* آقای دکتر همانطور که میدانید در حال حاضر دو جریان القاعده و حزبالله لبنان در جهان اسلام وجود دارند که هر دو از سوی آمریکا به عنوان تروریست معرفی شدهاند. اما باوجود اینکه هر دو در تضاد با آمریکا و اسرائیل قرار دارند اما با یکدیگر هم دشمنی میورزند، علت این امر را چگونه ارزیابی میکنید؟
** دشمنی این دو جریان که البته از جهات بسیاری با هم قابل مقایسه نیستند. یکی از آنها رادیکالیسم سنی (القاعده) و دیگری شیعه (حزبالله لبنان)، بسیار عمیق است. یعنی اگر ادعاهای این دو سازمان را در کنار هم قرار دهیم اختلافات بنیادی نمایان خواهد شد. اما این بدین معنی نیست که این دو گروه ـ رادیکالیسم سنی و شیعه ـ همیشه و همه جا با هم اختلاف داشتهاند، اما در خصوص القاعده و حزبالله با وجود اینکه عامل اختلاف فرقهای است. اشتراکات سیاسی اندکی هم وجود دارد، با این همه اختلاف بارزتر شده است و این به تفاوتهای جهانی شیعه و سنی درگذشته باز میگردد.
القاعده یک سازمان و تشکیلات فرقهای و خشونتطلب است. البته سازمانهایی مانند الجهاد، جماعت الاسلامیه و نظایر آن هم خشونتطلب هستند اما القاعده خشونتطلب به معنای غیر ایدئولوژیک آن است. همانطور که مطلع هستید زیربنای فکری اولیه القاعده به رادیکالیسم سنی به رهبری عبدالله العزام برمیگشت اما پس از قتل عزام، القاعده با «بنلادن» ارتباط تنگاتنگ یافته و وجه افراطی پیدا کرده است. یعنی رادیکالیسم سنی به رادیکالیسم وهابی تبدیل شده است. به این ترتیب نمیتوانیم بهصورت کلی این تشکیلات را «رادیکالیسم سنی» بنامیم زیرا رادیکالیسم سنی لزوما با «رادیکالیسم شیعه» مشکلی نداشته است.
* این پرسش مطرح میشود که چند جریان رادیکالیسم سنی در حال حاضر در جهان وجود دارد؟ جریان القاعده که مطابق با نظر شما وهابی هستند، آیا رادیکالیسم سنی دیگری هم وجود دارد؟
** برای تفکیک این جریانات و جنبشهای اسلامی، باید توجه داشت که ما دو جریان داشتهایم؛ رادیکالیسم شرق عربی و دیگری غرب عربی. غرب به معنای مغرب عربی (از کشور مصر به سمت شمال آفریقا) که بدنه اصلی جنبشهای محافظهکار و رادیکال سنی از مصر گرفته تا تونس و الجزایر از آن نشأت گرفته است. جریان مشرق عربی به طور عمده در شبهجزیره عربستان متمرکز بوده است.
آنچه این دو جریان را از هم جدا میکند، تعصبات فرقهای است. اسلام غرب عربی تعصبات چندانی نداشته است. این حوزه حتی فتواهای خوبی هم برای برقراری ارتباط بیشتر میان شیعه و سنی صادر کردهاند. به عنوان مثال: فتوای شیخالازهر در خصوص ازدواج فوزیه با محمدرضا شاه پهلوی، که درستی و تجویز ازدواج میان شیعه و سنی را مطرح میکرد.
رادیکالیسم شرق عربی بیشتر فرقهگرا بوده است. حتی در سوریه این جریان وجود داشته است. یکی از دلایل این امر این است که جنبش اسلامی سوریه با دولت علوی مبارزه میکرده است. البته این مخالفتها بیشتر با رژیم بوده است و نه با مذهب. اما در خصوص رادیکالیسم شرق عربی باید گفت که هر چقدر از منطقه شامات به سمت جنوبشرقی میرویم فرقهگرایی بیشتر میشود. در واقع هر چه بیشتر به سمت جنوب میرویم افراطگرایی فرقهای نمایانتر میشود. اساس این جریان موضعگیری بسیار تندی است که وهابیت در مقابل دگراندیشان جهان اسلام، اعم از شیعه و سنی وجود داشته است.
