"> ظاهربینان علیه هاشمی
تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۲:۳۸  ، 
کد خبر : ۴۴۸۹۲

ظاهربینان علیه هاشمی


مسعود رضوی

برخوردهای ناصواب، خلاف قانون، خلاف انصاف- و گاهی متاسفانه- خلاف عقل و منافع ملی، گویی در میان گروهی از تمامیت خواهان سیاسی پایان ندارد. آنان البته به خود می‌بالند و هر از چندی، اخباری از ممنوعیت‌ها، انحصارگرایی‌ها، ممانعت‌های بی‌دلیل یا تهدیدهای بحران‌زا، از سوی ایشان، توجه افکار عمومی را به این اقلیت ویژه معطوف می‌کند. این گروه که اتفاقا عقبه سیاسی چندان مقبولی هم ندارند و در زمان حیات امام راحل (قدس‌الله سره الشریف) کمتر ظهور سیاسی و بروز رسانه‌ای داشتند، برای طرح ایده‌های نامقبول خود همواره به انقلاب، اعتقادات دینی مردم، نظام و امام تمسک کرده و با تفسیر من عندی و عجیب خود لطمه‌های سنگینی به ستون‌های اصلی انقلاب وارد می‌کنند. گاهی نیز چنان شعارهای تند و انقلابی سر می‌دهند و خود را متمسک به امام خمینی(ره) و مرید مقام معظم رهبری می‌نمایانند که مایه تعجب‌ آگاهان و آشنایان با تاریخ معاصر ایران و السابقون انقلاب اسلامی است. واقعیت اما چیز دیگری است. آنان که با تبارشناسی گروه‌ها و رجال سیاسی انقلاب و نظام جمهوری اسلامی آشنایند، نیک آگاهاند که چه هزینه‌هایی از طریق این غوغاگری‌ها و فریفتارها به کشور وارد می‌آید و نیز چه صدمتی به اعاظم و اساتین انقلاب زده می‌شود.

ماجرای نقل قولی که از کتاب اخیر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی مطرح شد، یکی از همین موارد بود. برخی از کسانی که مایلند خود را در سایه بزرگان یا در هنگامه در افتادن با ایشان بزرگ بپندارند، شروع به مناقشه کردند که چرا ایشان از امام خمینی(ره) به نقل نکته و نظری پرداخته است. این گروه که ظاهرا خود را غمخوار اصول و فروغ و متون و حواشی انقلاب معرفی می‌کنند، چند استدلال عجیب و یک استدلال ظاهرگرایانه و بسیار ناصواب را در این باب مطرح فرمودند. از احتجاجات عجیب و کوچک آنها در می‌گذریم و به محور استدلال‌های ایشان می‌پردازیم. این برهان قاطع، دو پایه دارد:

1- مبارزه با آمریکا جزو اصول استراتژیک و غیرقابل تغییر در اندیشه حضرت امام بوده است و خلاف آن نه متصور و نه مقبول است.

2- امام راحل در وصیتنامه شریف خویش فرموده‌اند اگر کسی چیزی از من نقل کرد و مستند به دست خط یا نوار صحبت من نبود نپذیرید.

این مدعیان، با طرح این دو برهان قاطع، چنان از کار خود اطمینان یافتند که اخیرا حتی شایعه‌ای قریب به واقع نقل شد که برخی از ممیزان وزارتخانه فرهنگ و ارشاد اسلامی گفته‌اند در چاپ دیگر کتاب آیت‌الله هاشمی، باید تمیز صورت گیرد و چنین عباراتی به قیچی سانسور حذف شود! این یکی از همان شگفتی‌های روزگار است که دیرینه‌ترین و یکی از بزرگ‌ترین یاران امام خمینی، به جرم نقل قولی از پیرو استاد خویش مورد هجوم قرار می‌گیرد. اما اگر انحصارگرایان و ساه‌اندیشان بدین شبه برهان‌ها مجاب شده و به این هجمه‌ها دل خوش می‌دارند، کسانی که آنان را می‌شناسند و تاریخ انقلاب را به چشم دیده و شاهد پست و بلند روزگاران بوده‌اند، گونه‌ای دیگر می‌اندیشند. بنابراین برای آشنایی کسانی که با این سلسله ناآشنایند و تذکر به غافلان، لازم است چند نکته مطرح شود.

اولا: سنخ تاریخ‌نگاری، اعم از خاطره، بیوگرافی و یادداشت تاریخی، بیان وقایع است و البته این مسئله عبارت است از برش‌های واقعیت بر حسب گمان یا اصلاع یا نظریات نویسنده مطلب. اظهارنظر در این عرصه محدودیتی ندارد مگر آنکه قرائن محکم‌تر از متن، آن را مخدوش سازد و امکان نقض آن با مستندات عینی یا عقلی فراهم شود.

