه در چنین فضایی شکل گرفت. ولی این سؤال مطرح است که هدف این سفر و نتایج مترتب بر آن چیست؟ بسیاری از تحلیلگران داخلی فروش تسلیحات جدید آمریکا به این کشورها را هدف عمده سفر ذکر کردند در حالیکه موضوع فروش تسلیحات به کشورهای عربی (و اسرائیل) امر تازه‌ای نبوده و بخشی از استراتژی آمریکا در قبال منطقه است که از مدتها پیش اعلام شده است. برخی دیگر تحلیلها بر مانور بوش برای انتخابات آتی آمریکا متمرکز گردید و این‌که بوش و جمهوری‌خواهان درصدد بازسازی اعتبار حزب خود هستند که بدلیل سیاستهای شکست خورده کاخ سفید به شدت آسیب دیده است. در کنار این موارد که می‌تواند به‌عنوان هدفهای فرعی بر این سفر مترتب باشد به نظر می‌رسد نقطه کانونی این سفر ایران بزرگترین چالش آمریکا در منطقه است. و هدف از سفر ایجاد ترس از ایران در بین کشورهای عرب خلیج‌فارس و بالطبع شکست سیاستهای ایران در نزدیکی به این کشورها و همراه کردن آنان در گونه اعمال تحریم‌های اقتصادی ناشی از قطعنامه‌های سازمان ملل.

4) آقای رئیس‌جمهوری ماه گذشته حضورش در جلسه شورای همکاری خلیج‌فارس در قطر را «اجلاس همراهی با ایران» ذکر کرد. فارغ از اختلاف‌نظرات و تحلیل‌های مختلف در خصوص ضرورت حضور در چنین اجلاسی و مسائل حاشیه‌ای آن مانند دعوت و بیانیه پایانی این سؤال مطرح است که واقعاً رفتار کشورهای حوزه خلیج‌فارس در شرایط گسترش تحریم بر ایران چگونه خواهد بود. براساس اخبار منتشره آمریکا و متحدان غربیش علیرغم پیشرفت در همکاریهای ایران با آژانس و حل مسائل باقیمانده درصدد تصویب قطعنامه سوم در شورای امنیت هستند. در صورت تصویب این قطعنامه موتور دیپلماسی آمریکا بر اجرای مفاد قطعنامه توسط کشورهای جهان متمرکز خواهد شد.

حجم روابط ایران با کشورهای حوزه خلیج‌فارس در مقایسه با دیگر مناطق جهان چندان قابل توجه نیست. تنها استثناء در بین این کشورها امارات عربی متحده است که ایران بالاترین حجم روابط اقتصادی را با این کشور دارد. ولی مساله اصلی در این سؤال مساله تجارت با این کشورها نیست. همراهی این کشورها در اعمال تحریم‌ها از روابط تجاری و حجم آن مهمتر است. اختلاف‌نظر عمده بین ایران و این کشورها در موضوعات منطقه‌ای و همچنین مساله هسته‌ای است. عربستان آشکارا نگران قدرت بازیگری ایران در عراق و فلسطین و لبنان و تبدیل شدن به قدرت هژمونیک منطقه و خواهان برهم خوردن این شرایط است.

هنر دیپلماسی ایران باید بر نزدیکی با کشورهای منطقه با کاهش نگرانیهای این کشورها و خصوصاً عربستان متمرکز گردد ولی اینکه این کشورها تا چه اندازه به همراهی با ایران و یا همدلی با شیطان متعهد باشند تنها در رفت‌وآمدهای سیاسی بین تهران و پایتختهای عربی خلاصه نمی‌شود. باید تلاشها بر جلوگیری از قطعنامه سوم متمرکز گردد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات