راندال کولینز
ترجمه: محمدصادق امینی
یک دلیل ساده و منطقی وجود دارد که چرا از دهه 1980 جهان شاهد انجام هزاران عملیات انتحاری بوده است؛ عملیات انتحاری موثرترین نوع خشونت در فاصله خیلی نزدیک است. به نظر میرسد گسترش این تکنیک که جلوگیری از آن غیرممکن به نظر میرسد به واسطه ورود مردم طبقه متوسط برای انجام چنین عملیاتی سبب تشدید خشونتهای سیاسی شده است. این موضوع که عاملان انجام عملیات انتحاری معمولاً از اعضای طبقه متوسط هستند در وهله اول غیر قابل انتظار است. هر چه باشد طبقه متوسط تمایل دارد که از تحصیلات خوبی برخوردار باشد و به خوبی با آنها رفتار شود. آنها اصلاً شبیه افراد خشن یا تروریستها نیستند. آنها شباهت کمی به جوانان خشنی که تماشاگر فوتبالهای انگلیس هستند، دارند. هر چند که زنان معمولاً از قدرت انطباق بیشتری با شرایط برخوردارند ولی در هیچیک از سایر انواع خشونت زنان اینقدر در عملیاتهای انتحاری شرکت ندارند. چه دلیلی برای این موضوع وجود دارد؟ من فکر میکنم این به خاطر این است که انجام عملیات انتحاری سادهترین نوع از خشونت برای افراد طبقه متوسط اجتماع است، اگر آنها تصمیم به اعمال خشونت بگیرند.
برای فهم این مساله ما اول باید این شایعه که اعمال خشونت برای هر کسی آسان است را مرخص کنیم. اگر کسی به اندازه کافی از شرایط ناراضی باشد و انگیزه کافی داشته باشد فکر کردن را به کنار میگذارد، در این هنگام تنها چیزی که شخص به آن نیاز دارد یک سلاح است و این شخص چه زن باشد چه مرد شروع به کشتن مردم میکند.
جامعهشناسان در جنگ جهانی دوم متوجه این موضوع شدند که تنها 15 الی 25 درصد از سربازان خط مقدم واقعاً با سلاحهایشان شلیک میکردند. روشهای بعدی آموزش تا حدی میزان شلیک با اسلحه را افزایش داد ولی شلیکها معمولاً خیلی بیدقت انجام میشدند. شلیک کردن با اسلحه با شلیک کردن به یک انسان خیلی متفاوت است. تحقیقات خود من بر انواع معتدلتر خشونت (مثل مشت زدن، لگد زدن یا استفاده از چوب و چماق) نشان داده که بیشتر نزاعهای شدید بدون پیروزی پایان مییابد و دو طرف دعوا دلیلی برای عقبنشینی از مواضع خود پیدا میکنند.
دومین شایعه معمول این است که افراد خشن، خشن هستند زیرا در محیطهایی پرورش مییابند که در آن کنترل اجتماعی کمی روی خانواده و مدرسه وجود دارد و این افراد در معرض گروههایی قرار دارند که آنها را چه برای بزهکاری و چه برای احترام به خودشان تشویق به خشونت میکنند. یکبار دیگر اینطور به نظر میرسد که وقتی شخصی در شرایط دشواری قرار میگیرد ارتکاب به خشونت آسان میشود ولی مطالعات دقیقی که روی درگیریهای دستهجمعی صورت گرفته نشان میدهد که خلافکاران در ارتکاب به خشونت از سربازان یا پلیسها راحتتر نیستند. در واقع آنها خیلی سختتر مرتکب خشونت میشوند. حتی آمار نشان میدهد که یک عضو معمولی باند خلافکاری به ندرت خشن است، خلافکاران بیشتر اوقات فقط حرفهای خشونتآمیز میزنند. آنها معمولاً هنگامی ماشه اسلحه را میچکانند که بسیار عصبانی شده باشند و معمولاً کسی که در این میان آسیب میبیند یک تماشاچی است نه عامل عصبانیت آنها.
الگوی خشونت شفاف است؛ انسانها در خشونتهای چهره به چهره خوب عمل نمیکنند. ما در بیان احساسات خوب هستیم و میتوانیم به صورت دستهجمعی شکوه و گله کنیم اما این بدان معنا نیست که برداشتن گام نهایی برای ارتکاب به خشونت کار آسانی است.
تصور اینکه انسانها تنها منتظر یک انگیزه برای خشونت هستند برخلاف آن چیزی است که ما از رفتارشناسی اجتماعی در سطح جزیی درباره کنش و واکنش چهره به چهره میدانیم. اشخاص تنها هنگامی که در جمع قرار میگیرند چه یکدیگر را دوست داشته باشند یا خیر، رفتاری مشابه جمع پیدا میکنند؛ آنها در فضای جمع تمایل به پیروی از شرایط پیدا میکنند. مخالفت کردن با یک شخص در حین گفتوگو از موافقت کردن با وی دشوارتر است. خوشی و فریاد زدن در میان جمعیت دوام بیشتری از اظهار تنفر دارد. این تمایل طبیعی برای پیروی کردن از جمع به احتمال زیاد بخشی از سیستم عصبی و احساسی ما است. به همین دلیل است که ارتکاب به خشونت وقتی که شخص دیگری در مقابل شما ایستاده است بسیار دشوار است.