* جریان شیعه چطور؟
** یکی از مهمترین جریانات دگراندیش جهان اسلام «تشیع» بوده است. جریان افراطی وهابیت همیشه به تشیع تعرض ورزیده و اجازه نمود به آن نداده و به سرکوب ایدئولوژیک آن پرداخته است، اتهاماتی نظیر رافضیگری را به آن وارد کرده و گاهی اوقات هم این مخالفت به صورت علنی بوده و منجر به کشتار شیعیان گردیده است. مانند اقدامات وهابیون در کربلا و نجف در اواخر قرن 18، بنابراین رادیکالیسم شرق شبهجزیره قبل از اینکه تبدیل به ایدئولوژی شود فرقهای بوده است.
در اواسط دهه هشتاد بود که پیوند میان رادیکالیسم شرق و غرب عربی آغاز شد. در جریان سالهای جهاد در افغانستان رادیکالیسم غرب عربی به عنوان جهاد علیه شوروی و با هدف فرار از سرکوب رژیمهای حاکم در کشورهایی نظیر افغانستان که تحت حکومت دولتی اسلامگرا بودند، شروع به فعالیت و مبارزه کردند. سازمانهایی مثل سازمان جهاد مصر، الجماعت الاسلامیه، جبهه نجات الجزایر و... در پی این اتحاد رادیکالیسم سنی شرق و غرب در کنار یکدیگر قرار گرفتند و همسو در جبهه مشترک به مبارزه با شوروی در افغانستان پرداختند.
* آیا به لحاظ فکری و نیز مالی هم ارتباطاتی وجود داشت؟
** دلیل اصلی این نزدیکی و ارتباط پشتوانه عظیم مالی عربستان از طریق بنلادن بود. در واقع پشتوانه مالی، تسلیحاتی و لجستیکی توسط عربستان فراهم میشد و در نتیجه رابطههای دوستانه هم برقرار شد.
برای ادامه این مبارزه تمام رادیکالهای اسلامی غیر فرقهای مغرب عربی در حدود 8 تا 10 سال به مبارزه پرداختند و تبدیل به یک گروه واحد شدند. پشتوانه مالی و بعد هم خشونتی که جهاد افغانستان برای اخراج شوروی نیاز داشت با جنبه فرقهای مشرق عربی ترکیب شد و با پشتوانه تئوریک غربی تبدیل به «القاعده» شد. نکته مهمی که در این بین رخ داده است این بود که در نهایت حلقه اصلی مغرب عربی از بین رفت.
رهبر اصلی که مبارزات را سازماندهی میکرد آقای عبدالله العزام بود. وی جزو جریان رادیکال گروه اخوان المسلمین اردن بود و در سال 1989 و در یک جریان مشکوک خودش و بچههایش کشته شدند. بعد از وی رهبری القاعده به دست بنلادن افتاد، از این به بعد هم رهبری و هم پشتوانه مالی در اختیار بنلادن قرار گرفت.
بعدها و به تدریج جنبه فرقهگرایی بر القاعده حاکم شد و چون رویارویی با ایالات متحده آمریکا هم مطرح بود، خشونتگرایی روزبروز تشدید میشد و القاعده رنگ و بویی فرقهای مییافت. این گروه یک وجه عظیم ضد شیعه هم یافت.
* جایگاه این تفکر غرب عربی در جهان عرب به چه صورت است؟
** پشتوانه سازمانی تئوریک القاعده مشخص است و مستقل، البته نمیتوان گفت کاملاً مستقل هستند. در حال حاضر این نوع تفکر در سازمان القاعده تجسم عینی پیدا کرده است. خشونتطلبی گروه القاعده ممکن است در بعضی جاها اصلا نمود نداشته باشد و در بعضی جاهای دیگر آشکارتر است. به عنوان مثال در عراق حوادثی پیش آمد که القاعده به اقدام خشونتطلبانه علیه شیعیان دست زد. حتی این گروه صدام حسین را با همه بدیها و همه نقاط ضعفش میپذیرند.
* آیا القاعده با نگرش خاص فکری خود نوعی از دگراندیشی نبوده است؟
** دگر اندیشی در بدنه فکری اسلام معنا مییابد، نه در بحثهای ایدئولوژیک فعلی. القاعده تفسیر متفاوتی از اسلام دارد و خود را پیرو اسلام اصیل میپندارد و میگوید دیگران انحراف دارند و شیعه را در اوج این طیف قرار داده است.
* آیا صفبندی هم در میان دولتهای اسلامی نسبت به جریان القاعده وجود دارد؟
** آری. در 15 سال اخیر تحولاتی رخ داد که حتی در عربستان هم شکافهایی ایجاد شد. القاعده شروع به متهم کردن رژیم عربستان هم نموده است، از جمله این اتهامات همکاری دولت عربستان با شیعیان است زیرا فهد 14 سال بیش در شورای مشورتی خود چند شیعه را انتخاب کرد و افراطیون در اعتراض اعلامیه تندی علیه حکومت صادر کردند.
بعد از این اتفاقات دولت سعودی هم از حمایت خود از افراطیون سلفی کاست. در بین دولتهای اسلامی تنها دولت طالبان گرفتار تعصبات تند و افراططلب بود که آن دولت هم از بین رفت. هم اینک بیشتر اظهار نگرانیها از قدرت تشیع سیاسی است تا فرقهای. نگرانی دولتهایی مثل اردن، مصر و... سیاسی است و نه فرقهای؛ زیرا معتقدند قدرتگیری جریانات شیعی باعث تشدید قدرت ایران در منطقه میشود.
* تضادهای طالبان با بدنه اجتماعی شیعه بر چه اساسی است؟
** همان طور که میدانید تضادهای شیعه و سنی از گذشته در جامعه وجود داشته است و دولتها و رژیمها از این تضادها و علائق استفاده ابزاری کردهاند و به آن دامن زدهاند و آن را اجتماعی کردهاند. مانند آنچه در عراق نیز اتفاق افتاد.
* خاستگاه رادیکالیسم شیعه و بویژه حزبالله کجا است؟
** تشیع به عنوان نگرشی اقلیت، حیات و حوزههای خاص خود را دارد، نفوذ آن در خاورمیانه عمیق است اما تشیع اثنیعشری در ایران، لبنان، عراق و... متمرکز است. لازم به یادآوری است رادیکالیسم شیعه اهداف خاص خود را داشتهاند. پیروان این فرقه سعی کردهاند خود را از اختلافات کنار بکشند و خواهان پایان یافتن اختلافات شیعه و سنی هستند. تشیع خود را بر حق میداند و به همین دلیل درگیر فرقه و مبارزات فرقهای نشدهاند. گرچه این نظریه وجود دارد که بین ایران و عربستان بر سر گسترش گرایشهای دینی خود مبارزات پنهانی وجود دارد و گاه برخوردهایی هم دیده شده است.
* آیا رادیکالیسم سنی به دنبال حذف رادیکالیسم تشیع است؟
** خیر، تنها بخش فرقهگرای سنی به دنبال حذف رادیکالیسم تشیع است.
* در مقابل، آیا رادیکالیسم تشیع هم به حذف طرف مقابل اندیشیده است؟
** حرکتهایی که به این شکل صورت گرفته تنها حالت تدافعی داشته است، اما در شرایط عادی حتی با جریانهایی مثل القاعده هم دشمنی علنی نمیورزیده، حتی گاهی اوقات دنبالهرو بعضی از ابتکارات رادیکالیسم سنی بوده است.