ثانیا: قائل سخن در این عرصه، از متن قابل تفکیک نیست و برای روشن شدن ذهن مدعیان مثالی می‌زنم. در صدر اسلام، به جز وحی الهی، سخن دیگری تحریر نشده و روایات پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) از طریق صحابیان و سپس تابعان و پس از ایشان محدثان نقل و تحریر می‌شود اما می‌دانیم که تنها گروهی از این سلسله راویان که به دلایلی غیرقابل اعتماد بودند حدیث و روایت‌شان مورد خدشه و ضعف و رد قرار گرفت. مابقی پذیرفته شدند و جریان عظیم فرهنگ اسلامی را به وجود آوردند. در غیر این صورت سخن برخی خشک مغزان که به تفسیر ناصواب «لارطب و لایابس الما فی کتاب مبین» استناد کرده و سنت پیامبر و میراث اهل بیت را رد می‌کردند، می‌توانست خطری جدی در این عرصه تلقی شود. البته در مثل مناقشه نیست و ما در اینجا تنها یک مثال تاریخی زدیم اما آیا می‌توان با استناد به آیه مذکور، سخن از بی‌نیازی امت از روایت و سنت به میان آورد؟‌ حرف کسانی که تفسیر غلط و سنگ‌اندیشانه از وصیت حضرت امام خمینی(ره) ارائه می‌کنند تنها سرمویی با این انگاره غلط فاصله دارد.

ثالثا؛ اگر سخن ایشان درست باشد، کل کتب و مصاحبه‌ها و مقالاتی که علما و مدرسین و مسئولان و مبارزین انقلاب منتشر ساخته‌اند و از دیدارها و خاطره‌های خود در محضر امام سخن گفته‌اند مخدوش شده و بخش مهمی از میراث و آموزه‌های مطروحه در این آثار را باید روانه بایگانی تاریخ کرد.

رابعا؛ در مقام بیان مطلب، هاشمی سند و مستند انقلاب محسوب می‌شود. این نکته را از فرط بداهت بسط نمی‌دهیم، زیرا در میان بقیه السیف انقلاب، جز اندکی کمتر از انگشتان یک دست، کسی با او قیاس نتواند شد. او صالح‌ترین راوی نظر امام و صائب‌ترین سنجیدار برای درک خط امام و صائن‌ترین رجل سیاسی برای حفظ مواریث آن حضرت است. لذا کسانی که جز در میان اجماع تظاهرکنندگان شرف دیدار حضرت امام را نیافته‌اند، چگونه در سخن هاشمی مناقشه یا حتی جرات تردید می‌کنند؟

خامسا؛ اگر سخن هاشمی خلاف نصی تاریخی است، می‌توان آن را نقد کرد و نقد موازینی دارد نظیر احاطه به موضوع، انصاف در داوری، رعایت آداب کلام و احترام مولف و بالاخره کشف ایراد و بیان ادله ایراد. تمسک تهدیدآمیز به وصیتنامه حضرت امام و سپس ایجاد محدودیت نشر، در کجای فرهنگ نقادی قرار دارد؟ و به گفته برخی از خردمندان، آیا اگر نص و شهادت مردانی چون هاشمی زیر سوال رود، برخی از بزرگترین استوانه‌های نظام و مستندان مربوط بدان مخدوش نخواهد شد؟‌ از جمله اظهار علاقه حضرت امام به مقام رهبری و اعتماد به ایشان و مسائل دیگر.

سادسا؛ می‌توان به این موضوع اندیشید که چرا در مورد آیت‌الله هاشمی این حساسیت‌ها یک باره در ذهن مدعیان و مریدان جوانه می‌زند. آیا وجود چنین سند زنده، هوشمند و خبره‌ای از دهه‌های ماقبل انقلاب تا این زمان، مانعی در راه تاریخ‌سازان و یکسویه نگران و انحصارطلبان نیست و آنان نمی‌کوشند با تمسک به امور مجعول یا واهی اذهان را نسبت به وی مشموش و جعل تاریخی خود را کامل سازند.

سابعا؛ آیا نظر حضرت امام درباره آمریکا، یک ایده اعتقادی بوده که حضرات منتقدان این گونه برآشفته‌اند. اگر چنین است پس دو دور گفت‌وگوهای رسمی دولت کنونی با دولت بوش که مسلما به مراتب از کارتر و کلینتون در دشمنی با نظام مصمم‌تر و آشکارتر عمل می‌کند، امری خلاف رای آن حضرت است و نیز اگر چنین است بر اساس کدام ادله شرعی یک حکم سیاسی مشمول مرور زمان را همچون حکمی لایتغیر و ابدی معرفی می‌کنند. گویا نمی‌دانند که حضرت امام در مقام استعاره مثلا می‌فرمودند اگر این جنگ 20 سال هم طول بکشد ما ایستاده‌ایم یا اینکه هیچ گاه از گناه مقامات عربستان در کشتار حجاج نخواهند گذشت. اینها مقام متفاوت کلام است و اولی به معنای مقاومت حماسی تا بالاترین حد ممکن در برابر بعثیان و دومی‌ بیان عمق فاجعه و جنایت حکومت سعودی در جوار حرم شریف محسوب می‌شود. اخباریگری و ظاهربینی در این موارد، جز تحریف محتوا و روح سخن حضرت امام چیز دیگری نیست.

سخن آخر اینکه نباید برای رسیدن به اهداف کوچک، ارزش‌های بزرگ را پایمان ساخت و نباید برای رسیدن به منظورهای نزدیک در افق سیاسی، پایه‌های سیاست انقلاب را بر باد داد. هاشمی یکی از برجسته‌ترین معماران انقلاب در ظل رهبری حضرت امام بوده و سخن و نوشته او پس از کلام و قلم حضرت امام(ره)، از مهمترین نصوص و روایات انقلاب ماست. بی‌ریب و هیچ گمان والسلام.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات