تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۱  ، 
کد خبر : ۴۴۹۸۹

عراق امن در سایه صهیونیسم زدایی


بخش سیاسی خارجی
اجلاس وزرای امور خارجه همسایگان عراق در مقطعی حساس از حیات سیاسی خاورمیانه، تحولات عراق و همزمان با تشدید جنایات رژیم اشغالگر قدس علیه مسلمانان فلسطین برگزار شد. مسلما بررسی کلیه نکات و پیام های نهفته در این اجلاس مجالی مفصل تر می طلبد ولی دغدغه “ایجاد عراق امن و پایدار” وجه اشتراک میان کشورهای شرکت کننده در این اجلاس به شمار می رفت. دغدغه ای که پس از سقوط رژیم دیکتاتوری صدام حسین و حضور اشغالگران در این کشور مسلمان همچنان ذهن بسیاری از کشورهای منطقه را مشغول ساخته است.
جهت ایجاد عراقی با ثبات و پایدار قهرا باید ریشه های ناامنی در این کشور را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. واکاوی بحران امنیت در عراق نیز خود لازمه پاسخگویی به سئوالی دیگر است: چه کسانی عراق را به صورت ناامن می‌خواهند؟
پاسخ این سئوال مهم و اساسی را باید در دو برهه تاریخی مختلف جستجو کرد: یکی در دهه های پایانی هزاره دوم میلادی و دیگری پس از وقوع حادثه 11 سپتامبر 2001.
قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی کمونیست ها عراق را در قالب بلوک شرق تعریف کرده بودند. به عبارت دیگر “بغداد” کاتالیزوری برای تسریع معادلات مطلوب مسکو در نظام دو قطبی به شمار می رفت و کاخ کرملین بنابر مقتضیات زمان نگاه ابزاری خود به عراق را به فعلیت می رساند. در میان کشورهای غربی نیز فرانسه با هدف نیل به منافع خود در منطقه حساس خاورمیانه حمایت خود را از حزب بعث به رهبری صدام حسین عملی نموده بود.
قرار گرفتن اتحاد جماهیر شوروی در مسیر انحلال باعث در هم ریختن نظام دوقطبی شد. در سال1991 شاهد اقدامات بوش پدر در جنگ خلیج فارس بودیم. با شکست طرح اصلاحات “میخائیل گورباچف” در سال 1990 بلوک شرق در قالب جمهوری های خود مختار تجزیه شد. این دو حادثه باعث شد تا معادلات نظام بین الملل و متعاقب آن معادلات ژئوپلتیکی موجود در مناسبات و روابط میان جریان های سیاسی به طور کامل از بین برود .پس از شکست بوش پدر در انتخابات سال 1992 و پیروزی بیل کلینتون به عنوان نخستین رئیس جمهور آمریکا پس از فروپاشی نظام دو قطبی، صدام حسین فضایی برای تنفس در نظام بین الملل یافت. در دوران ریاست جمهوری “بوریس یلتسین” نیز میل به سکون در مناسبات خارجی روسیه پررنگ شد. اما کلیت تعلق خاطر مسکو به بغداد در اذهان سیاستمداران روسی باقی مانده بود.
بنابر یک فرمول شناخته شده در نظام بین الملل گذار یک کشور از موقعیت قبلی به موقعیتی متفاوت باعث مخالفت خودکار سودبران موقعیت قبلی خواهد شد. همان گونه که اشاره شد علی رغم بروز تحولات گسترده در سیاست خارجی روسیه پس از فروپاشی کمونیسم دغدغه استفاده از ابزار “عراق” در نظام دگرگون شده جهانی و یا جلوگیری از تحول ماهیت آن همچنان مقامات کرملین را آزار می داد. “ژاک شیراک” و دیگر مقامات کاخ الیزه در فرانسه نیز چنین دغدغه مشابهی را داشتند. چنین دغدغه هایی حدود یازده سال ادامه داشت. تا با شلیک اولین موشک آمریکا به خاک عراق در اوایل مارس 2003 و دگردیسی ساختار سیاسی بغداد، این دغدغه در روسیه و فرانسه تشدید شد. نباید فراموش کرد که در زمان سقوط حکومت صدام حسین، ولادیمیر پوتین با رویکردی عمل گرایانه تر جایگزین یلتسین شده بود. بنابراین ترسیم عراق آرام، دموکراتیک و به دور از هرگونه جنجال و غوغا عملا مطلوب کشورهای حامی عراق در دهه های پایانی قرن بیستم نیست. پس مخالفت فرانسه و روسیه با جنگ عراق ریشه در تعلقات این دو به بغداد در مقاطعی از زمان داشته است. زلال شدن آب گل آلودی که مدتها مواد اولیه مانور این کشورها را در نظام بین الملل فراهم می کرد مسلما مطلوب آنها نیست.
اما دسته دوم مخالفان ایجاد امنیت پایدار در عراق کاخ سفید و تل آویو هستند. نوع مخالفت این دسته با دسته اول تفاوت هایی اساسی دارد. پس از سرکار آمدن جرج واکر بوش و نو محافظه کاران تندرو در راس معادلات واشنگتن روابط آمریکا و تل آویو بر اساس تلفیق میلیتاریسم و یونیورسالیسم شکل گرفت و لابی صهیونیسم در سیاست خارجی آمریکا بسیار پررنگ تر شد.
