اشاره:
بیشک مساله تروریسم یکی از مهمترین مشکلات جهان امروز به شمار میآید. تروریسم- چه مبارزه با آن و چه حمایت از آن- به قدری پیچیده است که برخی کشورها همچون دیگر مقولهها- چون دموکراسی و حقوق بشر- از آن سوء استفادههای بسیار میکنند. به بیان بهتر باید گفت عرصه سیاست آنچنان پیچیدگی دارد که این اجازه را به خود میدهد که یک کشور در عین اعلام مبارزه با تروریسم از آن حمایت هم بکند.
اشاره:
بیشک مساله تروریسم یکی از مهمترین مشکلات جهان امروز به شمار میآید. تروریسم- چه مبارزه با آن و چه حمایت از آن- به قدری پیچیده است که برخی کشورها همچون دیگر مقولهها- چون دموکراسی و حقوق بشر- از آن سوء استفادههای بسیار میکنند. به بیان بهتر باید گفت عرصه سیاست آنچنان پیچیدگی دارد که این اجازه را به خود میدهد که یک کشور در عین اعلام مبارزه با تروریسم از آن حمایت هم بکند.
رضا بیطرفان
پیش از هر چیز لازم است مختصری درباره معنی و مفهوم واژه ترور و مشتقهای آن توضیح داده شود:
ترور در زبان فرانسه به معنای هراس و هراسافکنی است. این واژه معانی مختلفی دربردارد؛ به عنوان نمونه در سیاست به اعمال خشونتآمیز و غیرقانونی حکومتها برای سرکوبی مخالفان خود یا ترساندن آنها ترور میگویند؛ همچنین کردار گروههای مبارزی که برای رسیدن به هدفهای سیاسی خود دست به کارهای خشونتآمیز و هراسانگیز میزنند، ترور نامیده میشود. از برخی جهات ترور به معنای کشتار سیاسی نیز به کار میرود و کسانی را که به کشتار سیاسی دست بزنند، تروریست میخوانند.
در دنیای پیشرفته قرن بیست و یکم به دلیل تاثیری که ناآرامیها روی اقتصاد جهانی میگذارند، برخی از ترور برای ایجاد ناهنجاری در کشوری خاص و در نتیجه آن رکود اقتصادی در یک یا چند کشور استفاده میکنند. به طور کلی انجام اعمال تروریستی روش حکومتهایی است که با بازداشت، شکنجه، اعدام، انواع آزارهای غیرقانونی، از راه پلیس سیاسی مخفی مخالفان خود را سرکوب یا میهراسانند یا بر عکس روش گروههایی است که برای هراساندن دولتها به آدمکشی، آدم دزدی و خرابکاری دست میزنند.
امروزه جهان غرب و سازمانهای بینالمللی وابسته، حاضر به ارائه تعریف درستی از ترور و تروریست نیستند. آنها بسته به منافع خود و قدرت رسانهای که در اختیار دارند، هر شخص یا گروه یا سازمان و کشوری که با عقاید و منافع آنها در تضاد باشند، تروریست مینامند! از طرف دیگر، مانور دادن روی افکار عمومی و پنهان کردن یا عدم اجازه دسترسی به حقایق و اطلاعات آنچنان در راستای رسیدن به اهداف مختلف سیاسی یا غیرسیاسی، کارآمد و موثر است که از آن برای شکلدهی و فریب اذهان مردم جهان نیز استفاده میشود.
یکی از کشورهایی که خود ادعای مبارزه با تروریسم را دارد و در عین حال از آن به طرق گوناگون حمایت میکند و امروز دست به انجام برخی اعمال تروریستی میزند، بیشک ایالات متحده آمریکاست.
در قرن اخیر، آمریکا با چند چالش عمده مواجه است. مهترین این چالشها که به رغم آمریکاییها علیه منافع ملی آنها قلمداد میشود، به قرار زیر هستند:
مساله سلاحهای هستهای، نبود دموکراسی در برخی کشورهای جهان، نقض حقوق بشر و تروریسم. اگرچه این چالشها از نظر آمریکاییها تهدیدهای جدی علیه صلح جهانی، نظم نوین جهانی و منافع ایالات متحده تلقی میشود، اما در این خصوص جهان همواره شاهد سیاستهای دوگانه یا به اصطلاح دیگر یک بام و دو هوای این کشور است که از طرفی خود را منادی مبارزه با این 4 مقوله خطرناک میداند و از طرف دیگر در بسیاری موارد آنجا که پای منافعش به میان میآید آنها را زیر پا میگذارد.
در این نوشتار قصد داریم نگاهی اجمالی به سیاستهای آمریکا در قبال 4 موضوع مطرح شده و به طور اخص مقوله تروریسم داشته باشد.
نبود دموکراسی در برخی کشورهای جهان
هنوز بسیاری از کشورها در جهان هستند که با اصول و مبانی دموکراسی فاصلهای بسیار دارند که البته نادیده نباید گرفت که در بعضی کشورها این فاصله به ریشههای فرهنگی و تمدن آن مربوط میشود. بسیاری از کشورهای خاورمیانه، شرق آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی فاقد دموکراسی هستند. حال چگونه است که از این میان تنها چند کشور متهم به عدم رعایت آزادی بیان، عدم دموکراسی و حقوق شهروندی میشوند؟! برای مثال در خاورمیانه به طور قطع نمیتوان کشورهایی مثل امارات، کویت، عمان، عربستان، اردن و قطر را کشورهایی دموکراتیک دانست، اما انگشت اشاره آمریکا در این منطقه حساس همواره به سمت چند کشور مشخص بوده و بسیار کشورها که به مراتب از لحاظ دموکراسی ضعیفتر هستند، نادیده گرفته شدهاند.
