احسان نراقی
مایلم مقالهای را که راجع به تغییرات جدید روسیه نگاشتهام با نقل قول از یک بانوی فرانسوی شروع کنم. این خانم به نام لورن میلو است که سالها در روسیه اقامت داشته و به تمام نواحی این کشور مسافرت کرده است و به خوبی زندگی این مردم را از زوایای مختلف مورد تجزیه و تحلیل قرار داده، کتابی تحت عنوان «زندگی در روسیه» اخیرا در سال 2008 به چاپ رسانده است. ابتدا از رشد اقتصادی این کشور مخصوصا در سالهای اخیر شروع میکنیم. مطلب مهم اینکه نویسنده این کتاب مدعی است رشد اقتصادی روسیه در زمان ریاست جمهوری ولادیمیر پوتین به میزان حدود 7 درصد بیشتر در نتیجه استخراج نفت و گاز بوده و در این مدت یعنی از سال 2000 تا سال 2007 درآمد متوسط ماهانه هر فرد روسی که در سال 2000، 75 دلار بوده، در سال 2007 از 400 دلار تجاوز کرده است. مرکز آمارگیری لاوادا که از مراکز بسیار جدی در این امور است، در سال 2000 در برابر این سوال «آیا از زندگی خودتان راضی هستید یا نه؟» فقط 21 درصد از اهالی گفتهاند راضی هستند، در صورتی که در سال 2007 این نسبت به 35 درصد رسیده است. امید زندگی هم در حال حاضر برای مردان 57 سال و برای زنان 72 سال است.
به غیر از پیشرفت اقتصادی، مطلب مهم دیگری که به محبوبیت پوتین افزوده است، این بوده که پوتین خود را حافظ منافع و مصالح ملی روسیه معرفی کرده است، در نتیجه در حال حاضر اکثریت مردم روسیه به ولادیمیر پوتین نظر مساعد دارند.
معهذا باید دانست که اکثریت کارمندان، معلمان، استادان دانشگاه، پزشکان برای اینکه بتوانند تا حد مطلوب زندگی خانواده را تامین کنند مجبورند در روز 2 یا 3 کار مختلف انجام بدهند. ولی خانم میلو که به آسانی میپذیرد زندگی مردم روسیه در 8 سال ریاست جمهوری آقای پوتین به طور محسوسی بهبود یافته است، اما از نظر آزادی و امنیت فردی پیشرفت چندانی نداشته است. مثلا در یک تحقیق دیگری مردم میگویند ما در تفسیر اخبار تلویزیون دروغ زیاد میشنویم، در انتخابات هم شاهد تقلبات کم و بیش فراوانی هستیم و در روابط شخصی به خوبی مشاهده میکنیم که در دادگاهها آرای قضات به آسانی قابل خرید و فروش است؛ یا مثلا در دومین جنگی که آقای پوتین در چچن دنبال میکند و وعده اتمام جنگ را سالهاست تکرار میکند، میبینیم که جنگ و خونریزی به پایان نمیرسد، دیگر اینکه خشونتها علیه مردم اوکراین و گرجستان و مردم جمهوریهای بالتیک همچنان ادامه دارد.
و اما درباره پلیس مخفی (کاگب) این خانم فصل مهمی از کتاب خود را به این مساله اختصاص داده است و اینچنین میگوید: «بعد از فروپاشی شوروی درباره پلیس مخفی که عامل کشتار میلیونها مردم بود، نه فقط هیچگونه رسیدگی جدیای صورت نگرفت، بلکه رفتار مقامات با همه این دستگاههایی که با خشونت در سالهای گذشته بیداد کردهاند طوری است که گویی این مسئولان خود از همدستان استالین هستند که برای بقایشان در قدرت حاضر نشدهاند دست به ترکیب این دستگاه مخوف بزنند.» این خانم اضافه میکند: «عجیب این است که این جنایتکاران کهنهکار پس از چندی نه فقط مقامات سابق خود را به دست آوردند بلکه امتیازات جدیدی را که در زمان استالین هم نصیبشان نبود امروزه در اختیار دارند. مثلا تسلط کامل به منابع مالی، فارغ از هرگونه کنترل را به دست آوردهاند، در نتیجه آنها به راحتی میتوانند در یک رفاه کامل به سبک اروپایی زندگی کنند و فرزندانشان را برای تحصیل به دانشگاههای معتبر و گرانقیمت مغرب زمین از قبیل لندن و هاروارد اعزام دارند، در حالی که همچنان در کمال ریاکاری برای توجیه امتیازات ناحق خود از «تهدیدات و مخاطرات غرب» سخن میگویند. مثلا چندی پیش منابع کم و بیش مخفی در دفاع از حقوق بشر مشخصات دوازده روزنامهنگار را که در 8 سال اخیر به قتل رسیدهاند، بدون اینکه سازمان عریض و طویل کاگب کوچکترین اطلاعی را از مرتکبین به قتل در اختیار مردم گذاشته باشند در روزنامه لوموند به چاپ رساندند (زیرا این امکان در داخل روسیه موجود نبود). جرم این دوازده روزنامهنویس معروف این بوده است که با شجاعت و دقت فساد دستگاههای دولتی را افشا کردهاند.
