علی صالحآبادی
بر سر چگونگی ورود به مجلس هشتم از حدود یک سال پیش جریانهای سیاسی به ویژه اصلاحطلبان که توسط اصولگرایان از گردونه قدرت حذف گردیدهاند، تلاشها و رایزنیهای بیشماری را با گروههای سیاسی، شخصیتهای تأثیرگذار و نامزدهای نمایندگی مجلس هشتم انجام دادهاند. قرار شد از افرادی که واجد شرایط نمایندگی هستند و در شهرهای بزرگ و کوچک دارای پایگاه مردمی هستند، دعوت شود تا نامزد انتخابات شوند. از آنجا که آمدن افراد شناخته شده، خوشایند اصولگرایان نبود و حضور گسترده این افراد آنقدر برای آنان دغدغهساز شده بود که یکی از روزنامههای مدافع اصولگرایی در روزهای پایانی ثبتنام پشت صحنه انتخابات هشتم را افشا کرد و به اصلاحطلبان هشدار داد که از ثبتنام برای نمایندگی خودداری کنند زیرا صلاحیت این گروه در هیأتهای اجرایی و نظارت رد میشود! معلوم نیست این روزنامه چرا و چگونه پیشاپیش چنین پیشبینی را کرده است. مگر میشود افراد را از حق انتخاب شدن بدون تشکیل دادگاه صالحه، محروم کرد؟! هشدار این روزنامه را اگر در کنار دیگر هشدارها از جمله موضعگیری برخی از اعضای شورای نگهبان قرار دهیم، نشان از احتمال ردصلاحیت اصلاحطلبان اینبار مشابه ادوار گذشته مجلس دارد.
به نظر میرسد گروهی از اصلاحطلبان با درک چنین شرایطی از حضور در انتخابات مجلس هشتم خودداری کردند. آنان دانسته یا نادانسته با این عمل راه را برای پیروزی دوباره اصولگرایان بر سرنوشت ملت ایران هموار کردند. عدم حضور برخی چهرههای شناخته شده نزدیک به هاشمی، خاتمی، حزبهای کارگزاران و اعتدال و توسعه را میتوان ناشی از چنین فضایی و احتمالاً هراس و عبور از تخریب احتمالی ارزیابی کرد. این رفتارها با هر انگیزهای که باشد، مغایر خرد جمعی و مصلحت عمومی است و علت آن را میتوان در نبود و به رسمیت نشناختن احزاب قدرتمند و نظام انتخاباتی حزبی در ایران به حساب آورد. احزاب فعال و دارای پایگاه مردمی نه از تخریب هراس دارند و نه از شکست در انتخابات، بلکه در نظام حزبی، مهم انجام وظیفه برای رسیدن به قدرت و خدمترسانی از جایگاه مجلس و یا دولت به مردم است. بنابراین نیامدن افرادی که به نحوی حضورشان در مجلس میتوانست به تصحیح روشهای غلط سیاسی و اقتصادی که اصولگرایان از طریق مجلس و دولت بر مردم تحمیل کردهاند، کمک به تداوم حاکمیت اصولگرایی است و مغایر رفتار حزبی بوده و به نظر میرسد این عمل بنابر مصلحت شخصی و یا فرار از مزاحمتهای رقیب بوده. عالم سیاست برد و باخت دارد، بنابراین آنهایی که پایگاه داشتند و نیامدند، دچار خطای محاسباتی شدهاند.
مردم رفتار و سیاستهای مجلسیان و دولتیها را در زندگی روزمره خود حس میکنند و در انتخابات به سراغ آنانی میروند که باور کنند منافع عمومی و فردی را بهتر از دیگران میتوانند ایجاد کنند. این وضعیت بارها در ایران و دیگر کشورها تجربه شده و در آینده نیز تکرار خواهد شد. جالب آنکه مردم تنها با گذشت چند ماه از ورود نمایندگان به مجلس و آغاز کار دولت، درمییابند که انتخابشان درست بوده است یا غلط. شهروندان پس از آنکه درمییابند با انتخابی که کردهاند زندگیشان بدتر شده است، از رأی خود پشیمان شده و به دنبال گزینههای بهتر و کارآمدتر میروند. این واقعیت هرچند وجود دارد و خیلیها به آن خرده میگیرند، اما به نظر صاحب این قلم، انتخاب بد و سپس رفتن به سراغ انتخاب خوب، تمرین دموکراسی است و این موضوع آنقدر باید تکرار و قدرت دست به دست شود تا مردم دریابند نظام انتخاباتی باید حزبی شود نه فردی. در نظام انتخاباتی حزبی، احزاب وظیفه دارند برای آنکه آرای مردم را کسب کنند با برنامه از پیش تعیین شده که کارشناسان و صاحبنظران آن را با آمار و ارقام تهیه کردهاند به صحنه انتخابات وارد شوند، چون ارایه برنامه در نظام انتخاباتی حزبی مشابه کالاهای تولیدی رقابتی است. احزاب در رقابت با یکدیگر و بهرهگیری از تجارب همدیگر و کشورهای پیشرفته تلاش میکنند برنامههای خوب متناسب با نیازهای روز مردم ارایه دهند. در ایران چون نظام انتخاباتی حزبی نیست، افراد بهصورت قومی، قبیلهای و... به مجلس راه مییابند. در دوره انتخابات انواع وعدهها و شعارها داده میشود، اما در پایان دوره چون وعدهها و شعارها مکتوب نشده و در رسانهها منتشر نگردیده است...
