همواره این گونه بوده است. یکی پولی گم میکند و در جستوجوی آن و نگران است و دیگری همان پول را پیدا میکند و شادمان از این که مشمول لطف و عنایت خداوند قرار گرفته است. شاید حکایت سیدمحمد خاتمی رییسجمهوری پیشین ایران و محمدباقر قالیباف کاندیدای ناکام انتخابات گذشته ریاست جمهوری و شهردار کنونی تهران در دهکده زیبا و برفگیر دامنههای سردسیر آلپ نیز چنین و همین باشد. خبر رد صلاحیت گسترده داوطلبان انتخابات مجلس هشتم چنان بود که برخلاف دو سال قبل از آن، دل و دماغی برای سفر به داووس باقی نگذارد اما خاتمی چمدانها را بست تا تنها 24 ساعت بعد باز گردد و به نشستهای مختلف انتخاباتی برسد اما شهردار قالیباف در سوییس ماند و او در غیاب خاتمی بیش از دیگر مدعوین ایرانی در کانون توجه قرار داشت. قالیباف این را خوب میدانست و با نوع اظهارنظرها میکوشید توجه رسانهها را بیشتر به خود جلب کند.
در سالی که به گواه گزارش بانک مرکزی حتی یک سنت سرمایه خارجی جذب نشده است شهردار تهران در سوییس اعلام کرد یکی از اهداف او از این سفر جذب 4 میلیارد دلار سرمایه خارجی برای پروژههای شهر تهران است. ظاهراً آقای قالیباف عنوان «مجمع جهانی اقتصاد» را بیش از حد جدی گرفته بود در حالی که داووس بیشتر یک میهمانی بزرگ است و از این گونه قراردادها معمولاً یا بسته نمیشود یا انعقاد آن میان شرکتهای عضو است و نه یک مقام دولتی از یک کشور با دیگران. اما تنها به سبب خبر رد صلاحیتها و مشغول بودن ذهن رییسجمهور سابق به این موضوع نبود که بخت با شهردار تهران یاری میکرد. مدیران روزنامه پرشمارگان صبح نیز که شایعات مربوط به جانشینی مدیرکل روابط عمومی وزارت نفت را به جای حسین انتظامی شنیدهاند برای این که ثابت کنند گرایش سیاسی آنان به علی لاریجانی و علاقه نداشتن به قالیباف صحت ندارد از پوشش گسترده اخبار مربوط به حضور شهردار در سوییس فروگذار نکردند. یک روز تیتر اول خود را به مصاحبه آقای قالیباف اختصاص دادند و روز بعد عکس دیدار او با رییسجمهوری سوییس را چاپ کردند.
شهردار تهران در بازگشت نیز در فضای کاملاً سیاستزده ناشی از رد صلاحیتها دو برنامه هنری را در دستور کار خود قرار داد. یکی دیدن از پروژه سینما آزادی بود و خرسند شد از این که خبرنگار یک تارنمای همسو با او به یادش آورد که 18 ماه پیش و هنگامی که کلنگ احداث دوباره آن را به زمین میزد علی نصیریان گفته بود: «این یک شوخی بزرگ است که ما به سرعت و روزی دوباره سینما آزادی را به چشم ببینیم». بعد هم بر سر صحنه فیلمبرداری از سریالی با موضوع آتشنشانان حاضر شد. کاری که قرار است بهروز افخمی مقابل دوربین ببرد. اینها همان پولهایی است که شهردار تهران پیدا کرده است و البته راه هزینه کردن آنها را بلد است. اما کمی آن سوتر مردی پول خود را گم کرده است.
رییسجمهور سابق آشکارا از نحوه برخورد هیاتهای اجرایی با داوطلبان اظهار ناخرسندی میکند. خاتمی در نخستین واکنش این رفتار را «فاجعهبار» و «تسویهحساب با نیروهای پرسابقه انقلاب» توصیف کرد. دو روز بعد نیز همان نشستی تشکیل شد که انتظار آن میرفت. شنبه شب سیدمحمد خاتمی و مهدی کروبی به خانه هاشمیرفسنجانی در جماران رفتند و موضوع رد صلاحیتها را با او در میان گذاشتند. خاتمی و کروبی 16 سال پیش را به یاد آوردند که در جایگاه عضو و دبیرکل مجمع روحانیون مبارز و البته رییس مجلس سوم نزد هاشمی رفتند ولی نتیجهای نگرفتند. آن روزها راهنمای هاشمی بیشتر به راست میزد. این روزها اما قضیه متفاوت است. این خاتمی و کروبی نیستند که به هاشمی نیاز دارند. او بیشتر نیازمند است.
اصلاحطلبان با محوریت سیدمحمد خاتمی و طیف مهدی کروبی که در دو سال و نیم اخیر با عنوان اعتماد ملی شناخته میشوند در مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات خبرگان به یاری او شتافتند. دستکم در ترمیم شخصیت آسیبدیده پس از دو ناکامی در انتخابات مجلس در سال 78 و ریاست جمهوری در سال 84 نقش موثری ایفا کردند. از این رو نشست خاتمی، هاشمی و کروبی دیدار رییسجمهور سابق و رییس سابق مجلس با رییس فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبری ارزیابی نشد. نه خاتمی و نه کروبی عضو مجمع یا خبرگان نیستند. این یک نشست میان سهنفر در یک سطح بود و به همین خاطر اهمیت داشت. هاشمی ملاقاتهای سیاسی در نزدیک به 30 سال گذشته بسیار داشته است اما روشن است که این با همه آنها متفاوت است. زیرا افرادی به دیدن او نرفتهاند بلکه رفته بودند تا موضع مشترک اتخاذ کنند.
انتخابات آزاد و رقابتی میتواند موضوع فعالیت مشترک این سه روحانی ارشد نظام سیاسی ایران باشد. هر سه کاملاً مورد وثوق رهبری فقید انقلاب بودند و با این که منتقد جدی رفتار و گفتار رییسجمهور اصولگرای کنونی هستند اما همچنان روابط نزدیکی با رهبری عالی نظام دارند. نشست گروه 3 شکوه بردن خاتمی و کروبی نزد هاشمی نبود تا او قولهایی بدهد یا ندهد. هشدار درباره این رویه بود که اگر قرار باشد دولت نامزدهای رقیب و منتقد را از شرکت در انتخابات منع کند چنین ساز و کاری را چگونه میتوان توجیه کرد و برای اصلاحطلبان و غیر آنان اگر نامزدی باقی نماند چگونه میتوانند در انتخابات شرکت کنند؟ پارهای روزنامههای اصولگرا کوشیدند هاشمی را به فضای 8 سال پیش ببرند که از جانب برخی اصلاحطلبان مورد انتقاد واقع میشد که چرا کاندیدای مجلس ششم شده است. اما این روزنامهها فراموش کرده بودند که هیاتهای اجرایی در دولت اصلاحات، صلاحیت رقیب را رد نکردند و یگانه تاکید گروههای اصلاحطلب این بود که با رقیب، کاندیدای مشترک ندارند.
نشست سه چهره شاخص روحانی در جمهوری اسلامی میتوانست سه سال زودتر تشکیل شود تا هاشمی و کروبی به رقابت برنخیزند و 10 میلیون رای مرحله اول به جای این که بین این دو تقسیم شود در یک سبد ریخته میشد. این نشست میتوانست زودتر از آن هم تشکیل شود تا هر سه بر سر یک کاندیدا که میتوانست مثلاً محمدعلی نجفی یا محسن صفاییفراهانی باشد به توافق برسند. پس از این توافق خاتمی میتوانست این چهره را به عنوان معاون اول خود معرفی و در عرصه رسانهای مطرح کند. نگاه کنید که در این دو سال و نیم چگونه آقای احمدینژاد چهرهسازی کرده است. در فاصله عزل علیرضا طهماسبی از وزارت صنایع تا معرفی علیاکبر محرابیان به عنوان وزیر پیشنهادی صنایع و معادن هر روز به بهانهای در برنامهای شرکت میکرد تا کسی را که در جایگاه رییس ستاد تبصره 13 ناشناس بود به عنوان چهرهای مشهور معرفی کند.
