ویلیام کوک، استاد دانشگاه کالیفرنیا
مترجم: سبحان محقق
«هر فردی که جانشین (جرج) بوش رئیسجمهور (آمریکا) شود، احتمالا چالش اصلی وی، عراق خواهد بود، و این فرد مجبور است خسارات گستردهای را بر طرف سازد که بوش با جنگی که هرگز نمیبایست رخ میداد، به وجود آورد...» (سرمقاله نیویورک تایمز).
حال که لحظه موعود پس از هفت سال فرا رسید، روزنامه «نیویورکتایمز» به گناه خودش و نقشی که در تحریک رئیسجمهور به جنگ داشت، اعتراف نمیکند، نیویورکتایمز که در صفحه نخست خود و در گزارشی به قلم «جودیمیلر»، صدام را تهدید همیشگی برای آمریکا میدانست، بالاخره میپذیرد که این جنگ «هرگز نمیبایست رخ میداد» و مسئولیت «جبران» خرابیها را متوجه رئیسجمهوری میکند که جانشین بوش خواهد شد. چه صداقتی! چطور تنها گفته میشود... «جبران خسارات گستردهای که او به وجود آورده است.»
این رئیسجمهور جدید دقیقا چگونه میتواند جانهای از دست رفته 4000 سرباز آمریکایی و اثرات ویرانگری که مرگ آنها بر مادرانشان، پدرانشان، همسرانشان، شوهرانشان و فرزندانشان داشته است، را «جبران» کند؟ چطور میتوان بدنهای در هم شکسته و ذهنهای آسیبدیده «مجروحان» جنگی که هرگز نمیبایست رخ میداد را «بهبود» بخشید؟
عراقیهایی که بالغ بر یک میلیون کشته دادهاند، میلیونها نفرشان از منازل و کشور خود رانده شدهاند، صدها هزار نفر از آنها مجروح شدهاند، زادگاهشان ویران شده است، زندگی خود را با ترس بیپایان سپری میکنند و برای سالها، آمال و آرزوهای خود را از دست رفته میبینند، این رهبر (رئیسجمهور) جدید ما چطور میتواند (همه این خسارتها را) «جبران» کند؟ این فردی که یک روز پس از بازگشتن مقصر ویرانیها (جرجبوش) به مزرعه خود در تگزاس، به قدرت میرسد، چطور میتواند آبروی (از دست رفته) آمریکا را در خاورمیانه «ترمیم کند»؟ آمریکا چگونه میتواند دوباره به ارزشهای بنیادینش که این مرد (بوش) آنها را به تمسخر گرفته و در نگاه جهانیان بیاعتبار ساخته است، برگردد؟ در کشوری با این همه پیچیدگیها که زمانی ما آزادی مطبوعات آن را فریاد میزنیم، یک شخص کمطرفدار، با ریاکاری و دسیسه، به قدرت میرسد. رئیسجمهور جدید به خاطر یورش آمریکا به عراق، چطور عذرخواهی خواهد کرد؟ چطور او میتواند کشورهای خاورمیانه را متقاعد کند که ما دیگر از اقدامات جنایتکارانه مشابه آنچه که علیه اعراب (و مسلمانان) در افغانستان، سودان، سومالی و فلسطین صورت گرفت، حمایت نمیکنیم؟
مردمی که با ارزشهای دیگری زندگی میکنند، خدایانی را میپرستند که ما آنها را به رسمیت نمیشناسیم، به دنبال اهدافی هستند که ما نمیفهمیم، لباسهای دیگری میپوشند، به زبانهای دیگر سخن میگویند و براساس فلسفههایی زندگی میکنند که ما آنها را درک نمیکنیم، احترام گذاشتن به آنها، اکنون دیگر خیلی دیر شده است.
آیا رئیسجمهور جدید میتواند کشور را از مسیر تقدیرگرایی انجیلی بوش رها سازد، رئیسجمهوری که آمریکا را به سمت برداشتی که خود از «مشیت الهی» داشت، سوق داد و معتقد بود که بر آمریکا مقدر است سیستم پولی و شکل دموکراسی سرمایهدارانه خود را بر هر ملتی در این سیاره تحمیل کند، به جای آنکه برای آنهایی که متفاوت از ما هستند، مهربان باشیم و بردباری حقیقی به خرج دهیم.
آمریکا چطور باید چیزی را «جبران» کند که هرگز نمیبایست اتفاق میافتاد؟ در این میان، آیا کسی «نیویورک تایمز» را به خاطر خسارات گستردهای که او (بوش) به وجود آورد» مسؤل میداند؟ آیا آنها (گردانندگان نیویورک تایمز) در «سرمقاله» خود نوشتهاند، آنهایی که مسؤل این جنگ هستند، جنگی که «هرگز نمیبایست اتفاق میافتاد» واقعاً لازم است که مورد باز خواست قرار بگیرند؟ آیا آنها خود را مسؤل دانستهاند؟ آیا آنها در مقابل مردم آمریکا به خاطر تقصیرشان و به تلافی تأثیر بسیار مخربی که این روزنامه داشته است، خالصانه ابراز ندامت کردهاند؟ آیا آنها انجام یک گزارش تحقیقی را برعهده گرفتهاند که چگونگی قالبکردن این جنگ بر مردم آمریکا را تحلیل کند و مشخص سازند که در این میان، چه کسی مسئول است و دستاورد چنین خدعهای به کی آآآمیرسد، چه چیزی به عنوان منافع آمریکا جعل شد و به شکل خدعهآمیزی برای شروع «جنگی که هرگز نمیبایست اتفاق میافتاد» مورد استفاده قرار گرفت، و آیا در گزارش تحقیقی (مفروض) برای مقابله با خیانتهای آتی رهبران منتخب ما، تمهیداتی اندیشیده میشود؟ آیا آنها (مسئولان روزنامه نیویورکتایمز) جملات «آلنگریناسپن»، وزیر امور مالیه را مورد ملاحظه قرار دادند که گفت، «جنگ» به خاطر «نفت» بود و سربازان ما برای شرکتهای نفتی فراملیتی ایجاد اطمینان کردهاند و برای آنها که مجبور بودند تولیدات را در یک بازار آزاد «بخرند» و به خاطر سود اندکشان در مضیقه بودند، ایجاد «آسایش» و التیام کردهاند؟
این رئیسجمهور جدی چطور میتواند در «جنگی» که «هرگز نمیبایست اتفاق میافتاد» پیروز شود؟ آیا این پیروزی برای آنانی است که «هرگز نمیبایست میمردهاند»، برای آنانی که بقیه عمر خود را باید بدون دست و پا و فکر سالم زندگی کنند، برای کودکان عراقی که تار و پود زندگیشان با صداهای شوم وحشتناک، غرش موشکها و لرزشهای صوتی در آمیخته است، برای سرزمین عراق که اکنون ویران شده و به بنای یادبودی از ویرانهها تبدیل شده است، ویرانهای که نشانه حضور ما در سرزمینی است که «هرگز نمیبایست در آنجا حضور مییافتیم»؟
در «جنگی» که خود عمل «جنگیدن»، یک فریب است و عقیده راسخ بدان از پایه غلط بوده است، دیگر پیروزی چه معنی میدهد؟ زمانی که سربازان ما به وطن باز میگردند، چه پرچمهایی در گود «والاستریت» پیروزیمان را جار میزنند؟ اگر حقیقت این است که این ملت (آمریکا) از پیامدهای دروغ رئیسجمهور، کنگره و محافل فکری همدست آنها که جنگشان را قانونی کردند، رنج بردند، دروغی که به کشتار و قرض منجر شد، آنها (در والاستریت) چه حقیقت دیگری را میتوانند جار بزنند؟
اکنون دیگر وقت آن است که «نیویورکتایمز» و همه آنهایی که این ملت را وارد جنگی کردهاند که «هرگز نمیبایست رخ میداد»، مسئولیت جنایاتی که مرتکب شدهاند را بر عهده بگیرند و در عوض، درصدد تقویت آشتی و صلح برآیند و هم به مردم عراق و هم مردم آمریکا احترام بگذارند. همین مردم قربانیان این جنگ بودهاند، نه کسانی که دست به حیله زدند و خرابی و رنج به بار آوردند.
ما نمیتوانیم در شرایط شکستی که نتیجه خدعه است، پیروزی را جستوجو کنیم؛ اما میتوانیم مجازات کسانی را بخواهیم که مسئول (این واقعه) هستند و از این پس، با مردم عراق در ایجاد عراقی تازه، با احترام برخورد کنیم، کشوری که پیروزی در آن، باوقار و دوستی تعریف خواهد شد.