بدون شک دخالت صهیونیست ها در انفجارهای 11 سپتامبر 2001 با وجود تلاش کاخ سفید برای لاپوشانی آن بر همگان اثبات شده است. در هر صورت نومحافظه کاران آمریکا با رویکردی متفاوت نسبت به دموکرات ها و حتی جمهوری خواهان سنتی درصدد به عینیت رساندن طرح “نیل تا فرات” با هدف گسترش صهیونیسم در خاورمیانه بودند.
“ریچارد پرل”، “ویلیام کریستول” و “پل ولفویتس” با گماشتن افرادی تندرو در صحنه عمل مانند “دیک چنی” و “رایس” سعی کردند در حداقل مدت زمان ممکن کلیت جغرافیای سیاسی موجود در خاورمیانه را به سمت و سوی توسعه اسرائیل هدایت نمایند.
اشغال عراق با چنین هدفی صورت پذیرفت. اما آیا هدف آمریکا از سرنگونی صدام، صرف هزینه های سنگین و گذار از سازمان های بین المللی دستیابی به عراقی پایدار بود؟ پاسخ این سئوال منفی است. عراق پس از صدام حسین در صورتی مطلوب آمریکاست که بتواند در خدمت اهداف تل آویو قرار گیرد. تجمیع موثر قومیت ها در راس معادلات سیاسی بغداد، حضور شیعیان و اهل سنت در کنار یکدیگر و تشکیل دولت آشتی ملی هدف و دورنمای کاخ سفید از اشغال عراق نبوده است.
از سمت و سویی دیگر مطابق افشاگری تکان دهنده اخیر همسر “بولنت اجویت” نخست وزیر سابق ترکیه، سرمایه داران صهیونیست بخش قابل توجهی از زمین های جنوب شرقی ترکیه و مناطق آناتولی را از آنکارا خریده اند. مسلما با توجه به موقعیت جغرافیایی مناطق خریداری شده این اقدام تل آویو در راستای ضمیمه ساختن این سرزمین ها به عراق پس از صدام صورت پذیرفته است. در صورت وجود عراقی منسجم و یکنواخت که در آن قومیت های مختلف تحت تدبیر افرادی مانند آیت الله سیستانی و دولتی مردمی در کنار یکدیگر به تعامل سیاسی و اجتماعی مسالمت آمیز مشغول شوند طرح “نیل تا فرات” که همان هدف مشترک آمریکا و اسرائیل از زمان اشغال فلسطین (1948) می باشد به عینیت نخواهد رسید.
از سوی دیگر پراکنده شدن گروه القاعده پس از جنگ افغانستان، بستر بحران زده عراق پس از سقوط صدام حسین و پا گرفتن گروه های تکفیری باعث شد تا “تروریسم مکمل” در سایه “تروریسم مولد” یعنی همان آمریکا و اسرائیل پدیدار شود. حضور افرادی مانند “ابو مصعب الزرقاوی” در خاک عراق اشغال شده باعث شد گروه های پراکنده تکفیری به صورتی سازمان یافته طبقه بندی شده و موجبات اخلال امنیت در این کشور را فراهم آورند.
هرچند که کاخ سفید القاعده و گروه های تروریستی بومی در عراق را عاملان اصلی ایجاد بحران امنیت در این کشور می داند ولی در حقیقت میان فعالیت های گروه های تروریستی در عراق و بستری که واشنگتن و تل آویو جهت فعالیت این افراد فراهم ساخته اند رابطه ای کاملا مستقیم وجود دارد.
کشورهای اسلامی باید در راستای مقابله با این گروه های افراطی به پشتوانه وبستر ایجاد شده توسط آمریکا برای آنها توجهی دقیق و کامل داشته باشند و از نگاه خطی و بدون اشراف به این موضوع مهم بپرهیزند.
پس وجود عراق امن و آزاد در حقیقت کابوس سخت اشغالگران و حامیان صهیونیست آنها محسوب می‌شود.
اقدامات وحشیانه اخیر رژیم اشغالگر قدس در سرکوب غزه و تهاجم به مردم بی دفاع فلسطین عقده فرو خورده تل آویو و عصبانیت صهیونیست ها از اوضاع عراق امروز و گسترش موج اسلام گرایی در خاورمیانه بوده که این چنین سرباز کرده است...
سخنرانی دکتر محمود احمدی نژاد در اجلاس وزاری خارجه کشورهای همسایه عراق نشان دهنده اوج مهارت تهران در تشخیص ریشه اصلی بحران در عراق بود. رئیس جمهور ایران مشکل اساسی جهان اسلام را وجود رژیم صهیونیستی دانسته و بر استفاده از همه امکانات موجود در کشورهای اسلامی جهت حل این بحران تاکید نموده است.
ایالات متحده آمریکا و رژیم اشغالگر قدس مولد بحران امنیت در عراق هستند حال آنکه دسته اول اشاره شده تنها با کلیت گذار عراق به سیستمی جدید و باثبات مخالفند.
در نهایت اینکه تمرکز بر ریشه اصلی بحران در خاورمیانه یعنی رژیم اشغالگر قدس و مقابله با جنایات و اقدامات وحشیانه آن تا مهار کامل این خطر منطقه ای و جهانی وظیفه همسایگان عراق و سایر کشورهای خاورمیانه است. در صورت دفع خطر صهیونیسم شاهد به عینیت رسیدن ثبات دائم در سرتاسر خاورمیانه (از جمله عراق) خواهیم بود. ثباتی که در صورت اراده مسلمین در سرتاسر خاورمیانه به فعلیتی کامل خواهد رسید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات