فرید زکریا*
ترجمه کاوه شجاعی
هفته گذشته و هنگامی که بازارهای بورس دنیا روزهای سختی را میگذراندند، تحلیلگران اقتصادی کنایهای قدیمی را درباره بیماری واگیردار دستگاه تنفسی بر زبان میآوردند. آنها میپرسیدند: «اگر آمریکا عطسه کند، آیا جهان سرما میخورد؟»
این سوالی هوشمندانه است و جواب آن به ما خواهد گفت که آیا این کندی اقتصاد آمریکا به بقیه جهان هم سرایت میکند یا نه. به هر حال جواب هرچه باشد ما دیگر از یک چیز مطمئنیم: «جهان لغزش آمریکا را کندتر خواهد کرد و خود کمتر ضربه خواهد خورد.» و این از یک نظم جدید جهانی حکایت میکند.
جالب است! روند رشد اقتصاد آمریکا کند شده، اما هیچ نشانهای از به هم ریختن وضعیت اقتصادی دیگر کشورها وجود ندارد. در واقع بزرگترین اقتصادهای جهان که سریعترین رشد را دارند - چین، هندوستان و برزیل - همچنان به راه خود ادامه میدهند. اگرچه یک رکود شدید اقتصادی در آمریکا بدون شک آنها را هم کند خواهد کرد، اما این بازارهای نو همچنان گسترش خواهند یافت و همین خرید و فروش و تجارت به ایالات متحده کمک خواهد رساند.
وضعیت و برآیند سه ماهه اخیر شرکتهای بزرگ چند ملیتی آمریکایی نشان میدهد که این روند چطور صورت میگیرد. میزان رشد سود این شرکتها در داخل خاک آمریکا در این دوره به شدت پایین آمده است، اما در خارج از کشور بین 15 تا 20 درصد افزایش داشته است و اگر همه این شرکتها را در نظر بگیریم، خواهیم دید که چگونه کسری تجاری آمریکا که سال گذشته به 100 میلیارد دلار رسیده بود به سرعت کاهش مییابد. این روند باعث شدتگیری روند کاهش ارزش دلار میشود، به همین خاطر از این پس کالاهای صادراتی آمریکایی در نقاط بیشتری از دنیا قابل خرید خواهند بود. دلار ارزان به علاوه باعث گسترش سرمایهگذاریهای خارجی و رونق یافتن توریسم در خاک آمریکا خواهد شد.
کشورهای دیگری هم هستند که به شکلی دیگر به ایالات متحده در حال رکود کمک میرسانند. چند سال اخیر دوران خوبی برای کشورهای نفتخیز دنیا بوده است؛ از کویت، امارات عربی متحده و عربستان سعودی گرفته تا نروژ؛ به این فهرست میتوانید چین و سنگاپور را هم اضافه کنید، اگرچه آنها صادرکنندگان بزرگ نفت نیستند اما آنها هم بسیار بیشتر از مصارف داخلی خود تولید میکنند و این پساندازهای بزرگ حاصل از درآمدهای نفتی بالاخره باید به جایی برود و کجا بهتر از شرکتهای مالی آمریکایی؟ تصور کنید چنین سرمایهگذاریهایی در اقتصاد آمریکا وجود نداشت. آنوقت چه میشد؟ بزرگترین بانکها و شرکتهای مالی آمریکایی به سرعت ورشکسته میشدند و فضایی تیره و تار سراسر کشور را در بر میگرفت. حالا همین دلارهای نفتی روانه آمریکا میشود و به ثبات کل سیستم کمک میرساند.
این روندها نمایانگر تغییر جهتی بزرگ و دامنهدار در نظم اقتصادی دنیاست. قدرت از مراکز سنتی اقتصاد جهان - کشورهای غربی - به سمت بازارهای نو حرکت کرده است. صریحتر بگویم: ایالات متحده در آغاز عصر رکود نسبی قرار دارد، این رکود به احتمال زیاد شدید نیست، اما وجود دارد. در همین حال با وجود کندی رشد اقتصاد آمریکا، دیگر اقتصادهای دنیا با سرعتی 2 یا 3 برابر غرب به رشد خود ادامه میدهند. چند سال دیگر آنها سهم بیشتری در اقتصاد جهانی خواهند داشت و ایالاتمتحده و آمریکا تکهای کوچکتر را در اختیار خواهند گرفت. فراموش نکنید که این یک مساله ریاضی است و به شکست و نومیدی و مسائل دیگر ربطی ندارد.
اما همین ماجرا عواقب سیاسی در پی خواهد داشت. بحران کنونی را با مشکلات اقتصادی دهه 90 مقایسه کنید. در آن هنگام آمریکا از لحاظ سیاسی قدرتمندتر بود و دنیا شکلی کاملا متفاوت داشت. در اواسط دهه 90 میلادی روسیه به زانو در آمده بود و به غرب برای دریافت کمک التماس میکرد، اما حالا آنها رشد اقتصادی 7 درصدی سالیانه را تجربه میکنند و جیبهای دولت پر است. در دهه 90 کشورهای آسیایی خود را در اختیار صندوق بینالمللی پول و دیگر موسسات غربی گذاشته بودند و حالا کالاهای فراوانی را به جهان صادر میکنند. در واقع بیش از سه چهارم مبادلات خارجی در بازارهای نو انجام میگیرد و در این میان ثروت و شکوفایی، غرور و اطمینان به بار میآورد و اینها یعنی ابرقدرتی سیاسی و اقتصادی غرب - با مرکزیت ایالاتمتحده - رو به زوال است. این واقعیت به خوبی در مباحثاتی که در اجلاس سالانه مجمع جهانی اقتصاد در داووس سوئیس جریان داشت نمود پیدا کرد. این تجار هندی، مقامهای روس، مشاوران اقتصادی دولت عربستان سعودی و دانشگاهیان چینی بودند که در مرکز توجهات قرار داشتند. یک مثال دیگر. سفر هفته گذشته جورج بوش رئیسجمهوری آمریکا به خاورمیانه را در نظر آورید. او بعد از بارها درخواست از عربستان سعودی برای پایین آوردن بهای نفت، بالاخره واقعیت تلخ قیمتهای جدید را پذیرفت. تصور کنید: جورج بوش از ملک عبدالله درخواست کرد و او نپذیرفت. این موضوع را مقایسه کنید با دهه 90 میلادی که قیمت نفت بشکهای 20 دلار بود و اقتصاد عربستان تلوتلو میخورد.
واقعیت همین است! اگرچه نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا هنوز به ابرقدرتی کشورشان فکر میکنند. جمهوریخواهان میخواهند با افراطگرایی بجنگند و خاورمیانهای جدید بیافرینند و دموکراتها به فکر گسترش جهانیسازی و بازار آزاد هستند و هیچکدام نمیدانند که سرنوشتشان در جایی دیگر رقم میخورد: در خاورمیانه و آسیا.