محمد نجاری
کتاب «دفاع از هند» در چهار فصل (فصل اول: دفاع از هند/ فصل دوم: گاندی/ فصل سوم: انقلاب/ فصل چهارم: ادعانامه انگلستان) توسط ویل دورانت نویسنده و محقق کتاب تاریخ تمدن درسال1930 به رشته تحریر درآمده است که در زیر به اختصار بدان میپردازیم. 1 وی فصل اول کتاب را به دفاع از هند اختصاص میدهد و معتقد است آن چیزی که وی را علاقمند به نوشتن کتابی پیرامون هند میکند، مشاهده فجیعترین جنایتهایی است که انگلیسیها در این کشور انجام دادهاند. هزاران هندو به خاطر سیاستهای امپریالیستی بریتانیا در حال جان باختناند در حالی که انگلیسیها، علت این همه فقر و بدبختی مردم هند را به جمعیت زیاد و خرافات حاکم بر فرهنگ این کشور نسبت میدهند. ویل دورانت درباره هند و به طور کلی شرق در برابر غرب مینویسد: «به خاطر داشته باشیم که مردم شمال هند یعنی نیمه مهمتر هند با یونانیها، رومیها و اروپایی یا آریایی هستند.»(ص14) زبان سانسکریت ریشه زبان اروپایی است. وی یادآور میشود که ریاضیات هندی چگونه به مسائل دیگری چون فلسفه، مذهب و تمدن در هند و به طور عام در شرق، که در جای خود قابل توجه است. در ادامه وی به این نکته اشاره دارد که چگونه هندوستان توسط دزدان دریایی انگلیسی و فرانسوی مورد تهاجم و غارت قرار گرفت و استعمار و استثمار چگونه در این کشور غلبه یافت و مردم این سرزمین را در خود فروکشاند. وی مینویسد که انگلیسیها همه چیز را در هندوستان به فروش میرساندند آنها حتی حاکمان ایالتها را با دریافت رشوه به قدرت میرساندند، و هندوها را وادار میکردند گران بخرند و ارزان بفروشند و این سیاست امپریالیستی بود که سبب گردید 30 میلیون هندی در کلکته به اوج بدبختی برسند. نویسنده در ادامه به این مسئله اشاره میکند، به رغم این که انگلیسیها برای ثبات نظام فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بریتانیا در هندوستان اقداماتی را انجام دادند ولی هندوها نیز از آن بهرهمند گردیدند که میتوان این اقدامات را این گونه برشمرد:
1- منسوخ شدن رسم «سوتی» (سوزاندن زنان بعد از مرگ شوهرانشان)
2- وارد کردن تشکیلات سازمانی به نهادهای رسمی هندوها
3- منسوخ کردن نظام بردهداری (که هندوها بهای گزافی را برای آن پرداختند)
4-احداث راهآهن (برای اهداف تجاری و نظامی)
5- وارد کردن علم و تکنولوژی غرب به هندوستان.
وی سیستم طبقاتی هند را نیز مورد بررسی و تحلیل قرار میدهد ولی نکته قابل توجه سیستم مالیاتی بود که انگلیسیهای متجاوز درهند ایجاد کرده بودند. در حقیقت هندیها میبایست در کشور خود به انگلیسیها مالیات میپرداختند؛ «درصد مالیاتها نسبت به تولید ناخالص ملی در هند بیشتر از هر کشور دیگری در دنیا است تا همین اواخر این رقم معادل دو برابر درصد مالیاتها در انگلیس و سه برابر اسکاتلند بود» (ص33) انگلیسیها به واسطه این مالیاتهای سنگین، هزینه سربازان هندی را، برای سلطه بر کل این شبه قاره تامین میکردند و بدون صرف هیچ هزینه اقتصادی و انسانی توانستند خود را بر کل هندوستان مسلط سازند، در حقیقت از خود هندیها برای استعمار و استثمار هندوستان بهره بردند.