مشابه همین رفتار را درباره مهرداد بذرپاش شاهد بودیم. جوان 29 ساله و بسیار بلند قامت که در دوران شهرداری محمود احمدینژاد و در 25 سالگی مشاور او بود، با عنوان رییس گروه مشاوران جوان وارد نهاد ریاست جمهوری شد و کمی بعدتر و هنگام انتخابات شوراها ستاد رایحه خوشخدمت را ریاست کرد. با این که یاران آقای احمدینژاد از انتخابات دوره سوم شوراها طرفی نبستند اما مهرداد جوان از چشم رییس دولت نیفتاد. او مدیرعامل گروه پارس خودرو شد تا مدیر عاملی سایپا را تمرین کند. این را احمد قلعهبانی نیز نیک میدانست. محرابیان مدیرعامل سایپا را به عنوان رییس «ایدرو» منصوب کرد تا جا برای آقای بذرپاش باز شود و حالا این جوان 29 ساله مدیرعامل سایپاست. خاتمی میتوانست از یلتسین بیاموزد که پوتین را به جامعه روسیه معرفی کرد و خاطرش از ناحیه جانشین آسوده شد. اکنون نیز پوتین همان راه را تکرار میکند و آقای «مدودوف» 42 ساله را به عنوان کاندیدای حزب خود معرفی کرده است.
در پدید آمدن وضع کنونی هر سه که اکنون به سبب آن انگشت تحیر و تحسر به دندان میگزند مقصرند. خاتمی به این خاطر که جانشینی معرفی نکرد. معاون اول او چهرهای خنثی بود. در حالی که میتوانست یک شخصیت سرشناس را معاون اول خود کند و هم او کاندیدای ریاست جمهوری شود و تایید صلاحیت او را نیز بگیرد. تنها کاری که کرد این بود که به سراغ میرحسین موسوی رفت تا دوباره پاسخ «نه» معمار نقاش را بشنود. کروبی هم بدین سبب که خودش وارد گود شد. در حالی که حزب متبوع او – مجمع روحانیون مبارز - حاضر نشد از کاندیداتوری وی حمایت کند و شخصاً تصمیم گرفت به میدان بیاید و نقد هاشمی را نیز در برنامه قرار داد و دست آخر و صد البته سیاستمدار کهنهکار که به صرف اصرارهای و مشاورههای آقای نوبخت و تنی چند دیگر در اندازه و وزن او قانع شد که به میدان انتخابات بیاید تا مردمی که او را نماینده «قدرت» میپنداشتند انگیزه کافی برای رای به مردمی را بیابند که «ضد قدرت» تصور میشد. این سه میتوانستند سه سال پیش و در زمستان 83 در جماران جلسه بگذارند و بر سر یکی از آن دو گزینه که نقطه اشتراک گروههای اصلاحطلب هستند به توافق برسند اما چنین نکردند. هاشمی و کروبی خودشان کاندیدا شدند و انتظار داشتند خاتمی نیز به خاطر حمایتهای مستقیم و غیرمستقیم آن دو در سال 76 جبران کند. اما انتخاب قلبی خاتمی نه هاشمی بود و نه کروبی. قراین حاکی از آن است که رییسجمهوری سابق در صبحگاه 27 خرداد 1384 به دیگری که جز دکتر مصطفی معین نمیتوانست باشد رای داده است. اما این حمایت و علاقه از وزیر سابق کابینه خود چنان بیسر و صدا و نجواگونه بوده است که به جز آن 4 میلیون نفر دیگران نشنیدند. هر قدر ائتلاف نکردن این سه در زمستان سه سال پیش «اشتباه» بود این نشست و ائتلاف را میتوان جبران آن اشتباه و در بیان ادبی «انتبا» دانست.
