نوشته: دکتر سیفالرضا شهابی
بعد از سفرهای مکرر مقامات ارشد دیپلماتیک نظامی و امنیتی ایالات متحده به خاورمیانه و حوزه استراتژیک خلیجفارس و ملاقات با مقامات بلندپایه کشورهای این حوزه در راستای تحقق اهداف از قبل تعیین شده واشنگتن مثل حل مناقشه اعراب و اسرائیل و یکپارچه کردن کشورهای عرب منطقه در مخالفت با تهران و در عین حال بینتیجه بودن این سفرها، اینبار جرج بوش رئیسجمهوری آمریکا تصمیم گرفت در ماههای پایانی دوره 8 ساله ریاست جمهوری خود به این منطقه سفر کند.
بوش بهزعم خود، میخواهد گفتگوهای ناموفق مقامات آمریکایی را با موفقیت توأم و اعتباری برای حکومتش در پایان دوره ریاست جمهوری که همراه با کاهش محبوبیت آمریکا در جهان و خصوصاً میان مسلمانان و اعراب است، کسب کند. از سویی، او درصدد است تا برای انتخابات آینده آمریکا و افزایش آرای جمهوریخواهان سرمایهگذاری کند، همانگونه که بوش اعلام کرده، اهدافش از این سفر 9 روزه به کشورهای منطقه، در دو محور زیر خلاصه میشود:
1ـ برقراری صلح در خاورمیانه و تأسیس کشور مستقل فلسطین در کنار رژیم صهیونیستی که به نظر بسیاری از صاحبنظران این محور، مقدمه محور دوم و هدف آن استفاده از پشتیبانی منطقهای در برابر افزایش نفوذ ایران است.
2ـ هماهنگ ساختن مواضع کشورهای منطقه با واشنگتن در مقابله با تهران.
* کارکرد محورها
در مورد محور اول باید گفت که اگر حل مناقشه اعراب و اسرائیل در قالب همان راهحلهائی باشد که در نیم قرن اخیر ارائه شده، قطعاً به نتیجه نخواهد رسید.
اظهار نظرهای متناقض بوش در اسرائیل و در ملاقات با مقامات فلسطینی، شائبه عدمدستیابی به صلح عادلانه را افزایش داد و قاطعیتی در ورای اظهارات بوش وجود نداشت. از یک طرف با بکارگیری عبارت سرزمینهای اشغالی 1967 نارضایتی اسرائیلیها را فراهم کرد و از طرف دیگر با حمایت مطلق از امنیت اسرائیل، چراغ سبز را برای حملات بیشتر اسرائیلیها و کشتار مردم فلسطین خصوصاً در غزه روشن کرد. با اینکه بر تشکیل کشور مستقل فلسطین در کنار اسرائیل تأکید ورزید، ولی راهحل نهایی را در چارچوب طرح نقشه راه (Road map) جستجو کرد که تلآویو به آن تمکین نمیکند و در حال ساخت و توسعه شهرکهای صهیونیستنشین در مناطق بین بیتالمقدس و بیتاللحم است.
اظهارات توأم با وعدههای دست نیافتنی بوش و حمایت قاطع وی از عملکرد اسرائیل، با این هدف قابل ارزیابی است که هم محمود عباس را وادار به مقابله با گروههای مقاومت فلسطینی کند و هم اعراب را در سراب تشکیل دولت مستقل فلسطینی دل خوش کند تا برای محور دوم سفرش با خود همراه و همگام سازد.
* دلایل ناکامی
«مادلین آلبرایت» وزیر خارجه اسبق آمرکا در مصاحبه با خبرگزاری dpa آلمان ابراز داشت: «از دلایل ناکامی سیاست خارجی بوش در مسائل خاورمیانه بیاطلاعی وی از خصوصیات و ویژگیهای سیاست و فرهنگ منطقه است.
خانم آلبرایت در ادامه بیان داشت: «بوش در طول دو دوره ریاست جمهوریاش تقریباً به مسائل و مناقشات این منطقه بیاعتنا بود و مدت تقریباً هفت سال هیچ اقدامی برای حل این مشکلات نکرد و حالا دیگر خیلی دیر شده است.»