پوتین و گذشته او
ابتدا باید گفت در کار پوتین نه سر و رمزی وجود دارد و نه نبوغ خاصی او را به موقعیت، به قول گورباچف «تزار جدید»، تبدیل کرده است. پیشرفت او نتیجه طبیعت رژیم و یک موقعیت مناسب بوده است بدین معنی که آشفتگی روسیه پس از فروپاشی به خصوص در دوره یلتسین و بیماری او وضعی به وجود آورده بود که آنچه مردم طالب آن بودند نظم و ترتیب و انضباط بود. سابقه پوتین در آغاز کارش در کرملین نشان نمیدهد که او در ابتدا خیلی به موفقیت خود امیدوار بوده و از آنجا که یکی از بیوگرافینویسان میگوید محیط در شخص اثر میگذارد، سوابق کاخ کرملین یعنی قلعهای نفوذناپذیر و با ابهت به تدریج به او یک نوع اعتماد به نفس را تلقین کرده است. به خصوص اینکه سابقه کار او در کاگب به او جرات میداده است که بتواند به هر کاری که میخواهد، دست بزند. فرصت دیگری بیماری یلتسین بود یعنی همه را در وضعی قرار داده بود که به جانشین او جرات هر اقدامی را میداد. در این شرایط این طبیعی بود که کاگب قدرت مجدد خود را که در دوران دولت کمونیستی در اختیار داشت، به دست بیاورد، چون فروپاشی شوروی چنان روحیهها را خراب کرده بود که کسی جرات حمله کردن به کاگب را به خود راه نمیداد. بخصوص که هیچ کار جدی درباره افشای جنایات شوروی که به دست کاگب انجام میگرفت تا آن زمان شروع نشده بود. به این جهت، روسیه جدید مایل نبود مشکل تازهای را با مطرح کردن جنایات کاگب به مشکلات جاری خود بیفزاید. از این رو اغلب وزرا و مشاوران در کرملین نظیر دیگر سازمانها سعی میکردند مشکلات کاگب را زیر سرپوش نگهدارند، به خصوص اینکه چون کاگب کار محرمانه میکرد، آثار وجودی این سازمان قابل شناسایی نبود. در عین حال همه میدانستند که حداقل یک چهارم مقامات دستگاههای دولتی به وسیله کاگب وارد شده بودند. این نتیجهگیریای است که یک خانم جامعه شناس به نام الگا کریشنانوسکایا از بررسی وسیعی که درباره نخبگان شوروی انجام داده است، بدست میدهد. او گفته است خیلی از مناطق روسیه بدون سر و صدا پذیرفتهاند که مسوولان در این مناطق تحصیلاتشان در آکادمی کاگب به پایان رسانیدهاند و گفته است اگر مسئولان در این مناطق سابقهای از کاگب در دست ندارند حتماً در میان همکاران و مشاوران عالی مرتبهشان کسانی هستند که با درون کاگب همکاری مستقیم دارند. مثلاً کمپانی هواپیمایی آاروفلوت که در زمان روسیه شوروی معروف به لانه سرویسهای اطلاعاتی بود در حال حاضر همه میدانند که دو مقام که در این مثسسه سمت معاونت دارند سوابق ممتدی را در کاگب قبلاً داشتهاند.