* سوال دیگری که در اینجا مطرح میشود این است که چرا وجود دشمنانی مشترک چون اسرائیل و آمریکا منجر به اتحاد این دو جریان نشده است؟
** در بعضی قسمتها این اتحاد به وجود آمده است. اما وقتی مثلا القاعده تمایل به اتحاد ندارد (به خشونتطلبی بسیار) اتحاد و توافقی به وجود نخواهد آمد. رادیکالیسم تشیع این نوع خشونت را نمیپذیرد و بر این باور است که کشتار و قتل انسانهای بیگناه اشتباه است.
* علت این همه فاصله و دوگانگی بین رادیکالیسم سنی و تشیع چیست؟
** دلیل این فاصله تحولات ژئوپولیتیکی و سیاسی اخیر در منطقه است. ظهور و سقوط طالبان، جریان پاکستان و افغانستان و در نهایت مسائل پیش آمده در عراق این دو را در مقابل هم قرار داد. اگر چه ظهور انقلاب اسلامی ایران در بروز این جریانات هم بیتاثیر نبوده است، دادن هویت به شیعیان پاکستان، شبه قاره و عراق از اثرات بروز انقلاب شیعی ایران است.
* موضعگیری کشورهای عربی در خصوص بعضی ترورها مانند کشته شدن زرقاوی کمرنگ بود. به نظر شما علت این نوع واکنش چه بوده است؟
** نحوه عمل زرقاوی به شکلی بود که کشورهای عربی نمیتوانستند به صورت علنی از او حمایت کنند و همچنین ارتباطی که بین وی و القاعده وجود داشت، علت این امر است.
* پس به بیان دیگر این ترور مورد حمایت کشورهای عربی است؟!
** نمیتوان به طور دقیق اظهارنظر کرد، ممکن است به طور تاکتیکی بعضی خوشحال شدهاند. با توجه به اقدامات زرقاوی به نمایندگی از القاعده و دشمنی عربستان و القاعده و نیز نفوذی که عربستان سعودی بر رژیمهایی مثل اردن و... دارد و همچنین نفوذ آمریکا بر منطقه این کشورهای عربی واکنش چندانی نشان ندادند.
* از سوی دیگر، ما شاهد هستیم که عربستان مبارزه حزبالله با اسرائیل را تنها یک ماجراجویی میداند و از آنها انتقاد میکند دلیل این امر چیست؟
** این مساله تنها منحصر به دولتها نمیشود، حتی افرادی در لبنان هم این موضع را در قبال حزبالله داشتند. تحلیل آنان بدین گونه است که در نتیجه اقدامات حزبالله اسرائیل زیربنای اقتصادی و نظامی لبنان را نابود کرد و این مبارزه ارزش این همه هزینه را نداشت.
* در حال حاضر دو جریان حزبالله و حماس در حال جنگ و مبارزه با اسرائیل هستند، ارتباط این دو جریان را چگونه ارزیابی میکنید؟
** همان طور که قبلا اشاره کردهام ارتباط این دو بیانگر ارتباط رادیکالیسم سنی غرب عربی با رادیکالیسم شیعی است. البته موضعگیریهای مذهبی خاص خود را دارند زیرا یکی شیعه و دیگری سنی است. اما مواضع مشترک در مورد اسرائیل این دو را به هم نزدیک کرده است.
به عنوان نمونه قبل از اینکه حزبالله و حماس مطرح شوند، در فلسطین جریانی به نام جهاد اسلامی فلسطین شکل گرفت. آقای فتحی شقاقی از رهبران این گروه بود که به کشور ایران هم علاقه داشت در این گروه افراد سنی فلسطینی هم بودند، بعد از سالها مبارزه این نگرانی در منطقه به وجود آمد که این گروه به نفع جمهوری اسلامی فعالیت میکند و به گسترش تشیع میانجامد لذا کشورهای منطقه مثل کویت، عربستان و حتی خود سازمان آزادیبخش فلسطین علیه این جریان تبلیغات کردند تا مردم از این گروه استقبال نکنند و بعد سازمان حماس را تاسیس کردند.