تروریسم
مقوله اصلی در این نوشتار مبحث تروریسم است؛ هر چند موارد ذکر شده هم بیربط با این موضوع نبوده و نیستند. بخوبی میدانیم که مبارزه با تروریسم پس از 11 سپتامبر 2001 شکل جدیدی به خود گرفت. شاید پس از آن بود که به طور رسمی جهان به 2 قطب تبدیل شد؛ کشورهای دوست آمریکا در راه مبارزه با تروریسم و کشورهای دشمن آمریکا در این راه.
هر کشوری که دشمن آمریکا در این راه تلقی میشد در واقع حامی تروریسم جهانی قلمداد میشد؛ به عنوان نمونه اولین گروهی که به شکل مستقیم مورد تهاجم آمریکا به بهانه مبارزه با تروریست واقع شد طالبان و کشور افغانستان بود که این نظام، القاعده را به عنوان بزرگترین گروه تروریستی در جهان در بطن خود پرورش داده بود. این وضعیت در شرایطی شکل گرفته بود که در سال 1998 یعنی 3 سال پیش از وقوع حادثه 11 سپتامبر گروه طالبان وحشیانهترین اقدامات را علیه مردم افغانستان صورت میداد و از سوی دیگر شبکه القاعده به حملات تروریستی وسیعی در جهان دست میزد؛ اما تمامی این اقدامات با سکوت مجامع بینالمللی بویژه ایالات متحده آمریکا مواجه شده بود و حتی نظام نامشروع طالبان از سوی بسیاری از کشورهای جهان از جمله متحدان آمریکا در آن زمان مورد تایید قرار گرفته بود. براستی چه چیزی این سیاست نرمش را از سوی ایالات متحده در قبال نظام طالبان و گروه تروریستی القاعده پس از 11 سپتامبر موجب میشود؟!
این اولین و آخرین تغییر موضع آمریکا در قبال چالشهای مهم جهانی نبوده و نخواهد بود. رژیم بعث عراق سال 1968 در عراق به قدرت رسید و چندی بعد به سرکردگی صدام حسین جنگ با ایران را آغاز کرد. رژیم صدام مرتکب بزرگترین جنایات ضد بشری و اعمال تروریستی، اعدامهای دسته جمعی، استفاده از سلاحهای شیمیایی و میکروبی، شکنجه اسرای جنگی و زندانیان سیاسی شد؛ اما در عین حال همواره مورد حمایت غرب قرار میگرفت.
تروریسم دولتی
به طور معمول کشورهایی با نظامهای اقتدارگرا و شبه اقتدارگرا برای ایجاد ترس و رعب عمومی میان مردم خود و هراساندن مخالفان، همواره سیاستی را با نام تروریسم دولتی در پیش میگیرند. در این سیاست، مخالفان و تهدیدکنندگان از طریق اقدامات تروریستی حکومت حذف فیزیکی میشوند، به گونهای که دیگر مخالفان عقبنشینی کنند؛ البته این سیاست جدیدی نیست و از زمان جنگ جهانی دوم و حتی پیش از آن نیز وجود داشت و به وسیله نازیسم و فاشیسم شکل تازهای به خود گرفت.
در حال حاضر یکی از حکومتهایی که به شکل کاملا واضح دست به عملیات تروریسم دولتی میزند، رژیم صهیونیستی است. این سیاست در دوره نخستوزیری آریل شارون شکل جدیدی به خود گرفت. در این روش رهبران گروههای مبارز فلسطینی و لبنانی شناسایی و ترور میشوند و حتی دامنه این ترورها ممکن است به کشورهای مجاور نظیر سوریه و اردن نیز کشیده شود؛ همان گونه که بارها کشیده شد.
به هر صورت سیاست هر که با من نیست پس دشمن من است، از سوی سردمداران آمریکا در راس کار قرار گرفته است. در این سیاست هر کجا که پای منافع در میان باشد ایالات متحده رویکرد دوگانه خود را در بسیاری امور به نمایش میگذارد. آنجا که منافع اقتضا کند شعار آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و ... سر میدهد و با آنها سعی در اعمال سیاستهای زیادهخواهانه و یکجانبهگرایانه خود میکند و با سوء استفاده از این مقولهها به خاک و مال و ناموس کشورها تجاوز میکند. در مقابل آنجا که منافع به گونهای دیگر در خطر باشند صلاح را در این میبیند که دموکراسی، حقوق بشر و ... را زیر پا بگذارد، آن هم به هر شکل ممکن و به فجیعترین وضع. در این میان هم هیچ ارگان، نهاد بینالمللی و هیچ کشور و ملتی حق اعتراض ندارد و اگر اعتراض بکند تروریست یا حامی آن شناخه میشود.
با این همه، مهم این است که با گسترش روزافزون اطلاعات و ورود به حوزه دنیای متمدن و جامعه مدنی، کشورهایی که سیاست اقتدارگرایانه، یکجانبهگر یا تمامیتخواه را پیش گرفتهاند باید بدانند دوران خشونت، سوء قصد، حاکمیت زور و ارعاب و سرکوبی و تضییع حقوق مسلم ملتها گذشته است.
بنابراین حاکمان قدرت و سرمایهداری جلوی هر چه را بگیرند نمیتوانند روز به روز مانع آگاهی و هوشیاری ملتهای جهان شوند. به همین دلیل چیزی نمانده که راه بر کشورهای زورمدار تنگ شود. براستی آیا نزدیک نیست آن زمانی که پیروان و دانشآموختگان سیاستهای اینچنینی در منجلابی زاییده از سیاستهای دروغین خود گرفتار شوند، به طوری که هیچ راه خلاصی از آن نیابند؟!