برخلاف گمان برخی دوستان بر این باور نیستم که اشتباه از ناحیه اصلاحطلبان بود که دل هاشمی را در سال 78 به دست نیاوردند و میتوان گفت آغاز «جداسازی» از ایشان نبود. از سوی دیگر این نکته را باید در نظر داشت که ما ایرانیان بر سر آنچه نمیخواهیم زودتر و بهتر به اشتراک و ائتلاف میرسیم تا آنچه میخواهیم و بیش و پیش از آن که بدانیم چه میخواهیم میدانیم که چه نمیخواهیم. هاشمی این وضع را پیشبینی میکرد که دوستان و همفکران خود همچون حسن روحانی، فرزندانش و نوبخت حقیقی را توصیه نکرد یا منع کرد.
نشست گروه سه برای توافق و ائتلاف نبود و نیست. دفاع از جمهوریت نظام و دغدغه رقابت در انتخابات است و این که دولت حق ندارد رقیب خود را رد صلاحیت کند. پیدا بود که چنین نشستی واکنش بسیار در پی خواهد داشت. محور این گزارش میتواند نگاهی به این واکنشها و بازتابها باشد:
دیدارهای جداگانه
اول: هیچ یک از این سه مشخصاً به محتوای این نشست اشاره نکردند اما به نقل از آنان سخنانی گفته شد. نکته عجیب این بود که آنچه ابتدا از هاشمی نقل شد تندتر از دیگران بود. پس از آن که اعلام شد قرار است هر یک از این سه جداگانه با رهبری عالی نظام دیدار کنند سخنگوی حزب اعتماد ملی یادآور شد: «بنا شد تمام جریانات اصلاحات با حمایت از این سه شخصیت برای مشارکت حداکثری مردم اقدامات لازم را انجام دهند و زمینه برگزاری یک انتخابات پرشور و حداکثری را فراهم کنند». مهدی کروبی نیز به خبرگزاری مهر رفت که اندیشههای اصولگرایان حامی قالیباف را اشاعه میدهد و با تکرار پارهای از مدعاهای قبلی از نگاه درون ساختاری تحلیل کرد تا قدرت چانهزنی خود را باز یابد.
روزنامه کارگزاران اما این تیتر را برگزید که «الزامی به شرکت در انتخابات غیر رقابتی نیست» و به نقل از یک منبع نزدیک به هاشمیرفسنجانی نوشت: «در جلسه روز شنبه سران اصلاحات بر رقابتی کردن انتخابات و استفاده از فضای موجود برای شرکت همه گروههای سیاسی فعال در انتخابات تاکید شد. این منبع آگاه همچنین به دیدگاه هاشمی اشاره کرد که الزامی به شرکت در انتخابات نیست مگر آن که حداقل انتظارات فراهم شود تا بتواند مایه عزت و سربلندی نظام و انقلاب باشد.» این گزارش خشم محافظهکاران و اصولگرایان را برانگیخت. مرتضی نبوی در «رسالت» این تیتر را انعکاس وارونه تصمیمات این سه نفر (مشارکت در انتخابات) دانست. با این که حق انتقاد محفوظ است ولی تقاضای برخورد نشان میداد که این عادت نهادینه شده که رقیب را با ابزارهای قدرت از صحنه برانند.