البته نظرات خانم آلبرایت به دوران 8 ساله دولت کلینتون که خانم آلبرایت نیمی از آن را وزیر خارجه بود نیز قابل تعمیم است. ضعف اصلی سیاست آمریکا در منطقه به فقدان قاطعیت در مقابل عملکرد ناصحیح اسرائیل و حمایت از رژیم صهیونیستی برمیگردد.
* مقابله با تهران
در مورد محور دوم سفر آقای بوش که هماهنگ کردن مواضع کشورهای منطقه با واشنگتن در مقابله با تهران اعلام شده، باید خاطرنشان کرد که دولتهای عربی منطقه در 30 سالی که از عمر انقلاب اسلامی ایران میگذرد، به این واقعیت واقف شدهاند که از یکسو، نباید به مخالفت ستیزهجویانه با تهران برخیزند و از طرف دیگر، نباید سرنوشت خود را با منافع منطقهای ایالات متحده گره بزنند.
در بستر زمان برای کشورهای حوزه استراتژیک خلیجفارس ثابت شده است که امنیت این آبراه در گرو همکاری صمیمانه با تهران است. دعوت اخیر شورای همکاری خلیجفارس از رئیسجمهوری اسلامی ایران برای شرکت و سخنرانی در اجلاس سران بعد از 28 سال و فراهم شدن زمینه برای برقراری روابط دیپلماتیک تهران و قاهره، از مصادیق بارز این همکاری است.
آقای سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان در یک کنفرانس خبری گفت: «ما به هرچه که بوش برای گفتن داشته باشد گوش خواهیم داد و او میتواند درباره هر مسئلهای که میخواهد صحبت کند، ولی ما همسایه ایران در خلیجفارس که منطقهای کوچک است، هستیم؛ بنابراین خواستار هماهنگی و صلح بین کشورهای منطقهایم. ما با ایران رابطه داریم، با آنها گفتگو میکنیم و در صورت احساس هرگونه خطر، روابطی داریم که به ما اجازه میدهد که به یکدیگر نزدیک شویم.»
به نظر میرسد در یکسال باقیمانده به پایان دوران ریاست جمهوری بوش نیز فرصتی برای اقدامات خشونتبار آمریکا علیه ایران فراهم نشود، چرا که در این یک سال، فضای سیاسی داخلی آمریکا در قبضه انتخابات است و هدف رئیسجمهور آمریکا با بزرگ نشان دادن خطر ایران، صرفاً فروش تسلیحات و جنگافزارهای بیشتر به کشورهای ثروتمند خلیجفارس است که با افزایش قیمت نفت تا مرز هر بشکه 100 دلار، صاحب درآمدهای هنگفت نفتی شدهاند. اقتصاد آمریکا در شرایطی نامناسب قرار دارد و خطر رکود، اقتصاد آمریکا را در سال 2008 تهدید میکند.
رئیس بانک مرکزی آمریکا، از وخیم بودن دورنمای اقتصاد این کشور در سال 2008، به خاطر بحران بازار مسکن و مشکلات مؤسسات اعتباری سخن میگوید و کاملاً قابل پیشبینی است که بانک مرکزی آمریکا برای مقابله با کُند شدن رشد اقتصادی، بار دیگر در پایان ماه ژانویه، نرخ بهره را کاهش دهد. این در حالی است که بانک مرکزی آمریکا از تابستان سال گذشته نرخ بهره را سهبار کاهش داده و این رقم در حال حاضر به 25/4 درصد رسیده که کمترین حد در دو سال گذشته است.
افزایش نرخ بیکاری در آمریکا به 5 درصد در کنار سایر بحرانها از بروز رکود فزاینده اقتصادی در ایالات متحده خبر میدهد.
وضعیت نامناسب اقتصادی آمریکا در سال 2008 که سال تعیینکنندهای برای جمهوریخواهان است، بسیار ناامیدکننده است، لذا بعید به نظر میرسد که نومحافظهکاران درپی راهاندازی اشتباه استراتژیک دیگری در خاورمیانه و خلیج فارس باشند و جنگی دیگر راه بیندازند، در حالی که هنوز در باتلاق عراق و افغانستان گرفتار هستند. هیچ کشوری در منطقه حاضر به همکاری با آمریکا و برنامههای نظامی واشنگتن نیست.