تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۷  ، 
کد خبر : ۴۴۸۷۴

سرنوشت مبهم قطعنامه سوم


ابراهیم متقی

آخرین مرحله مذکرات وزرای امور خارجه کشورهای گروه 1+5 در حالی به پایان رسید که به توافق و نتایج موردنظر خود برای «تصاعد محدودیت‌های بین‌المللی» علیه ایران نائل گردیدند. مذاکرات مربوط به این مرحله‌کاری، طولانی و پر دغدغه بود، قطعنامه 1747 در حدود 10 ماه پیش علیه ایران صادر گردید. قطعنامه‌های 1737 و 1747 به اتفاق آرا و با اجماع تمامی اعضای شورای امنیت تصویب شده‌بود. از آن مقطع‌زمانی تاکنون، این موضوع مورد بحث قرار می‌گرفت که چگونه می‌توان محدودیت‌های بین‌المللی را علیه ایران اعمال کرد. هرگاه قابلیت‌های تکنولوژی و استراتژیک ایران دچار تحول و دگرگونی می‌گردد، طبیعی است که اقدامات بین‌المللی برای محدودسازی توان ایران نیز مورد توجه واقع شود. به‌همین دلیل بود که علی‌رغم اختلاف‌نظر وزرای خارجه کشورهای 1+5، زمینه برای تنظیم پیش‌نویس قطعنامه در تاریخ 5 فوریه 2008 فراهم شد. این قطعنامه به لحاظ ساختار و محتوا تفاوت چندانی با قطعنامه 1747 ندارد. تنها تفاوت مشهود آن را می‌توان اعمال فشارهرهای شدیدتر و پیداکردن راهکارهای اجرایی برای اعمال محدودیت علیه ایران دانست. قطعنامه 1747 براساس ماده 40 و 41 منشور ملل متحد تنظیم گردیده‌بود و پیش‌نویس قطعنامه جدیدتر نیز براساس مواد یادشده طراحی گردیده‌است؛ بنابراین نمی‌توان به لحاظ جهت‌گیری کلی قطعنامه، موضوعات جدیدی را مورد مشاهده قرار داده و یا اینکه نشانه‌هایی از ماده 42 منشور را در آن ملاحظه نمود. طبعا صدور قطعنامه براساس ماده 42 منشور، تعهدات بسیار زیادی را برای قدرت‌های بزرگ ایجاد خواهد کرد. هیچ کشوری از جمله آمریکا تمایل چندانی برای تصویب قطعنامه براساس ماده 42 منشور ملل متحد علیه ایران ندارد. از همه مهم‌تر آنکه ابهامات زیادی در مورد چگونگی اجرایی سازی قطعنامه جدید به چشم می‌خورد. شواهد نشان می‌دهد که قطعنامه گذشته تاثیری در جهت‌گیری استراتژیک ایران به‌دنبال نداشته‌است؛ صرفاً هزینه‌های اقتصادی دولت را افزایش داده که این امر، زمینه‌های کسری بودجه را در بودجه‌بندی 1387 منعکس می‌نماید. در چنین شرایطی هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی کسری بودجه در جامعه سرشکن می‌شود. به این ترتیب، دولت هیچگونه محدودیت یا مخاطره‌ای را در ارتباط با قطعنامه‌های قبلی نداشته‌است. تصویب چنین قطعنامه‌هایی به «بازی‌های سیاسی» شباهت دارد. بازی‌های سیاسی در فضای «مشابه‌سازی» طراحی و به مرحله اجرا گذاشته می‌شوند. موضوع جالب توجه آن است که بازیگران موثر نظام بین‌الملل در چارچوب گروه 1+5 و اعضای دائمی شورای امنیت به‌جای پیدا کردن راه‌حل جهت ایجاد صلح و تعادل منطقه‌ای، به انجام اقداماتی مبادرت می‌نمایند که از یک‌سو انگیزه آنان را برای انجام اقدامات پرشدت و روش‌های هزینه‌بر تهییج نخواهد کرد و از سوی دیگر، تصویب چنین قطعنامه‌هایی و یا طراحی چنین الگویی از رفتار دپیلماتیک، مخاطره چندانی برای ایران ایجاد نکرده و زمینه تداوم «جنگ سرد دیپلماتیک و استراتژیک» را در روابط ایران با بازیگران اصلی نظام بین‌الملل فراهم می‌سازد.