برای اینکه خشونت موثر واقع شود باید راهی پیدا کند تا بر موانعی که سر راه آن وجود دارد غلبه کند. اولین و رایجترین راه برای خشونت ارتکاب به خشونت از یک فاصله دور مثل انداختن بمب از هواپیما یا استفاده از توپخانه است. از سوی دیگر اگر باید با دشمن رویارو شد روشهای دوم و سوم مورد استفاده قرار میگیرند. روش دوم گروهی عمل کردن روی یک قربانی منزوی و بدون مقاومت است. شورشگران و نیروهای ضد شورش هنگامی مرتکب خشونت میشوند که یک گروه چهار نفره یا بیشتر از آنها یکی از طرفین را که روی زمین افتاده است، کتک میزنند. گروههایی مثل گردنکلفتها نیز دقیقاً وقتی که برتری مشابهی دارند مرتکب خشونت میشوند. نیروهای پلیس نیز معمولاً هنگامی مرتکب خشونت میشوند که آنها برتری بیشتری بر مظنون داشته باشند. در درگیریهای نظامی نیز کشتار هنگامی اتفاق میافتد که دشمن یکدفعه غافلگیر میشود و قادر به دفاع نیست. در این نوع از خشونت برتری احساسی مهمتر از برتری فیزیکی است. هر چند که خشونت دسته جمعی بسیار زشت است ولی معمولترین نوع خشونت است.
سومین نوع خشونت نیز که در برابر دو روش اول، خشونت ایدهآلتری به نظر میرسد مبارزه منصفانه در میدان مسابقه است. در این روش رقبا با یکدیگر برابرند. آنها براساس قوانینی مشخص و در میان گروهی که خودشان را قهرمان آن میپندارند با یکدیگر مبارزه میکنند، مثل بچه دبیرستانیهای خشنی که با یکدیگر دعوا میکنند یا ورزشکارانی که در جریان یک رقابت ورزشی با یکدیگر مبارزه میکنند. چنین خشونتهایی همیشه تماشاگرانی دارد که بر قوانین مبارزه هر چقدر هم که خشن باشد نظارت میکنند. تماشاچیان معمولاً از مبارزه حمایت میکنند و از مبارزهکننده میخواهند که به تلاش خود ادامه دهد. از نظر مبارزهکننده، جمعیت به او کمک میکند که بر تنشها غلبه کند، زیرا توجه او بیشتر از آنکه روی حریفش متمرکز باشد روی جمعیت متمرکز است.
با وجود مسائلی که بیان شد ولی عاملان عملیات انتحاری افرادی متفاوت هستند. آنها معمولاً با قربانیان خود به تنهایی مواجه میشوند. آنها نه دشمنان خود را تهدید میکنند و نه تلاش میکنند روحیه آنها را بشکنند. راز آنها این است که آرام باشند و در آخرین ثانیه بمب را منفجر کنند. برتری تاکتیکی بمبگذار انتحاری این است که طوری به قربانیان خود نزدیک شود که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. در این روش هیچ تنشی بین دو طرف صورت نمیگیرد زیرا عامل انتحاری به گونهیی عمل میکند که انگار هیچ تنشی در کار نیست. خشونتهایی مثل عملیات انتحاری پنهانی و عاری از تنش چهارمین روش برای ارتکاب به خشونت هستند. این روش موفقیتآمیز است زیرا حملهکننده زن یا مرد به خوبی وانمود میکند که اصلاً دیگران را تهدید نمیکند. اشخاصی که به روشهای معمولی خشونت خو گرفتهاند برای انجام عملیاتهای انتحاری مناسب نیستند ولی مردم طبقه متوسط اشخاصی مناسب برای انجام این نوع عملیات هستند چون آنها با ذاتشان رویارویی ندارند، نیازی به کنترل گروهی یا تهدید کردن کسی که قربانیانش را تهدید میکند، ندارند. آنها نیازی به تشویق ندارند. فرهنگ طبقه متوسط از قدرت تطبیق بسیار بالایی برخوردار است و به خوبی میتواند خودش را با ظاهر جمع هماهنگ کند. احساسات شخصی ما هر چه باشد ما یاد میگیریم که احساساتمان درباره شغل و موقعیت اجتماعیمان را در جمع بیان نکنیم. این آموزش خوبی برای حمل یک بمب در زیر لباس است تا هدف آنقدر نزدیک شود که وارد شدن خسارت زیاد بر آن قطعی باشد.
به عبارت دیگر در عملیات انتحاری صرفاً مساله انگیزه مطرح نیست بلکه موضوع اصلی تکنیک است. جنبشهای خشن سیاسی ممکن است به دلیل اهداف خود از عملیات انتحاری استقبال کنند اما آنها به دلیل بسیار سادهیی از تکنیک استفاده میکنند، زیرا این تکنیک جواب میدهد.