ـ رابطه معکوس میان تغییرات قیمت نفت و میزان آزادی مردم در بسیاری کشورها واقعیتی آشکار است. البته تغییر قیمت نفت (یا شکر) در آزادی مردم لیبی، کوبا یا عراق صدام حسین هیچ نقشی ندارد، زیرا مردمان این کشورها اصولاً فاقد آزادی اند. اما در دولتهایی که مشروعیت آنها هنوز اساساً در گرو حمایت، موافقت ضمنی، بیاعتنایی، یا حتی عدم مخالفت و نفرت اکثریت مردم است، چنین رابطه معکوسی یقیناً مشهود است، هرچند در این کشورها نیز گستردگی و نفوذِ این رابطه خود وابسته به درجه پوپولیستی بودن دولت است. در واقع، رابطه میان اقتصاد و سیاست خود امری سرا پا سیاسی است، به نحوی که ما همواره از آغاز فقط با اقتصاد ـ سیاسی سروکار داریم.
ایدئولوژی پوپولیسم به رغم ظاهرش بر این امر سرپوش می گذارد. به قول لاکلائو، وجود سیاست مبتنی بر این حقیقت است که جامعه (در مقام یک کل ارگانیک و یکپارچه) وجود ندارد. سیاست عرصه ای است که در آن خصلت آنتاگونیستی جامعه و تعارض میان گروهها و طبقات اجتماعی نمایان می شود. تقابل میان نمودِ به غایت سیاسی و حتی سیاست زده پوپولیسم و ماهیت ضد سیاسی و سیاستزدای آن در حکم تناقض درونی پوپولیسم و عامل اصلی شکست و فروپاشی غایی آن است. برای روشن ترشدن ماهیت پوپولیسم باید این تناقض را به شکلی مشخصتر مورد بررسی قرار دهیم. به گفته اسلاوی ژیژک، کارکرد اصلی و وجه ممیزه پوپولیسم فرافکنی ستیزها و تنشهای درونی جامعه به بیرون به قصد ارائه تصویری کاذب از جامعه به مثابه یک کل تو پر و یکدست است.
ژستهای ضدامپریالیستی هوگو چاوس و جاروجنجالهای تبلیغاتی او درباره دشمن بزرگ، خود نمونه بارزی از حکومت پوپولیستی است. فرافکنی تنشهای درونی به بیرون، به دولت پوپولیستی اجازه میدهد تا بر مشکلات درونی سرپوش بگذارد، تقصیر معایب و کمبودها را به گردن دشمن خارجی بیاندازد، و هرگونه مخالفت، حتی نقد درونی و قانونیِ دولت، را به عنوان پیروی از اجانب ساکت کند.
اما پیامد به غایت مهمترِ فرافکنی آن است که دولت می تواند با ارائه تصویری بیشکل و تودهدار از جامعه، روند رشد و بلوغ سیاسی، یعنی همان فرآیند تفکیک سیاسی ـ اجتماعی را کند یا متوقف سازد.
و حتی فراتر از آن، از طریق تفکیکزدایی مجدد، هرگونه تفکر و کنش سیاسی را ناممکن و عقیم ساخته، کل جامعه را سیاستزدایی کند. زیرا در واقع، فرافکنی، محو تفکیکهای موجود، و تفکیکزدایی مجدد جملگی اجزاء و عناصر کلیِ محو سیاست حقیقیاند.
در چنین شرایطی، دولت میتواند با تکیه بر قدرت و نفوذ اقتصادی، فرهنگی، رسانهای، و اداری خویش با استفاده از انواع روشهای قانونی و فراقانونی، از طریق بسیج بخش کوچکی از جامعه در وضعیتهای مهم و استثنایی، نظیر انتخابات یا تظاهرات، از بیاعتنایی، سردرگمی و عدم بلوغ سیاسی مردم به طرق مختلف بهرهبرداری کند. و به همین دلیل است که باید ـ در ورای رقابتهای حقیر فرقهگرایانه ـ از هرگونه بروز تفکیک سیاسی، حتی درمیان حامیان دولت پوپولیستی، به مثابه نشانههای احیاء سیاست و عقلانی شدن حکومت، و نه علایم تفرقه و ضعف، استقبال کرد.
هیچ قدرت یا نهاد اجتماعیای نمیتواند به واسطه فرافکنی و تفکیکزدایی، از شر تضادها، ستیزها و تعارضات درون جامعه خلاص شود، بلکه صرفا عرصه تجلی آنها را تغییر میدهد و شکل ظهورشان را گنگتر، پیچیدهتر، و در نتیجه خشنتر و غیرعقلانیتر، میکند. اکنون همه این تضادها و منافع متعارض در درون خود دولت به مفهوم عام آن متجلی میشوند. به همین سبب است که دولت پوپولیستی تا حد زیادی توان برنامه ریزی درازمدت، عقلانی و شفاف را از دست میدهد و عمدتا به مثابه برآیند مقطعیِ منافع متعارض و نیروهای فشار آشکار و پنهان عمل میکند.
حاصل کار مجموعهای است از تصمیمات و طرحهای ناگهانی، شتابزده، نامنسجم، و گاه حتی متناقض، که صرفا به بینظمی اداری و آشفتگی اقتصادی دامن میزند و موجب تشدید مشکلات و آسیبهای اجتماعی میگردد. بدینسان، تساویطلبی و عدالتخواهی پوپولیستی ـ صرفنظر از نیات خیر یا تلاش شبانهروزی دولتمردان ـ به ضد خود، یعنی به افزایش نابرابری، فقر، و فساد، میانجامد. اما درک چگونگی تحقق این امر مستلزم بسط تحلیلی ریشهای از تناقض درونی پوپولیسم است.