وی معتقد است که هندوها در برابر این همه ستم هیچ فریادرسی نداشتند. ویل دورانت در ادامه به چگونگی انهدام اقتصادی هندوستان میپردازد و مینویسد: «شرایط اقتصادی هند نتیجه اجتنابناپذیر استثمار سیاسی آن است» (ص 44) کشاورزی در هند رو به نابودی است زیرا انگلیسیها معتقد بودند که هند باید به کشوری وسیع برای بازار کالاهای ماشینی انگلیسی تبدیل گردد و از طرف دیگر انگلیسیها تلاش میکردند، فقر مردم این کشور را ناشی از خرافات رایج در این کشور نشان دهند نه مالیاتهای سنگین و سیاستهای استثماری حاکم بر این کشور. و در ادامه مینویسد: «از چنین فقری است که نادانی، خرافات، بیماری و مرگ زاده میشود.»(ص57) و این سقوط اقتصادی است که برخود انهدام اجتماعی را به همراه میآورد.
دولت بریتانیا به جای توسعه کشاورزی و گسترش آموزش در هندوستان به ترویج «بارها» و مراکز شرابخوری، که سود زیادی را به کمپانی هند شرقی میرساند همت گمارد. وی همچنین به تجارت تریاک و سایر مواد مخدر در هند اشاره دارد که نتیجهای جز انهدام اجتماعی برای این کشور دربر نداشته است. ویل دورانت فصل دوم کتاب را به «گاندی» اختصاص داده است و مینویسد: «از زمان بودا، هند مردی را که این گونه محترم و مقدس باشد به خود ندیده است.» (ص74) گاندی یکی از مهمترین و جالبترین شخصیتهایی است که هندوستان به خود دیده است، اما همه ثروتش را به فقرا بخشید، وی در عرصه زندگی خصوصیاش اهل عبادت، روزهداری و حتی پرهیز از روابط جنسی بود.
نویسنده به نوع نگرش گاندی و انتقاد وی از نگاه جنسی حاکم در غرب میپردازد و مینویسد: «گاندی فحشا را منکر و زشت میشمارد و غرب را به خاطر سوءاستفاده از اقلیتی از جنس لطیف به منظور ارضای احساسات زناکاران ومردان غرب [مجرد] تقبیح میکند»(ص77) در ساختار اندیشه گاندی رعایت کردن اصول اخلاقی و انسانی را میتوان به راحتی شناسایی کرد. در ادامه نویسنده به شرح مهاجرت گاندی به انگلستان (جهت ادامه تحصیل) و آفریقای جنوبی میپردازد که در جای خود جالب و خواندنی است. گاندی پس از بازگشت به هندوستان و مشاهده جنایاتی که انگلیسیها در این کشور انجام داده بودند تصمیم به مبارزه علیه این نظام امپریالیستی گرفت، اما مبارزه در اندیشه گاندی دارای ویژگیهای خاص و متمایز با دیگر مبارزان زمانه خویش بود، دیدگاهی که ویل دورانت درباره آن و تفاوتهایش مینویسد: «برخلاف انقلابیون غربی، گاندی، معتقد بود که هدفی که رسیدن به آن مستلزم خشونت باشد بیارزش است» (ص92)
گاندی به شیوه انقلاب روسیه انتقاد میکند وآن را پرستش مادیگرایی میداند که فاقد اصول انسانی و بشری است. در ادامه وی به نوعی نگرش گاندی به مذهب و به طور عام، سایر ادیان میپردازد و معقتد است که برای گاندی بودا، مسیحیت و اسلام، هر کدام دارای جایگاه و احترام ویژهای بودند. گاندی معتقد بود که نمیتوان در جهان بدون تعالیم بودا، مسیح (مسیحیت) و حضرت محمد(ص) (اسلام) زندگی کرد، او برای مسلمانها احترام ویژهای قائل بود و بیان میداشت که باید در قانون اساسی پیشنهادی «هند مستقل» مسلمانان نیز حضور داشته باشند و بندهایی را برای حفاظت از منافع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و غیره خود پیشنهاد داده و خواستههای خود را مطرح سازند. فلسفه اجتماعی گاندی نیز در جای خود قابل توجه است.
وی نسبت به تمدن غرب بیزاری خاصی داشته و آن را نکوهش میکند که نویسنده کتاب به خوبی به آنها میپردازد. فصل سوم کتاب به نحوه شکلگیری «انقلاب» در هند اختصاص دارد.
ویل دورانت در این باره معتقد است روح آزادیخواهی از یوغ استعمار و استثمار انگلیسی در هندوستان یک شبه شکل نگرفته است. وی تماس دانشجویان هندی و اقشار مختلف هندو با ادبیات و کتب مختلف پیرامون مبارزه علیه استعمار را عامل اصلی در تقویت این مهم میداند تا آنجایی که گاندی در سال1930 به نایبالسطنه انگلیس در هند مینویسد «چرا [من] سلطه انگلیس را منفور میدانم؟ این حکومت با سیستم استثمار ترقیخواهانه و تشکیلات اداری و نظامی بسیار پرخرج که در حد استطاعت این کشور نیست، میلیونها نفر از مردم را فقیر و بیچاره کرده است، ما را از نظر سیاسی به برده تبدیل نموده است.» (ص174)
گاندی در 12 مارس همان سال راهپیمایی به سوی دریا را آغاز میکند و از روستاها و شهرهای مختلف به همراه هزاران هندی میگذرد و به طور علنی به مبارزه علیه استعمار انگلستان برمیخیزد که نویسنده به خوبی به شرح وقایع آن زمان پرداخته است.فصل چهارم کتاب تحت عنوان «ادعانامه انگلستان» به بررسی و چرایی استعمار هند از سوی بریتانیا اختصاص دارد.
ویل دورانت می نویسد: «ادعانامه انگلستان در مورد سلطهاش بر هند براساس اصول قدرت نیچه است که طبق آن طرف قوی حق دارد از طرف ضعیف برای اهداف خود استفاده کند.»(ص 188) در ادامه وی به نقل از وزیر کشور بریتانیا می نویسد که هندوها بسیار خوششناس بودند که افراد و مدیران لایق انگلیسی بر آنها مسلط شدهاند تا فقر، خرافات، تنبلی و شهوترانی را از جامعه آنها برگیرند.
در حقیقت وزیر کشور انگلستان با بیان این مطالب سعی دارد در برابر انتقاد به این استعمار و استثمار از تجاوز کشورش به هندوستان دفاع نماید. انگلیسیها معتقد بودند: «آنچه که مورد نیاز هند است وجود گاندی یا حتی تاگور نیست بلکه به فردی مثل مالتوس نیاز است که قوانین رشد جمعیت را به هند بیاموزد»(ص193) انگلیسیها کار با چرخ نخریسی از سوی گاندی و پیروانش را به مسخره میگرفتند و آن را بازگشت به زندگی به سبک قرون وسطی میدانستند.
نویسنده در ادامه به نقل از یک مسافر خارجی در هند مینویسد که هندیها مردمانی افسرده و افرادی مالیخولیایی به نظر میرسند که نظر هر توریستی را به خود جلب میکنند، آیا نباید از انگلیسیها پرسید که چه بر سر این ملت آوردهاید؟ آیا انگلستان، در هندوستان با وجود این همه تفرقه و اختلاف میان گروههای مختلف هندو، وحدت بخشیده است؟ آیا انگلستان برای هند قانون، نظم، صلح، آرامش را به ارمغان آورده است یا برعکس؟ ویل دورانت در پاسخ به این سئوالات به طور کلی معتقد است، استعمار در هند با سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن به قدرت خود دوام بخشیده است و با قرار دادن شاهزادگان مزدور در رأس قدرت در مرکز ایالتها و زندانی کردن هندوهایی که مخالف این استعمار بودند به سلطه خود ادامه داده است.
دورانت به کنایه میگوید: «استعمار انگلستان این امتیاز را به هندوها داده که برای هر هدفی جز آزمان خودشان [منافع هندوستان] بجنگند، هرج و مرج و آشوب به وجود آورده و نام صلح و آرامش روی آن گذاشته است.» (ص220) وی در پایان معتقد است که هندوستان باید هرچه سریعتر استقلال خود را بازیابد. وی حسن این استقلال سیاسی، اقتصادی و اجتماعی برای هندوها را در این میداند که آنها میتوانند عزت نفس از دست رفته را دوباره بازیابند و با محافظت از فرهنگ و میراث کهن خویش به آبادانی سرزمنیشان همت گمارند.