علیاکبر اشعری در روزنامه دولت نوشت: «آیا این روش در راستای تصمیم کمیته سه نفره برای خنثیسازی ترفند دشمنان انقلاب برای کاهش انگیزه مردم برای شرکت در انتخابات است؟ طبیعی است کسانی که به قول جناب آقای کروبی از چهرههای موجه، معتدل و انقلابی هستند شرایط حضور در عرصه انتخابات را دارند و هیاتهای نظارت با شورای نگهبان صلاحیت آنها را برای شرکت در انتخابات تایید خواهند کرد». با این که دفتر هاشمیرفسنجانی اظهارات منسوب به خود یا برداشت از نشست را تکذیب نکرد اما در فضای پر از سوءتفاهم و برای آن که بهانهای داده نشود روزنامه کارگزاران توضیح داد: «گویا آنچه از آقایان هاشمیرفسنجانی، خاتمی و کروبی منتقل شده وافی به مقصود نبوده است. لذا چنانچه در انتقال مفاد این نشست اشتباهی صورت گرفته است از ایشان عذرخواهی میکند.»
نگرانی اصولگرایان
دوم: با این که نشست این سه در برخی اظهارنظرها عادی و طبیعی جلوه داده شد اما نگرانی از آن در غالب گفتهها و تحلیلهای اصولگرایان به صور مختلف موج میزند. در بیان علت این نگرانی میتوان گفت: اولاً بدین خاطر است که وزن هاشمیرفسنجانی را در جایگاه رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رییس مجلس خبرگان رهبری به وزن جناح منتقد این گونه تعیین صلاحیتها اضافه میکند. طبیعی است که جایگاه او در ساختار جمهوری اسلامی با انتخاب به عنوان رییس مجلس خبرگان محکمتر از قبل شده است. ثانیاً هاشمی هم چنان عضو جامعه روحانیت مبارز است در حالی که خاتمی رییس شورای سیاسی تشکل روحانیت رقیب است و کروبی نیز از مجمع روحانیون کناره گرفت و دبیرکل حزب اعتماد ملی است. دو تن از این سه نفر در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 با یکدیگر شانه به شانه رقابت کردند. صرف اتحاد و ائتلاف با امید انشقاق و انشعاب سازگار نیست و این اشتراک اگر هم برای انتخابات مجلس هشتم نتیجه ندهد میتواند در انتخابات ریاست جمهوری به بار بنشیند.
سناریوهای مواجهه
سوم: در قبال نوع مواجهه اصولگرایان با گروه 3 چند سناریو وجود دارد. اول این که اختلافات درونی آنان یادآوری شود تا به نتیجه مشترک نرسند. از این روست که اظهارات کروبی درباره ضرورت شرکت فعالانه در انتخابات مجلس هشتم بیشتر انعکاس یافت. بر این اساس محتمل است که امتیازاتی به اعتماد ملی داده شود و هیاتهای نظارت صلاحیت برخی از نامزدهای آنان را تایید کنند. سناریوی دوم این است که از تصمیم آنان برای ملاقات با رهبری استقبال شود تا پس از انجام این دیدارها و براساس مواضع ایشان برخورد کنند. سناریوی سوم این است که از سه روحانی سیاستمدار تضمین شرکت در انتخابات را بگیرند تا برای کسب اقلیت مجلس هشتم و نه اکثریت آن تلاش کنند. بدین ترتیب که صلاحیت کاندیداهایی تایید شود که در صورت پیروزی هم اکثریت را به ارمغان نیاورد. چهارمین سناریو همان است که در لحن دو نماینده مجلس هفتم دیدیم. الیاس نادران گفت: «خدا کند آنها که جلسه سه نفره میگذارند برای دفاع از جماعت تندرو نباشد و بدانند که اگر جلسه 30 نفره هم بگذارند این جماعت با آب زمزم هم تطهیر شدنی نیستند». البته خاتمی و کروبی و هاشمی نمیخواهند کسانی را با آب زمزم تطهیر کنند یا غسل تعمید بدهند. دفاع از بررسی قانون صلاحیتها احترام به مردم است تا آنها انتخاب کنند. بحث بر سر عملکردها ربطی به تایید صلاحیت ندارد. تمام خواسته هاشمی و خاتمی و کروبی این است که در بررسی صلاحیتها به استعلام از مراجع 4گانه بسنده شود و پای نطق پیش از دستور و امضای فلان نامه یا هر اقدام دیگر در راستای تشخیص منافع مردم پیش نیاید.
خاتمی چه میکند؟
چهارم: در این میانه خاتمی چه خواهد کرد؟ او و دوستان و همفکران وی چند سیاست را دنبال میکنند. نخست این که انتقاد در مرحله فعلی متوجه هیاتهای اجرایی است که منصوب یا منسوب دولت هستند و نه شورای نگهبان. بنابراین امیدواری میدهند که قرار بوده دولت نهم کلاه بیاورد اما سر آورده و اراده غالب این نیست و از این رو قابل تصحیح است.
مصطفی تاجزاده میگوید: «پس از شکست دولت احمدینژاد در راستی آزمایی نامزدهای دولتی با اصلاحطلبان و دیگر نامزدهای مستقل اکنون نوبت راستی آزمایی شورای نگهبان است که آیا قرار است مجلس هفتم دیگری تشکیل دهند؟» دوم این که ضرورت حضور سلایق گوناگون را یادآور شوند. برای مقام رهبری شمار کلی شرکت کنندگان در انتخابات بسیار اهمیت دارد. به همین خاطر دوم خرداد را نه به خاطر 20 میلیون رای سیدمحمد خاتمی که به سبب حضور 30 میلیون نفر در پای صندوقهای رای حماسه خواندند. در دستور تجدید نظر در تعیین صلاحیت دکتر معین و مهر علیزاده نیز در دوم خرداد 84 تاکید ورزیدند: «مطلوب آن است که همه افراد کشور از صاحبان سلایق گوناگون سیاسی فرصت و مجال حضور در آزمایش بزرگ انتخابات را بیابند.» وزیر کشور گفته است پیشبینی میکند 35 میلیون نفر در انتخابات مجلس هشتم شرکت میکنند. با توجه به این که شمار واجدان شرایط رای دادن در ایران 43 میلیون نفر هستند میتوان گفت انتظار آقای پورمحمدی مشارکتی فراتر از 80 درصد است. در حالی که نرخ مشارکت شهرهای بزرگ در مجلس هفتم تنها 35 درصد بوده است. خبر اظهارات وزیر کشور درباره پیشبینی 35 میلیون نفری را پایگاه اینترنتی این وزارتخانه منتشر کرده و بر این اساس برخی از روزنامهها آن را به عنوان تیتر اول خود انتخاب کردند. با این حال یک روز بعد توضیح فرستادند که 35 میلیون نفر تعداد برگههایی است که چاپ خواهد شد. این توضیح نیز با اصل موضوع منافاتی ندارد زیرا تعداد برگههای آرا براساس پیشبینی تعداد شرکتکنندگان چاپ میکنند. اما این 35 میلیون رای چگونه جذب میشود؟ فراموش نکردهایم که در مرحله اول انتخابات ریاست جمهوری سال 84 مجموع آرای دو کاندیدای اصولگرا از 5/5 میلیون رای فراتر نرفت و حتی اگر تمام آرای آقای قالیباف را نیز به این سبد بریزیم باز به 10 میلیون نفر میرسد که با آن 35 میلیون رای فاصله دارد. آیا این 25 میلیون رای جز با امکان رقابت حاصل خواهد آمد؟
حالت سوم این است که گشایشی حاصل نیاید. در این صورت نیز بعید است اصلاحطلبان صحنه را ترک کنند. سعید لیلاز به نکته بسیار ظریف و دقیقی اشاره کرده است: «فرض کنیم در غیاب همه کاندیداهای مورد علاقه ائتلاف اصلاحطلبان این ائتلاف در همه حوزهها و برای تمام کرسیهای مجلس هشتم یک نفر را از میان کاندیداهای تایید صلاحیت شده که تنها ویژگی لازم آنها بیرون ماندن از فهرست رقبای محافظهکار است برگزیند و از مردم بخواهد به او