رییسجمهور آمریکا در پنجمین روز سفر به منطقه درباره «آزادی و دموکراسی در خاورمیانه» سخنرانی کرد و همانطور که پیشبینی میشد، نوک پیکان صحبتهای او تهران را نشانه گرفت. جرج بوش، ایران را بزرگترین تهدید امنیت جهانی نامید، رهبری حمایت مالی از تروریسم را به جمهوری اسلامی نسبت داد و خطاب به متحدین عرب ایالات متحده در منطقه، خواست تا دیر نشده برای مقابله با حضور ایران به یاری آمریکا بیایند.
صحبتهای جرج بوش درباره ایران خیلی شبیه نطق سخنان روسای جمهور قبلی علیه شوروی دوران جنگ سرد است. بوش دموکراسی و آزادی را چاشنی صحبتهایش علیه ایران کرد و درست مثل هری ترومن و نیکسون، سایر روسای جمهور آمریکا که از لزوم اتحاد دنیای آزاد علیه شوروی سخن میگفتند، همگامی علیه ایران را پیش کشید. اینکه رییسجمهور آمریکا، ایران را بزرگترین تهدید جهان و مهمترین حامی تروریسم خطاب میکند، نشاندهنده رویکرد تازه به یک استراتژی سنتی در سیاست خارجی آمریکا است. جرج بوش به خاورمیانه آمد تا توافقهای نشست آناپولیس را به پیش ببرد، ولی او هدف بنیادین دیگری را هم دنبال میکرد، سیاست جدید آمریکا در خاورمیانه ایجاد تقویت یک «هلال عربی» از دمشق تا بیروت و عمان و از آنجا تا ریاض و ابوظبی برای مهار ایران است.
این در واقع همان چیزی است که ولی نصر و ری تکیه در تازهترین مقاله خود در مجله فارینافرز صحبت به میان آوردهاند. نصر و تکیه مینویسند: آمریکا در حال ترسیم خطی از لبنان تا عمان است تا ایران را از همسایگان عربش جدا کند.
اگر بگوییم خاورمیانه امروز به صحنه رویارویی آمریکا و ایران در پایتختهای عربی تبدیل شده، چندان بیراه نیست. بحران لبنان و فلسطین، ناآرامیهای یمن، کشمکشهای عراق و همه و همه پارههای یک پازل پیچیده برای شکلدهی به نقشه جدید خاورمیانه است؛ نقشهای که ردپای طرح گسترده آمریکا برای مهار ایران پیدا و پنهان قابل مشاهده است. در سوریه، آمریکا میکوشد با جذب و ادغام حکومت بشار اسد در روند صلح خاورمیانه از طریق طرح مساله جولان در روند صلح خاورمیانه، اتحاد سنتی تهران ـ دمشق را از میان بردارد. در لبنان، چند ماه است که حکومت سکولار فواد سنیوره با پشتیبانی آمریکا با فشار مخالفان لبنانی مقابله میکند تا توازن قدرت به سود حزبالله رقم نخورد. دولت شیعه نوری المالکی در بغداد، بعد از چند ماه مقاومت سرانجام روز یکشنبه مجبور شد قانون بازگشت بعثیها به مشاغل دولتی و ارتش را در مجلس تصویب کند، سناریویی که چند ماهی است آمریکاییها آن را برای بهبود توازن قدرت اعراب سنی در مقابل شیعیان دنبال میکنند.
سکوت معنادار آمریکا در مقابل سرکوب اقلیت شیعیان بحرین و یمن و مهار قدرت شیعیان توسط دولت سعودی نیز از همین دریچه قابل تحلیل است و سناریوهایی شبیه همینها در جایجای خاورمیانه جریان دارد.
از نقطهنظر دیپلماسی عمومی، آمریکاییها استراتژی مهار ایران را از طریق سفرهای پیاپی، تکرار خطر ایران برای رهبران عرب و ایجاد سناریوهای مصنوعی ایران هراسی در سطح منطقه دنبال میکنند.
درست چند روز قبل از سفر جرج بوش به منطقه پنتاگون اعلام کرد که پنج قایق ایرانی با نزدیک شدن به یک ناو آمریکایی، تهدید کردهاند که آن را منفجر خواهند کرد. رییسجمهور و وزیر خارجه آمریکا به فاصله کمتر از یک روز درباره این حادثه موضع گرفتند و نسبت به تبعات جاهطلبی ایران در خلیج فارس به دنیا اعلام خطر کردند. حالا به فاصله یک هفته بعد از این حادثه، نیروی دریایی آمریکا اعلام میکند که ممکن است این حادثه ناشی از شیطنت یک بازیگر محلی به نام فلیپینو مانکی اتفاق افتاده باشد که قادر است روی خط تماسهای بیسیم در خلیج فارس قرار گرفته و در روند پیامهای طرفین اخلال کند.
این احتمال بعد از آن منتشر شد که آمریکاییها به هدف سناریوی ایرانهراسی خود پیش از سفر بوش رسیده بودند و موضوع تهدید قایقهای ایرانی علیه ناو آمریکا مثل بمب خبری دنیا را درنوردیده بود. این فقط یک نمونه از کارکردهای دیپلماسی همدلی ایالات متحده برای پشتیبانی دکترین مهار از طریق ایجاد هلال عربی است.