گاری کاسپاروف قهرمان سابق شطرنج جهانی که هم خودش و هم حزبش از مخالفین سرسخت رژیم هستند در جلسهای که بیش از دو ساعت به طول انجامید بدون یادداشت از خودسریهای رژیم سخن گفت. مثلا جریان میکائیل کودوکوفسکی را گفت که چگونه به خاطر اینکه او با پوتین در انتخابات ریاست جمهوری در سال 2004 به رقابت پرداخته است او را به زندان انداختند و کمپانی هفت میلیاردی او را مصادره کردند و علت ظاهری آن را تقلب مالیاتی عنوان کردند در حالی که اینگونه تقلبات در روسیه بسیار عادی است. از جنگ در چچن گفت که همچنان خونریزیها ادامه دارد و هیچ نشانی از پایان آن دیده نمیشود. او گفت خصوصیت رژیم فعلی روسیه در این است که به خاطر درآمد نفت و گاز، کرملین از ثروتمندترین رژیمهای سیاسی دنیاست که در عین حال هیچ حساب و کتابی از مخارجش را به مردم ارائه نمیدهد، من بارها خواستهام در تلویزیون ظاهر شوم و از راه مباحثه با مسوولان، مخارج بیحد و حصر رژیم را معرفی کنم ولی هرگز دستگاه مسوول به پیشنهاد من اعتنا و توجهی نکرده است. کاسپاروف گفت کرملین اخیراً تصمیم گرفته است کمک به صندوق بازنشستگی را لغو کند یعنی میلیونها پیرمرد و پیرزن که عمری برای این کشور زحمت کشیدهاند در فقر و بدبختی زندگی کنند و آقایان در کرملین با میلیاردها دلار پول نفت هر کاری که مایل باشند بدون حساب و کتاب در داخل و خارج روسیه از این وجوهات استفاده کنند. گاری کاسپاروف با رقم و عدد سخن میگوید مخارج رفاه اجتماعی در روسیه کنونی 15 درصد بودجه دولت را تشکیل میدهد در صورتی که در کشور سرمایهداری چون ایالات متحده که ما دائماً از آنها انتقاد میکنیم این بودجه 45 درصد مخارج دولت را تشکیل میدهد (آموزش و پرورش و بهداشت). این مساله برای کشور ما خفتبار نیست؟ کاسپاروف این سخنان را در سال 2006 در برابر جمعیتی مرکب از بازنشستگان بیان میکند و نتیجه میگیرد که در سال 2008 که موقع انتخاب رئیسجمهور جدید است باید به این مسائل رسیدگی کرد. در حالی که ما در این انتخابات شاهد بودیم که کوچکترین اشارهای به این مسائل نشد.
ساختار قدرت در روسیه
اینک که علیالظاهر رئیسجمهور تغییر کرده است ببینیم ساختار قدرت در این کشور چگونه است. باید دانست که سابقه طولانی پوتین در کاگب در این هشت سال گذشته یعنی دو دوره ریاست جمهوری کار او را آسان کرده بود، یعنی کیفیت قدرت و حمایتی که متنفذین سیاسی از او میکردند برای او موقعیت مناسبی را به وجود آورده بود که با رعایت نظر حامیانش بدون دردسر یک تنه در این هشت سال طبق میل خودش کم و بیش در این کشور حکم راند.
اصل قدرت او را سابقه خدمتش در کاگب تشکیل میداد. با توجه به اینکه بر اثر غارت اموال قدرتمندان یعنی کسانی که توانستهاند در جنوب فرانسه در سواحل دریا، در انگلستان سراسر محلات گرانقیمت را خریداری کنند، در نتیجه اقتصاد کشور به معنای واقعی سقوط کرده بود و با توجه به ضعف اعتبار دولت که بیماری ممتدالستین به وجود آورده بود قدرت «عمودی» را پوتین برطبق همان الگوی کمونیستی برقرار کرد. به هر صورت آقای پوتین با موفقیتها و در عین حال با مشکلات و مهارتهای شخصی خودش آقای دیمیتری مدودف را به عنوان جانشین خود و ادامه دهنده رهبری روسیه انتخاب کرد یعنی تصمیمی را که بوریس یلتسین در مورد خود پوتین اتخاذ کرده بود در حقیقت تکرار روش تزارهای روسیه قبل از برقراری رژیم کمونیستی بود که جانشینان خودشان را در زمان حیاتشان تعیین میکردند.