رای دهند. در این حال اگر چه بازی با نتیجه مساوی شروع نشده اما حتی اگر با نتیجه مساوی پایان یابد پیروزی ماهوی اصلاحطلبان را معنی میدهد». با این اوصاف چند احتمال بیشتر متصور نیست. این که تاکیدات گروه 3 درباره اهمیت رقابت و نقش آن در تامین و افزایش نرخ استاندارد مشارکت مقبول میافتد و شمار قابل قبولی از رد صلاحیت شدهها باز میگردند. این احتمال بسیار بعید است اما فرض محال، محال نیست و از این رو مطرح میشود: «دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست / به فسونی که کند خصم رها نتوان کرد!» از این منظر تلاش برای باز گرداندن رد صلاحیت شدهها همان افسون رقیب است تا دامان دوست (قدرت) را رها کنند و البته که زیر بار نخواهند رفت. احتمال دوم این است که از میان اصلاحطلبان، طیف مهدی کروبی و اعتماد ملی تایید شوند. در این حالت اصلاحطلبانی که تاکنون در برابر طعنهها و زخمههای پیرمرد سکوت کردهاند ابایی نخواهند داشت که از لیست او حمایت کنند. احتمال سوم این است که عملاً رقابت منتفی شود. اما در این فضا نیز بعید است که صدای تحریم از اردوگاه اصلاحطلبان شنیده شود. آنان در این حالت به جای آن که به کسب اکثریت کرسیهای مجلس بیندیشند انتخابات را به یک رفراندوم بدل میسازند تا راهی به هر که بیرون لیست اصولگرایان باشد «نه» به رد صلاحیتها تلقی شود. در این حالت حتی یک فرد عامی و عادی که از سوی لیست رسمی معرفی نشده است میتواند نمادی از این «نه» باشد. این سه احتمال راز دعوت به صبر از سوی سیدمحمد خاتمی است. او روز چهارشنبه در همایش مسئولان دفاتر استانی ستاد ائتلاف گفت: «همان طور که یک بار دیگر هم گفتم روند رد صلاحیت داوطلبان نمایندگی مجلس هشتم در هیاتهای اجرایی فاجعهبار است. ما دلمان میخواهد در عرصه باشیم و کسی حق ندارد جلوی ما را بگیرد اما حضوری که هیچ نامزدی نداشته باشیم معنا ندارد. با این حال من از دوستان میخواهم تا زمان مشخص شدن نتیجه بررسی شکایتها صبر کنند. من آنها را به صبوری دعوت میکنم و در عین حال از شخصیتهای بالای نظام میخواهم برای تغییر شرایط اقدام کنند.»
مدتهاست که تا واژه «صبر» را از هر که و هر کجا و به مناسب یا بیمناسبت میشنوم بیاختیار یاد شعری از سیمین بهبهانی تازه میشود:
و نگاه کن به شتر، آری
که چگونه ساخته شد، باری
نه زآب و گل که سرشتندش
زسراب و حوصلهپنداری
...
که زصبر کینه به بار آید
که زکینه زخم شود، کاری
توصیه به صبر قطعاً نیکوست. نه تنها به این خاطر که احتمالات فوق مدنظر است که یکی از توصیههای سوره مبارکه «عصر» است. اما اولاً به «زمان» سوگند یاد شده است تا بدانیم در برابر از دست دادن «زمان» هر چه به دست میآوریم «زیان» است. ثانیاً قبل از توصیه به «صبر» به «حق» توصیه شده است. ضمن این که رابطه صبر و کین نیز که به زیبایی در شعر سیمین توصیف شده نمیتوان از نظر دور داشت.