نامزدها و رأیدهندگان به سهولت آن را فراموش میکنند و جالب آنکه در انتخابات بعدی همان افراد با نادیده انگاشتن شعارهای قبلی در انتخابات، قویتر از قبل ظاهر میشوند! پرسش آن است که آیا زمان آن فرانرسیده است که مردم از اصولگرایان سوال کنند وعدههایشان چه شد و چرا با آنها عمل نکردهاند؟ آوردن پول نفت بر سر سفرههای مردم چه شد؟ ریشه گرانیها در کجا است و چه سیاستهایی موجد آن بودهاند؟ عامل قطع گاز و گرفتار شدن مردم در سرما و برف در کجا است؟ چرا دهها نفر از هموطنان جانشان را بر اثر سرما از دست دادند؟ چرا ما همه ساله به اندازه برخی جنگها در جادههای ایران بر اثر تصادفات رانندگی کشته میدهیم؟ و... آنچه روشن است و در کوچه و بازار میتوان آن را مشاهده کرد آن است که وضعیت زندگی و معیشت مردم در دورهای که اصولگرایان مجلس و دولت را در اختیار داشته و هنوز هم دارند بد و بدتر شده است؟ گرانی و تورم اغلب کالاها به ویژه زمین و مسکن نسبت به قبل از حضور اصولگرایان در قدرت بیشتر از صددرصد افزایش یافته است! این وضعیت کمر مردم را شکسته و مردم امید و نشاط را برای داشتن آینده بهتر از دست دادهاند.
اصولگرایان که قدرت را در دست دارند وعدههای نشدنی و دروغین به ملت دادهاند. حال که دورهشان به پایان رسیده است، به خود زحمت دهند و بهطور نمونه 100 خانوار را در شهرهای بزرگ، کوچک و یا روستاها انتخاب کنند و از آنها بپرسند که با چه مشکلاتی روبهرو هستند. این نمونهگیری نشان خواهد داد که اکثریت خانوادهها از بیکاری فرزندانشان و مشکلات ناشی از گرانی، تورم و... رنج میبرند، امید و نشاط زندگی را از دست دادهاند. مسؤول این افسردگی کیست؟ در شرایطی وضع مردم اینگونه شده که کارشناسان پیشبینی میکنند درآمد ارزی دولت نهم از ابتدای روی کار آمدن تا پایان سال 86 (دو ماه دیگر) به حدود 240 میلیارد دلار میرسد. اگر این درآمد سرشار را با حدود 135 میلیارد دلار درآمد در هشت سال ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی و نزدیک به 200 میلیارد دلار درآمد ارزی دوره ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی مقایسه کنیم، آنگاه درمییابیم که اصولگرایان بهرغم این درآمد ارزی و در دوره حاکمیت یکپارچه بر سر مردم و کشور چه آوردهاند. پرسش این است که با این درآمد ارزی چرا همچنان پدیده بیکاری نهتنها در کشور ریشهکن نشده است، وضعیت بیکاری بر اثر سیاستهای مجلس و دولت، بدتر از قبل گردیده است.
کارشناسان رده ایران از نظر وضعیت اشتغال در میان کشورهای جهان را 146 اعلام کردهاند! یعنی 145 کشور در دنیا وضعشان از لحاظ ایجاد اشغال بهتر از ایران است. مجلس هفتم با ایجاد محدودیت برای اصلاحطلبان و رد گسترده این گروه شکل گرفت. در پایان راه مجلس هفتم، مردم باید با نگاه به کارنامه مجلس و وضعیت زندگی اجتماعی و فردی ایرانیان را با قبل از روی کار آمدن مجلس کنونی و دولت نهم مقایسه و آنگاه تصمیم بگیرند که به چنین تفکری دوباره رأی بدهند یا رأی ندهند؟ نبود افراد باتجربه در مجلس هفتم، هزینههای سنگینی را بر ملت ایران وارد کرده است. حال دستاندرکاران انتخابات باید برای جبران خطای محاسباتی که در شکلگیری مجلس هفتم صورت گرفته، اینبار میدان را برای باتجربهها باز بگذارند تا با ورود این افراد به مجلس از هر طیف و تفکری که باشند، بحرانهای داخلی و خارجی کشور مهار شود و مردم به آینده بهتر امیدوار شوند. زیرا شایسته این ملت نیست که با ثروت و درآمد نفتی سرشار از کشورهای منطقه عقب بماند و ایرانیان با فقر و دیگر مشکلات دستوپنجه نرم کنند. بیتردید مجلس باتجربه که اعضای آن ریشه در انقلاب و کارهای اجرایی داشته باشند، میتواند آینده را بهتر از گذشته برای ایرانیان رقم زند.