سوابق آقای مدودف
حال نگاهی به سوابق آقای مدودف بیندازیم تا متوجه شویم که سوابق او سوای سوابق پوتین است. مدودف در دانشگاه معتبر سنپترزبورگ به تحصیل در رشته حقوق پرداخته و تا مرحله دکتری در این رشته تحصیلاتش را به طور درخشان ادامه داده است. مدودف از 14 سپتامبر 1965 در سنپترزبورگ در یک خانواده دانشگاهی پا به عرصه وجود گذاشت. او اولاد منحصر به فرد خانوادهاش بود. پدرش، آناتولی مدودف (که در سال 2004 از این دنیا رخت بربست) در علوم فنی و مهندسی استاد بوده است. مادرش هم در دانشگاه به تدریس ادبیات اشتغال داشت ولی به خاطر عشقی که به میراث هنری کشور روسیه داشت دست به کار موزهداری زد. ضمناً باید اشاره کرد که پسر خواهر همسر مدودف بیش از ده سال است که در ایالات متحده زندگی میکند. مدودف به محض دریافت درجه دکتری در دانشگاه لنینگراد مشغول به تدریس حقوق مدنی شده است و به زودی دست به تألیف چند جلد کتاب در رشته تخصصی خود زده است که انتشار یکی از آن تألیفها منجر به دریافت یک جایزه دانشگاهی شده است. این موقعیتهای علمی موجب شد که به آسانی بتواند جذب گروه استاد سابقش یعنی شهردار لیبرال و اصلاحطلب لنینگراد شود و بعدها به عنوان کارشناس در کمیته روابط خارجی شهرداری تحت ریاست ولادیمیر پوتین به کار ادامه دهد. او در همین شغل موفق میشود یک مشکل حقوقی پیچیده و پردردسری را که برای پوتین پیش آمده بود به خوبی حل و فصل کند. در سال 1999 بعد از 9 سال کار در شهرداری و احراز تخصص و اعتبار ولادیمیر پوتین که به نخستوزیری منصوب شده است او را به مسکو و در دفتر خودش دعوت به کار میکند. در عین حال دو سال بعد به ریاست شورای عالی مؤسسه عظیم گاز پروم منصوب میشود و در سال 2005 به عنوان نایب نخستوزیر ارتقای مقام پیدا میکند. فعالیت او در دسامبر 2007 به اوج ترقی میرسد زیرا از طرف احزاب مختلفی که دولت ائتلافی فدراسیون روسیه را تشکیل میدادند او به عنوان جانشین ولادیمیر پوتین در پست ریاست جمهوری تعیین میشود که البته از طرف آقای پوتین هم قویا تأیید میگردد و این را باید اضافه کرد که تا این زمان نام مدودف در هیچ جریان مشکوکی برده نشده است، امری که در حال حاضر در روسیه بیسابقه است. ضمناً کسانی هم با او هیچگونه دشمنی و ضدیتی نشان ندادهاند.
مدودف در نزد همکارانش در کرملین معروف به «وزیر» است (یعنی آدم اندیشمندی که برای هر مسالهای میتواند جواب مناسب پیدا کند.) شهرت او این است که او یک مدیر لایق و با ذکاوتی است که همیشه با دقت و حوصله تصمیم میگیرد و برخلاف رئیس سابقش یعنی پوتین به عوض اینکه نظامی وار دستور صادر کند به هیچوجه حالت تهاجمی به خود نمیگیرد و همیشه سعی میکند که همکارانش را متقاعد کند. در گذشته هم نشان داده است که او میتواند با تأمل مخالفت خودش را مدبرانه با تصمیمات رسمی بیان کند، مثلا او با خشونتی که نسبت به میخائیل خودوروفسکی اعمال شد و کمپانی او را به دستور دادگاه قطعه قطعه کردند موافق نبود. بعضی اصطلاحاتی که اخیراً در کرملین متداول شده است نظیر «دموکراسی حاکم» را نمیپسندد. اصولاً استدلالهای او با آنچه در کرملین رواج داشته متفاوت است و شهرت او اصولاً به لیبرال بودن است. او طالب یک جامعه آزاد از نوع اروپائی آن است. در حال حاضر کسانی در کرملین که متوجه اختلاف روحیه مدودف و پوتین هستند از خودشان میپرسند همکاری این دو فرد به کجا منتهی خواهد شد؟ ولی من معتقدم هر دو طرف مجبور خواهند بود با ظرافت و ادب هرچه بیشتر در مورد اختلافات میان خود کوتاه بیایند.
نتیجه
من تصور میکنم طرز رفتار مدودف راه او را باز خواهد کرد. روزنامه نوول ابسرواتور در پاریس دو هفته پیش درباره آینده روسیه به خصوص در رابطه مدودف با پوتین مقالهای نوشته بود و نویسنده از خود سوال کرده بود به علت سوابقی که مدودف با پوتین دارد هم احتمال همکاری صمیمانه مابین این دو وجود دارد و هم امکان مقاومت مدودف که او بالاخره در بعضی موارد ناچار به ابراز وجود در مقابل پوتین خواهد بود، به همین جهت عنوان مقاله «عروسک یا رقیب؟» بود. تصور من آن است که مدودف نه عروسک خواهد بود نه رقیب، او با متانت و تدبیر خواهد توانست پوتین را با خود همراه کند و چه بسا پوتین برخلاف تصور قبلی خودش (به قدرت رسیدن دوباره پس از چهار سال) میدان عمل را به مدودف واگذار کند.