* آیا در حال حاضر سازمان جهاد اسلامی فعال است؟
** بله این جریان فعالیت میکند اما پس از ظهور حماس به مرور نفوذ خود را از دست داده است. البته حماس در ابتدا مخالف جهاد اسلامی بود اما چون مواضع مشترک و مشکلات و اهداف یکسانی داشتند با هم کنار آمدند. در خصوص حزبالله هم وضع به همین ترتیب است. مواضع مشترک با حماس باعث نزدیکی آنها شده است.
* آینده بنیادگرایی شیعه و سنی را در منطقه چگونه ارزیابی میکنید؟
** بنیادگرایی یا رادیکالیسم شیعه و سنی بخشی از طیف اسلامگرایانه است. اصولا اسلامگرایی سیاسی معاصر در طیف دارد، یکی میانهرو است و دیگری رادیکالیسم. البته این رادیکالیسم بستگی به شرایط و اوضاع اجتماعی دارد به تعبیر دیگر بسته به اینکه کدامیک از گروهها در جامعه از قدرت بیشتری برخوردار باشند. البته رادیکالیسم شیعه دچار تحول اساسی و بنیادی شده است زیرا حکومت را در عراق در دست گرفته هم به طورکلی به سمت اعتدال پیش میرود.
* آیا رادیکالیسم سنی هم همین طور است؟
** خیر، در رادیکالیسم سنی، این جنبه بنیادگرایی آشکارتر است. در تشیع میانهروی بیشتری رواج دارد. به غیر از حزبالله که اگر چه از نظر درونی سیستمی میانهرو دارد اما به دلیل مبارزه با اسرائیل رادیکال محسوب میشود. بدین ترتیب آینده هر دو جریان بستگی به شرایط، اوضاع و احوال اجتماعی و شرایط متغیر دارد.
* آیا رادیکالیسم القاعده به سمت گسترش پیش میرود؟
** به طور کلی رادیکالیسم چه القاعده باشد، چه حزبالله و چه شیعه و... رادیکالیسم اسلامی نامیده میشود، این بستگی به عوامل و شرایط حاکم بر جامعه دارد. پایگاه اجتماعی و مواردی از این دست نفوذ و یا عدم نفوذ جریانات را مشخص میکند و آینده هر دو جریان را مشخص میسازد. چند متغیر اساسی در منطقه وجود دارد که مشخص کننده میانهروی و یا تندروی هر جریان است. یکی از متغیرهای اساسی مساله فلسطین است تا مساله فلسطین به طور نسبی حل نشود رویه دیگری برای گروههای رادیکال متصور نیست.
* آیا آمریکا به همین دلیل مدعی است که به دنبال حل مساله فلسطین است؟
** شاید، البته آمریکا اهتمامی در این مورد نکرده است. تنها عنوان شده اما هیچکاری صورت نگرفته است. مساله بعدی مشارکت سیاسی است، مساله دموکراسی و آزادیها. تا زمانی که دولتهای اقتدارگرا بر خاورمیانه حکومت میکنند و آزادیهای اساسی را از مردم سلب میکنند. رادیکالیسم خشونتطلب رو به رشد خواه بود. زیرا میانه روی تنها در هنگام وجود مشارکت تحققپذیر خواهد بود.
هر چند دموکراسی رشد بیشتری داشته باشد به تبع آن میانه روی اسلامی نفوذ بیشتری خواهد یافت. مساله بعدی اصلاحات اقتصادی و عدالت اجتماعی است، تا زمانی که فقر و مشکلات معیشتی در جامعه وجود داشته باشد رادیکالیسم اسلامی از آن استفاده میکند و توده مردم را به بهانه تشکیل حکومت عاری از فقر به خود جذب میکند. مداخلات خارجی و مسائلی از این دست هم رادیکالیسم را تشدید میکند.