در چنین روندی می‌توان بر نشانه‌های رفتاری قدرت‌های بزرگ به‌گونه موثر واقف گردید. بازی سیاست بین‌الملل بر چانه‌زنی دائمی قرار دارد. فشارهای سیاسی و امنیتی، ماهیت مرحله‌ای داشته و هرگونه مقاومت در برابر اقدامات اعمال شده بین‌المللی می‌تواند سرنوشت بازی را تغییر دهد. از همه مهم‌تر آنکه الگوی رفتاری آنان ماهیت جمعی پیدا نموده و در این ارتباط نقش کشورهای قرار وی قدرت‌های بزرگ در «دیپلماسی جنگ سرد»، کاهش خواهد یافت. این امر به مفهوم انجام اقدامات جمعی برای منفعل‌سازی کشورهای پیرامونی تلقی می‌شود. در این روند، هرگونه کنش انفعالی و یا بهره‌گیری از ادبیات تکراری به منزله عقب‌نشینی مرحله‌ای خواهد بود. کشورهایی می‌توانند اهداف استراتژیک خود را به‌گونه موثر پیگیری کنند که درباره هر یک از مفاد قطعنامه پیشنهادی، مذاکرات طولانی را به انجام رسانند. به‌عبارت دیگر، دپیلماسی در شرایط تهدیدات مرحله‌ای باید ماهیت پرتحرک داشته‌باشد. طی ماه‌های گذشته شورای عالی امنیت ملی ایران، نقش محوری در فعالیت‌های استراتژیک داشته‌است.

«دیپلماسی تحرک به جلو» مربوط به دورانی بود که مقامات ایرانی درصدد بودند تا مواضع و مطلوبیت‌های خود را از طریق مصالحه پیگیری نمایند. هم‌اکنون «تحرک دیپلماتیک» جای خود را به جلوه‌هایی از «رکود دیپلماتیک» داده‌است. این امر به مفهوم مطلوبیت بیشتر برای بازیگران بین‌المللی محسوب می‌شود و نکته قابل توجه آن است که هیچگونه تحرک امنیتی، استراتژیک و دیپلماتیک در برابر اقدامات انجام شده توسط کشورهای 1+5 انجام نمی‌شود. برای خنثی‌سازی فشارهای سازمان‌یافته بین‌المللی لازم است تا مدارهای مقاومت موثر شناسایی شود. طبعا کمیساریای روابط خارجی اتحادیه اروپا و همچنین آژانس بین‌المللی انرژی اتمی می‌توانند بخشی از اهداف دیپلماتیک و استراتژیک ایران را تامین نمایند. کناره‌گیری از مذاکرات بین‌المللی به منزله سودمندی استراتژیک محسوب نمی‌شود. ایران ناچار است تا خود را براساس نوع تهدیدات طراحی شده بازسازی نموده و بدین ترتیب زمینه‌های لازم بی‌اثرسازی قطعنامه جدید را فراهم سازد. «سیاست تاخیر»  تاکنون نتایجی را برای دیپلماسی ایران ایجاد کرده‌است اما «‌تاثیر تکرار شونده» می‌توان با نشانه‌هایی از مخاطره همراه باشد. فرسایش‌سازی اختلافات همواره برای قدرت‌های بزرگ سودمند خواهد بود و بنابراین هرگونه رفتار دیپلماتیک که منجر به ایجاد فرسایش در حوزه موضوعات استراتژیک گردد، مخاطرات بالقوه امنیتی را برای ایران ایجاد خواهد کرد. عبور از قطعنامه‌های شورای امنیت نیازمند فعال‌سازی دیپلماسی ایران در حوزه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی است. گزارش دبیرکل آژانس به شورای حکام در اواخر فوریه 2008 ارائه خواهد شد. شورای حکام نیز گزارش دریافت شده را از سوم مارس 2008 مورد بررسی قرار می‌دهد. مقابله با بیلان‌نویس قطعنامه نیازمند آن است که موضوع را با رویکرد تحقیقی آژانس پیوند داد. خنثی‌سازی تهدیدات نمی‌تواند ماهیت مستقیم و جدال‌گرایانه داشته‌باشد. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی موضوع پرونده ایران را به شورای امنیت سازمان ملل گزارش کرده‌است. هم‌اکنون باید از طریق این مجموعه، زمینه گزارش نهایی سازمان فراهم شود. تا زمانی که چنین گزارشی منتشر نشده، لازم است تا از الگوهای تاخیری استفاده شده و در ازای هرگونه فشار مستقیم کشورهای گروه 1+5 یا بازیگرانی که از طریق شورای امنیت سازمان ملل مبادرت به اقدامات محدودکننده علیه ایران می‌نمایند، به انجام اقامات و واکنش غیرمستقیم مبادرت شود. به‌عبارت دیگر شرایط سیاسی و همچنین وزن مخصوص قدرت استراتژیک ایران به‌گونه‌ای است که از طریق مذاکره مستقیم یا جدال رویارو با کشورهای موثر بین‌المللی به نتایجی نائل نمی‌شود. «بازی با واسطه» می‌تواند تصویب قطعنامه سوم علیه ایران را تا مارس 2008 به تاخیر اندازد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات